﻿#8387- پرگويي ملال‏آور است#8387- الاكثار اضجار#8388- درماندگي در سخن، موجب اندوه است#8388- العيّ حصر#8389- گنگ بودن بهتر از دروغ گفتن است#8389- الخرس خير من الكذب#8390- زبان، ترجمان دل و نهان است#8390- اللّسان ترجمان الجنان#8391- زبان نسبت به صاحب خود سركشي كند#8391- اللّسان جموح بصاحبه#8392- عاقل كسي است كه زبانش را در بند كند#8392- العاقل من عقل لسانه#8393- زبان ترجمان عقل و خرد است#8393- اللّسان ترجمان العقل#8394- آدمي در زير زبان خود پنهان است#8394- المرء مخبوء تحت لسانه#8395- زبان درنده‏اي است كه اگر رهايش كني زخم ميزند#8395- اللّسان سبع ان اطلقته عقر#8396- گنگي بهتر از درماندگي در گفتار است#8396- الخرس خير من العيّ#8397- لكنت و گير كردن زبان بهتر از سخن بيهوده و پوچ است#8397- الحصر خير من الهذر#8398- سخن بيمعني و پوچ انسان را به دگرگونيها و حوادث زيانبار نزديك كند#8398- الهذر مقرّب من الغير#8399- گير كردن، زبان حجّت و دليل گوينده را سست كند#8399- الحصر يضعف الحجّة#8400- بيهوده‏گويي و گفتار پوچ به جان زيان رساند#8400- الهذر يأتي علي المهجة#8401- زبان ميزان و ترازوي (سنجش فكر و عقل) انسان است#8401- اللّسان ميزان الانسان#8402- تأمّل و ايستادگي در سخن آدمي را از سقوط و لغزش ايمن دارد#8402- التّثبّت في القول يؤمن العثار و الزّلل#8403- زبانها ترجمه ميكنند آنچه را درونها پوشانده است#8403- الالسن تترجم عمّا تجنّه الضّمائر#8404- سخن گفتن به حق بهتر از درماندگي در گفتار و سكوت است#8404- القول بالحقّ خير من العيّ و الصّمت#8405- نشانه بلاغت در گفتار، دلي عاقل و زباني گويا است#8405- آية البلاغة قلب عقول و لسان قائل#8406- شخص عاقل سخن نگويد مگر از روي حاجت و نياز، يا براي اثبات حجّت و دليل#8406- العاقل لا يتكلّم الّا بحاجته او حجّته#8407- زبان معياري (وسيله‏اي براي سنجش وزن و عيار) است كه عقل سنگينش كند و جهل آن را سبك كند#8407- اللّسان معيار ارجحه العقل و اطاشه الجهل#8408- آدمي سنجيده شود به گفتارش، و قيمت شود به كردارش، بنا بر اين بگو آنچه را كه از نظر وزن افزون باشد و بكن آنچه كه بهاء و قيمت آن گران باشد#8408- المرء يوزن بقوله و يقوّم بفعله، فقل ما ترجّح زنته، و افعل ما تجلّ قيمته#8409- سخن گفتن ميانه دو خصلت بد قرار دارد: پر گويي و كم گويي، پرگويي بيهوده‏گويي است، و كم‏گويي درماندگي و ناتواني است#8409- الكلام بين خلّتي سوء، هما الاكثار و الاقلال، فالاكثار هذر و الاقلال عيّ و حصر#8410- پرگويي مرد حكيم را ميلغزاند، و انسان بردبار را خسته ميسازد، پس در سخن، پرگويي نكن كه دلگير سازي و كم مگو كه خوار شوي#8410- الاكثار يزلّ الحكيم و يملّ الحليم، فلا تكثر فتضجر و لا تفرّط فتهن#8411- سخن در اختيار تو است تا بدان تكلّم نكرده‏اي، و چون تكلّم كردي آن گاه تو در اختيار آن خواهي بود#8411- الكلام في وثاقك ما لم تتكلّم به فاذا تكلّمت صرت في وثاقه#8412- گفتارها محفوظ و نگهداري شده است، و اسرار و نهانها آزموده شده است، و هر كس در گرو آن چيزي است كه كسب كرده#8412- الاقاويل محفوظة و السّرائر مبلوّة، و كلّ نفس بما كسبت رهينة#8413- عقل و خرد آن است كه بگويي آنچه را ميشناسي، و عمل كني بدانچه ميگويي#8413- العقل ان تقول ما تعرف و تعمل بما تنطق به#8414- سخن همانند دارو است كه اندكش سودمند و بسيارش كشنده است#8414- الكلام كالدّواء، قليله ينفع و كثيره قاتل#8415- لفظها قالبهاي معناها است (كه بايد لفظ به اندازه معنا باشد نه بيشتر)#8415- الالفاظ قوالب المعاني#8416- سخن را كم كن تا از سرزنش در امان باشي#8416- اقلل الكلام تأمن الملام#8417- نگهباني كن از زبان خود همان گونه كه از طلا و پول خود نگهداري ميكني#8417- اخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك#8418- شادمان باش بدانچه ميگويي، در صورتي كه برهنه و عريان از خطا و لغزش باشد#8418- افرح بما تنطق به اذا كان عريّا من الخطاء#8419- سخنت را كم كن تا از سرزنش در امان باشي#8419- اقلل كلامك تأمن ملاما#8420- گفتارت را كم كن و آرزوها را كوتاه