ته اند، اما تاءكيد فاطمه زهـرا(س)  بـر ايـن نـكـتـه اسـت كـه اگـر امـامـت و رهـبـرى اهل بيت رسول خدا(ص) به عنوان محور اصلى حكومت در جامعه مورد توجه قرار گيرد، دستيابى به ثبات و انسجام اجتماعى و جلوگيرى از نابسامانى و افتراق كه در واقع از ابتدايى ترين و بـديـهـى تـريـن وظـايـف حـكـومـت اسـت ، بـه بـهـتـريـن شـكـل آن تـاءمـيـن خـواهـد گـرديـد و زمـيـنـه بـراى تـحـقـق اهـداف مـهـمـتـرى كـه از تشكيل حكومت مورد انتظار است فراهم خواهد شد.
مـحـور ديـگـر سـخـن حـضـرت زهـرا(س)  تـرسـيـم وضـعـيـت مـوجـود امـت اسـلامـى پـس از رسـول خـدا(ص) اسـت كـه وجـود تـشـتت و تفرقه در بين مسلمانان و نابسامانى امور آنها پس از رحلت پيامبر(ص) معلول روى گردانى آنها از اهل بيت و انحراف از سيستم حكومتى مبتنى بر امامت و ولايت است .
در واقـع از ديـدگـاه فـاطـمـه (س) ، امـامـت تداوم و استمرار رسالت است و (امام)  در اداره امور مـسـلمـانـان و نـظـام اجـتـمـاعـى آنـان از هـمـان شـاءن و جـايـگـاهـى بـرخـوردار اسـت كـه (رسـول)  بـرخـوردار بـود. لذا اگـر ديـده مـى شـود كـه نـظـام خـلافـت پـس از رسـول خـدا(ص) نـه تـنـها نتوانست نقش محورى رهبرى را در جامعه اسلامى حفظ كند، بلكه خود عـامـلى بـراى گـسـتـرش نـابـسـامانى گرديد، بدين خاطر بود كه كسانى در مصدر امور قرار گرفتند كه فاقد صلاحيت رهبرى بودند و امام برحق را از حكومت و حق خود محروم ساخته بودند.
حـضـرت زهـرا(س)  چون بر لزوم وجود امام معصوم در كنار قرآن براى هدايت انسانها اعتقاد داشت بـه مـبـارزه بـا حـاكـمـان غـاصـب پـرداخـت ؛ چـنـانـكـه آن حـضرت در خطابه آتشين خود در مسجد پيامبر(ص) فرمود:
شما با پيامبر محبوب و محمود خود پيمان بستيد تا دين او را با دست خويش در جهان بگسترانيد و جهان را بر محور اين دين حنيف و شريف به گردش درآوريد. قرآن را مى بينم كه به ظاهر آن احترام مى كنيد. حقيقت اين است كه در صفحات مقدس آن ، رازها و رمزها و خواندنى ها و شنيدنى هاى بـسـيـار وجـود دارد. امـا چـشـم براه خطيب توانايى نشسته است كه راز پنهان بداند و رمز بسته بگشايد و خواندنى ها و شنيدنى ها را به جهانيان باز گويد.
از سـپـيـدى و سـيـاهـى ايـن كـتـاب ، كـجـا مـى تـوانـيـم راه بـه سـر مـنـزل مـقـصـود بريم ، تا دانشمندى روشنفكر و پرهيزكار، سپيدى را از سياهى ها باز ننمايد و شب را از روز امتياز ندهد و نقاب ظلمت از چهره نور فرونكشد، ما همچنان حيرت زده و راه گم كرده خـواهـيـم مـاند، او همان دانشمند روشنگر و روشن بينى است كه گويا و بينا و شنواست . او كسى اسـت كـه آيات الهى را يكجا در پرده هاى سينه خويش پنهان ساخته است . و در نفس خود قرآنى بـزرگ و عـزيـز بـه وجـود آورده اسـت . او قـرآنـى گـويـا و شـنـوا و راه پيما و راهنماست . اين گـنـجينه اسرار، كه اينجا و آنجا ذخاير گرانبهايش را گسترش دهد و تشنگان را به فرا خور خـويش سيراب كند همان پيشاهنگ سعادت و كاروان سالار ابديت است . اوست كه پيروان خويش را به جانب مينوى جاويدان راهبرى خواهد كرد.(13)
