، قـال زُرارَه : قـُلتُ، وَ اىُّ شـَى ءٍ مـِنْ ذلِكَ اَفـْضـَل فـَقـالَ: الوِلايـَةُ اَفْضَل لاَِنّها مِفْتاحُهُنَّ وَالوالِىُ هُوَ الدَلِيلُ عَلَيْهِنَ(1)
اسـلام بـر پـنـج چـيز پايه گذارى شده است ، بر نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت . زراره مى گويد: از امام (ع) سؤ ال كردم كداميك از اينها برتر است ؟ فرمود: ولايت ! زيرا ولايت كليد همه آنهاست و والى ، دليل و راهنماى آنهاست .
ارزش و اهميت ولايت در حيات سياسى اسلام به حدى است كه امام باقر(ع) در روايت ديگرى پس از ذكر پنج پايه ذكر شده براى اسلام ، مى فرمايد:
وَ لَمْ يُنادَ بِشَى ءٍ ما نُودِىَ بِالوِلايَةِ يَوْمَ الغَدِيرِ (2)
ولايـت در بـرخـى روايات مساوى با دين حق خوانده شده است و به گونه اى است كه اگر ولايت نباشد گويا كه دين باقى نمى ماند. در تفسير نورالثقلين آمده است :
اَمَرَ رَسُولَهُ بِالوِلايَةِ لِوَصِيِّهِ وَالوِلايَةُ هِىَ دِينُ الحَقِّ(3)
خداوند رسولش را بر ابلاغ ولايت براى وصى پيامبر امر كرد و ولايت همان دين حق است .
در روايات معصومين (ولايت)  بهترين اعمال امت پيامبر(ص) دانسته شده است . از امام صادق (ع) درباره معناى (حَىِّ عَلى خَيْرِالْعَمَلِ) سؤ ال شد، فرمود:
خَيْرُ الْعَمَلِ الْوَلايَةِ)(4)
ايـن روايـات و آيات و احاديث ديگر علاوه بر اهميت ولايت و امامت بر اهميت والى و امام نيز دلالتى آشـكـار دارد. از ايـن رو شـيـعـه مـعـتـقـد اسـت امـامـان (ع) از جـانـب خـدا تـعـيـيـن و بـه وسـيـله رسـول خدا(ص) به عنوان جانشين پيامبر(ص) و زمامدارى دين و دنياى مردم معرفى مى گردند. امام كاظم (ع) در اين باره به (ابو عماره)  مى فرمايد:
اى ابـاعماره ، اگر اختيار تعيين امام به دست من بود قاسم را برمى گزيدم ؛ زيرا او را بيشتر دوست مى دارم و مورد مهر و محبت قرار مى دهم ، اما انتخاب امام به دست خداوند است و هر جا بخواهد قرار مى دهد.(5)
شيعه ، امامان معصوم (ع) را داراى شايستگيهاى خاصى مى شناسد. و آنان را از هرگونه رجس و پليدى و خطا، پاك و پاكيزه مى داند. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً(6)
خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
هـمـچـنـيـن خـداونـد، آنـان را از علم و دانش سرشار بهره مند ساخته است و آنان از گذشته و آينده آگـاهـى دارنـد. از ايـن روست كه امامت امت و رهبرى مردم را به آنان سپرده است تا انسانها را به صراط مستقيم رهنمون گردند. على (ع) پس از انتقال خلافت به آن بزرگوار درباره ائمه هدى و نقش ارزشمند آنان فرمود:
قـَد طَلَعَ طالِعٌ وَ لَمَعَ لامِعٌ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ واعتَدَلَ مائِلٌ. و اَسْتَبدَلَ اللّهُ بِقَوْمٍ قَوْماً، وَ بِيَوْمٍ يَوْماً. و اَنـتـظـَرْنـَا الْغـِيـَرَ انتظارَ الُمجْدِبِ المَطَرَ. وَ اِنَّمَا الاْ ئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلَى خَلْقِهِ، و عُرَفَاؤُهُ عَلى عـِبـادِهِ، لا يـَدْخـُلُ الجـَنَّةَ اِلاّ مـَنْ عـَرَفـَهـُمْ و عـَرَفـُوهُ، وَ لا يـَدْخـُلُ النـّارَ اِلاّ مـن اَنـْكـَرَهـُمْ و اَنْكَرُوهُ.(7)
ـ خورشيد ـ طلوع كننده امامت ـ برآمد. و ماه درخشنده ولايت ـ پرتو افكند، و كوكب ـ عدالت ـ به در آمـد. و نـاراست راست گرديد، و خدا مردمى را به جاى مردمى ديگر گزيد، و روزى را به روزى بـدل گـردانـيـد. چـشم مى داشتيم بر دگرگون شدنِ روزگاران ، چنانكه قحطى زده در انتظار باران .