كن، و مگو چيزي را كه براي تو گناهي كسب كند يا آزاده‏اي را از تو دور كند#8420- اقلل المقال و قصّر الآمال و لا تقل ما يكسبك وزرا او ينفّر عنك حرّا#8421- سر خود را از لغزش سخن خويش نگه دار، و زبان را به بازداشتن و دورانديشي و پرهيزكاري و خردورزي مهار كن#8421- احفظ رأسك من عثرة لسانك و ازممه بالنّهي و الحزم و التّقي و العقل#8422- در بند كن زبانت را پيش از آنكه زندانت را طولاني كند و تو را به هلاكت اندازد، زيرا چيزي براي زنداني كردن طولاني آن سزاوارتر نيست از زباني كه از راستي و درستي عدول كند، و به پاسخ دادن شتاب كند#8422- احبس لسانك قبل ان يطيل حبسك و يردي نفسك، فلا شي‏ء اولي بطول سجن من لسان يعدل عن الصّواب و يتسرّع الي الجواب#8423- در گفتگو كردن با ديگران سخن را نيكو و كوتاه كنيد تا پاسخ خوب بشنويد#8423- اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب#8424- برحذر باشيد از زبان كه تيري است خطاكار (و به خطا ميرود)#8424- احذروا اللّسان فانّه سهم يخطيء#8425- بپرهيز از سخن زشت كه در دل كينه آورد#8425- ايّاك و مستهجن الكلام فانّه يوغر القلب#8426- بپرهيز از گفتار زياد كه لغزش را بسيار كند و آزردگي و خستگي به بار آورد#8426- ايّاك و كثرة الكلام فانّه يكثر الزّلل و يورث الملل#8427- بر تو باد كه پرهيز كني از ذكر سخن خنده‏آور اگر چه آن را از ديگري نقل كني#8427- ايّاك ان تذكر من الكلام مضحكا و ان حكيته عن غيرك#8428- بپرهيز از سخنان زياده و گفتار بسيار كه آشكار ميسازد از عيبهاي تو آنچه را پنهان بوده، و به جنبش در آورد از دشمنان تو آنچه را آرميده باشد#8428- ايّاك و فضول الكلام فانّه يظهر من عيوبك ما بطن، و يحرّك عليك من اعدائك ما سكن#8429- بپرهيز از سخن گفتن در باره چيزي كه راه آن را نشناسي و حقيقت آن را نداني، زيرا گفتار تو راهنماي عقل تو است، و سخن تو خبر ميدهد از شناخت تو، پس نگه دار از درازي زبان خود آنچه ايمن هستي از آن، و كوتاه كن سخن خود را بدانچه آن را نيكو داني، كه اين كار براي ت#8429- ايّاك و الكلام فيما لا تعرف طريقته و لا تعلم حقيقته، فانّ قولك يدلّ علي عقلك، و عبارتك تنبيء عن معرفتك، فتوقّ من طول لسانك ما امنته، و اختصر من كلامك ما استحسنته، فانّه بك اجمل و علي فضلك ادلّ ايّاك و ما يستهجن من الكلام‏#8430- بپرهيز از گفتار زشت، زيرا سخنان زشت تنها افراد فرومايه را براي تو گرد آورد، و مردمان گرامي و بلندمرتبه را از اطراف تو ميرماند#8430- فانّه يحبس عليك اللّئام و ينفّر عنك الكرام#8431- بپرهيز از اين كه قرار دهي مركب خود را زبان خود در غيبت برادرانت (كه غيبت آنها كني) يا بگويي چيزي را كه حجّتي و دليلي بر زيان تو باشد يا وسيله و سببي براي بد كردن تو نزد ديگران باشد#8431- ايّاك ان تجعل مركبك لسانك في غيبة اخوانك، او تقول ما يسير عليك حجّة و في الاسائة اليك علّة#8432- آگاه باشيد كه زبان تكّه‏اي است از انسان كه اگر آمادگي در انسان نباشد زبان هم ياراي گفتار ندارد، و هرگاه آمادگي باشد گفتار و نطق مهلتش ندهد#8432- الا و انّ اللّسان بضعة من الانسان، فلا يسعده القول اذا امتنع و لا يمهله النّطق اذا اتّسع#8433- بهترين گفتارها آن است كه رفتار تصديقش كند#8433- احسن المقال ما صدّقه الفعال#8434- زيانكارترين مردم كسي است كه توان و قدرت گفتن حق را دارد ولي نگويد#8434- اخسر النّاس من قدر علي ان يقول الحقّ و لم يقل#8435- درست‏ترين تيرهايي كه به هدف ميخورد، سخن درست است#8435- اصوب الرّمي القول المصيب#8436- راست‏ترين گفتارها گفتاري است كه زبان حال بگويد#8436- اصدق المقال ما نطق به لسان الحال#8437- زشت‏تر از درماندگي در سخن، بيش از اندازه سخن گفتن است#8437- اقبح من العيّ الزّيادة علي المنطق عن موضع الحاجة احسن الكلام ما زانه حسن#8438- بهترين سخنها آن است كه نظام نيكو آن را بيارايد، و خاص و عام آن را بفهمند#8438- النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ#8439- بهترين سخنها آن است كه گوشها آن را به بيرون نيفكند، و فهميدن آن براي فهمها رنج‏آور و دشوار نباشد#8439- احسن