ا برداشته شود و پوشيده ها آشكار گردد و عذابهايى كه گمانش را نمى بريد از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زيان مى كنند.25 : اثر خطبتها سلام الله عليها  
قال : فلم ير بعد اليوم الذى قبض فيه رسول الله صلى الله عليه و آله اكثر باكيا و لا باكيه من ذلك اليوم ، و ارتجت المدينه و صاح الناس ، و ارتفعت الاصوات من دار بنى عبد المطلب و بعض دور المهاجرين و الانصار.
25 : تاءثير خطبه حضرت  
راوى : مى گويد: بعد از خطبه حضرت ، زن و مرد چنان گريه كردند كه تا آن روز ديده نشده بود، و مدينه به لرزه در آمد و فرياد مردم بلند شد و صداها از خانه هاى فرزندان عبدالمطلب و بعضى از مهاجرين و انصار بلند شد.26 : ماجرى بين ابى بكر و عمر بعد خطبتها سلام الله عليها  
فلما بلغ ذلك ابابكر قال لعمر: تربت يدالك ! ما كان عليك لو تركتنى ؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق ، الم يكن ذلك بنا احق ؟
فقال الرجل : قد كان فى ذلك تضعيف سلطانك ، و توهين كفتك ، و ما اشفقت الا عليك .
قال : ويلك ! فكيف بابنه محمد و قد علم الناس ما توعو اليه ، و ما نجن لها من الغدر عليه .
فقال : هل هى الا غمره انجلت ، و ساعه انقضت ، و كان ما قد كان لم يكن ... قلدنى ما يكون من ذلك .
قال فضرب بيده على كتفه ، ثم قال : رب كربه فرجتها يا عمر.
26 : آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد  
هنگامى هنگامى كه اين اخبار به ابوبكر رسيد، به عمر گفت : دستت خالى باد! چه مى شد اگر مرا به حال خود مى گذاشتى كه شايد اين گسيختگى را به نوعى التيام مى دادم و مسئله تشنج آور پيش آمده را به طورى اصلاح مى كردم . آيا اين برايمان بهتر نبود.
عمر گفت : در اين ، تضعيف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى كردم !
ابوبكر گفت : واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى خواهد و ما چه حيله اى براى او پنهان كرده ايم ؟!
عمر گفت : آيا بيش از يك تندى بود كه از بين رفت و آيا بيش از يك لحظه اى بود كه گذشت ؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلا واقع نشده است ، و گناه آنچه كه بود بر عهده من بگذار!
راوى مى گويد: سپس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت : چه بسيار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى !27 : ابوبكر يهدد الناس  
ثم نادى الصلاه جامعه ، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد الله و اثنى عليه ، ثم قال :
ايها الناس ، ما هذه الرعه ، و مع كل قاله امنيه ؟ اين كانت هذه الامانى فى عهد نبيكم ؟
فمن سمع فليقل ، و من شهد فليتلكم ، كلا بل هم ثعاله شهيده ذنبه .
لعنه الله ، و قد لعنه الله . مرب لكل فتنه يقول : كروها جذعه ابتغاء الفتنه من بعد ما هرمت ، كام طحال احب اهلها الغوى .
الا لو شئت ان اقول لقلت : و لو تكلمت لبحت ، و انى ساكت ما تركت يستعينون بالصبيه و يستنهضون النساء.
و قد بلغنى - يا معشر الانصار - مقاله سفهائكم ، فوالله ان احق الناس بلزوم عهد رسول الله انتم ، لقد جاءكم فاويتم و نصرتم ، و انتم اليوم احق من لزم عهده .
و مع ذلك فاغدوا على اعطياتكم ، فانى لست كاشفا قناعا و لا باسطا و ذراعا و لا لسانا الا على من استحق ذلك و، والسلام .
27 : خطاب تهديدآميز ابوبكر به مردم  
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كننده ، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثنا گفت :
اى مردم ، اين چه حالتى است كه با هر حرفى آرزويى است ؟ اين آرزوها در عهد پيامبرتان كجا بود.
