﻿#9325- مرگ آسودگي آورد#9325- الموت مريح#9326- امر مرگ نزديك است#9326- الامر قريب#9327- مرگ فوت (و از دست رفتن فرصت) است#9327- الموت فوت#9328- مرگ نگهباني است بيخبر (از دوران نگهباني خود)#9328- الموت رقيب غافل#9329- مرگ دروازه آخرت است#9329- الموت باب الآخرة#9330- مرگ آرزوها را قطع ميكند#9330- المنايا تقطع الآمال#9331- مرگ بر هر موجود زنده‏اي در آيد#9331- الموت يأتي علي كلّ حيّ#9332- مرگ آغاز عدالت جهان آخرت است#9332- الموت اوّل عدل الآخرة#9333- مرگ جدا شدن از سراي فاني و رحلت به سوي سراي باقي است#9333- الموت مفارقة دار الفناء و ارتحال الي دار البقاء#9334- مرگ از سايه شما به شما نزديكتر و از خودتان به شما فرمانرواتر است#9334- الموت الزم لكم من ظلّكم و املك بكم من انفسكم#9335- پيوسته به ياد مرگ و ياد آنچه پس از مرگ بر آن در آيي باش، و آرزوي مرگ مكن مگر با شرطي محكم (و اطميناني كامل از نجات خود در برزخ و قيامت)#9335- ادم ذكر الموت و ذكر ما تقدم عليه بعد الموت، و لا تتمنّ الموت الّا بشرط وثيق#9336- بسيار به ياد مرگ باش و به ياد آنچه به سوي آن ميروي و پس از مرگ در آن جاي ميگيري، تا در نتيجه هنگامي كه مرگ به نزد تو آيد خود را از هر جهت آماده كرده باشي و كمر خود را محكم بسته باشي، نكند ناگهان بر تو در آيد و تو را مغلوب خود سازد#9336- اكثر ذكر الموت و ما تهجم عليه و تفضي اليه بعد الموت، حتّي يأتيك و قد اخذت له حذرك و شددت له ازرك، و لا يأتيك بغتة فيبهرك#9337- دعوت مرگ را به گوشهاي خود برسانيد پيش از آنكه شما را بخوانند#9337- اسمعوا دعوة الموت آذانكم قبل ان يدعي بكم#9338- به ياد ويران كننده لذّتها و تيره كننده شهوتها، و دعوت كننده به سوي پراكندگيها باشيد#9338- اذكروا هادم اللّذّات و منغّص ‏الشّهوات و داعي الشّتات#9339- به ياد پراكنده كننده جماعتها و دور كننده آرزوها، و نزديك كننده مرگ‏ها، و اعلام كننده جدايي و پراكندگيها باشيد#9339- اذكروا مفرّق الجماعات و مباعد الامنيّات و مدني المنيّات و المؤذن بالبين و الشّتات#9340- آيا كسي نيست كه پيش از مرگ خود از خواب بيدار شود#9340- الامنتبه من رقدته قبل حين منيّته#9341- كجايند سركشان و پسران سركشان#9341- اين الجبابرة و أبناء الجبابرة#9342- كجايند عمالقه و پسران عمالقه#9342- اين العمالقة و أبناء العمالقة#9343- كجايند مردم شهرهاي «رسّ» كه پيغمبران را كشتند، و نور پيامبران مرسل را خاموش كردند#9343- اين اهل مدائن الرّسّ الّذين قتلوا النّبيّين و أطفئوا نور المرسلين#9344- كجايند آنها كه لشكرها آراستند و شهرها ساختند#9344- اين الّذين عسكروا العساكر و مدّنوا المدائن#9345- كجايند آنها كه گفتند: چه كسي از ما نيرومندتر است و جمعيتش از ما بزرگتر و افزون‏تر است#9345- اين الّذين قالوا من اشدّ منّا قوّة و اعظم جمعا#9346- كجايند آنها كه