الكلام ما لا تمجّه الآذان و لا يتعب فهمه الافهام#8440- به راستي كه از جمله عبادتها سخن نرم و فاش كردن سلام است#8440- انّ من العبادة لين الكلام و افشاء السّلام#8441- به راستي كه سخن حكيم و فرزانه اگر درست باشد دارو است، و اگر خطا باشد درد است#8441- انّ كلام الحكيم اذا كان صوابا كان دواء، و اذا كان خطأ كان داء#8442- به راستي كه فزوني سخن بر عمل، زشت است، ولي فزوني عمل و كردار بر گفتار زيبايي و زينت است#8442- انّ فضل القول علي الفعل لهجنة، و انّ فضل الفعل علي القول لجمال و زينة#8443- اگر به سلامت خود علاقه داري و پوشاندن عيبهايت را دوست ميداري سخنت را كم و خموشيت را بسيار كن، تا هم فكر و انديشه‏ات بسيار شود، و هم دلت روشن گردد، و هم اين كه مردم از دست تو سالم بمانند#8443- ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك، فاقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفّر فكرك و يستنر قلبك و يسلم النّاس من يدك#8444- من براي بازگرداندن آنچه را نگفته و به زبان نياورده‏ام، تواناتر هستم تا بازگرداندن آنچه را گفته‏ام#8444- انا علي ردّ ما لم اقل اقدر منّي علي ردّ ما قلته#8445- به راستي كه شما به گفتارتان بازخواست ميشويد بنا بر اين جز سخن‏ نيك نگوييد#8445- انّكم مؤاخذون باقوالكم فلا تقولوا الّا خيرا#8446- آفت سخن، طول دادن است#8446- آفة الكلام الاطالة#8447- وقتي عقل كامل شد سخن كم ميشود#8447- اذا تمّ العقل نقص الكلام#8448- وقتي گفتگو كم شد درستي در سخن بسيار شود#8448- اذا قلّ الخطاب كثر الصّواب#8449- هنگامي كه پاسخ انبوه و زياد شد درستي رخت بربندد#8449- اذا ازدحم الجواب نفي الصّواب#8450- وقتي تو سخني را گفتي آن سخن مالك تو گردد، و چون آن را نگاه داشتي (و بر زبان نياوردي) تو مالك آن خواهي بود#8450- اذا تكلّمت بالكلمة ملكتك و اذا امسكتها ملكتها#8451- هرگاه خداي سبحان صلاح بنده‏اي را بخواهد كمي سخن گفتن، و كمي خوراك و كمي خواب را به او الهام كند و در دلش بيندازد#8451- اذا اراد اللّه سبحانه صلاح عبد ألهمه قلّة الكلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام#8452- هنگامي كه گفتار با قصد و نيّت گوينده مطابقت داشته باشد، شنونده آن را بپذيرد، ولي وقتي با نيّت او مخالفت داشته باشد جايگاه خوبي در دل او نخواهد داشت#8452- اذا طابق الكلام نيّة المتكلّم قبله السّامع، و اذا خالف نيّته لم يحسن موقعه من قلبه#8453- به عدالت در گفتار، بزرگي ثابت شود#8453- بعدل المنطق تجب الجلالة#8454- بلاي انسان در زبان او است#8454- بلاء الانسان في لسانه#8455- بيان و گفتار مرد از قدرت و نيروي دل او خبر ميدهد#8455- بيان الرّجل ينبيء عن قوّة جنانه#8456- سخن گوييد تا شناخته شويد كه به راستي آدمي در زير زبان خود پنهان است#8456- تكلّموا تعرفوا فانّ المرء مخبوء تحت لسانه#8457- زيبايي گفتار دليل زيادي عقل است#8457- جميل القول دليل وفور العقل#8458- تيزي زبان از تيزي سر نيزه برنده‏تر است#8458- حدّ اللّسان أمضي من حدّ السّنان#8459- تيزي سرنيزه بندهاي بدن را ميبرد، و تيزي زبان عمرها را قطع ميكند#8459- حدّ السّنان يقطع الاوصال و حدّ اللّسان يقطع الآجال#8460- نگه داشتن زبان و بذل احسان از برترين فضيلتهاي انسان است#8460- حفظ اللّسان و بذل الاحسان من افضل فضائل الانسان#8461- نگه داشتن آنچه در ظرف است به محكم بستن در آن ظرف است#8461- حفظ ما في الوعاء بشدّ الوكاء#8462- بهترين گفتارها آن است كه نه خسته و آزرده كند و نه بسيار كم باشد#8462- خير الكلام ما لا يملّ و لا يقلّ#8463- فراگير حكمت و فرزانگي را از هر كس كه آن را براي تو آورده، و بنگر به آنچه گويد و نگاه نكن به آن كس كه گويد(يعني و خوبي سخن ميزان است، نه خوبي گوينده)#8463- خذ الحكمة ممّن اتاك بها و انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال#8464- راهنماي عقل مرد، گفتار او است#8464- دليل عقل الرّجل قوله#8465- سخني را كه به كارت نيايد و جاي آن نباشد واگذار، كه بسا سخني كه نعمتي را بربايد، و گفته‏اي كه سبب ريختن خوني گردد#8465- دع الكلام فيما لا يعنيك و في ‏غير موضعه فربّ كلمة سلبت نعمة و لفظة اتت علي مهجة#8466- واگذار سخن را در باره آنچه نشناسي، و گفتگو را در جايي كه وظيفه آن را نداري، و باز ايست از گام برداشتن در راهي كه ترس گمراهي آن را داري#8466- دع القول فيما لا تعرف و الخطاب فيما لم تكلّف و امسك عن طريق اذا خفت ضلالته#8467- بسا سخني كه زخم بسيار بر جاي گذارد#8467- ربّ كلام كلّام#8468- بسا سخني كه همچون شمشير برنده است#8468- ربّ كلام كالحسام#8469- بسا گفتاري كه نعمتي را بربايد#8469- ربّ كلمة سلبت نعمة#8470- بسا حرفي كه جاني را بگيرد#8470- ربّ حرف جلب حتفا#8471- بسا گفته‏اي كه از حمله و يورش سخت‏تر باشد#8471- ربّ قول اشدّ من صول#8472- بسا فتنه و آشوبي كه گفتاري آن را برانگيزد#8472- ربّ فتنة اثارها قول#8473- بسا سخني كه خموشي از آن بهتر است#8473- ربّ نطق احسن منه الصّمت#8474- بسا زباني كه سبب كشته شدن و يا آسيب رسيدن به انساني گردد#8474- ربّ لسان اتي علي انسان#8475- بسا جنگي كه چيده شده سخني است ‏(يعني ثمره و ميوه سخني است)#8475- ربّ حرب جنيت من لفظة#8476- بسا سخني كه از تير كارگرتر است#8476- ربّ كلام انفذ من سهام#8477- بسا هست كه انسان زبان‏آور، از آوردن برهان و دليل خود گنگ شود#8477- ربّما خرس البليغ عن حجّته#8478- زخم زبان برنده‏تر است از رسيدن سرنيزه#8478- زلّة اللّسان انكي من اصابة السّنان#8479- لغزش زبان سخت‏تر است از زخم سرنيزه#8479- زلّة اللّسان اشدّ من جرح السّنان#8480- لغزش زبان نابود ميكند انسان را#8480- زلّة اللّسان تأتي علي الانسان#8481- لغزش زبان سخت‏ترين نابودي و هلاكت است#8481- زلّة اللّسان اشدّ هلاك#8482- روش فرومايگان سخن زشت است#8482- سنّة اللّئام قبح الكلام#8483- روش نيكان، گفتار نرم و افشاء كردن سلام است#8483- سنّة الاخيار لين الكلام و افشاء السّلام#8484- گفتار بد ناپاك ميسازد درخشندگي و مردانگي انسان را#8484- سوء المنطق يزري بالبهاء و المروّة#8485- بدي گفتار ارزش آدمي را عيبناك كند و برادري را تباه گرداند#8485- سوء المنطق يزري بالقدر و يفسد الاخوّة#8486- بدترين سخنها آن است كه برخي از آن برخي ديگر را بشكند، و همديگر را نقض كند#8486- شرّ القول ما نقض بعضه بعضا#8487- صلاح و شايستگي انسان در زندان كردن زبان و بذل احسان است#8487- صلاح الانسان في حبس اللّسان و بذل الاحسان#8488- نگه داشتن زبان ملك‏داري (و پادشاهي) است و رها كردنش سبب هلاكت و نابودي است#8488- ضبط اللّسان ملك و اطلاقه هلك#8489- زخم زبان برنده‏تر از زخم سرنيزه است#8489- طعن اللّسان امضّ من طعن السّنان#8490- با آغاز كردن سخن آزموده شود عقلهاي مردان#8490- عند بديهة المقال تختبر عقول الرّجال#8491- عادت ده زبان خود را به نرمي گفتار و بذل سلام تا در نتيجه دوستدارانت بسيار گردند و دشمنانت كم شوند#8491- عوّد لسانك لين الكلام و بذل السّلام، يكثر محبّوك و يقلّ مبغضوك#8492- عادت بده زبان خود را به سخن نيكو تا از سرزنش و ملامت در امان باشي#8492- عوّد لسانك حسن الكلام تأمن الملام#8493- در شگفتم از كسي كه سخن گويد به چيزي كه سودش ندهد در دنيا و نوشته نشود براي او پاداشي در آخرت#8493- عجبت لمن يتكلّم بما لا ينفعه في دنياه، و لا يكتب له اجره في اخراه#8494- در شگفتم از كسي كه سخن گويد در باره چيزي كه اگر از او نقل شود زيانش رساند، و اگر از او نقل نشود سودش ندهد#8494- عجبت لمن يتكلّم فيما ان حكي عنه ضرّه، و ان لم يحك عنه لم ينفعه#8495- نشانه ناتواني و عجز در گفتار آن است كه در وقت مناظره با ديگران سخن را تكرار كند، و در گفتگوي خودماني شادماني بسيار كند#8495- علامة العيّ تكرار الكلام عند المناظرة و كثرة التّبجّح عند المحاورة#8496- فضيلت مرد از گفتارش شناخته شود#8496- فضل الرّجل يعرف من قوله#8497- گاه است كه سخن زيان رساند#8497- قد يضرّ الكلام#8498- پرگويي با خستگي مقرون و همراه است#8498- قرن الاكثار بالملل#8499- بسيار اندك است كه زبان در گسترش دادن كار زشتي و يا احساني انصاف را مراعات كند (و از حدّ نگذرد)#8499- قلّما ينصف