﻿#4261- پادشاهان (حقيقي و الهي) حاميان و پشتيبانان دين هستند#4261- الملوك حماة الدّين#4262- پادشاهان دوستي ندارند (و هر گاه احساس خطر براي سلطنت خود كردند دوستي از ميان ميرود)#4262- الملوك لا مودّة له#4263- سلطنت انتقالي كه زوال پذيرد كوچك و اندك است#4263- الملك المنتقل الزّائل حقير يسير#4264- پادشاه ستمكار آدم بيگناه را نيز بترساند (و از او در بيم و هراس باشد)#4264- السّلطان الجائر يخيف البريء#4265- فرمانرواي بد، افراد پست را برگزيند و به كار گمارد#4265- الامير السّوء يصطنع البذيّ#4266- جرأت و دليري كردن بر پادشاه شتابان‏ترين وسيله هلاكت و نابودي است#4266- الجرأة علي السّلطان اعجل هلك#4267- پادشاه ستمكار و عالم بد كردار سخت‏ترين مردم هستند در گزند رساندن به مردم#4267- السّلطان الجائر و العالم الفاجر اشدّ النّاس نكاية#4268- ارجمند شدن و منزلت يافتن در نزد پادشاهان، كليد، رنج و محنت و تخم فتنه و آشوب است#4268- المكانة من الملوك مفتاح المحنة و بذر الفتنة#4269- از منزلت و مقام خود نزد پادشاه نگهباني كن، و بر حذر باش از اين كه سهل انگاري كني از نگهداشتن آنچه تو را بدان منزلت نزد او رسانده است#4269- احرس منزلتك عند سلطانك و احذر أن يحطّك عنها التّهاون عن حفظ ما رقاك اليه#4270- عاقل‏ترين پادشاهان كسي است كه خود را براي رعيّت چنان بنماياند كه حجّت و دليل آنها را از دستشان بگيرد، و براي رعيّت به گونه‏اي تدبير كند كه حجّت و دليل خود را بر آنها ثابت كند#4270- اعقل الملوك من ساس نفسه للرّعيّة بما يسقط عنه حجّتها و ساس الرّعيّة بما تثبت به حجّته عليها#4271- به راستي كه سلطان (واقعي و حقيقي) امين خداست در روي زمين، و بر پا دارنده عدل و داد است در شهرها، و پاسدار او است در روي زمين#4271- انّ السّلطان لامين اللَّه في الارض و مقيم العدل في البلاد و العباد و وزعته في الارض#4272- والاترين پادشاهان كسي است كه بر نفس خويش مسلّط و مالك باشد و عدل و داد را بگستراند#4272- اجلّ الملوك من ملك نفسه و بسط العدل#4273- نيكوترين پادشاهان از نظر وضع و حال آن پادشاهي است كه زندگي مردم در دوران زندگي او نيكو باشد و رعيّت خود را به عدل و داد خويش فرا گيرد#4273- احسن الملوك حالا من حسن عيش النّاس في عيشه و عمّ رعيّته بعدله#4274- برترين پادشاهان كسي است كه كردار و انديشه‏اش نيكو باشد، و در ميان رعيّت و سپاهيان خود به عدالت رفتار كند#4274- افضل الملوك من حسن فعله و نيّته، و عدل في جنده و رعيّته#4275- آفت پادشاهان بد رفتاري است#4275- آفة الملوك سوء السّيرة#4276- هنگامي كه اراذل و افراد فرومايه پادشاهي كنند بزرگان نابود گردند#4276- اذا ملك الاراذل هلك الافاضل#4277- هنگامي كه پادشاه بر سر خشم آيد شيطان بر او مسلّط گردد#4277- اذا استشاط السّلطان تسلّط الشّيطان#4278- هنگامي كه انديشه پادشاه دگرگون شود اوضاع زمان نيز دگرگون گردد#4278- اذا تغيّرت نيّة السّلطان تغيّر الزّمان#4279- آفت