﻿#280- برادران بهترين وسيله (و ابزار) براي روزهاي سخت زندگي هستند#280- الأخوان افضل العدد#281- آزردگي، برادري را تباه كند#281- الملل يفسد الاخوّة#282- بهترين ياران و همراهان كسي است كه انسان را بر اطاعت حق ياري دهد#282- المعين علي الطّاعة خير الأصحاب#283- فقداني كه آدمي را بيمار كند، فقدان دوستان و از دست دادن آنان است#283- الفقد الممرض فقد الأحباب#284- روزگار مأمور گشته به پراكنده كردن كساني كه با هم الفت و انس دارند#284- الدّهر موكّل بتشتيت الالّاف#285- همراه تو همچون تكّه پارچه‏اي است كه لباس را بدان وصله كنند پس با كسي مصاحبت كن كه شباهت با تو داشته باشد#285- الصاحب كالرّقعة فاتّخذه‏ مشاكلا#286- غريب (تنها و بيگانه) كسي است كه دوستي ندارد#286- (و وصله ناجور نباشد)  الغريب من ليس له حبيب#287- برادران ديني در دوستي پايدارترند#287- اخوان الدّين أبقي مودّة#288- برادري كه از (كمال يا علم) او بهره گيري بهتر است از برادري كه تو بر (كمال يا علم) او بيفزايي#288- أخ تستفيده خير من أخ تستزيده#289- برادران زيورند در فراخي زندگي، و پشتوانه‏اي هستند در گرفتاري#289- الاخوان زينة في الرّخاء و عدّة في البلاء#290- دوست راستين در مقايسه با پشتوانه‏هاي ديگر بهترين پشتوانه است#290- الصّديق افضل العدّتين#291- برادراني كه برادريشان در راه خدا باشد دوستيشان پايدارتر است به خاطر پايدار بودن سبب دوستي (كه خداي تعالي است)#291- الاخوان في اللَّه تعالي تدوم مودّتهم لدوام سببها#292- برادران دنيايي دوستيشان بريده شود چون وسائل و اسباب آن دوستي، به زودي بريده خواهد شد#292- اخوان الدّنيا تنقطع مودّتهم لسرعة انقطاع اسبابها#293- برادران راستين زيورند در خوشي و پشتوانه‏اي هستند در سختي#293- اخوان الصّدق زينة في السرّاء و عدّة في الضّراء#294- آن برادري كه در راه خدا به دست آمده ‏(و پيوند الهي دارد) نزديك‏ترين نزديكان و خويشاوندتر از پدران و مادران است#294- الأخ المكتسب في اللَّه اقرب الأقرباء و احمّ من الامّهات و الآباء#295- برادر تو در راه خدا آن كسي است كه تو را به راه راست هدايت كند، و از فساد و تباهي باز دارد، و در راه اصلاح معاد ياريت دهد#295- اخوك في اللَّه من هداك الي رشاد و نهاك عن فساد و اعانك الي اصلاح معاد#296- برادر راستين تو كسي است كه تو را با جان خويش نگهباني كند، و بر مال و فرزند و زن خويش مقدّم دارد#296- اخوك الصّديق من وقاك بنفسه و آثرك علي ماله و ولده و عرسه#297- برادران زداينده غمها و اندوههايند#297- الأخوان جلاء الهموم و الأحزان#298- خويشتن را در هنگام درشتي كردن برادرت به نرمي وادار، و هنگام بريدن او بر پيوند، و در وقت خشكي او بر بذل و دهش، و در برابر آنچه از (بديها از) او آشكار شود بردباري كن، و براي او وسيله پيوندي باش#298- احمل نفسك عند شدّة أخيك علي اللّين، و عند قطيعته علي الوصل، و عند جموده علي البذل، و كن للّذي يبدو منه حمولا و له وصولا#299- خود را نسبت به برادر خود وادار كه هنگام گسستن او پيوند كني، و هنگام كناره گيرياش بر او لطف كرده و نزديك گردي، و هنگام دوري به او نزديك شوي، و هنگام جرم و بد كاري