اللّسان في نشر قبيح او احسان#8500- راست كن زبان خود را تا سالم بماني#8500- قوّم لسانك تسلم#8501- كمي گفتار عيبها را ميپوشاند، و گناهان را كم كند#8501- قلّة الكلام يستر العيوب و يقلّل الذّنوب#8502- كمي گفتار عيب را ميپوشاند و ايمن از لغزش ميسازد#8502- قلّة الكلام يستر العوار و يؤمن العثار#8503- دل آدم احمق در زبان او است، و زبان شخص عاقل در دل او است#8503- قلب الاحمق في فيه و لسان العاقل في قلبه#8504- دل احمق پشت زبان او و زبان عاقل پشت دل او است#8504- قلب الاحمق وراء لسانه و لسان العاقل وراء قلبه#8505- گفتار را كم و آرزوها را كوتاه كن#8505- قلّل المقال و قصّر الآمال#8506- زشتي ناتواني در گفتار و سخن، بهتر از زخم و زيان بيهوده‏گويي است#8506- قبح الحصر خير من جرح الهذر#8507- هر انساني بازخواست شود به گناه زبان و دستش#8507- كلّ انسان مؤاخذ بجناية لسانه و يده#8508- بسا خوني كه ريخته باشد آن را دهاني (و زبان و گفتاري)#8508- كم من دم سفكه فم#8509- بسا انساني كه هلاك كرده او را زباني#8509- كم من انسان اهلكه لسان#8510- بسا جنگي كه چيده شود از سخني (يعني ميوه و ثمره‏اي است كه از سخن پديد آمده)#8510- كم من حرب جنيت من لفظة#8511- بسا سخني كه نعمتي را ربوده است#8511- كم من كلمة سلبت نعمة#8512- زيادي گفتار گوش را ميآزارد#8512- كثرة الكلام تملّ السّمع#8513- بسياري گفتار، برادران را ميآزارد#8513- كثرة الكلام تملّ الاخوان#8514- زيادي گفتار، اطراف خود را فرا گيرد، و معناهاي آن را كم كند، و در نتيجه نهايتي براي آن ديده نشود، و هيچ كس به آن سودمند نگردد#8514- كثرة الكلام تبسط حواشيه و تنقص معانيه، فلا يري له امد و لا ينتفع به احد#8515- چنان باش كه خوب گفتار، و زيبا كردار باشي، زيرا گفتار مرد نشانه فضل و برتري او، و كردارش نمودار عقل او است#8515- كن حسن المقال جميل الافعال، فانّ مقال الرّجل برهان فضله و فعاله عنوان عقله#8516- كسب حكمت و فرزانگي، به اختصار كردن سخن و به كار بردن نرمي (در گفتار و كردار) است#8516- كسب الحكمة اجمال المنطق و استعمال الرّفق#8517- سخن مرد، ميزان (و وسيله سنجش) عقل و خرد او است#8517- كلام الرّجل ميزان عقله#8518- سخن تو نگه‏داري شود براي تو، و پاينده است در نامه عمل تو، پس بگردان آن را در باره چيزي كه تو را به خدا نزديك گرداند و بپرهيز از اين كه رها كني سخنت را در آنچه تو را هلاك و نابود كند#8518- كلامك محفوظ عليك مخلّد في صحيفتك، فاجعله فيما يزلفك و ايّاك ان تطلقه فيما يوبقك#8519- هر سخني را پاسخي است (كه بايد با تأمّل و دقت پاسخ مناسب را به آن داد)#8519- لكلّ قول جواب#8520- هر جايگاهي را گفتاري است (هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد)#8520- لكلّ مقام مقال#8521- هر واردي را (كه به محفلي در آيد) سرگشتگي و سردرگمي است، با سخن گفتن او را گشاده رو كنيد#8521- لكلّ قادم حيرة فابسطوه بالكلام#8522- سخن را آفتهايي است#8522- للكلام آفات#8523- سخنگو را اوقات و حالاتي است (كه در هر حال و هر زمان آماده سخن گفتن نباشد)#8523- للمتكلّم اوقات#8524- عاقل را در هر سخني زيركي خاصي است#8524- للعاقل في كلّ كلمة نبل#8525- انسان داراي دو فضيلت و برتري است: عقل، و منطق (گويايي) به وسيله عقل كسب فايده و بهره ميكند، و با گفتار و گويايي خود به ديگران فايده ميرساند#8525- للانسان فضيلتان عقل و منطق، فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد#8526- زبان عاقل پس دل او است#8526- لسان العاقل وراء قلبه#8527- زبان جاهل كليد مرگ او است#8527- لسان الجاهل مفتاح حتفه#8528- زبانت را اگر نگهداري نجاتت دهد، و اگر رها كني تو را به هلاكت اندازد#8528- لسانك ان امسكته انجاك و ان اطلقته ارداك#8529- براي اهل فهم گفتارها دگرگون شود (و با ذكر پند و امثال به آنها تفهيم شود)#8529- لاهل الفهم تصرّف الاقوال#8530- زبان حال راستگوتر است از زبان گفتار#8530- لسان الحال اصدق من لسان المقال#8531- زبان نيكوكار از سفاهت و سبكسري نادانان جلوگيري كند#8531- لسان البرّ يأبي سفه