﻿#2219- حكمت، انسان را به راه راست راهنمايي كند#2219- الحكمة ترشد#2220- حكمت، نگهبان و نگهدارنده انسان (از انحراف و زشتي) است و عصمت نعمت (الهي) است#2220- الحكمة عصمة، العصمة نعمة#2221- حكمتها (و دانشهاي درست) بوستانهاي مردمان دانا و هوشيار است#2221- الحكم رياض النّبلاء#2222- شخص حكيم درخواست كننده سائل را درمان نمايد، و به فضائل و كمالات، جود و بخشش كند#2222- الحكيم يشفي السّائل و يجود بالفضائل#2223- حكيم كسي است كه بدي را به نيكي پاداش دهد#2223- الحكيم من جازي الاساءة بالاحسان#2224- حكمت بوستان و خردمندان و گردشگاه مردمان دانا و هوشيار است#2224- الحكمة روضة العقلاء و نزهة النّبلاء#2225- علم و دانايي ثمرة و ميوه حكمت است، و درستي و حقيقت شاخه‏هاي آن#2225- العلم ثمرة الحكمة و الصّواب من فروعها#2226- حكمت گمشده هر انسان با ايماني است، آن را فرا گيريد اگر چه از دهان منافقان باشد#2226- الحكمة ضالّة كلّ مؤمن فخذوها و لو من افواه المنافقين#2227- دل، چشمه حكمت است و گوش، محلّ ورود آن#2227- القلب ينبوع الحكمة و الاذن مغيضها#2228- حكمت درختي است كه در دل برويد و بر زبان ميوه و ثمر دهد#2228- الحكمة شجرة تنبت في القلب و تثمر علي اللّسان#2229- فرزانگان نفسشان از ديگران شريف‏تر، و صبر و بردباريشان از ديگران زيادتر، و گذشتشان از مردمان سريع‏تر، و خلق ايشان از ديگران گشاده‏تر ميباشد#2229- الحكماء اشرف النّاس انفسا و اكثرهم صبرا و أسرعهم عفوا و أوسعهم اخلاقا#2230- حكمت را شعار خود گردان، و آرامش و وقار را پيراهن خود كه اين دو زيور نيكان است#2230- استشعر الحكمة و تجلبب السّكينة، فانّهما حلية الابرار#2231- آغاز حكمت ترك لذتها است، و انجام آن بيزاري جستن از آنچه نابود شدني است#2231- اوّل الحكمة ترك اللّذّات و آخرها مقت الفانيات#2232- هر گاه از حكمت خدا درمانده و سر در گم شدي (و پي به آن نبردي) در برابر قدرت خدا بايست و توقف كن (و پناه بدان ببر) كه اگر براي درمان در خود از حكمت چيزي به دست نياوردي، قدرت خداوند را به اندازه‏اي كه تو را كفايت كند از دست نخواهي داد#2232- اذا ضللت عن حكمة اللَّه فقف عند قدرته، فانّك ان فاتك من حكمته ما يشفيك، فلن يفوتك من قدرته ما يكفيك#2233- به وسيله حكمت، پرده از چهره علم و دانش برداشته شود#2233- بالحكمة يكشف غطاء العلم#2234- ميوه حكمت، رستگاري است#2234- ثمرة الحكمة الفوز#2235- ميوه حكمت، دوري كردن از دنيا و شيفته‏ شدن به بهشت برين «جنّة المأوي» است#2235- ثمرة الحكمة التّنزّه عن الدّنيا و الوله بجنّة المأوي#2236- حكمت را هر جا كه هست فراگير، كه به راستي حكمت گمشده هر مؤمني است#2236- خذ الحكمة انّي كانت، فانّ الحكمة، ضالّة كلّ مؤمن#2237- حدّ و مرز حكمت، رو گرداندن از دنياي فاني و شيفته شدن به سراي جاوداني است#2237- حدّ الحكمة الاعراض عن دار افناء و التّولّه بدار البقاء#2238- بر هر عقلي كه اسير شهوت باشد حرام است كه به حكمت سودمند گردد#2238- حرام علي كلّ عقل مغلول بالشّهوة ان ينتفع بالحكمة#2239- حكمت و فرزانگي، شخص پست و حقير را بلند گرداند، و ناداني شخص شريف، او را پست گرداند#2239- حكمة الدّنيّ ترفعه، و جهل الشّريف يضعه#2240- اساس حكمت و فرزانگي ملازمت با حق است#2240- رأس الحكمة لزوم الحقّ#2241- شوق و رغبت شخص عاقل در حكمت است، و رغبت و شوق جاهل در حماقت