﻿#3301- دين و آيين انسان را نگه دارد#3301- الدّين يعصم#3302- دين بزرگي دهد، و دنيا خواري#3302- الدّين يجلّ، الدّنيا تذلّ#3303- دينداري شادماني است#3303- الدّين حبور#3304- دين و آيين نور و روشنايي است، و يقين سبب شادماني#3304- الدّين نور، اليقين حبور#3305- دين، برترين خواسته‏هاست#3305- الدّين أفضل مطلوب#3306- دين، درختي است كه ريشه‏اش تسليم و رضاست#3306- الدّين شجرة أصلها التّسليم و الرّضا#3307- دين، انسان را از محرّمات باز دارد#3307- الدّين يصدّ عن المحارم#3308- دين، قويترين ستونها و تكيه‏گاههاست#3308- الدّين اقوي عماد#3309- زيان كرده و مغبون كسي است كه دينش تباه شده است#3309- المغبون من فسد دينه#3310- دين را اصلاح نكند جز عقل#3310- الدّين لا يصلحه الّا العقل#3311- مصيبت در دين بزرگترين مصيبتها است#3311- المصيبة بالدّين أعظم المصائب#3312- دين، شريف‏ترين نسبهاست#3312- الدّين أشرف النّسبين#3313- دين و ادب نتيجه و محصول عقل است#3313- الدّين و الأدب نتيجة العقل#3314- اساس و ريشه دين اداري امانت و وفاي به عهد و پيمانهاست#3314- أصل الدّين اداء الامانة و الوفاء بالعهود#3315- شمشير شكافنده است، و دين به هم آورنده، پس دين امر ميكند به نيكويي، و شمشير نهي ميكند از بدي، خداي تعالي فرموده: «و شما را در قصاص زندگي است»#3315- السّيف فاتق و الدّين راتق فالدّين يأمر بالمعروف و السّيف ينهي عن المنكر، قال اللَّه تعالي: و لكم في القصاص حيوة#3316- دين را پناهگاه خود قرار ده، و عدل و داد را شمشير خود، تا از هر بدي رهايي يابي و بر هر دشمني پيروز شوي#3316- اجعل الدّين كهفك و العدل سيفك، تنج من كلّ سوء و تظفر علي كلّ عدوّ#3317- بدانكه آغاز دين تسليم و پايان آن اخلاص است#3317- اعلم انّ اوّل الدّين التّسليم و آخره الاخلاص#3318- بهترين كارها آن است كه مطابق شريعتها و آيينها باشد#3318- أحسن الصّنائع ما وافق الشّرائع#3319- آگاه باشيد كه آيينهاي دين يكي است و راههاي آن رسا و كوتاه است، كسي كه آن راه را پيش گيرد به مقصد رسيده و غنيمت برده، و كسي كه بدان راه نرود گمراه شده و پشيمان گردد#3319- ألا و أنّ شرائع الدّين واحدة و سبله قاصدة، فمن أخذ بها لحق و غنم و من وقف عنها ضلّ و ندم#3320- به راستي كه خداي سبحان دنيا را به هر كه دوست ميدارد و به هر كه دوست نميدارد ميدهد، ولي دين را جز به كسي كه او را دوست ميدارد، نميدهد#3320- انّ اللَّه سبحانه يعطي الدّنيا من يحبّ و من لا يحبّ، و لا يعطي الدّين الّا من يحبّ#3321- به راستي كه خداي تعالي دين را نميدهد مگر به خاصان درگاهش و برگزيدگان از خلقش#3321- انّ اللَّه تعالي لا يعطي الدّين الّا لخاصّته و صفوته من خلقه#3322- به راستي كه برترين دينها دوستي در راه خدا، و دشمني در راه خدا، و دريافت در راه خدا، و بخشش در راه خداست#3322- انّ افضل الدّين الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه و الاخذ في اللَّه و العطاء