الجهّال#8532- كسي كه پر سخن گويد، آزرده كند#8532- من اكثر ملّ#8533- كسي كه پر گويد پرت و پلا و هذيان گويد#8533- من اكثر هجر#8534- كسي كه زبانش شيرين باشد برادرانش بسيار شوند#8534- من عذب لسانه كثر اخوانه#8535- كسي كه گفتارش زياد شد بلغزد#8535- من كثر كلامه زلّ#8536- كسي كه سخن حق گويد تصديق شود#8536- من قال بالحقّ صدّق#8537- كسي كه گفتارش بسيار شد سرزنش او بسيار شود#8537- من كثر كلامه كثر ملامه#8538- كسي كه بررسي كند گفتار خود را غلط و اشتباه او كم شود#8538- من تفقّد مقاله قلّ غلطه#8539- كسي كه سخنش بسيار باشد افتادن و سقوطش بسيار شود#8539- من كثر كلامه كثر سقطه#8540- كسي كه زبانش را نگه دارد خويشتن را گرامي داشته است#8540- من حفظ لسانه اكرم نفسه#8541- كسي كه سخنش بسيار شد سخنان پوچ و بيهوده او بسيار شود#8541- من كثر كلامه كثر لغطه#8542- كسي كه گفتارش نرم باشد دوستيش لازم و ثابت گردد#8542- من لانت كلمته وجبت محبّته#8543- كسي كه گفتارش زياد شد از سقوط در امان نيست#8543- من كثر مقاله لم يعدم السّقط#8544- كسي كه ميداند كه به گفته‏اش بازپرسي شود، بايد گفتارش را كم و كوتاه كند#8544- من علم انّه مؤاخذ بقوله فليقصّر في المقال#8545- كسي كه مالك زبان خود نباشد پشيمان شود#8545- من لم يملك لسانه يندم#8546- كسي كه زبان خود را زندان كند از پشيماني آن در امان است#8546- من سجن لسانه امن من ندمه#8547- كسي كه زبانش را راست و درست گرداند عقل خود را بيارايد#8547- من قوّم لسانه زان عقله#8548- كسي كه گفتارش او را خوش آيد، عقلش به غربت و بيگانگي افتاده (و يا پنهان شده) است#8548- من اعجبه قوله فقد غرب عقله#8549- كسي كه سخن بسيار كند مردم از او ملول و دلگير شوند#8549- من اكثر المقال سئم#8550- كسي كه سخنش كم باشد، گناهانش كم باشد#8550- من قلّ كلامه قلّت آثامه#8551- كسي كه سخنش كم باشد، عيب او از بين برود#8551- من قلّ كلامه بطل عيبه#8552- كسي كه زبانش را بر خود فرمانروا كند، حكم مرگش را امضا كرده#8552- من أمّر عليه لسانه قضا بحتفه#8553- كسي كه گفتار خود را درست و محكم كند با اين كار دليل بر بسياري فضل و برتري خود آورده#8553- من سدّد مقاله برهن عن غزارة فضله#8554- كسي كه سخن ناشايستي بگويد بشنود آنچه را نميخواهد (و دوست نميدارد)#8554- من قال ما لا ينبغي سمع ما لا يشتهي#8555- كسي كه گفتارش نيكو باشد پيروزي پيش روي او است#8555- من حسن كلامه كان النّجح امامه#8556- كسي كه گفتارش بد باشد سرزنشش بسيار باشد#8556- من ساء كلامه كثر ملامه#8557- كسي كه از سخنان زيادي خودداري كند، به عقل و خرد او مردان گواهي دهند#8557- من امسك عن فضول المقال شهدت بعقله الرّجال#8558- كسي كه زبان خود را نگه دارد، از پشيماني ايمن است#8558- من امسك لسانه أمن ندمه#8559- كسي كه گفتن «نميدانم» را ترك كند، (و از اظهار ناداني خود ننگ داشته باشد) به قربانگاههاي خود رسيده است#8559- من ترك قول «لا ادري» اصيبت مقاتله#8560- كسي كه به درازا كشاند سخن را در آنچه سزاوار نيست، خود را در معرض سرزنش و ملامت در آورده#8560- من اطال الحديث فيما لا ينبغي فقد عرّض نفسه للملامة#8561- كسي كه رضايت و خوشنودي پروردگار قدرتمند را (بر خوشنودي ديگران) انتخاب كرده، بايد سخن عدل را در نزد پادشاه ستمگر بر زبان آرد و بگويد#8561- من آثر رضي ربّ قادر فليتكلّم بكلمة عدل عند سلطان جائر#8562- كسي كه بپردازد به فتق و رتق سخن (شكافتن و پيوستن آن) به بلاغت دست يافته است#8562- من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة#8563- كسي كه سخنش بد باشد بهره‏اش بد خواهد بود#8563- من ساء لفظه ساء حظّه#8564- كسي كه زبانش را رها و آزاد بگذارد سبكي عقل خود را آشكار كرده#8564- من اطلق لسانه ابان عن سخفه#8565- از لوازم و نشانه‏هاي ايمان نگه داشتن زبان است#8565- من الايمان حفظ اللّسان#8566- از عقل و خرد مرد است كه سخن نگويد به همه آنچه كه علم او بدان احاطه دارد (و هر چه را ميداند نگويد)#8566- من عقل الرّجل ان لا يتكلّم بجميع ما احاط به علمه#8567- از نشانه‏هاي عقل درست