پادشاهي و سلطنت ضعف حمايت از رعيّت است#4279- آفة الملك ضعف الحماية#4280- آفت عمران و آباداني، ستم سلطان است#4280- آفة العمران جور السّلطان#4281- هنگامي كه پادشاه سلطنت خود را بر پايه‏هاي عدالت بنا نهد، و بر پا دارد آن را با ستونهاي عقل و خرد، خداوند پيروان و دوستان او را ياري كند و دشمنانش را خوار گرداند#4281- اذا بني الملك علي قواعد العدل، و دعم بدعائم العقل نصر اللَّه مواليه و خذل معاديه#4282- هنگامي كه پادشاه بر نزديك كردن تو افزود، تو نيز بر احترام و اجلال او بيفزاي#4282- اذا زادك السّلطان تقريبا فزده اجلالا#4283- تاج پادشاه، عدالت و دادگستري او است#4283- تاج الملك عدله#4284- سستي و ضعف پادشاه براي رعيت سخت‏تر از ستم پادشاه است#4284- خور السّلطان اشدّ علي الرّعيّة من جور السّلطان#4285- بهترين پادشاهان كسي است كه ستم را بميراند و عدالت را زنده كند#4285- خير الملوك من امات الجور و احيي العدل#4286- بر پادشاه حق و لازم است كه پيش از سپاهيانش خود را سياست كند (يعني تدبير نفس خود و اداره آن را به دست گيرد)#4286- حقّ علي الملك ان يسوس نفسه قبل جنده#4287- زكات پادشاهي و سلطنت، رسيدن به فرياد بيچارگان و نجات دادن آنهاست#4287- زكاة السّلطان اغاثة الملهوف#4288- پادشاه عاقل، مناقب و نيكيهايش پراكنده و منتشر شود#4288- سلطان العاقل ينشر مناقبه#4289- پادشاه نادان، عيبهاي خود را آشكار كند#4289- سلطان الجاهل يبدي معايبه#4290- مصاحب پادشاه همچون كسي است كه بر شير سوار شده، ديگران وضع او را آرزو كنند، ولي خود به وضع خويش آشناتر از ديگران است (و دشواريهاي كار خود را بهتر از ديگران ميداند)#4290- صاحب السّلطان كراكب الاسد يغبط بموقفه و هو اعرف بموضعه#4291- طلب كردن پادشاهي از فريبهاي شيطان است#4291- طلب السّلطان من خداع الشّيطان#4292- #4292- غضب الملوك رسول الموت#4293- #4293- خشم پادشاهان پيك مرگ است#4294- فضيلت و برتري پادشاه به آباد كردن شهرها است#4294- فضيلة السّلطان عمارة البلدان#4295- دلهاي رعيت خزينه‏هاي فرمانروايان آنهاست، كه هر چه از عدل و جور در آن به وديعت نهند پاداش و كيفرش را بيابد#4295- قلوب الرّعيّة خزائن راعيها، فما اودعها من عدل او جور وجده#4296- بسيار كم اتفاق افتد كه دوستي پادشاهان و خيانتكاران دوام داشته باشد#4296- قلّما تدوم مودّة الملوك و الخوّان#4297- كسي كه به درازا كشد ستمكاري او زائل گردد پادشاهي او#4297- من طال عدوانه زال سلطانه#4298- كسي كه نيكو پادشاهي كند از نابودي ايمن است#4298- من احسن الملكة امن الهلكة#4299- كسي كه پادشاهي يابد خود رأي گردد#4299- من ملك استأثر#4300- كسي كه با رعيت خويش بد رفتاري كند حسودان خود را شادمان و خوشحال كرده است#4300- من اساء الي رعيّته سرّ حسّاده#4301- ثواب و پاداشي در پيشگاه خداي سبحان بزرگتر از پاداش پادشاه عادل و مرد نيكوكار نيست#4301- ليس ثواب عند اللَّه سبحانه اعظم من ثواب السّلطان العادل و الرّجل