في اللَّه سبحانه#3323- ديندارترين مردم كسي است كه شهوت و خواسته‏هاي دل، دينش را تباه نكند#3323- ادين النّاس من لم تفسد الشّهوة دينه#3324- بدبخت‏ترين مردم كسي است كه دين خود را به دنياي ديگري بفروشد#3324- أشقي النّاس من باع دينه بدنيا غيره#3325- اگر دين خود را پيرو دنياي خود قرار دادي هم دين خود را نابود كرده‏اي و هم دنياي خود را، و در آخرت نيز از زيانكاران خواهي بود#3325- ان جعلت دينك تبعا لدنياك أهلكت دينك و دنياك و كنت في الآخرة من الخاسرين#3326- اگر دنياي خود را پيرو دين خود قرار دادي هم به دين رسيده‏اي و هم به دنيا، و در آخرت نيز از رستگاران خواهي بود#3326- ان جعلت دنياك تبعا لدينك احرزت دينك و دنياك، و كنت في الآخرة من الفائزين#3327- به راستي كه من هر گاه در مردي خصلتي از خصلتهاي نيك را قوي و محكم ديدم برگيرم او را به خاطر همان خصلت، و خصلتهاي ديگري را كه ندارد ناديده ميگيرم، و او را براي خود برگزينم و تربيتش را به عهده گيرم، اما نداشتن عقل و نداشتن دين را ناديده نميگيرم براي اين كه جدا شدن از دين جدا گشتن از امنيت است و زندگي با ترس (و ناامني) گوارا نيست، و نداشتن عقل يعني نداشتن زندگي و حيات، و كسي با مردگان زيست نكند#3327- انّي اذا استحكمت في الرّجل خصلة من خصال الخير احتملته لها و اغتفرت له فقد ما سواها، و لا اغتفر له فقد عقل و لا عدم دين، لانّ مفارقة الدّين مفارقة الامن، و لا تهنأ حياة مع مخافة، و عدم العقل عدم الحيوة و لا تعاشر الاموات#3328- به راستي كه نگهبانان دين خدا، كساني هستند كه دين را بر پا داشته و يارياش كردند، و از هر طرف آن را حفظ كرده و براي بندگان خدا نگهبانياش نموده و رعايت آن را كردند#3328- انّما المستحفظون لدين اللَّه هم الّذين اقاموا الدّين و نصروه و حاطوه من جميع جوانبه و حفظوه علي عباد اللَّه و رعوه#3329- هر گاه خداوند بنده‏اي را برگزيند ديانت را به او الهام كند#3329- اذا استخلص اللَّه عبدا ألهمه الدّيانة#3330- هر گاه از محرّمات پرهيز كردي و از شبهه ناكها پارسايي نمودي و واجبات را به جاي آوردي و نافله‏ها را انجام دادي، در اين صورت در دين خود فضائل را به كمال رسانده ‏اي#3330- اذا اتّقيت المحرّمات و تورّعت عن الشّبهات و ادّيت‏ المفروضات و تنفّلت بالنّوافل فقد اكملت في الدّين الفضائل#3331- بد مردي است كسي كه دين خود را به دنياي ديگري بفروشد#3331- بئس الرّجل من باع دينه بدنيا غيره#3332- ميوه دين امانت (و امانتداري) است#3332- ثمرة الدّين الامانة#3333- سه چيز است كه اينها گرد آورنده دين هستند: پاكدامني، پارسايي شرم#3333- ثلاث هنّ جماع الدّين: العفّة و الورع و الحياء#3334- سه چيز است كه اينها كمال دين هستند: اخلاص، يقين، و قناعت پيشگي#3334- ثلاث هنّ كمال الدّين: الاخلاص و اليقين و التّقنّع#3335- نيكي را پاداش ده و از بدي بگذر در جايي كه شكست و رخنه‏اي در دين، يا سستي و وهني در نظام حكومت اسلام، به وجود