معذورش داري، تا بدان حدّ كه گويا تو بنده او هستي و او حقّ نعمت بر تو دارد، اما بر حذر باش از اين كه اين دستورات را در غير جاي خود به كار بري (و با مردمان منافق و بيدين اين گونه رفتار كني) يا با كسي كه شايستگي آن را ندارد چنين كني#299- احمل نفسك مع أخيك عند صرمه علي الصّلة، و عند صدوده علي اللّطف و المقاربة، و عند تباعده علي الدّنوّ، و عند جرمه علي العذر، حتّي كأنّك له عبد و كأنّه ذو نعمة عليك، و ايّاك أن تضع ذلك في غير موضعه او تفعله مع غير أهله#300- بر گزين از هر چيز تازه‏اش را ولي از برادران قديميترينشان را انتخاب كن#300- اختر من كلّ شي‏ء جديده و من الاِخوان اقدمهم#301- از برادرت فرمانبرداري كن اگر چه او نافرمانيات كند، و با او پيوند كن اگر چه او با تو جفا كند#301- اطع اخاك و ان عصاك، وصله و ان جفاك#302- هنگامي كه برادرت پنهان و غايب است او را چنان ياد كن كه دوست ميداري او همان گونه تو را ياد كند، و بپرهيز از ذكر آنچه خوش ندارد، و باز دار او را از (عمل به) آنچه دوست ميداري كه وي تو را از (عمل به) آن باز دارد#302- اذكر اخاك اذا غاب بالّذي تحبّ أن يذكرك به، و ايّاك و ما يكره، و دعه ممّا تحبّ ان يدعك منه#303- بپرهيز از اين كه از حقّ برادرت غافل شوي به اعتماد حق واجبي كه تو بر او داري، زيرا برادر تو نيز همانند آن حقي را بر تو دارد كه تو بر او داري#303- ايّاك ان تغفل عن حقّ اخيك اتّكالا علي واجب حقّك عليه، فانّ لاخيك عليك من الحقّ مثل الّذي لك عليه#304- بپرهيز از اين كه حق برادرت را واگذاري به اعتماد رفاقت و يگانگي كه ميان تو و او وجود دارد، زيرا كسي كه تو حق او را ضايع و تباه كني برادر تو نيست#304- ايّاك ان تهمل حقّ اخيك اتّكالا علي ما بينك و بينه، فليس لك باخ من اضعت حقّه#305- شريف‏ترين مردانگي، نيكو برادري كردن است#305- أشرف المروءة حسن الاخوّة#306- برترين پشتوانه‏ها، برادران مورد وثوق و اطمينان هستند#306- افضل العدد، ثقات الاخوان#307- به راستي كه برادر حقيقي تو آن كسي است كه لغزشت را بپوشاند و شكستگي زندگيات را ببندد، عذرت را بپذيرد، و زشتي و عيب تو را بپوشاند، و ترس تو را برطرف كند، و اميد تو را به انجام رساند#307- انّ اخاك حقّا، من غفر زلّتك، و سدّ خلّتك، و قبل عذرك، و ستر عورتك، و نفي وجلك، و حقّق املك#308- برترين پشتوانه‏ها (براي روزهاي سخت زندگي) برادري است با وفا و همانندي است كه پاكيزه باشد#308- افضل العدد اخ وفيّ، و شقيق زكيّ#309- دورترين سفرها براي مردم، سفر كسي است كه به دنبال يافتن برادري شايسته و صالح سفر كرده باشد#309- ابعد النّاس سفرا من كان سفره في ابتغاء اخ صالح#310- صادق‏ترين برادرها در دوستي، آن برادري است كه مواسات و برابري او نسبت به برادرانش در خوشي و سختي بيشتر باشد#310- اصدق الاخوان مودّة افضلهم لاخوانه في السّرّاء و الضّرّاء مواساة#311- بهترين برادران كسي است كه كمكش بر كار خير از ديگران بيشتر، و در انجام كار نيك از ديگران جلوتر، و نسبت به ياران و همراهان نرمخوتر باشد#311- خير الاخوان اعونهم علي الخير و اعملهم بالبرّ و ارفقهم بالمصاحب#312- بهترين هر چيز تازه آن است، ولي