هـمـانـا امـامـان از جـانـب خدا تدبير كننده كار مردمانند، و كارگزاران بندگانند. كسى به بهشت نـرود جـز آن كـه آنـان را شـنـاخـته باشد، و آنان او را شناخته باشند؛ و به دوزخ در نشود جز آنكه منكر آنان بُوَد، و آنان وى را نپذيرفته باشند، و محرم نساخته .(8)
از ايـن روسـت كـه وقـتى على (ع) شنيد مردى از خوارج نهروان كه در مخالفت با امير مؤ منان در صـحـراى حـروراء نـزديـك كـوفـه جـمـع شده اند، نماز شب و قرآن مى خواند؛ درباره او كه امام خويش را نشناخته بود، فرمود:
نَوْمٌ عَلى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاةٍ فِى شَكٍّ
به يقين خفتن به كه با دو دلى نماز گزاردن .(9)
بـا تـوجه به روايات فوق ، ولايت و امامت را نمى توان باور يا حكمى جداگانه از احكام دينى دانـست ، بلكه بايدگفت تمامى دين به منزله جسم و ولايت روح آن است . دين بى ولايت دين نيست و انـسـان بـى ولايـت را نـمـى تـوان مـسـلمـان واقـعـى دانـسـت . بـر ايـن اسـاس ‍ اسـت كـه رسول خدا(ص) فرمود:
مَن ماتَ و لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةَ الجاهِلِيَةِ(10)
هر كس كه امام زمان خويش را نشناسد و بميرد، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است .فاطمه (س)  و ولايت 
حضرت زهرا(س)  ولايت و امامت را با تمام وجود درك كرده بود و نتيجه انحراف خلافت و امامت امت را بـخـوبـى مـى ديـد. آن حـضـرت در خـطـبـه مـعـروف خـود بـه تـبـيـيـن جـايـگـاه رفـيـع اهل بيت رسول خدا(ص) مى پردازد و بيان مى دارد كه حكومت حق آنان است :
ثـُمَ اَنـْتُم عِبادَاللّهِ نُصُبُ اءمْرِ اللّهِ وَ نَهْيِهِ وَ حَمَلَةُ دِينِهِ وَ وَحيِهِ وَ اءُمَناءِ اللّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ و بُلغاؤُهُ اِلى الاُمَمِ.
زَعـَمـْتـُم حـَقـّاً لَكُم لِلّهِ فِيكُمْ عَهدٌ، قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ وَ نَحْنُ بَقيَّةٌ اِسْتَخْلَفَنا عَلَيْكُمْ وَ مَعَنا كِتاب اللّ هِ بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ وَ آىَ فِيْنا مُنْكَشِفَةٌ سَرائِرُهُ.
شـما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام ، و حاملان دين و احكام ، و امانت داران حق و رسانندگان آن به خلقيد.
حقى را از خدا عهده داريد و عهدى را كه با او بسته ايد پذيرفتار. ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت ، و تاءويل كتابُالله را به عهده ما گذاشت .
حـجـت هـاى آن آشـكـار اسـت ، و آنچه درباره ماست پديدار و برهان آن روشن و از تاريكى گمان بكنار.(11)
حـضـرت زهـرا(س)  پـس از تـبـيـيـن مـنـزلت و نـقـش مـحـورى اهل بيت پيامبر(ص) در هدايت امت اسلامى و بيان احكام الهى ، به بحث درباره نظام امامت پرداخت و فرمود:
وَ جَعَلَ طاعَتَنا نِظاماً (لِلمِلَةِ) و امامتنا اءمناً مِنَ الفُرقَةِ وَ حُبَّنا عِزّاً لِلاِسْلامِ.(12)
خـداى متعال ، اطاعت ما اهل بيت را مايه نظام و انسجام ملت و امامت ما را ضامن وحدت و مانع افتراق و تشتت امت اسلامى و دوستى ما را مايه عزت اسلام قرار داد.
حـضـرت فـاطـمـه (س)  با بيان فوق اشاره عميقى به نقش نظام امامت در ايجاد همبستگى در بين مـردم كـرده اسـت و در واقـع يـكـى از مـهـمـتـريـن اهـداف تشكيل حكومت در جوامع بشرى را كه همانا ايجاد و گسترش نظم و انضباط در جامعه و جلوگيرى از تشتت و نابسامانى در بين اجتماعات انسانى مى باشد را مورد توجه قرار داده است .
حـكـومتهاى پديدار گشته در جوامع مختلف در طول تاريخ هر يك به گونه اى براى دستيابى بـه نـظـم و انـسـجـام تـلاش كـرده و در راه تحقق اين هدف گام بردا