﻿#4700- شك و ترديد موجب اضطراب و نا آرامي است#4700- الشّكّ ارتياب#4701- شك و ترديد (در دين) كفر است#4701- الشّكّ كفر#4702- شك، دين را تباه كند#4702- الشّكّ يفسد الدّين#4703- شك، ايمان را باطل و بيثمر گرداند#4703- الشّكّ يحبط الايمان#4704- شك، ميوه جهل و ناداني است#4704- الشّكّ ثمرة الجهل#4705- انسان شك دار يقين ندارد#4705- الشّاكّ لا يقين له#4706- شك، نور دل را خاموش كند#4706- الشّكّ يطفيء نور القلب#4707- شك، يقين را تباه كند و دين را باطل گرداند#4707- الشّكّ يفسد اليقين و يبطل الدّين#4708- بپرهيز از شك و ترديد زيرا شك دين را فاسد و يقين را باطل گرداند#4708- ايّاك و الشّكّ فانّه يفسد الدّين و يبطل اليقين#4709- داناترين مردم كسي است كه شك و ترديد، يقين او را باطل نگرداند#4709- اعلم النّاس من لم يزل الشّكّ يقينه#4710- نابود كننده‏ترين چيزها شك و ترديد است، و نگهدارنده‏ترين چيزها پارسايي و پرهيز از گناه است#4710- اهلك شي‏ء الشّكّ و الارتياب و املك شي‏ء الورع و الاجتناب#4711- آفت، يقين شك و ترديد است#4711- آفة اليقين الشّكّ#4712- با ادامه شك و ترديد شرك پديد آيد#4712- بدوام الشّكّ يحدث الشّرك#4713- ميوه شك سرگرداني است#4713- ثمرة الشّكّ الحيرة#4714- سبب سرگرداني، شك و ترديد است#4714- سبب الحيرة الشّكّ#4715- بدترين كارها آن است كه شك و ترديد آن بيشتر باشد#4715- شرّ الامور أكثرها شكّا#4716- بدترين ايمان آن است كه شك در آن وارد شود#4716- شرّ الايمان ما دخله الشّكّ#4717- بدترين دلها آن است كه در ايمان خود شك داشته باشد#4717- شرّ القلوب الشّاكّ في ايمانه#4718- ايمان خود را از شك نگه دار كه به راستي شك ايمان را تباه كند همان گونه كه نمك عسل را فاسد گرداند#4718- صن ايمانك من الشّكّ فانّ الشّكّ يفسد الايمان كما يفسد الملح العسل#4719- هيچ گاه گمراه نشود كسي، مگر زماني كه شك و ترديد بر يقين او غالب آيد#4719- لن يضلّ المرء حتّي يغلب شكّه يقينه#4720- كسي كه ترديد كند شك او افزون گردد#4720- من يتردّد يزدد شكّا#4721- كسي كه شك او زياد شد دين او تباه‏ شود#4721- من كثر شكّه فسد دينه#4722- چه كسي نوميدتر و يا زيانكارتر است از آنكه تجاوز كند و بگذرد از يقين به سوي شك و سرگرداني (يعني بگذرد از آخرت يقيني به سوي دنياي سرگرداني و پر از ترديد)#4722- من أخيب ممّن تعدّي اليقين الي الشّكّ و الحيرة#4723- كسي كه كور باشد از (ديدن) آنچه پيش روي او است، بكارد درخت شك را ميان دو پهلوي خود (و در دل خويش)#4723- من عمي عمّا بين يديه غرس الشّك بين جنبيه#4724- از بدبختي انسان است كه شك و ترديد يقينش را تباه كند#4724- من شقاء المرء ان يفسد الشّكّ يقينه#4725- ايمان به خدا نياورد كسي كه شك در دلش سكني گزيده است#4725- ما آمن باللَّه من سكن الشّكّ قلبه#4726- يقين خود را به شك و علم خود را به جهل تبديل نكنيد (يعني يقين و علم خود را به آخرت و مبدأ و معاد از ميان نبريد)#4726- لا تجعلوا يقينكم شكّا و لا علمكم جهلا#4727- گمان اندك، شك و ترديد است#4727- يسير الظّنّ شكّ#4728- شك اندك نيز يقين را تباه سازد#4728- يسير الشّكّ يفسد اليقين#4729- يقين را، شكّ و چيره شدن هواي نفس تباه ميكند#4729- يفسد اليقين الشّكّ و غلبته الهوي