نيايد#3335- جاز بالحسنة و تجاوز عن السّيّئة ما لم يكن ثلما في الدّين او وهنا في سلطان الاسلام#3336- حسب مرد مال او است، و كرم و بزرگواري او دين او است#3336- حسب الرّجل ماله و كرمه دينه#3337- حفظ و نگهداري دين، ميوه معرفت و شناخت و اساس حكمت است#3337- حفظ الدّين ثمرة المعرفة و رأس الحكمة#3338- دين را به وسيله دنيا نگهباني كنيد، ولي دنيا را به وسيله دين نگهباني نكنيد#3338- حصّنوا الدّين بالدّنيا و لا تحصّنوا الدّنيا بالدّين#3339- سبب پارسايي سلامتي دين است#3339- سبب الورع صحّة الدّين#3340- شش چيز است كه آزمايش شود بدان دين و آيين مرد: قوت دين، راستي يقين، شدّت تقواي الهي، چيرگي بر هواي نفس، كمي رغبت و خواهش، ميانه روي در طلب روزي#3340- ستّة يختبر بها دين الرّجل: قوّة الدّين و صدق اليقين و شدّة التّقوي و مغالبة الهوي و قلّة الرّغب و الاجمال في الطّلب#3341- قلّه مرتفع دين، شكيبايي و يقين و پيكار با هوا و هوس ميباشد#3341- سنام الدّين الصّبر و اليقين و مجاهدة الهوي#3342- شش چيز است كه از پايه‏هاي دين است: اخلاص در يقين، خير خواهي مسلمين، بر پا داشتن نماز، دادن زكات است، حج بيت اللَّه الحرام، زهد و بيرغبتي در دنيا#3342- ستّ من قواعد الدّين اخلاص اليقين، و نصح المسلمين، و اقامة الصّلوة، و ايتاء الزّكوة، و حجّ البيت و الزّهد في الدّنيا#3343- دين و دينداري را دژ محكم دولت خود قرار ده، و شكر و سپاسگزاري حق را حصار نعمت خود گردان، زيرا هر دولتي را كه دين نگهباني كند مغلوب نشود، و هر نعمتي را كه شكر پاسداري كند ربوده نشود#3343- صيّر الدّين حصن دولتك و الشّكر حرز نعمتك، فكلّ دولة يحوطها الدّين لا تغلب، و كلّ نعمة يحرزها الشّكر لا تسلب#3344- دين را سپر زندگي خود گردان و تقواي الهي را ذخيره وفات خويش#3344- صيّر الدّين جنّة حياتك و التّقوي عدّة وفاتك#3345- نگهداري مرد به مقدار ديانت و دينداري او است#3345- صيانة المرء علي قدر ديانته#3346- دين خود را به وسيله دنياي خويش نگهباني كن تا از هر دو سودبري، ولي دنياي خود را به وسيله دين نگهباني مكن كه از هر دو زيان خواهي برد#3346- صن دينك بدنياك تربحهما، و لا تصن دنياك بدينك فتخسرهما#3347- دين را به وسيله دنيا پاسداري كن تا نجاتت دهد، و دنيا را به وسيله دين پاسداري نكن كه نابودت كند#3347- صنّ الدّين بالدّنيا ينجك، و لا تصن الدّنيا بالدّين فترديك#3348- بر شما باد به ملازمت دين و تقوا و يقين، كه اينها بهترين خوبيهاست و به وسيله آنهاست كه انسان به درجات و الا نائل شود#3348- عليكم بلزوم الدّين و التّقوي و اليقين، فهنّ احسن الحسنات و بهنّ ينال رفيع الدّرجات#3349- دين و آيين به اندازه عقل، خواهد بود#3349- علي قدر العقل يكون الدّين#3350- كسي كه دين را در راه دنيا به كار گيرد كيفرش در پيشگاه خدا دوزخ است#3350- عامل الدّين للدّنيا جزاؤه عند اللَّه النّار#3351- نهايت دين ايمان به خداست#3351- غاية الدّين الايمان#3352- نهايت