پس هر كسى كه شنيده بگويد و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه اين قضيه همچون قضيه روباهى مى ماند كه شاهدش دمش بود! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است ! ملازم هر فتنه اى است و مى گويد: فتنه را به حال اولى برگردانيد. طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام طحال مى ماند كه محبوبترين اهلش نزد او گمراه است .
آگاه باشيد اگر خواسته باشم بگويم مى گويم ، و اگر تكلم نمايم مطلب را آشكار مى كنم . ولى تا زمانى كه رهايم كرده باشند من سخن نمى گويم . از بچه ها كمك مى گيرند و زنان را به يارى مى طلبند.
اى انصار، صحبت سفيها شما به من رسيده است . قسم به خدا سزاوارترين مردم به رعايت عهد رسول خدا شماييد. شما كسانى هستيد كه پيامبر به سوى شما آمد و او را پناه داديد و يارى نموديد، و امروز از همه سزاوارتريد كه عهد او را پاس داريد.
و بعد از اين همه ، فردا صبح براى گرفتن هديه ها بياييد! من كسى هستم كه پرده اى را نمى درم و دست و زبانى را بلند نمى كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! و السلام .28 : استنكار ام سلمه  
قال فاطلعت ام سلمه راسها من بابها و قالت :
المثل فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله يقال هذا؟! و هى الحوراء بين الانس ، و الانس للنفس ! ربيت فى حجور الانبياء، و تداولتها ايدى الملائكه و نمت فى حجور الطاهرات ، نشاءت خير منشاء و ربيت خير مربى .
اتزعمون ان رسول الله صلى الله عليه و آله حرم عليها ميراثه و لم يعملها!؟ و قد قال الله له : و انذر عشيرتك الاقربين . افانذرها و جاءت تطلبه ؟! و هى خيره النسوان و ام ساده الشبان و عديله مريم ابنه عمران و حليله ليث الاقران ، تمت بابيها رسالات ربه .
فو الله لقد كان يشفق عليها من الحر و القر، فيوسدها يمينه و يلحفها بشماله . رويدا! فرسول الله صلى الله عليه و آله بمراى لغيكم ، و على الله تردون . فواها لكم و سوف تعلمون .
28 : پاسخ ام سلمه به ابوبكر  
راوى مى گويد: آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بيرون آورد و گفت :
آيا مثل فاطمه اى كه دختر رسول خداست اين حرفها زده مى شود؟! در صورتى كه او حوريه اى بين انسان ، و انس براى نفس پيامبر است . در آغوش ‍ پيامبران تربيت يافته و نزد ملائكه دست به دست گرديده و در دامان زنان پاك رشد نموده و به بهترين وجهى در وجود آمده و به نيكوترين صورت تربيت شده است .
آيا گمان مى كنيد پيامبر ميراثش را بر او حرام نموده و او را از مسئله آگاه ننموده است ؟ با اينكه خداوند به او فرموده : و خانواده نزديك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان . آيا مى شود پيامبر به فاطمه اين مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نمايد؟! و حال آنكه او بهترين زنان و مادر سر آمد جوانان و همتاى مريم دختر عمران و همسر شير شجاعان است . فاطمه اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پايان يافت .
قسم به خدا پيامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى كرد و دست راست خود را زير سر او نهاد و رو انداز او را دست چپش قرار مى داد. عجله نكنيد كه پيامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى شويد. واى بر شما و به زودى خواهيد دانست .29 : خطابها مع رافع بن رفاعه تذكر غذير خم  
ثم ولت ، فاتبعها رافع بن رفاعه الزرقى فقال لها: يا سيده النساء، لو كان ابوالحسن تكلم فى هذا الامر و ذكر للناس قبل ان يجرى هذا العقد، ما عدلنا به احدا.
فقالت له بردتها، اليك عنى ! فما جعل الله لا حد بعد غدير خم من حجه و لا عذر.
29 : خطاب حضرت با رافع و يادآورى غدير  
آنگاه حضرت بر خاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و گفت : اى برترين بانوان ، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با اين مسئله قبل از اين بيعتى كه با ابوبكر