آثارشان نيكوتر، و كردارشان عادلانه‏تر، و پادشاهيشان بزرگتر بود#9346- اين الّذين كانوا احسن آثارا و اعدل افعالا و اكبر ملكا#9347- كجايند آنها كه لشكرها را منهزم و فراري ساختند، و هر جا ميرفتند با هزاران (سوار و نيرو) ميرفتند#9347- اين الّذين هزموا الجيوش و ساروا بالالوف#9348- كجايند آنها كه مملكتها را محكم كردند، و راهها گسترانيدند، و درماندگان را فريادرسي كردند، و مهمانها پذيرايي كردند#9348- اين الّذين شيّدوا الممالك و مهّدوا المسالك و اغاثوا الملهوف و قروا الضّيوف#9349- كجاست آنكه تلاش و كوشش كرد، و آماده و مهيا كرد، و از تلاش و جدّيت كوتاهي نكرد#9349- اين من سعي و اجتهد و اعدّ و احتشد#9350- كجاست آنكه بنا نمود و محكم كرد، و فرش نموده و بگسترانيد، و گرد آورده و آماده ساخت#9350- اين من بني و شيّد، و فرش و مهّد، و جمع و عدّد#9351- كجايند كسري و قيصر و تبّع و حمير#9351- اين كسري و قيصر و تبّع و حمير#9352- كجاست آنكه اندوخته كرد و حساب كرد و مال بر روي مال انباشت و دارائيش بسيار شد#9352- اين من ادّخر و اعتقد، و جمع المال علي المال فاكثر#9353- كجاست آنكه قلعه و حصار ساخت و محكم كرد و زينت نموده و آراست#9353- اين من حصّن و اكّد و زخرف و نجّد#9354- كجاست آنكه انباشت و زياد كرد، و ذخيره نموده به حساب در آورد، و به پندار خويش براي فرزند خود عاقبت انديشي كرد#9354- اين من جمع فاكثر و احتقب و اعتقد و نظر بزعمه للولد#9355- كجايند آنها كه عمرشان از شما درازتر و آثارشان از شما بزرگتر بود#9355- اين من كان منكم اطول اعمارا و اعظم آثارا#9356- كجاست آنكه عدد بسياري را آماده كرد و لشكرها را ياري كرد و آثاري را بزرگ كرد#9356- اين من كان اعدّ عديدا و اكنف جنودا و اعظم آثارا#9357- كجايند پادشاهان و خسروان#9357- اين الملوك و الاكاسرة#9358- كجايند پادشاهان روم و فرعونهاي مصر#9358- اين بنوا الاصفر و الفراعنة#9359- كجايند آنانكه مالك دورترين نقطه دنيا شدند#9359- اين الّذين ملكوا من الدّنيا اقاصيها#9360- كجايند آنها كه دشمنان را به خواري كشانده و اختيارشان را به دست گرفتند#9360- اين الّذين استذلّوا الاعداء و ملكوا نواصيها#9361- كجايند آنها كه امّتها در برابرشان فروتني و كرنش كردند#9361- اين الّذين دانت لهم الامم#9362- كجايند آنها كه به نهايت همت‏هاي خود از دنيا رسيدند#9362- اين الّذين بلغوا من الدّنيا اقاصي الهمم#9363- از ميان مردم آنها كه آرزوي بيشتري دارند كمتر به ياد مرگ هستند#9363- اكثر النّاس املا اقلّهم للموت ذكرا#9364- برترين تحفه و هديه مؤمن مرگ است#9364- افضل تحفة المؤمن الموت#9365- سخت‏تر از مرگ، آن مصيبت و گرفتاري است كه آرزوي خلاص شدن آن را به وسيله مرگ ميكنند#9365- اشدّ من الموت ما يتمنّي الخلاص منه بالموت#9366- به راستي هر كس بر پشت زمين راه ميرود، به درون آن برگردد#9366- انّ من مشي علي ظهر الارض لصائر الي بطنها#9367- به راستي كه رفتن آنها كه رفتند، پند و عبرتي است براي مردمي كه بازمانده‏اند#9367- انّ ذهاب الذّاهبين لعبرة للقوم المتخلّفين#9368- به راستي چيزي كه نميداني چه وقت ناگهاني بر تو در آيد، شايسته است براي آن آماده شوي پيش از آنكه تو را فراگيرد#9368- انّ امرا لا تعلم متي يفجأك ينبغي ان تستعدّ له قبل ان يغشاك#9369- (و در تعزيت و تسليت مردمي كه كسي از آنها فوت شده بود فرمود:) به راستي چنان نيست كه اين امر به شما آغاز شده باشد و نه اين كه به شما پايان بيابد، و اين يار (از دست رفته) شما چنان بود كه به سفر ميرفت، پس اين بار هم او را در يكي از سفرهايش به شمار آوريد كه#9369- انّ هذا الامر ليس بكم بدأ و لا اليكم انتهي، و قد كان صاحبكم هذا يسافر فعدّوه في بعض سفراته، فان قدم عليكم و الّا قدمتم عليه#9370- به راستي كه فردا نسبت به امروز نزديك است، امروز ميرود با هرچه در آن است، و فردا ميآيد كه از دنبال بدان ميرسد#9370- انّ غدا من اليوم قريب يذهب اليوم بما فيه و يأتي الغد لاحقا به#9371- به راستي براي خداي سبحان فرشته‏اي است كه در هر روز بانگ ميزند در هر روز: اي مردم دنيا بزاييد براي مردن و بنا كنيد براي ويران شدن و فراهم آوريد براي از بين رفتن#9371- انّ للّه سبحانه ملكا ينادي في كلّ يوم: يا اهل الدّنيا لدوا للموت و ابنوا للخراب و اجمعوا للذّهاب#9372- به راستي كه اين مرگ جوينده‏اي است شتابان نه آنكه در برابرش بايستد از او رهايي يابد، و نه آنكه بگريزد او را ناتوان سازد#9372- انّ هذا الموت لطالب حثيث لا يفوته المقيم و لا يعجزه من هرب#9373- به راستي كه در مرگ آسايشي است براي كسي كه بنده شهوت و خواسته خود بوده و اسير هواهاي خويش گرديده، زيرا چنين كسي به هر اندازه زندگيش طولاني شود، گناهانش بيشتر شود و جنايتهاي او بر نفس خود بزرگتر گردد#9373- انّ في الموت لراحة لمن كان عبد شهوته و اسير أهويته، لانّه كلّما طالت حياته كثرت سيّئاته و عظمت علي نفسه جناياته#9374- به راستي كه مرگ ويران كننده لذتهاي شما است، و دور كننده خواسته‏هاي شما، و پراكنده كننده جماعتهاي شما، و به حقيقت كه دامهاي آن شما را به دام خويش در آورده، و تيرهاي كشنده‏اش شما را هدف قرار داده است#9374- انّ الموت لهادم لذّاتكم و مباعد طلباتكم، و مفرّق جماعاتكم قد اعلقتكم حبائله، و اقصدتكم مقاتله#9375- به راستي كه براي عاقل و خردمند سزاوار است در اين سرا از مرگ حذر كند، و آمادگي خود را براي آن نيكو نمايد، پيش از آنكه برسد به سرايي ديگر كه در آنجا آرزوي مرگ كند ولي آن را نيابد (و بدان نرسد)#9375- انّ العاقل ينبغي ان يحذر الموت في هذه الدّار و يحسن له التّأهّب قبل ان يصل الي دار يتمنّي فيها الموت فلا يجده#9376- به راستي كه براي مرگ سختيهايي است كه سخت‏تر است از آنكه به وصف در آيد يا