بهترين برادران قديميترين آنهاست#312- خير كلّ شي‏ء جديده، و خير الاخوان اقدمهم#313- دوست هر انسان راهنماي عقل و خرد او و گفتارش دليل بر فضل و كمال او است#313- خليل المرء دليل علي عقله و كلامه برهان فضله#314- بهترين برادران تو آن كسي است كه تو را در راه حقّ زياد به خشم آورد#314- خير اخوانك من كثر اغضابه لك في الحقّ#315- بهترين برادران خير خواه‏ترين آنها و بدترين برادران خيانتكارترين آنها است#315- خير الاخوان أنصحهم، و شرّهم أغشّهم#316- بهترين برادران كسي است كه چون او را از دست بدهي و نيابي، زنده ماندن پس از او را دوست نداشته باشي#316- خير الاخوان من اذا فقدته لم تحبّ البقاء بعده#317- بهترين برادرانت كسي است كه تو را بر هدايت رهنمون باشد و به تقوا وا دارد، و از پيروي كردن هوا و هوس بازت دارد#317- خير اخوانك من دلّك علي هدي و اكسبك تقي، و صدّك عن اتّباع هوي#318- بهترين برادرانت كسي است كه با تو مواسات داشته باشد#318- خير اخوانك من واساك#319- بهترين برادرانت كسي است كه به گفتار راست خود به راست گويي دعوتت كند، و با كارهاي نيكش تو را به بهترين كارها فرا خواند#319- خير اخوانك من دعاك الي صدق المقال بصدق مقاله، و ندبك الي افضل الاعمال بحسن اعماله#320- بهترين برادرانت كسي است كه به خير و خوبي از ديگران پيشي گيرد و تو را به سوي آن بكشاند، و به كار نيك وادارد و بر انجام آن ياريت دهد#320- خير اخوانك من سارع الي الخير و جذبك اليه، و امرك بالبرّ و اعانك عليه#321- بهترين برادران كسي است كه برادرياش بر دنيا پي ريزي نشده باشد#321- خير الاخوان من لم تكن علي الدّنيا اخوّته#322- بهترين برادرانت كسي است كه با خير و خوبي خود با تو مواسات داشته باشد، و بهتر از او كسي است كه تو را از ديگران بينياز سازد#322- خير اخوانك من واساك بخيره، و خير منه من اغناك عن غيره#323- بهترين برادران كسي است كه نسبت به برادران خود سخت گير و خرده گير نباشد#323- خير الأخوان من لم يكن علي اخوانه مستقصيا#324- بهترين برادرانت كسي است كه با تو مواسات و برابري داشته باشد، و بهتر از او كسي است كه تو را كفايت كند، و اگر به تو نيازمند هم شود تو را معاف داشته و ببخشايد#324- خير اخوانك من واساك، و خير منه من كفاك، و ان احتاج اليك اعفاك#325- بهترين برادران كسي است كه دوستياش در راه خدا باشد#325- خير الاخوان من كانت في اللَّه مودّته#326- بهترين برادران كسي است كه در باره خير خواهي و نصيحت كمتر مدارا و چرب زباني كند (و به طور صريح و آشكارا تو را نصيحت كند)#326- خير الاخوان اقلّهم مصانعة في النّصيحة#327- بهترين برادران كسي است كه برادرانش را به ديگري نيازمند نكند (و خود نيازشان را برطرف سازد)#327- خير الاخوان من لا يحوج اخوانه الي سواه#328- بهترين برادرانت كسي است كه در راه اطاعت خداي سبحان بر تو سخت گيرد و خشونت به خرج دهد#328- خير اخوانك من عنّفك في طاعة اللَّه سبحانه#329- سپاسگزاري و شكر تو در برابر افرادي همانند خود، به اين است كه برادري را نيكو كني#329- شكر نظيرك بحسن الاخاء#330- ياري كن برادر خود را بر هر حالي، و برو به همراه او هر كجا برود#330- ساعد اخاك