المحسن#4302- كسي كه دليري كند بر پادشاه، خود را در معرض خواري در آورده است#4302- من اجترأ علي السّلطان فقد تعرّض للهوان#4303- كسي كه بر پادشاهي خود بترسد، دشمني خود را كوتاه كند#4303- من اشفق علي سلطانه قصّر عن عدوانه#4304- كسي كه در دوران پادشاهي خود ستم كند از دشمنان زمان خود شمرده شود#4304- من جار في سلطانه عدّ من عوادي زمانه#4305- هر كس در دوران پادشاهي خود ستم كند و دشمني و ظلم خود را بسيار كند، خداي تعالي بنيان پادشاهي و اركان سلطنتش را ويران كند و در هم بكشد#4305- من جار في سلطانه و اكثر عدوانه هدم اللَّه بنيانه و هدّ اركانه#4306- كسي كه در دوران پادشاهي خود به عدل و داد رفتار كند، و احسان خود را بذل كند خداوند كارش را بلند گرداند و اعوان و انصارش را غالب كند#4306- من عدل في سلطانه و بذل احسانه اعلي اللَّه شأنه و اعزّ اعوانه#4307- منازعه با پادشاهان نعمتها را سلب كند#4307- منازعة الملوك تسلب النّعم#4308- از حق پادشاه (كه بر او لازم و ثابت) است آنكه خويشتن را پيش از لشكريانش سياست و تدبير كند#4308- من حقّ الملك ان يسوس نفسه قبل جنده#4309- از حق سرپرستان آن است كه براي رعيت و زير دستان خود انتخاب كند آنچه را براي خود انتخاب ميكند#4309- من حقّ الرّاعي ان يختار لرعيّته ما يختاره لنفسه#4310- رغبت نكن براي آميزش و اختلاط با پادشاهان، كه اينان (به خاطر غرور و نخوتي كه دارند) در مورد سخن گفتن جواب سلام را بزرگ شمارند، و در مورد عقاب كردن، گردن زدن را كوچك شمارند#4310- لا ترغب في خلطة الملوك فانّهم يستكثرون من الكلام ردّ السّلام، و يستقلّون من العقاب ضرب الرّقاب#4311- رفتن نزد پادشاهان را زياد نكن (و هر چه ميتواني كمتر بر آنها در آي) كه اگر صحبت داري با ايشان از تو آزرده شوند، و اگر نصيحتشان كني با تو نيرنگ زنند و نپذيرند#4311- لا تكثرنّ الدّخول علي الملوك فانّهم ان صحبتهم ملّوك و ان نصحتهم غشّوك#4312- پراكنده نشويد و شكاف در كار پادشاهانتان ايجاد نكنيد، كه سرانجامي نكوهيده به دنبال خواهيد داشت#4312- لا تصدّعوا علي سلطانكم فتذمّوا غبّ امركم#4313- اختلاط مكن با پادشاهي در هنگام اضطراب و به هم ريختگي كارها بر او، كه به راستي دريا در زمان آرامشش كسي كه در آن سوار است چندان اطميناني به سلامت خود ندارد، تا چه رسد به وقت طوفان و تلاطم امواج و اضطراب آن#4313- لا تلتبس بالسّلطان في وقت اضطراب الامور عليه، فانّ البحر لا يكاد يسلم منه راكبه مع سكونه فكيف مع اختلاف رياحه و اضطراب امواجه#4314- هيچگاه طمع به دوستي پادشاهان نداشته باش كه آنان در وقتي كه تو از هر زمان با آنها مأنوس‏تر هستي تو را دچار وحشت ميكنند و ميرمانند، و در هنگامي كه از هر وقت به ايشان نزديك‏تري، از تو ميبرند#4314- لا تطمعنّ في مودّة الملوك فانّهم يوحشونك آنس ما تكون بهم، و يقطعونك اقرب ما تكون اليهم#4315- آباداني نيست در جايي كه پادشاه ستم كند#4315- لا يكون العمران حيث يجور السّلطان