سخن گفتن است#8567- من دلائل العقل النّطق بالصّواب#8568- از نشانه‏هاي اقبال آدمي درستي در سخنان و نرمي در كردار (و برخورد با ديگران) است#8568- من علامات الاقبال سداد الاقوال و الرّفق في الافعال#8569- ايمان خود را محكم نكرده كسي كه زبان خود را نگاه ندارد#8569- ما عقد ايمانه من لم يحفظ  لسانه#8570- اگر زبان نباشد انسان چيزي جز صورتي كشيده يا چهارپايي رها شده نيست#8570- ما الانسان لو لا اللّسان الّا صورة ممثّلة او بهيمة مهملة#8571- براي جلب دل انسان چيزي مؤثرتر از زبان نيست و براي نيرنگ نفس آدمي چيزي نيرنگ بازتر از شيطان نيست#8571- ما من شي‏ء اجلب لقلب الانسان من لسان، و لا أخدع للنّفس من شيطان#8572- جايگاه غرس (و كشت) سخن دل است، و جايي كه آن را به امانت سپرده‏اند فكر است، و نيرو دهنده آن عقل، و آشكار كننده‏اش زبان، و تن و جسم آن حرفها است، و روح سخن معناي آن، و زيور آن اعراب، و نظام و رشته آن درستي و راستي است#8572- مغرس الكلام القلب و مستودعه الفكر، و مقوّيه العقل و مبديه اللّسان، و جسمه الحروف و روحه المعني، و حليته الاعراب و نظامه الصّواب#8573- ناخوش بودن پاسخ، از ناخوش بودن خطاب و سخن است#8573- نكير الجواب من نكير الخطاب#8574- اين زبان با صاحب خويش سركش و چموش است#8574- هذا اللّسان جموح لصاحبه#8575- مگو سخني كه پاسخش تو را بدحال كند#8575- لا تقولنّ ما يسوؤك جوابه#8576- سخني مگوي كه ترس تكذيب آن را داري (كه با نقل آن تو را دروغگو بدانند)#8576- لا تحدّث بما تخاف تكذيبه#8577- راست مگو به كسي كه راستي تو را با تكذيب خود پاسخ دهد (و گفته‏ات را دروغ پندارد)#8577- لا تصدق من يقابل صدقك بتكذيبه#8578- هر چه را ميداني مگو كه همين براي جهل و ناداني تو كافي است#8578- لا تتكلّم بكلّ ما تعلم فكفي بذلك جهلا#8579- نگاه نكن به كسي كه ميگويد و نگاه كن به آنچه ميگويد (و معيار خوبي و بدي سخن است نه گوينده آن)#8579- لا تنظر الي من قال و انظر الي ما قال#8580- به خويشتن اجازه و رخصت مده به انجام چيزي از گفتار يا كردار بد#8580- لا ترخّص لنفسك في شي‏ء من سيّ‏ء الاقوال و الافعال#8581- مگو چيزي كه گناهت را سنگين كند#8581- لا تقل ما يثقل وزرك#8582- سخن نگوييد در باره آنچه نميدانيد كه بيشترين حقّ (و مطالب حقّه) در چيزهايي است كه شما آنها را نميشناسيد#8582- لا تقولوا فيما لا تعرفون فانّ اكثر الحقّ فيما تنكرون#8583- خبر مده به مردم هر آن چه را شنيده‏اي كه همين براي حماقت و كم عقلي تو كافي است#8583- لا تحدّث النّاس بكلّ ما تسمع فكفي بذلك خرقا#8584- سخن بد با مردم مگو اگر چه پاسخ دادن بر تو سخت باشد (و با سخنان خوب نتواني پاسخ دهي)#8584- لا تسيء اللّفظ و ان ضاق عليك الجواب#8585- هرگاه جايي براي سخن نيافتي سخن مگوي#8585- لا تتكلّمنّ اذا لم تجد للكلام موقعا#8586- به كار مينداز زبان خود را (و زبان مگشا) مگر بدانچه پاداشش را براي تو بنويسند، و نشر آن سخن براي تو نيكو (و سبب مدح و ثناي تو) باشد#8586- لا تجر لسانك الّا بما يكتب لك اجره و يجمل عنك نشره#8587- زياد سخن مگو كه مردم را خسته و ملول گرداني و كم هم مگو كه از نظرها بيفتي#8587- لا تكثر فتضجر و لا تفرط فتسقط#8588- با كسي كه طرف گفتگو و خطاب تو است بد سخن مگو كه پاسخ ناخوشايند او تو را بد حال كند#8588- لا تسيء الخطاب فيسوءك نكير الجواب#8589- زنهار مگو آنچه را انجام نميدهي زيرا تو در اين كار خالي نخواهي بود از ناتواني و عجزي كه ملازم تو خواهد گشت (به خاطر آنكه به وعده‏ات عمل نكرده‏اي) و مذمّتي كه (از مردم) به دست خواهي آورد#8589- لا تقولنّ ما لا تفعله، فانّك لن تخلو في ذلك من عجز يلزمك و ذمّ تكسبه#8590- با افراد جاهل و نادان سخني مگوي كه تو را تكذيب كنند (و دروغگويت خوانند) زيرا علم و دانش تو را بر تو حقّي است، و حقّ آن اين است كه به كسي كه مستحق و شايسته آن است آن را بذل كني، و از آن كس كه شايستگي ندارد دريغ داري#8590- لا تحدّث الجهّال بما لا يعلمون فيكذّبوك به، فانّ لعلمك عليك حقّا، و حقّه عليك بذله لمستحقّه و منعه من غير مستحقّه#8591- نگو