علي كلّ حال و زل‏ معه حيثما زال#331- چه بسا برادري كه مادر تو او را نزاييده (بلكه بر اثر صميميت در دوستي برادر تو شده)#331- ربّ اخ لم تلده امّك#332- چه بسا فاميلي كه دوست نيست#332- ربّ عشير غير حبيب#333- بدترين همسالان و همدمان كسي است كه شك و ترديدش در كارها زياد باشد#333- شرّ الاتراب الكثير الارتياب#334- بدترين همراهان و ياران كسي است كه زود تغيير حالت ميدهد#334- شرّ الاصحاب السّريع الانقلاب#335- بدترين برادران تو و خيانتكارترين‏شان كسي است كه تو را بر دنيا تشويق و ترغيب نمايد و از آخرت غافل و سرگرم سازد#335- شرّ اخوانك و اغشّهم لك من اغراك بالعاجلة، و الهاك عن الآجلة#336- بدترين برادرانت كسي است كه از كار خير خودداري كند و تو را نيز همانند خود از كار خير باز دارد#336- شرّ اخوانك من تثبّط عن الخير و ثبّطك معه#337- بدترين برادرانت خيانتكاري است كه ظاهر سازي كند#337- شرّ اخوانك الغاشّ المداهن#338- بدترين برادرانت كسي است كه تو را در باره خودت فريب داده و ظاهر سازي كند، و عيب تو را از خودت بپوشاند#338- شرّ اخوانك من داهنك في نفسك، و ساترك عيبك#339- بدترين برادرانت كسي است كه تو را به پيروي هوا و هوس تشويق كرده و نسبت به دنيا فريفته و شيدا كند#339- شرّ اخوانك من اغراك بهوي و ولّهك بالدّنيا#340- بدترين برادران كسي است كه در فراخي زندگي بپيوندد، و در گرفتاري فاصله گيرد و جدا شود#340- شرّ الاخوان المواصل عند الرّخاء، و المفاصل عند البلاء#341- بدترين برادران كسي است كه انسان را ياري نكند#341- شرّ الاخوان الخاذل#342- بدترين برادران كسي است كه روز بد خود را براي تو نيز بخواهد (كه تو هم در بدي مانند او گردي)#342- شرّ اخوانك من يبتغي لك شرّ يومه#343- بدترين برادرانت كسي است كه تو را ناچار به سازش كند، و مجبور به عذر خواهي نمايد#343- شرّ اخوانك من احوجك الي مداراة، و الجأك الي اعتذار#344- بدترين برادران تو كسي است كه تو را به كار باطل خوشنود سازد#344- شرّ اخوانك من ارضاك بالباطل#345- بر تو باد به برادري كسي كه تو را (از كار بد و عذاب الهي) بيم دهد و باز دارد، كه چنين برادري تو را به بلندي رسانده و به راه راست هدايت كند#345- (يعني براي خوشنودي تو دست به كار باطل زند، يا تو را با كار باطل خوشنود  عليك بمواخاة من حذّرك و نهاك، فانّه ينجدك و يرشدك#346- بر پايه برادري در راه خدا، دوستي، خالص و پاك گردد#346- علي التّواخي في اللَّه تخلص المحبّة#347- فقدان برادران، نيرو و توان (يا آدم نيرومند و پر توان) را سست گرداند#347- فقد الاخوان موهي الجلد#348- گاه است كه دو گروه به هم پيوسته#348- قد يتفاصل المتفاصلان و يشتّ جمع الاليفين#349- برادراني كه انصاف را رعايت كنند اندكند#349- قليل من الاخوان من ينصف#350- كسي كه برادري ندارد خيري ندارد#350- من لا اخا له لا خير فيه#351- كسي كه در راه خدا برادري گيرد سود برد#351- من آخي في اللَّه غنم#352- كسي كه در راه دنيا برادري بر قرار سازد محروم گردد#352- من آخي في الدّنيا حرم#353- كسي كه بر برادران سر بزرگي و تكبر كند، هيچ انساني با او خالص و صاف نباشد#353- من استطال علي الاخوان