عقلهاي مردم دنيا بتوانند آن را دريافته و درك كنند#9376- انّ للموت لغمرات هي افظع من ان تستغرق بصفة او تعتدل علي عقول اهل الدّنيا#9377- به راستي كه مرگ بر پيشاني شماها نوشته و ثبت شده، و دنيا از پشت سر شما در نورديده ميشود#9377- انّ الموت لمعقود بنواصيكم و الدّنيا تطوي من خلفكم#9378- به راستي كه مرگ ديدار كننده‏اي است كه محبوب نيست و خرد كننده‏اي است ناخواسته، و هم آوردي است شكست ناپذير#9378- انّ الموت لزائر غير محبوب و واتر غير مطلوب و قرن غير مغلوب#9379- به راستي كه شما تحت تعقيب مرگي هستيد كه گريزانش نجات نيابد و به ناچار مرگ او را دريابد#9379- انّك طريد الموت الّذي لا ينجو هاربه و لا بدّ انّه مدركه#9380- به راستي كه پشت سر تو جوينده‏اي است شتابان و آن مرگ است، از آن غافل مباش#9380- انّ ورائك طالبا حثيثا من الموت فلا تغفل#9381- به راستي كه شما درو كرده‏هاي اجل و نشانه‏هاي مرگ هستيد#9381- انّكم حصائد الآجال و اغراض الحمام#9382- به راستي كه شما شكارهاي مرگي هستيد كه اگر بايستيد شما را بگيرد و اگر بگريزيد شما را دريابد#9382- انّكم طرداء الموت الّذي ان اقمتم اخذكم و ان فررتم منه ادرككم#9383- جز اين نيست كه تو شماره روزهايي هستي و هر روزي كه بر تو ميگذرد بخشي از تو را ميبرد، در اين صورت در طلب دنيا سهل بگير، و در كسب و كار ميانه‏روي كن#9383- انّما انت عدد ايّام فكلّ يوم يمضي عليك يمضي ببعضك، فخفّض في الطّلب و اجمل في المكتسب#9384- جز اين نيست كه هلاك كرده است گذشتگان را پي در پي آمدن جنبشها و سكون#9384- انّما اباد القرون تعاقب الحركات و السّكون#9385- جز اين نيست كه شما همچون سواراني هستيد ايستاده، كه نميدانند چه زماني به رفتن مأمور گردند#9385- انّما أنتم كركب وقوف لا يدرون متي بالمسير يؤمرون#9386- جز اين نيست كه آدمي نشانه‏اي است كه مرگ‏ها آن را نشانه گيرند، و غنيمتي است كه مصيبتها و حادثه‏ها بر آن سبقت جويند#9386- انّما المرء غرض تنتصله المنايا، و نهب تبادره المصائب و الحوادث#9387- هنگامي كه مرگ‏ها حاضر شوند آرزوها رسوا گردند#9387- اذا حضرت المنيّة افتضحت الامنيّة#9388- هرگاه ماندن يافت نشود پس نعمت زوال پذير است#9388- اذا كان البقاء لا يوجد فالنّعيم زائل#9389- وقتي كسي از هجوم مرگ ايمن نيست در اين صورت آماده نشدن براي آن از ناتواني است#9389- اذا كان هجوم الموت لا يؤمن فمن العجز ترك التّأهب له#9390- هنگامي كه تو در حال ادبار و پشت كردن به دنيا هستي، و مرگ نيز در حال اقبال و#9390- اذا كنت في ادبار و الموت في اقبال، فما اسرع الملتقي#9391- كسي كه آماده شدن براي مرگ و غنيمت شمردن مهلت را واگذارده، از ناگهاني رسيدن مرگ غافل و بيخبر است#9391- رو آوردن به تو است، پس چه سريع است ديدار شما تارك التّأهّب للموت و اغتنام المهل، غافل عن هجوم الاجل#9392- هنگامي كه خبر دهنده