آيين الهي امر به معروف و نهي از منكر و بر پا داشتن حدود و مقرّرات الهي است#3352- غاية الدّين الامر بالمعروف و النّهي عن المنكر و اقامة الحدود#3353- كسي كه دين ندارد در كفر و گمراهي در افتد#3353- فاقد الدّين متردّ في الكفر و الضّلال#3354- دين شما همچون چيزي ليسيدني است كه بر زبان داريد، بسان كارگري كه از كار خود فراغت يافته و رضايت آقاي خويش را فراهم ساخته (و چنان پندارد كه ديگر تكليفي ندارد)#3354- قد صار دين أحدكم لعقة علي لسانه، صنيع من فرغ من عمله و احرز رضي سيّده#3355- آميزش كم (با مردم) دين انسان را نگه دارد و حفظ كند، و انسان را از نزديك شدن با اشرار و بدان آسوده سازد#3355- قلّة الخلطة تصون الدّين و تريح من مقاربة الأشرار#3356- هر عزّتي كه به دينداري تقويت نشود خواري است#3356- كلّ عزّ لا يؤيّده دين مذلّة#3357- در امر دين خود عاقل و زيرك باش، و در امر دنياي خود جاهل و بيخبر#3357- كن عاقلا في امر دينك جاهلا في امر دنياك#3358- كسي كهديانتش صحيح و سالم باشد امانتدارياش قوي و محكم است#3358- من صحّت ديانته قويت أمانته#3359- كسي كه ديندار شد خود را در پناهگاه در آورده است#3359- من دان تحصّن#3360- كسي كه دين ندارد جوانمردي ندارد#3360- من لا دين له لا مروّة له#3361- كسي كه دين خود را تباه كند آخرت خود را تباه كرده است#3361- من أفسد دينه أفسد معاده#3362- كسي كه دين روزيش شده خير دنيا و آخرت روزيش گرديده است#3362- من رزق الدّين فقد رزق خير الدّنيا و الآخرة#3363- كسي كه دينش نزد وي گرامي باشد دنيا بر او آسان باشد#3363- من كرم دينه عنده هانت الدّنيا عليه#3364- كسي كه دينش قوي و محكم باشد يقين به كيفر دارد، و به جايگاه قضا و قدر راضي و خوشنود است#3364- من قوي دينه أيقن بالجزاء و رضي بمواقع القضاء#3365- كسي كه دين ندارد نجات و رستگاري ندارد#3365- من لا دين له لا نجاة له#3366- كسي كه نظرش در دين دقيق و باريك باشد، شرف او در قيامت بزرگ باشد#3366- من دقّ في الدّين نظره، جلّ يوم القيامة خطره#3367- كسي كه به وسيله خداوند از دنيا بينيازي نجويد دين ندارد#3367- من لم يستغن باللَّه عن الدّنيا فلا دين له#3368- كسي كه پادشاهي خود را در خدمت دين قرار دهد هر پادشاهي فرمانبردار او گردد#3368- من جعل ملكه خادما لدينه انقاد له كلّ سلطان#3369- كسي كه دين خود را در خدمت پادشاهي قرار دهد هر انساني در او طمع ورزد#3369- من جعل دينه خادما لملكه طمع فيه كلّ انسان#3370- كسي كه دين خدا را به بازيچه گيرد خداي سبحان او را براي هميشه در دوزخ جاي دهد#3370- من اتّخذ دين اللَّه لهوا و لعبا أدخله اللَّه سبحانه النّار مخلّدا فيها#3371- كسي كه بترسد بر دين خود (و آن را نگهباني كند) از نابودي سالم ماند#3371- من أشفق علي دينه سلم من الرّدي#3372- كسي كه دين را خوار كند خوار گردد و كسي كه در صدد پيروزي بر حق بر آيد كوبيده و نرم شود#3372- من تهاون بالدّين هان، و من غالب