خر متشابهات) (6) از نظر خواننده عزيز خواهد گذشت. 

(او ننسها) اين كلمه بصورت نون مضمومه و سين بصداى كسره قرائت شده كه بنا بر اين 

مشتق از انساء خواهد بود كه بمعناى بردن چيزى از خزينه علم و خاطر كسى است و توضيحش 

گذشت كه خدا چگونه ياد چيزى را از دل كسى مى‏برد. 

و اين خود كلامى است مطلق و بدون قيد و يا بعنايتى ديگر، عام و بدون مخصص كه 

اختصاصى برسولخدا (ص) ندارد و بلكه ميتوان گفت اصلا شامل آنجناب نميشود، براى اينكه 

آيه: (سنقرئك فلا تنسى، الا ما شاء الله: بزودى بتو قدرت خواندن ميدهيم، بطوريكه ديگر آنرا 

فراموش نخواهى كرد مگر چيزيرا كه خدا بخواهد) .كه از آيات مكى است و قبل از آيه نسخ 

مورد بحث كه مدنى است نازل شده، فراموشى را از رسولخدا نفى مى‏كند و ميفرمايد: تو ديگر 

هيچ آيه‏اى را فراموش نميكنى، با اين حال ديگر چگونه انساء آيه‏اى از آيات شامل رسولخدا 

(ص) ميشود؟ 

خواهى گفت: در آخر آيه هفتم از سوره اعلى، جمله: (الا ما شاء الله) آمده و از آن فهميده 

مى‏شود كه اگر خدا بخواهد، رسول خدا (ص) نيز فراموش ميكند، در پاسخ مى‏گوئيم: اين استثناء 

مانند استثناء در آيه: (خالدين فيها ما دامت السموات و الارض، الا ما شاء ربك، عطاء غير مجذوذ، 

در حالى كه همواره و جاودانه در آن بهشت‏ها هستند، مادام كه آسمانها و زمين هستند، الا ما شاء 

ربك و اين عطائى است كه قطع شدن برايش نيست) (7) مى‏باشد كه در آيه‏اى قرار گرفته كه سه بار 

جاودانگى بهشتيانرا تكرار كرده، هم با كلمه (خالدين) و هم با جمله: (ما دامت السموات و 

الارض) و هم با جمله: (عطاء غير مجذوذ) . 

پس مى‏فهميم كه اين استثناء براى اين نيست كه بفهماند يك روزى اهل بهشت از بهشت 

بيرون ميشوند، بلكه تنها باين منظور آمده كه بفهماند خدا مانند شما انسانها نيست كه وقتى كارى 

از شما سر زد ديگر قدرت و اختيار قبل از انجام آن از دستتان بيرون مى‏شود، بلكه خدا بعد از 

انجام هر كار باز قدرت قبل از انجام را دارد، در آيه مورد بحث هم استثناء براى همين معنا آمده، نه 

اينكه بخواهد بگويد: تو آيات قرآن را فراموش نمى‏كنى، مگر آن آياتى را كه خدا بخواهد، چون 

اگر منظور اين بود، ديگر جمله: (فلا تنسى، پس ديگر فراموش نميكنى) معنا نداشت چون از اين 

جمله بر مى‏آيد كه فراموش نكردن يك عنايتى است كه خدا بشخص آنجناب كرده و منتى است كه 

بر آنجناب نهاده و اگر مراد اين بود كه بفرمايد: هر چه را فراموش كنى به مشيت خدا فراموش 

كرده‏اى، اختصاصى براى رسول خدا (ص) نميشد چون هر صاحب حافظه‏اى از انسان و ساير 

حيوانات، هر چه را بياد داشته باشند و هر چه را از ياد ببرند، همه‏اش مشيت خدا است. 

رسول خدا (ص) هم قبل از نزول اين آيه و اين اقراء امتنانى كه آيه: (سنقرئك فلا تنسى) 

وعده آن را مى‏دهد، هر چه بياد ميداشت و يا از ياد مى‏برد بمشيت خدايتعالى بود، و آيه نامبرده هيچ 

عنايت زائدى براى آن جناب اثبات نمى‏كند، در حالى كه ميدانيم در مقام اثبات چنين عنايتى است. 

پس استثناء در آن جز اثبات اطلاق قدرت، هيچ منظورى ندارد مى‏خواهد بفرمايد ما قدرت 

خواندن بتو ميدهيم و تو ديگر تا ابد آن را از ياد نميبرى و خدا با اين حال قدرت آن را دارد كه آن 

را از يادت ببرد، (دقت فرمائيد) . 