مرگ ديگران به سوي تو بسيار شود (و عمر تو طولاني شود)، خبردهنده مرگ تو نيز برخيزد (و به سراغ تو نيز خواهد آمد)#9392- اذا كثر النّاعي اليك قام النّاعي بك#9393- دنيا با فناء و نيستي پايان پذيرد#9393- بالفناء تختم الدّنيا#9394- ماندن شما (در اين دنيا) به سوي نيستي است، و نيستي و فناي شما (پس از اين جهان) به سوي ماندن و بقا است#9394- بقاؤكم الي فناء و فناؤكم الي بقاء#9395- كوچ كنيد كه به سختي براي كوچ دادنتان كوشش شده، و مهيّاي مرگ باشيد كه بر شما سايه افكنده است#9395- ترحّلوا فقد جدّ بكم، و استعدّوا للموت فقد اظلّكم#9396- سبكبار شويد تا به (قافله گذشتگان به) رسيد، زيرا پيشينيان شما در انتظار بازماندگان هستند#9396- تخفّفوا تلحقوا، فانّما ينتظر باوّلكم آخركم#9397- ياد مرگ اسباب و وسائل دنيا را خوار ميكند#9397- ذكر الموت يهوّن اسباب الدّنيا#9398- فقداني كه بيمار كند، فقدان دوستان است#9398- الفقد الممرض فقد الأحباب#9399- سه چيز است كه قواي بدن را درهم شكند: فقدان دوستان، نداري در غربت، دائمي بودن سختي و دشواري#9399- ثلاث يهددن القوي: فقد الاحبّة، و الفقر في الغربة، و دوام الشّدّة#9400- سبب از دست رفتن (توفيق و سعادت) مرگ است (پس هر چه زودتر بايد انديشه آن كرد)#9400- سبب الفوت الموت#9401- خود را خوش و خرم داريد و به آساني به سوي مرگ گام برداريد#9401- طيّبوا عن انفسكم نفسا و امشوا الي الموت مشيا سجحا#9402- در شگفتم از غافلي كه مرگ شتابان در جستجوي او است#9402- عجبت لغافل و الموت حثيث في طلبه#9403- در شگفتم از كسي كه مرگ را فراموش كرده با اين كه ميبيند كسي را كه ميميرد#9403- عجبت لمن نسي الموت و هو يري من يموت#9404- در شگفتم از كسي كه هر روز ميبيند كه از بدن و عمرش كم ميشود، و با اين حال آماده مرگ نميشود#9404- عجبت لمن يري انّه ينقص كلّ يوم في نفسه و عمره، و هو لا يتأهّب للموت#9405- در شگفتم از كسي كه از شبيخون بترسد و (از نافرماني و خلافكاري) بازنايستد#9405- عجبت لمن خاف البيات فلم يكفّ#9406- نهايت زندگي مرگ است#9406- غاية الحياة الموت#9407- نهايت مرگ از دست رفتن (همه امكانات و توفيقات) است#9407- غاية الموت الفوت#9408- مرگي كه غايب است از هر غايب ديگري به انتظار كشيدنش سزاوارتر است، و از هر مسافر ديگري آمدنش نزديك‏تر است#9408- غائب الموت احقّ منتظر و اقرب قادم#9409- در مرگ خوشي و شادماني، يا حسرت و پشيماني است#9409- في الموت غبطة او ندامة#9410- در هر نفسيمرگي است#9410- في كلّ نفس موت#9411- آسايش نيكبختان در مرگ است#9411- في الموت راحة السّعداء#9412- گاه است كه مرگ شتاب ميكند#9412- قد تعاجل المنيّة#9413- به حقيقت كه آمدن قيامت با زلزله‏ها و جنبشهايش نزديك گشته، و شترانش سينه‏هاي خود را بر زمين نهاده‏اند#9413- قد اشرفت السّاعة بزلازلها و اناخت بكلاكلها#9414- به حقيقت كه