﻿#1886- حسد آدمي را رنجور ميكند#1886- الحسد يضني#1887- حسد بدترين بيماريهاست#1887- الحسد شرّ الأمراض#1888- حسد گرفتار كردن و در بند كردن روح و جان است#1888- الحسد حبس الرّوح#1889- كينه، خوي حسودان است (چون حسود وقتي نتواند نعمتي را از محسود سلب كند كينه‏اش را به دل گيرد)#1889- الحقد شيمة الحسدة#1890- حسد، اساس همه عيبهاست#1890- الحسد رأس العيوب#1891- ايمان از حسد بيزار است (و هر جا كه حسد باشد از آنجا بگريزد)#1891- الاِيمان بريء من الحسد#1892- آدم حسود، هميشه بيمار است#1892- الحسود أبدا عليل#1893- حسد، زندگي را بر انسان سخت و دشوار كند#1893- الحسد ينكدّ العيش#1894- آدم حسود درمان نشود#1894- الحسود لا يبرأ#1895- شخص حسود را دوستي و رفاقت نيست (يعني نميتواند با كسي دوستي كند و اگر دوستي كرد اعتمادي به دوستي او نيست)#1895- الحسود لا خلّة له#1896- حسد، بدن را رنجور سازد#1896- الحسد يضني الجسد#1897- حسد، بدن را ميگذارد#1897- الحسد يذيب الجسد#1898- حسود، درمان ندارد#1898- الحسود لا شفاء له#1899- حسود به سيادت و آقايي نرسد#1899- الحسود لا يسود#1900- حسد، دل را بيمار و اندوه شديد آرد#1900- الحسد ينشيء الكمد#1901- حسد، دام شيطان بزرگ است#1901- الحسد منقصة ابليس الكبري#1902- آدم حسود، بر قضا و قدر الهي خشمناك است#1902- الحسود غضبان علي القدر#1903- حسد، بيماري است كه مداوا نگردد#1903- الحسد مرض لا يؤسي#1904- حسد، شيوه و روش مردمان پست و فرومايه، و دشمنان دولتهاست#1904- الحسد دأب السّفل و أعداء الدّول#1905- حسود، از بديها شادمان و از شادمانيها اندوهگين شود#1905- الحاسد يفرح بالشّرور و يغتمّ بالسّرور#1906- بيماري آدم حسود جز با از بين رفتن نعمت ديگران، درمان نپذيرد#1906- الحاسد لا يشفيه الّا زوال النّعمة#1907- آدم حسود حسرت‏ها و افسوسهايش بسيار، و گناهانش چند برابر است#1907- الحسود كثير الحسرات متضاعف السّيّئات#1908- براي شخص حسود و كينه جو، شادماني و مسرّتي پايدار نماند#1908- الحسود و الحقود لا تدوم لهما مسرّة#1909- حسد، يكي از دو عذاب است#1909- الحسد احد العذابين#1910- حسد، يكي از دو پستي و فرو مايگي است (و خود به تنهايي در برابر پستيهاي ديگر است)#1910- (يعني يكي حسد و ديگري عذابهاي ديگر) الحسد الام الرّذيلتين#1911- آدم حسود هميشه بيمار و آدم بخيل هميشه خوار و ذليل است#1911- الحسود ابدا عليل، و البخيل ابدا ذليل#1912- شگفت است از بيخبري حسودان از سلامت بدنها (ي خود)#1912- العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الأجساد#1913- آدم حسود ميپندارد كه زوال نعمت از كسي كه بر او حسد ميورزد نعمتي است براي او (در صورتي كه از زوال نعمت او چيزي به حسود نميرسد)#1913- الحاسد يري انّ زوال النّعمة عمّن يحسده نعمة عليه#1914- حسد درد بيدرماني است كه از بين نرود مگر به نابود شدن حسود و يا مرگ محسود#1914- الحسد داء عياء لا يزول الّا بهلك الحاسد او موت المحسود#1915- حسد (چون آتشي است) كه حسنات (و اعمال نيك انسان) را ميخورد و ميسوزاند همان گونه كه آتش هيزم را ميخورد (و ميسوزاند)#1915- الحسد ياكل الحسنات، كما تأكل النّار الحطب#1916- حسود پيوسته بيمار است اگر چه در ظاهر تن او سالم باشد#1916- الحسود دائم السّقم و ان كان صحيح الجسم#1917- حسد عيبي است رسوا و بخلي است سنگين و گران، بيماري حسود درمان نشود مگر با رسيدن به آرزوهاي خود در باره آن كس كه بدو رشك برده است#1917- الحسد عيب فاضح و شحّ فادح لا يشفي صاحبه الّا بلوغ آماله فيمن يحسده#1918- آدم حسود در گفتارش اظهار دوستي كند و در كردارش كينه خود را پنهان دارد و چنين كسي نام دوست را دارد، و صفت دشمن را#1918- الحاسد يظهرودّه في أقواله و يخفي بغضه في افعاله، فله اسم الصّديق و صفّة العدوّ#1919- از حسد