همه اينها بر اساس قرائنى بود كه گفتيم، البته بعضى از قاريان جمله مورد بحث را با فتحه 

نون و با همزه خوانده‏اند كه بنا بر اين قرائت كلمه مورد بحث از ماده (ن ـ سين ـ ء) گرفته شده، 

و (نسى‏ء) به معناى تاخير انداختن است و معناى آيه بنا بر اين قرائت چنين مى‏شود: كه ما هيچ 

آيتى را با از بين بردن نسخش نمى‏كنيم و با تاخير اظهار آن، عقبش نمى‏اندازيم، مگر آنكه آيتى 

بهتر از آن يا مانند آن مى‏آوريم و تصرف الهى با تقديم و تاخير در آيات خود باعث فوت كمال و 

يا فوت مصلحتى نمى‏شود. 

دليل بر اينكه مراد بيان اين نكته است، كه تصرف الهى همواره بر طبق كمال و مصلحت 

است، جمله: (بخير منها، او مثلها) است، چون خيريت هميشه با كمال موجود و يا مصلحت حكم 

مجعول ملازم است و در ظرف وجود است، كه موجودى در خيريت مماثل موجودى ديگر و يا 

بهتر از آن ميشود، (دقت فرمائيد) . 

پى‏نوشت‏ها: 

1 ـ سوره حج آيه 52

2 ـ سوره نحل آيه 101

3 ـ سوره نجم آيه 18

4 ـ سوره بقره آيه 109

5 ـ سوره نساء آيه 15

6 ـ سوره آل عمران آيه 7

7 ـ سوره هود آيه 108

حكمت نسخ 
ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 496
علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
"و اذا بدلنا آية مكان آية و الله اعلم بما ينزل قالوا انما انت مفتر بل اكثرهم لا يعلمون ". 

اين آيه اشاره به مساله نسخ، و حكمت آن مى‏كند، و پاسخى است از تهمتى كه به رسول خدا (ص) مى‏زدند و از افترايى كه به خدا مى‏بستند، و ظاهر سياق آيات اين است كه گويندگان اين حرفها مشركين بوده‏اند، هر چند كه يهوديان هم در انكار نسخ همان نظريه را دارند، احتمال هم دارد كه مشركين اين حرف را از ناحيه يهوديان الهام گرفته باشند، چون در باره نبوت نبى اكرم خيلى به يهوديها مراجعه مى‏كردند. 

"و اذا بدلنا آية مكان آية" ـ راغب در مفردات گفته: "ابدال و تبديل و تبدل و استبدال "همه به معناى اين است كه چيزى را در جاى چيز ديگرى قرار دهى، و اين اعم از معناى كلمه "عوض"است، چون عوض در معنايش اين نكته خوابيده كه آنچه مى‏گيرى در مقابل آنچه مى‏دهى ملك تو گردد، ولى تبديل گاهى تغييرى را افاده مى‏كند كه بدلش به آدمى بر نگردد، مانند آيه"فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم ـ آنهايى كه ستمگر بودند حرف را به غير آنچه دستور يافته بودند تبديل كردند"تا آنجا كه مى‏فرمايد: "فمن بدله بعد ما سمعه.. . ـ پس هر كس آن را بعد از آنكه شنيد تبديل كند..."، و نيز خداى تعالى فرموده: 

"و اذا بدلنا آية مكان آية"و نيز فرموده: "و بدلناهم بجنتيهم جنتين"و نيز فرموده: "ثم بدلنا مكان السيئة الحسنة"، اين بود كلام مورد حاجت ما از راغب. (1) 

پس تبديل بمعناى تغيير، مخالف با تبديل به معناى معروفش است، زيرا در تبديل به معنى تغيير مفعول اول ماخوذ و مطلوب است بخلاف تبديل به معناى معروف، پس در جمله"و اذا بدلنا آية مكان آية"معنا اين است كه ما آيه دومى را بجاى آيه اولى بگذاريم و آن را باقى بداريم، چون مطلوب است. 

و جمله"و الله اعلم بما ينزل"كنايه از اين است كه حق هيچوقت از مورد خود تجاوز نمى‏كند، و آن آيه‏اى كه خدا نازل مى‏كند سزاوار و شايسته به نازل شدن است، و خدا از اينان كه اعتراض مى‏كنند داناتر است به آنچه كه نازل مى‏كند، بنابر اين، جمله مورد بحث جمله حاليه است. 

و اينكه فرمود: "قالوا انما انت مفتر"نقل كلامى است كه مشركين به رسول خدا (ص) گفته و او را متهم كرده بودند به اينكه تو از دروغ به خدا افتراء بسته‏اى، چون عوض كردن حرف و تبديل كردن يك آيه بعد از آنكه آمده است از ساحت پروردگار بدور است. 

مشركين در اين سخن خود تاكيد هم داشته‏اند، زيرا با اينكه مى‏توانستند بگويند تو در اين تبديل آيه، افتراء بسته‏اى چنين نگفتند، بلكه بص