الحقّ لان#3373- گذشتن از جرم و گناه از دين است#3373- من الدّين التّجاوز عن الجرم#3374- نظام دين (و آنچه دين را به هم پيوند دهد) دو خصلت است: انصاف تو از خويش، و مواسات با برادران ايماني#3374- نظام الدّين خصلتان اِنصافك من نفسك، و مواساة اِخوانك#3375- جوانمردي انسان عاقلدين او است، و حسب او ادب او است#3375- مروّة العاقل دينه و حسبه أدبه#3376- دوستي اشخاص دين دار به سختي بريده شود و هميشه پا بر جا و ماندني است#3376- مودّة ذوي الدّين بطيئة الانقطاع، دائمة الثّبات و البقاء#3377- چيزي دين را خوار نكرده همانند اين كه اقامه دين را واگذارند، و فرائض و واجبات الهي را ضايع كنند#3377- ما أوهن الدّين كترك اقامة دين اللَّه و تضييع الفرائض#3378- دين، قرين و همدم خوبي است#3378- نعم القرين الدّين#3379- هدايت شده كسي كه پيراهن دين را به تن كرده است#3379- هدي من تجلبب جلباب الدّين#3380- بسياري دين و آبرو به وسيله بذل و بخشش اموال، موهبتي بلند مرتبه است#3380- وفور الدّين و العرض بابتذال الاموال موهبة سنيّة#3381- زنهار به عهد و پيمان كسي كه دين ندارد اطمينان مكن#3381- لا تثقنّ بعهد من لا دين له#3382- با كسي كه به دين چنگ زند پيكار مكن كه پيكار كننده با دين شكست خورده است#3382- لا تحارب من يعتصم بالدّين فانّ مغالب الدّين محروب#3383- دين خود را مهريّة و كابين دنيا مكن (كه بخواهي با خرج كردن دين عروس دنيا را به خانه آوري) زيرا هر كس دين را مهريه دنيا كند، عروس دنيا همراه با بدبختي و رنج و محنت و گرفتاري به خانه‏اش آيد#3383- لا تمهر الدّنيا دينك، فانّ من مهر الدّنيا دينه زفّت اليه بالشّقاء و العناء و المحنة و البلاء#3384- از دين خود غافل مباش، و حريص و آزمند دنيا مباش، بدانگونه كه بخواهي آنچه را براي تو به جاي نماند زياد كرده، و آنچه را برايت ميماند كم كني، كه اين كار تو را به عذاب سختي الهي دچار سازد#3384- لا تكن غافلا عن دينك حريصا علي دنياك، مستكثرا ممّا لا يبقي عليك، مستقلّا ممّا يبقي لك‏ فيوردك ذلك العذاب الشّديد#3385- كسي كه در دين شك دارد دين ندارد، و شخص غيبت كننده جوانمردي ندارد#3385- لا دين لمرتاب و لا مروّة لمغتاب#3386- كسي كه دين را حصار و پناهگاه خود كرده، دين او را وا نميگذارد#3386- لا يسلم الدّين من تحصّن به#3387- وانميگذارند مردم چيزي از دين خود را به خاطر دنياشان، جز آنكه خداوند بگشايد بر آنها آنچه را كه زيانش بر ايشان بيشتر باشد#3387- لا يترك النّاس شيئا من دينهم لاصلاح دنياهم، الّا فتح اللَّه عليهم ما هو اضرّ منه#3388- شادماني نبايد كرد به دوستي با كسي كه دين ندارد#3388- لا يغتبط بمودّة من لا دين له#3389- امانت ندارد (و امانتدار نيست) كسي كه دين ندارد#3389- لا أمانة لمن لا دين له#3390- داشتن اندكي دين بهتر است از دنياي بسيار#3390- يسير الدّين خير من كثير الدّنيا#3391- چيزي همانند تقواي الهي دين را اصلاح نكند#3391- ما أصلح الدّين كالتّقوي