كوچ كرده‏اند (مردگان) از قرارگاه قبرهاشان، و منتقل شده‏اند به جايگاه حساب، و حجّتها و دليلها بر ايشان اقامه شده است#9414- قد شخصوا عن مستقرّ الاجداث و صاروا الي مقام الحساب و اقيمت عليهم الحجج#9415- چگونه سالم ماند كسي كه مرگ جوياي او است#9415- كيف يسلم من الموت طالبه#9416- هر چشم به راهي خواهد آمد#9416- كلّ متوقّع آت#9417- هر آينده‏اي چنان است كه گويي از پيش آمده است#9417- كلّ آت فكأنّ قد كان#9418- هر انساني مرگ خويش را ديدار خواهد كرد#9418- كلّ امرء لاق حمامه#9419- چگونه مرگ را از ياد برده‏اي با اين كه آثار آن مرگ را به يادت ميآورد#9419- كيف تنسي الموت، و آثاره تذكّرك#9420- براي هر نفسي مرگي است#9420- لكلّ نفس حمام#9421- براي هر زنده‏اي مرگي است#9421- لكلّ حيّ موت#9422- براي هر كسي روزي است كه از آن عبور نكند و نگذرد#9422- لكلّ امرء يوم لا يعدوه#9423- براي نفسها مرگ‏هايي است#9423- للنّفوس حمام#9424- هيچ توانگري به خاطر مال بسيارش از مرگ رهايي نيابد#9424- لن ينجو من الموت غنيّ لكثرة ماله#9425- هيچ فقير و نداري، به خاطر كمي مالش از مرگ سالم نماند#9425- لن يسلم من الموت فقير لاقلاله#9426- اگر مرگ خريدني بود، هر آينه توانگران آن را ميخريدند#9426- لو انّ الموت يشتري لاشتراه الاغنياء#9427- كسي كه زندگي كند (بالاخره) ميميرد#9427- من عاش مات#9428- كسي كه مرده از دست رفته است (و افسوس خوردن براي رفتن او سودي ندارد)#9428- من مات فات#9429- كسي كه مرگ را با ديده يقين ببيند آن را نزديك بيند#9429- من رأي الموت بعين يقينه رآه قريبا#9430- كسي كه مرگ را با ديده آرزو ببيند، آن را دور ببيند#9430- من رأي الموت بعين امله رآه بعيدا#9431- كسي كه مرگ را ياد كند، آرزو را فراموش كند#9431- من ذكر المنيّة نسي الامنيّة#9432- كسي كه زياد به ياد مرگ باشد، از نيرنگهاي دنيا رهايي يابد#9432- من اكثر من ذكر الموت نجا من خداع الدّنيا#9433- كسي كه چشم به راه مرگ باشد به سوي خيرات بشتابد#9433- من ترقّب الموت سارع الي الخيرات#9434- هر كس مرگ را در برابر ديدگان خود مجسم كند كار دنيا بر او آسان شود#9434- من صوّر الموت بين عينيه هان امر الدّنيا عليه#9435- هر كس زياد به ياد مرگ باشد از دنيا به مقدار كفاف راضي گردد#9435- من اكثر من ذكر الموت رضي من الدّنيا بالكفاف#9436- كسي كه زياد مرگ را ياد كند رغبت او در دنيا كم شود#9436- من اكثر من ذكر الموت قلّت في الدّنيا رغبته#9437- كسي كه ياد مرگ باشد به اندكي از دنيا راضي شود#9437- من ذكر الموت رضي من الدّنيا باليسير#9438- كسي كه مرگ بر او گماشته شود، او را از بيخ بركند و فاني كند#9438- من وكّل به الموت اجتاحه و أفناه#9439- چه نزديك است زندگي به مرگ#9439- ما اقرب الحيوة من الموت#9440- ماندن در دنيا به كسي كه آن را دوست دارد داده نشود#9440- ما يعطي البقاء من