آنچه را نميداني، زيرا خداي سبحان براي هر يك از اعضا و جوارح تو چيزهايي را فرض و واجب فرموده كه بدانها بر تو احتجاج خواهد كرد (و بر زبان نيز واجب كرده كه دروغ نگويد)#8591- لا تقل ما لم تعلم فانّ اللّه سبحانه قد فرض علي كلّ جوارحك فرائض يحتجّ بها عليك#8592- زنهار كه ناراحت نكند تو را آنچه مردم در باره‏ات گويند، زيرا اگر همان گونه باشد كه ميگويند (و درست باشد) گناهي است كه در كيفر آن شتاب شده (و در دنيا بدان كيفر شده‏اي) و اگر بر خلاف آن است كه‏ گويند (و دروغ ميگويند) كار نيك و حسنه‏اي است كه تو انجام نداده‏اي (ولي پاداش آن در نامه عمل تو ثبت ميشود)#8592- لا يسوءنّك ما يقول النّاس فيك فانّه ان كان كما يقولون كان ذنبا عجّلت عقوبته، و ان كان علي خلاف ما قالوا كانت حسنة لم تعملها#8593- قرار مده تندي زبان خود را بر كسي كه تو را گويا كرده، و نه بلاغت و رسا بودن گفتارت را بر كسي كه تو را به راه راست آورده (ظاهرا منظور رعايت ادب در گفتار با آموزگار و معلّم است)#8593- لا تجعل ذرب لسانك علي من انطقلك، و لا بلاغة قولك علي من سدّدك#8594- مگو آنچه را نميداني كه متّهم خواهي شد در خبر دادن بدانچه ميداني#8594- لا تقل ما لا تعلم فتتّهم باخبارك بما تعلم#8595- با ناتواني در گفتار، بيان و فصاحتي بجاي نخواهد ماند#8595- لا بيان مع عيّ#8596- لغزشهاي زبان در اختيار آدمي نخواهد بود#8596- لا تملك عثرات اللّسان#8597- از بدي در كردار كسي نتواند خود را نگه دارد مگر آنكه از بدي در گفتار خود را نگه دارد#8597- لا يتّقي الشّرّ في فعله الّا من يتّقيه في قوله#8598- چيزي براي انسان از نگه داشتن زبان و بذل احسان و نيكي سودمندتر نيست#8598- لا شي‏ء اعود علي الانسان من حفظ اللّسان و بذل الاحسان#8599- شايسته و سزاوار است كه كارهاي مرد بهتر از گفتارش باشد، و نبايد سخنانش بهتر از كارهايش باشد، (يعني خوب عمل كند نه اين كه خوب بگويد)#8599- ينبغي ان تكون افعال الرّجل احسن من اقواله، و لا تكون اقواله احسن من افعاله#8600- شايسته و سزاوار است كه علم و دانش مرد بر سخنش افزون باشد، و عقل و خردش بر زبانش غالب و حاكم باشد#8600- ينبغي ان يكون علم الرّجل زائدا علي نطقه، و عقله غالبا علي لسانه#8601- راهنمايي شود بر عقل و خرد هر كس، به آنچه بر زبانش جاري گردد#8601- يستدلّ علي عقل كلّ امرء بما يجري علي لسانه#8602- راهنمايي شود بر عقل مرد به گفتار نيكش، و راهنمايي شود بر پاكي اصل و ريشه‏اش به كارهاي زيبايش#8602- يستدلّ علي عقل الرّجل بحسن مقاله، و علي طهارة اصله بجميل افعاله#8603- راهنمايي شود بر زيركي مرد به كمي گفتارش، و بر تفضّل و بزرگواريش به تحمّل و خويشتن‏داري بسيارش#8603- يستدلّ علي نبل الرّجل بقلّة مقاله، و علي تفضّله بكثرة احتماله#8604- كسي كه سخنش بسيار شد، بيهوده‏گويي او بسيار شود، و كسي كه شوخي او زياد شد سبكي عقل او زياد گردد#8604- من كثر كلامه كثر لغطه و من كثر هزله كثر سخفه#8605- بپرهيز از كاري كه انكار آن از طرف مردم كم باشد اگر چه عذرخواهي تو از آن بسيار باشد، زيرا هر كس سخن بدي در باره تو گويد تو را دسترسي براي عذر آوردن نزد او نباشد#8605- اِيّاك و ما قلّ اِنكاره و ان كثر منك اعتذاره فما كلّ قائل نكرا يمكنك ان توسعه عذرا#8606- به راستي كه زبان درست و نيكي كه خدا براي انسان در ميان مردم قرار ميدهد (كه او را مدح كنند) بهتر از مالي است كه ميگذارد آن را براي كسي كه از او ستايش نكند و ممنون او نيز نباشد#8606- ألا و اِنّ اللّسان الصّادق يجعله اللّه للمرء في النّاس خير من المال يورثه من لا يحمده#8607- خبر ميدهد از عقل هر كس آنچه را كه زبانش بدان گويا شود#8607- ينبيء عن عقل كلّ امريء ما ينطق به لسانه#8608- از عقل هر كس زبان او خبر ميدهد، و بيانش بر فضل و برتري او راهنما باشد#8608- ينبيء عن عقل كلّ امريء لسانه، و يدلّ علي فضله بيانه#8609- خوشحال ميكند مرا مردي كه ببينم عقلش افزون بر زبانش باشد، و ديده نشود كه زبانش افزون بر عقلش باشد#8609- يعجبني من الرّجل أن يري عقله زائدا علي لسانه، و لا يري لسانه زائدا علي عقله