لم يخلص له انسان#354- برادرت نيست كسي كه تو نيازمند باشي (در همه جا و در هر كاري اگر چه خلاف باشد) با او مدارا كني#354- ليس لك باخ من احتجت الي مداراته#355- برادرت نيست كسي كه تو را محتاج به حاكمي ميان تو و خود سازد#355- ليس لك باخ من احوجك الي حاكم بينك و بينه#356- به آقايي و سيادت نرسد كسي كه برادرانش جز او نيازمند به ديگري باشند#356- لم يسد من افتقر اخوانه الي غيره#357- كسي كه نگه دار و باوفا باشد از برادري نيك برخوردار است#357- من كان ذا حفاظ و وفاء لم يعدم حسن الاخاء#358- كسي كه برادراني ندارد كس و كاري ندارد#358- من لا اخوان له لا أهل له#359- كسي كه با برادران ستيزه جويي كند دوستش كم باشد#359- من ناقش الاخوان قلّ صديقه#360- كسي كه سرگرم به كار پادشاه شود فراغت رسيدگي به برادران را ندارد#360- من تشاغل بالسلطان لم يتفرّغ للاخوان#361- كسي كه برادر خدايي خود را از دست دهد، گويا شريف‏ترين عضو خود را از دست داده است#361- من فقد اخا في اللَّه، فكانّما فقد أشرف اعضائه#362- از ناتواني تدبير است كه انسان برادران را به تباهي كشاند و از دست بدهد#362- من عجز الرأي استفساد الاخوان#363- از بزرگترين حماقتها، برادري با گنهكاران است#363- من اعظم الحمق مؤاخاة الفجّار#364- تحمل كردن تبهكاري برادران از بزرگواري است#364- من المروّة احتمال جنايات الاخوان#365- چه زشت است بريدن (دوستي) پس از پيوند، و بيوفايي پس از برادري، و دشمني پس از صفا (و صداقت) و از ميان رفتن الفت و صميميت پس از استحكام و استواري آن#365- ما أقبح القطيعة بعد الصّلة، و الجفاء بعد الاخاء، و العداوة بعد الصّفاء، و زوال الالفة بعد استحكامها#366- نيكبخت نگردد كسي كه برادرانش نگون بخت باشند#366- ما سعد من شقي اخوانه#367- مرگ برادر (همچون) چيده شدن و بريده شدن بال و دست است#367- موت الاخ قصّ الجناح و اليد#368- چه بسيارند برادران در كنار سفره‏هاي رنگين، و چه اندكند در هنگام پيش آمدهاي ناگوار زمان#368- ما اكثر الاخوان عند الجفان، و اقلّهم عند حادثات الزّمان#369- هيچ گروهي نيست كه بر پايه چيزي جز خداي سبحان برادري كنند، جز آنكه برادري آنها در روز قيامت كه در پيشگاه خداي سبحان قرار گيرند براي آنها نقصي باشد#369- ما تواخي قوم علي غير ذات اللَّه سبحانه الّا كانت أخوّتهم عليهم ترة يوم العرض علي اللَّه سبحانه#370- چيزي جلوي شما را نگيرد و مانع نشود از اين كه چون عيبي از برادرانتان مشاهده كنيد به او تذكر ندهيد جز ترس از اين كه او نيز همين كار را نسبت به شما انجام دهد (و هنگام ديدن عيبتان به شما تذكر دهد) و بدين ترتيب شما دست به هم داده و در مورد دوستي دنيا و رها كردن آخرت دوستانه با هم كنار آمده‏ايد#370- ما يمنع احدكم ان يلقي اخاه بما يكره من عيبه الّا مخافة ان يلقاه بمثله، قد تصافيتم علي حبّ العاجل و رفض الآجل#371- نظام مردانگي، برادري خوب است، و نظام دين، يقين نيكو است#371- نظام المروّة حسن الاخوّة، و نظام الدّين حسن اليقين#372- برادران دنيايي را زياد مكن كه اگر از نگهداري آنها ناتوان شدي دشمنت گردند، و به راستي حكايت آنان حكايت آتش است كه زيادش بسوزاند و كم آن