احبّه#9441- از مرگ نجات نيابد كسي كه مرگ او را ميطلبد#9441- ما ينجو من الموت من طلبه#9442- چه نزديك است سختي و دشواري به نعمت و فراخي، و چه نزديك است مرگ به زندگي#9442- ما اقرب البؤس من النّعيم و الموت من الحياة#9443- چه نزديك است آدم زنده به مرده بدان جهت كه بدان خواهد رسيد#9443- ما اقرب الحيّ من الميّت للحاقه به#9444- چه دور است مرده به زنده بدان جهت كه از او جدا گردد#9444- ما ابعد الميّت من الحيّ لانقطاعه عنه#9445- آنچه را زاييده‏ايد مال خاك است، و آنچه را بنا كرده‏ايد براي ويراني است، و آنچه را فراهم كرده‏ايد براي رفتن است، و آنچه عمل كرده‏ايد براي روز حساب در نامه‏اي اندوخته شده است#9445- ما ولدتم فللتّراب، و ما بنيتم فللخراب، و ما جمعتم فللذّهاب، و ما عملتم ففي كتاب مدّخر ليوم الحساب#9446- مرگ شتابان، به از زندگي با بدبختي#9446- موت و حيّ خير من عيش شقيّ#9447- ما ياران و اعوان مرگيم و جانمان هدف هلاكت، از كجا اميد ماندن داريم در حالي كه اين شب و روز هنوز مقامي را بالا نبرده‏اند كه به سرعت در انهدام آن كوشيده، و در پراكنده كردن آنچه گرد آورده تلاش ميكنند#9447- نحن اعوان المنون و انفسنا نصب الحتوف، فمن اين نرجو البقاء و هذا اللّيل و النّهار لم يرفعا من شي‏ء شرفا الّا أسرعا الكرّة في هدم ما بنيا و تفريق ما جمعا#9448- آيا كسي كه اهل بقا است جز هنگام فنا و نيستي را انتظار ميكشد با اين كه هنگام زوال و جا به جا شدن و انتقال نزديك گشته#9448- هل ينتظر اهل مدّة البقاء الّا آونة الفناء مع قرب الزّوال و ازوف الانتقال#9449- آيا نزديكان، مرگ را از شما دفع كنند، يا گريه كنندگان سودي به شما رسانند هل من خلاص او مناص او ملاذ او معاذ او فرار او محار آيا هيچ راه خلاص يا گريز و پناهگاه يا فرار يا بازگشتي هست#9449- هل يدفع عنكم الاقارب او تنفعكم النّواحب#9450- چه دور است كه فوت شود از مرگ كسي كه مرگ او را ميطلبد، و نجات يابد از آن كسي كه از مرگ بگريزد#9450- هيهات ان يفوت الموت من طلب، او ينجو منه من هرب#9451- پيك مرگ، عمل را قطع كند و آرزو را رسوا كند#9451- وافد الموت يقطع العمل و يفضح الامل#9452- پيك مرگ مهلت را از بين ميبرد، و اجل را نزديك ميكند، و آرزو را زمينگير ميسازد#9452- وافد الموت يبيد المهل و يدني الاجل و يقعد الامل#9453- مردگان را به بدي ياد نكن كه همين براي گناه تو كافي است#9453- لا تذكر الموتي بسوء فكفي بذلك اثما#9454- آرامش بخشي همچون مرگ نيست (براي آنها كه خود را آماده آن كرده‏اند)#9454- لا مريح كالموت#9455- مرگ از نابود كردن مردم دست نميكشد#9455- لا ترعوي المنيّة اختراما#9456- هيچ مسافري آمدنش نزديك‏تر از مرگ نيست#9456- لا قادم اقرب من الموت#9457- هيچ غايب و دور از نظري زودتر از مرگ نيايد (چون قدوم و ورود او در هر لحظه ممكن است)#9457- لا غائب اقدم من الموت