درسـت هـمين ويژگيها است كه زهرا(س)  را به دفاع از على (ع) برمى انگيزاند. دفاع حضرت زهـرا(س)  از امـيـر مـؤ مـنـان نـسبت به زمامدارى جامعه اسلامى ، دفاع شخصى و خصوصى نبود، بلكه دفاع يك زن مسلمان متعهد و مسؤ ول از حق عظيمى بود كه غصب شده است . فاطمه (س)  چون حـق حـكـومـت را از آن عـلى (ع) و اهـل بـيـت پـيـامبر(ص) مى ديد به دفاع از آن حضرت پرداخت و هـشـدارهـاى خـود را مـتـوجـه كـسـانـى كـرد كـه بـا اقـدام نـابـخـردانـه خـود حـاصـل تـلاشـها و مجاهدتهاى رسول خدا(ص) را به بازى گرفته اند و اعلام خطر با نويى رنـجـديـده اسـت كـه بـا شـجـاعـتـى وصـف نـاشـدنـى و اسـتـقـامـتـى سـتـودنـى در مـقـابـل مـنـحـرفـان مـى ايستد و امت اسلامى را از آينده مبهم و تاريك كه با انحراف در رهبرى در انتظار آنان است بر حذر مى دارد.على (ع) و دفاع از امامت 
عـلى (ع) نـيز در موارد زيادى به اهميت امامت و ولايت دراسلام پرداخته و به حقانيت خود نسبت به خـلافـت اسـلامى اشاره كرده كه به ذكر چند نمونه بسنده مى كنيم . آن حضرت در خطبه معروف به شقشقيه مى فرمايد:
سـوگـنـد بـه خـدا كـه پـسـر ابـى قـحـافـه (ابـو بـكـر) خـلافـت را مـانـند پيراهنى پوشيد و حـال آنكه مى دانست من براى خلافت مانند قطب وسطِ آسيا هستم و علوم و معارف از سرچشمه فيض مـن مـانـنـد سـيـل سـرازير مى شود، هيچ پرواز كننده در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمى رسـد؛ پـس جـامـه ى خـلافـت را رهـا و پـهلو از آن تهى نمودم و در كار خود انديشه كردم كه آيا بـدون دسـت (و نـداشتن سپاه و ياور) حمله كرده ، يا بر تاريكىِ كورى (و گمراهى خلق)  صبر كـنـم كـه آن ، پـيـران را فـرسـوده و جـوانـان را پـژمرده و پير ساخته و مؤ من رنج مى كشد تا بـميرد. ديدم صبر كردن خردمندى است ؛ پس صبر كردم درحالى كه چشمانم را خاشاك و غبار، و گلويم را استخوان گرفته بود و ميراث خود را تاراج رفته مى ديدم .(14)
هـمـچـنـيـن آن حـضـرت در مـقـابـل احـتـجـاج قـريـش كـه بـه اصـل و نـسـب خـويـش اسـتـدلال كـرده ، مـى گـفـتـنـد چـون خـويـشـاونـد رسول خدا(ص) هستيم به خلافت سزاوارتريم فرمود:
به درخت احتجاج كردند و ميوه را ضايع و تباه ساختند.(15)
حضرت على (ع) ضمن اينكه برحقانيت خويش تاءكيد مى كند مى فرمايد: اگر آنان به خويشى دورى كـه بـا رسـول خـدا(ص) دارنـد خـود را به امر خلافت سزاوار مى دانند، من خود، ميوه ى آن درخـت هـسـتـم و پـسـر عـمـو و بـرادر آن حضرت مى باشم . از اين رو خلافت و امارت حق من است و ديـگـرى را شـايـسـتـگى آن نيست . در زمان بيعت مردم با عثمان نيز بر حقانيت خود تاءكيد كرد و فرمود:
شـمـا مى دانيد كه من براى خلافت از هر كس شايسته و سزاوارترم و سوگند به خدا خلافت را به ديگرى واگذار مى نمايم مادامى كه امور مسلمانان منظم باشد و بر ديگرى به جز من جور و ستمى وارد نشود.(16)
امـيـر مـؤ مـنـان (ع) بـارهـا بـه غـصـب خـلافـت اعـتـراض كـرده و بـه دلايـل ادعـايـى آنـان پاسخ داده است . آن حضرت در پاسخ اين مطلب كه عمر به ابوبكر گفت : تـو در سـخـتـى و آسـايـش ، مصاحب و همراه رسول خدا(ص) بودى ، پس دستت را بده تا با تو بيعت كنم ، فرمود:
واعَجَبا تَكُونُ الخَلافَةِ بِالصَحابَةِ وَ لا تَكُونُ بِالصَحابَةِ وَالقَرابَةِ(17)
شـگـفـتـا! آيـا خـلافـت بـا مـصـاحـبـت و هـمـراه بـودن با پيامبر به كسى مى رسد و با مصاحبت و خويشاوندى نمى رسد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:237.txt">تلاش جهت مقبوليت عمومى</a><a class="text" href="w:text:238.txt">مقبوليت يا مشروعيت</a><a class="text" href="w:text:239.txt">نقش و راه اقبال مردم</a><a class="text" href="w:text:240.txt">اطاعت پذيرى فاطمه (س) </a><a class="text" href="w:text:241.txt">شيوه هاى مبارزه جهت ايجاد مقبوليت </a></body></html>تلاش جهت مقبوليت عمومى
اين واقعيت تلخ تاريخى هميشه خودنمايى 