سود دهد#372- لا تستكثرنّ من اِخوان الدّنيا، فانّك اِن عجزت عنهم تحوّلوا أعداء، و اِنّ مثلهم كمثل النّار، كثيرها يحرق و قليلها ينفع#373- بر مبناي شك و ترديد برادري خود را با برادرت قطع مكن، و پس از عذر خواهي و دلجويي از او دوري مكن#373- لا تصرم اخاك علي ارتياب و لا تهجره بعد استعتاب#374- بر تو باد به برادران با صفا (و پاك دل) كه به راستي آنان در فراخي زندگي زيورند، و در بلا و گرفتاري كمك و ياور هستند#374- عليك باخوان الصّفا فانّهم زينة في الرّخاء و عون في البلاء#375- با تكيه بر رفاقتي كه ميان تو و برادرت هست حقّ او را تباه و ضايع مكن، كه برادرت نيست كسي كه تو حقّش را ضايع كني#375- لا تضيّعنّ حقّ اخيك اتّكالا علي ما بينك و بينه، فليس لك بأخ من أضعت حقّه#376- برادري مكن با كسي كه منقبت‏ها و خوبيهايت را ميپوشاند، ولي عيبهايت را بگستراند و نشر دهد#376- لا تواخ من يستر مناقبك و ينشر مثالبك#377- نزد مردمان جفا پيشه برادري مجوي بلكه نزد مردماني كه شرط برادري نگه دارند و باوفا باشند برادري را بجوي#377- لا تطلبنّ الاخاء عند أهل الجفاء، و اطلبه عند أهل الحفاظ و الوفاء#378- دوستي با كسي كه اديب و سخن سنج نيست با صفا و پاكيزه نباشد#378- لا تصفو الخلّة مع غير اديب#379- در برادري كه نخواهد براي تو آنچه را براي خود خواهد خيري نيست#379- لا خير في اخ لا يوجب لك مثل الّذي يوجب لنفسه#380- دوست راستين نيست مگر كسي كه از برادر خود در پنهاني و غيابش و بيچارگي و مرگش نگهداري كند#380- لا يكون الصّديق صديقا حتّي يحفظ اخاه في غيبته و نكبته و وفاته#381- زيبايي برادري معاشرت نيك، و مواسات و برابري با وجود تنگي و تنگدستي است#381- جمال الأخوّة اِحسان العشرة و المواساة مع العسرة#382- خوش ديداري و برخورد خوب در استحكام پيوند برادري بيفزايد#382- حسن اللّقاء يزيد في تأكّد الاِخاء#383- نيكو برادري كردن پاداش را بزرگ و مدح و ستايش را نيكو كند#383- حسن الاِخاء يجزل الأجر و يجمل الثّناء#384- برادري با نيكان را بايد مغتنم دانست، و از مصاحبت و همدمي با بدان و بدكاران بايد پرهيز كرد#384- يغتنم مؤاخاة الأخيار، و يجتنب مصاحبة الأشرار و الفجّار#385- اگر خواستي از برادرت ببري، بخشي از رفاقت خويش را بر جاي نه، كه اگر خواست روزي باز گردد بتواند#385- اِن أردت قطيعة أخيك فاستبق له من نفسك بقيّة يرجع اليها ان بدا له ذلك يوما مّا#386- هنگامي كه برادري محكم شد مدح و ثنا گفتن از يكديگر زشت گردد#386- اِذا تأكّد الاِخاء سمج الثّناء#387- هر گاه (با كسي) برادري كردي، حق برادري را گرامي بدار#387- اِذا آخيت فأكرم حقّ الاِخاء#388- هنگامي كه به دوستي برادرت اطمينان يافتي، باكي نداشته باش كه چه زماني او را ديدار كني، و چه زماني او تو را ديدار كند (و در اين باره سخت گيري نكن)#388- اِذا وثقت بمودّة أخيك فلا تبال متي لقيته و لقيك#389- هنگامي كه دوستت تو را به برادري خويش بر گرفت تو براي او (به صورت) بنده‏اي باش، و صداقت در وفاداري، و نيكويي صفا و صميميت را به او عطا كن#389- اذا اتّخذك وليّك أخا فكن له ‏عبدا، و امنحه صدق الوفاء و حسن الصّفاء#390- با برادري در راه