و كم عقلي است#2241- رغبة العاقل في الحكمة، و همّة الجاهل في الحماقة#2242- حكمت در دل منافق در نيايد جز آنكه همان گونه بيرون رود (و در آن جايگير نشود)#2242- الحكمة لا تحلّ قلب المنافق الّا و هي علي ارتحال#2243- گمشده خردمند حكمت است و او شايسته‏تر است به آن در هر جا كه باشد#2243- ضالّة العاقل الحكمة فهو احقّ بها حيث كانت#2244- گمشده حكيم حكمت است، و او جستجو كند آن را هر جا كه باشد#2244- ضالّة الحكيم الحكمة فهو يطلبها حيث كانت#2245- بر تو باد به تحصيل حكمت كه آن جامه گرانبهايي است#2245- عليك بالحكمة فانّها الحلية الفاخرة#2246- توانگري عاقل و خردمند به حكمت او است، و عزّت و ارجمندياش به قناعت است#2246- غني العاقل بحكمته و عزّه بقناعته#2247- غنيمت زيركان گفتگو و مذاكره حكمت است#2247- غنيمة الاكياس مدارسة الحكمة#2248- گاهي است كه سخن حكيمانه‏اي را غير از شخص حكيم بر زبان آرد#2248- قد يقول الحكمة غير الحكيم#2249- مقرون و همراه گشته حكمت با پاكدامني#2249- قرنت الحكمة بالعصمة#2250- هر چيزي ملول آور و خسته كننده است، جز سخنان حكمت آميز نو و جديد#2250- كلّ شي‏ء يملّ ما خلا طرائف الحكم#2251- هر چه حكمت و فرزانگي در انسان نيرومند شود، شهوت و خواهشهاي نفساني ضعيف و ناتوان گردد#2251- كلّما قويت الحكمة ضعفت الشّهوة#2252- كسي كه حكمت و فرزانگي او را ياري ندهد، چگونه ميتواند خود را در برابر دشمنان (سعادت و كمال انساني) نگه دارد#2252- كيف يصبر علي مباينة الاضداد من لم تعنه الحكمة#2253- كسي كه از حكمتها بهره‏مند شود هيچگاه‏ كاميابي و لذّت را از دست نخواهد داد (و پيوسته با بهره گيري از هر حكمتي لذّتي را به دست خواهد آورد)#2253- من تفكّه بالحكم لم يعدم اللّذة#2254- كسي كه شوق و رغبت به حكمت داشته باشد، نفس خويش را شريف و ارجمند داشته است.#2254- من لهج بالحكمة فقد شرّف نفسه#2255- نفوس انسانها خويها و خصلتهاي زشت و بدي دارند و حكمت است كه از آنها نهي كند و باز دارد.#2255- للنّفوس طبائع سوء و الحكمة تنهي عنها#2256- حكيم و فرزانه نيست كسي كه نياز خود را نزد كسي غير از حكيم ببرد.#2256- ليس بحكيم من قصد بحاجته غير حكيم#2257- حكيم نيست كسي كه شكفته رويي خود را از غير دوست صميمي (يا خويشاوند) نگاه ندارد#2257- ليس بحكيم من ابتذل بانبساطه الي غير حميم#2258- كسي كه به حكمت شناخته و معروف شد مردمان به ديده وقار و سنگيني به او بنگرند#2258- من عرف بالحكمة لا حظته العيون بالوقار#2259- كسي كه حكمت براي او ثابت گشت (و حكيم شد) عبرت و پند آموزي را بشناسد#2259- من ثبتت له الحكمة عرف العبرة#2260- هر كه از سخنان حكيمان پرده بردارد از حقائق (و معارف پنهان) آنها سودمند گردد#2260- من كشف مقالات الحكماء انتفع بحقائقها#2261- حكمت و فرزانگي از خزينه‏هاي غيب‏ ظهور و بروز يابد#2261- من خزائن الغيب تظهر الحكمة#2262- مجلس و محفل حكمت (و گفتگوهاي حكمت آميز) محل غرس نهالهاي فكري فضلا و برگزيدگان علم و دانش است#2262- مجلس الحكمة غرس الفضلاء#2263- مجالست و هم نشيني با حكيمان حيات بخش عقلها و انديشه‏ها، و شفا بخش جانها است.#2263- مجالسة الحكماء حياة العقول و شفاء النّفوس#2264- خيري نيست در سكوت در جاي بيان حكمت (سخنان راست و درست) چنانچه خيري نيست در سخن باطل#2264- لا خير في الصّمت عن الحكمة كما انّه لا خير في القول بالباطل