 شد صحبتى مى كرد و اين مطلب را به مردم تذكر مى داد، ما شخص ديگرى را به جاى او نمى پذيرفتيم !
خضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه غدير خم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است !نماز و عبادت فاطمه زهرا سلام الله عليها
نام نويسنده : عباس عزيزى30 : شكواها الى اميرالمؤ منين عليه السلام  
ثم انكفات عليه السلام و اميرالمؤ منين عليه السلام يتوقع رجوعها اليه و يتطلع طلوعها عليه .
فلما جاءت و دخلت عليه و استقرت بها الدار قالت لاميرالمومنين عليه السلام :
يا بن ابى طالب ! اشتملت شمله الجنين و قعدت حجره الظنين ؟
نقضت قادمه الاجدل فخانك ريش الاعزل !
هذا ابن ابى قحافه ، يبتزنى نحله ابى و بلغه ابنى . لقد اجهد فى خصامى ، و الفيته الد فى كلامى ، حتى حبستنى قيله نصرها و المهاجره و صلها و غضت الجماعه دونى طرفها، فلا دافع و لا مانع . خرجت كاظمه و عدت راغمه ! اضرعت خدك يوم اضعت حدك ؟
افترست الذئاب و افترشت التراب ، ما كففت قائلا و لا اغنيت باطلا و لا خيار لى !
ليتنى مت قبل هنيتى و دون ذلتى ! عذيرى الله منه عاديا و منك حاميا.
ويلاى فى كل شارق ! ويلاى فى كل غارب ؟ مات العمد و وهن العضد. شكواى الى ابى و عداواى الى ربى .
اللهم انت اشد منهم قوه و حولا، اشد باسا و تنكيلا.
30 : شكايت به اميرالمؤ منين عليه السلام  
سپس فاطمه زهرا سلام الله عليها به سوى خانه مراجعت نمودند در حالى كه اميرالمؤ منين عليه السلام انتظار بازگشت را مى كشيدند و منتظر از راه رسيدن آن بانو بودند. چون حضرت نزد اميرالمؤ منين عليه السلام رسيدند و وارد خانه شدند خطاب به اميرالمومنين عليه السلام عرض كردند:
اى پسر ابوطالب ! آيا مانند جنين نشسته اى ، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته اى ؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى شكستى ، و اكنون پر پرندگان بى بال و پر بر تو تاءثير كرده است ؟!
اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيره دو پسرم را مى گيرد. او با حديث تمام به مبارزه من برخاسته ، و او را با دشمنى هر چه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافته . تا آنكه انصار يارى خود را و مخاجران كمكشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاع كننده اى هست و نه منع كننده اى !
با سينه اى پر از خشم كه فرو خورده بودم از منزل خارج شدم ، و با خوارى به خانه بازگشتم . روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى . تو گرگان را از هم مى دريدى ، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده اى ! نه گوينده اى را از كلام باز داشتى و نه از باطلى منع نمودى ، و من اختيارى از خود ندارم .
اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مى مردم . عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى خواستم از تو حمايت كرده باشم . اى واى بر من در هر صبحگاه ! و واى بر من در هر شامگاه ! تكيه گامها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مى نمايم ، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى خواهم .
خداوند! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت تر است .31 : اميرالمؤ منين عليه السلام يخفف عنها الالام  
فقال اميرالمؤ منين : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك . ثم نهنهى عن وجدك يا بنه الصفوه و بقيه النبوه .
فما ونيت عن دينى و لا اخطات مقدورى . فان كنت تريد من البلغه فرزقك مضمون و كفيلك مامون و ما اعد لك افضل مما قطع عنك ، فاحتسبى الله .
فقالت عليه السلام : حسبى الله و امسكت .
31 : تسلى اميرالمؤ منين عليه السلام به حضرت زهرا سلام الله عليها  
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: واى بر تو نيست ، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتارى مى كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پيامبر برگزيده واى يادگار نبوت . در دينم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم .
اگر به اندازه كفاف زندگى مى خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است : پس به حساب خدا قرار ده .
حضرت زهرا سلام الله عليها عرض كرد: خدا مرا كافى است ؛ و ديگر چيزى نفرمود.32 : عياده نساء المهاجرين و الانصار لها سلام الله عليها  
لما رجعت فاطمه سلام الله عليها الى منزلها فتشكت - و كان وفاتها فى هذه المرضه - دخل اليها انساء المهاجرات و الانصاريات عائدات ، فقلن لها: كيف اصبحت يا بنت رسول الله ؟
فحمدت الله و صلت على ابيها، ثم قالت :
اصبحت و الله عائفه لدنيا كن ، قاليه لرجالكن ، لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم .
فقبحا لفلول الحد و خور القناه و خطل الراى و عثور الجد و خوف الفتن !
و لبئس ما قدمت لهم انفسهم ، ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون .
لا جرم و الله لقد قلدتهم ربقتها و حملتهم اوقتها و شننت عليهم عارها. فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمين .
32: عيادت زنان مهاجر و انصار  
هنگامى كه حضرت زهرا سلام الله عليها به خانه بازگشت و مريض شد - كه شهادت حضرت هم در اثر آن بيمارى بود - زنان مهاجر و انصار به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است ؟
حضرت حمد الهى به جاى آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس ‍ فرمود:
صبح كرده ام در حاليكه به خدا سوگند از دنياى شما متنفرم و آن را رها كرده ام ، و نسبت به مردان شما عضبناكم . با امتحان اول آنان را به دور افكندم و با آزمايش عمق ايمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم .
پس ننگ بر كند شدن شمشير و بى استقامتى نيزه و اضطراب فكر و تزلزل روح جديت و ترس از فتنه و جنگ ! و چه بد است آنچه براى آينده خود مهيا كرده اند كه خداوند بر آنان غضب كرده و دائما در عذاب خواهند بود.
بنابر اين چاره جز اين نبود كه قلاده آن را بر گردنشان افكندم و سنگينى آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افكندم .
پس خير از ظالمين دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نيك محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.33 : ما الذى نقموا من ابى احسن عليه السلام  
و يحهم ! انى زحزحوها عن رواسى الرساله و قواعد النبوه و مهبط الروح الامين بالوحى المبين و الطبين بامر الدنيا و الدين ؟! الا ذلك هم الخسران المبين .
و ما الذى نقموا من ابى الحسن ؟ نقموا و الله نكير سيفه و قله مبالاته لحتفه و شده و طاته و نكال وقعته و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله عز و جل .
33: از على عليه السلام چه چيزى را نپسنديدند؟  
واى بر آنان ! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايه هاى نبوت و محل نزول روح الامين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند. بدانيد كه اين زيان آشكار است .
از ابوالحسن (على عليه السلام ) چه چيزى را نپسنديدند؟ به خدا قسم ، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بى پروايى او از مرگش و شدت حمله هايش و بر خوردهاى عبرت آموز او در جنگ ، و از تبحر او در كتاب خدا و غضب او در امر الهى .34 : خساره الامه بغصب حق على عليه السلام  
و تالله لو تكافوا عن زمام نبذه اليه رسول الله صلى الله ع