خدا است كه درخت برادري ميوه بخشد#390- بالتّواخي في اللَّه تثمر الأخوّة#391- پي ريزي شده است برادري در راه خدا بر خير خواهي يكديگر در راه خدا، و بخشش كردن به يكديگر در راه خدا، و كمك كردن به يكديگر بر اطاعت خدا، و باز داشتن يكديگر از نافرماني خدا، و ياري كردن يكديگر در راه خدا، و اخلاص دوستي با يكديگر#391- تبتني الأخوّة في اللَّه علي التّناصح في اللَّه، و التّباذل في اللَّه، و التّعاون علي طاعة اللَّه، و التّناهي عن معاصي اللَّه، و التّناصر في اللَّه، و اخلاص المحبّة#392- ميوه برادري نگه داشتن غيب (يعني در پنهاني نيز مانند حضور شئون برادري را حفظ كند) و هديه كردن عيب به يكديگر است#392- ثمرة الأخوّة حفظ الغيب و اِهداء العيب#393- در گذشته برادري خدايي (و ديني) داشتم كه آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه ميداد كوچكي دنيا در نظر او بود از تحت حكومت شكمش خارج بود (و شكم بر او تسلطي نداشت) و از اين رو آنچه را نمييافت ميل نميكرد، و هر زمان هم كه مييافت زياده روي نميكرد بيشتر اوقات ساكت و خموش بود، و چون لب به سخن ميگشود بر گويندگان ديگر چيره بود و عطش پرسش كنندگان را فرو مينشاند ناتوان و مستضعف (ناتوان شمرده) بود و هر گاه كاري جدّي پيش ميآمد همچون شير بيشه ميخروشيد و چون مار بياباني به جنبش در ميآمد (در اختلاف و دعوا) تا نزد قاضي نميرفت دليل و حجّتي اقامه نميكرد و كسي را در مورد كاري كه انجام داده بود و عذري براي آن نمييافت پيش از شنيدن عذرش سرزنش نميكرد از هيچ دردي جز هنگام بهبود شكايت نميكرد آنچه را ميگفت خود نيز عمل ميكرد، و چيزي را كه عمل نميكرد نميگفت و هر گاه بر سخن مغلوب ميشد بر خموشي مغلوب نميشد و هر گاه دو كار برايش پيش ميآمد ميانديشيد كه كدام به هوا و هوس نزديك‏تر است با آن مخالفت ميكرد بر شما باد به داشتن اين اخلاق نيكو، و در داشتن آنها بر يكديگر سبقت گيريد و اگر قدرت عمل به همه آنها را نداريد انجام اندكي از آنها بهتر از ترك بسيار است#393- كان لي فيما مضي اخ في اللَّه و كان يعظّمه في عيني صغر الدّنيا في عينه و كان خارجا عن سلطان بطنه، فلا يشتهي ما لا يجد، و لا يكثر اذا وجد و كان اكثر دهره صامتا فان قال بذّ القائلين و نقع غليل السّائلين و كان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجدّ فهو ليث عاد و صلّ واد لا يدلي بحجّة حتّي يأتي قاضيا و كان لا يلوم احدا علي ما لا يجد العذر في مثله حتّي يسمع اعتذاره و كان لا يشكو وجعا الّا عند برئه و كان يفعل ما يقول، و لا يقول ما لا يفعل و كان اذا غلب علي الكلام لم يغلب علي السّكوت و كان علي ان يسمع احرص منه علي ان يتكلّم و كان اذا بدهه امران نظر ايّهما اقرب الي الهوي فخالفه فعليكم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فيها فان لم تستطيعوا فاعلموا انّ اخذ القليل خير من ترك الكثير#394- چه زشت است بريدن پس از پيوند، و جفاكاري پس از برادري، و دشمني پس از صفا و صميميت، و برطرف كردن انس و الفت پس از پايدار كردن آن#394- ما اقبح القطيعة بعد الصّلة، و الجفاء بعد الاِخاء، و العداوة بعد الصّفاء، و زوال الألفة بعد استحكامها