بپرهيزيد كه نفس انساني را عيبناك كند#1919- احذروا الحسد فاِنّه يزري بالنّفس#1920- از حسد بپرهيز كه بدترين خلق و زشت‏ترين خصلت، و خوي شيطان است#1920- ايّاك و الحسد فانّه شرّ شيمة و اقبح سجيّة و خليقة اِبليس#1921- بدترين زندگيها، زندگي آدم حسود است#1921- أسوء النّاس عيشا الحسود#1922- هنگامي كه ابر حسد ورزي به يكديگر بر جايي ببارد، از آنجا درخت فسادگري (و فتنه و آشوب) برويد#1922- اذا امطر التّحاسد نبت التّفاسد#1923- آدم حسود، بد رفيقي است#1923- بئس الرّفيق الحسود#1924- ميوه حسد، بدبختي دنيا و آخرت است#1924- ثمرة الحسد شقاء الدّنيا و الآخرة#1925- تهي بودن سينه از كينه و حسد، از خوشبختي بنده (خدا) است#1925- خلوّ الصّدر من الغّلّ و الحسد من سعادة العبد#1926- رشك بردن دوست (بر دوست خود) از بيماري دوستي (ميان آن دو) است#1926- حسد الصّديق من سقم المودّة#1927- اساس و سر پستيها حسد است#1927- رأس الرّذائل الحسد#1928- حسد و دروغ و كينه را واگذار كه اين هر سه، دين انسان را عيب دار، و مرد را نابود گرداند#1928- دع الحسد و الكذب و الحقد فاِنّهنّ ثلاثة تشين الدّين و تهلك الرّجل#1929- چه بسا دوستي كه حسود باشد#1929- ربّ صديق حسود#1930- سبب بيماري و اندوه سخت، حسد است#1930- سبب الكمد الحسد#1931- حسد، سلاح پستي است#1931- سلاح اللّؤم الحسد#1932- بدترين چيزي كه مصاحب انسان گردد حسد و رشك بر ديگران است#1932- شرّ ما صحب المرء الحسد#1933- كينه سخت از حسد و سخت (ناشي و پيدا) شود#1933- شدّة الحقد من شدّة الحسد#1934- دلهاي خود را از حسد پاك كنيد كه به راستي حسد بيماري سخت و رنجوري آورد#1934- طهّروا قلوبكم من الحسد فاِنّه مكمد مضني#1935- در شگفتم از بيخبري حسودان از سلامتي بدنها#1935- عجبت لغفلة الحسّاد عن سلامة الأجساد#1936- هر كس رتبه والايي دارد مورد حسد ديگران خواهد بود#1936- كلّ ذي رتبة سنيّة محسود#1937- همان گونه كه زنگ آهن را ميخورد تا نابودش كند، حسد نيز تن را رنجور ميسازد تا از بين ببرد#1937- كما انّ الصّدأ يأكل الحديد حتّي يفنيه كذلك الحسد يكمد الجسد حتّي يفنيه#1938- كسي كه در دلش تقواي الهي باشد حسد در آن دل داخل نشود#1938- من اتّقي قلبه لم يدخله الحسد#1939- هر كس حسدش بسيار شد درد و رنجش بسيار باشد#1939- من كثر حسده طال كمده#1940- حسد از خلق و خوي مردمان با تقوا نيست#1940- ليس الحسد من خلق الأتقياء#1941- آدم حسود دوستي و رفاقت ندارد#1941- ليس لحسود خلّة#1942- چقدر كم است راحتي و آسايش حسود#1942- ما اقلّ راحة الحسود#1943- واي بر حسد كه چه اندازه عادل است، نخست از صاحب خود (يعني حسود) آغاز كرده و او را ميكشد#1943- ويح الحسد ما أعدله، بدأ بصاحبه فقتله#1944- به يكديگر حسد نورزيد كه به راستي حسد ايمان را ميخورد همان گونه كه آتش هيزم را، و با يكديگر دشمني مكنيد كه دشمني نابود كننده است#1944- لا تحاسدوا فاِنّ الحسد يأكل الاِيمان كما تأكل النّار الحطب، و لا تباغضوا فاِنّها الحالقة#1945- در برابر فضل و كرمي كه خدا بر شما كرده حسودي نكنيد#1945- لا تكونوا لفضل اللَّه عليكم حسّادا#1946- دردي همچون حسد نيست#1946- لا داء كالحسد#1947- حسود راحتي و آسايش ندارد#1947- لا راحة لحسود#1948- آدم حسود هيچگاه شادمان نيست#1948- لا يوجد الحسود مسرورا#1949- مؤمن، حسود نيست#1949- لا يكون المؤمن حسودا#1950- زندگي كسي سخت‏تر از زندگي حسود و كينه توز نيست#1950- لا عيش أنكد من عيش الحسود و الحقود#1951- آدم حسود از كسي كه بدو حسد ورزيده خوشنود نشود جز به مرگ او، يا به زوال نعمت از وي#1951- لا يرضي الحسود عمّن يحسده الّا بالموت أو بزوال النّعمة#1952- شفا و بهبودي تو از كسي كه بر تو رشك برد به اين است كه او در وقت شادماني تو خشمناك گردد#1952- يشفيك من حاسدك أنّه يغتاظ عند سرورك