بلكه اطلاق آن دو بر غير خداى تعالى به همان معنا صحيح است، همچنانكه خداى تعالى عفو را در مورد انسانها استعمال نموده مى‏فرمايد: "الا ان يعفون او يعفوالذى بيده عقدة النكاح" (4) . 

و همچنين كلمه مغفرت را استعمال نموده مى‏فرمايد: "قل للذين آمنوا يغفروا للذين‏لا يرجون ايام الله" (5) . 

و نيز مى‏فرمايد: "فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر..."كه به رسول خدا(ص)دستور مى‏دهد از افرادى كه مورد نظرند عفو كند، و بر نا فرمانى آنان‏مؤاخذه و عتاب و سرزنش و امثال آن نكند و اينكه بر ايشان در آثارى كه گناه آنان براى شخص‏آن جناب دارد از خدا طلب مغفرت كند، با اينكه آمرزش بالاخره كار خود خداى تعالى است. 

عفو و مغفرت علاوه بر آثار تشريعى و اخروى شامل آثار تكوينى و دنيوى نيز مى‏شودو نيز اين معنا روشن شد كه معناى عفو و مغفرت منحصر در آثار تشريعى و اخروى نيست‏بلكه شامل آثار تكوينى و دنيائى نيز مى‏شود، به شهادت اينكه در قرآن كريم در همين موارداستعمال شده است، از آن جمله فرموده: "و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفواعن كثير" (6) و اين آيه بطور قطع شامل آثار و عواقب سوء دنيائى گناهان نيز هست. 

و معناى آيه زير نيز نظير آن است كه مى‏فرمايد: "و الملائكة يسبحون بحمد ربهم ويستغفرون لمن فى الارض" (7) . 

و همچنين كلام آدم و همسرش كه بنا به حكايت قرآن عرضه داشتند: "ربنا ظلمناانفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين" (8) بنا بر اينكه منظور از ظلم آدم و حوا، نافرمانى از نهى ارشادى خدا باشد نه از نهى مولويش، (چون اگر منظور مخالفت از نهى مولوى باشد - كه‏البته نيست - آيه شريفه شاهد گفتار ما يعنى شمول دو كلمه"عفو"و" مغفرت"نسبت‏به آثار تكوينى وغير شرعى نخواهد بود). 

و آيات بسيارى از قرآن كريم دلالت دارد بر اينكه قرب و نزديكى به خداى تعالى ومتنعم شدن به نعمت‏بهشت، موقوف بر اين است كه قبلا مغفرت الهيه شامل حال آدمى بشود وآلودگى شرك و گناهان به وسيله توبه و نظير آن پاك شده باشد، چرك و آلودگى اى كه آيه‏شريفه: "بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون" (9) و پاك شدنى كه آيه: "و من يؤمن بالله يهدقلبه" (10) بدان اشاره دارند. 

و كوتاه سخن اينكه عفو و مغفرت از قبيل بر طرف كردن مانع و ازاله منافيات است، چون خداى تعالى ايمان و خانه آخرت را حيات، و آثار ايمان و افعال دارنده آن را و سيره اهل‏آخرت در زندگى دنيا را نور خوانده و فرموده است، "ا و من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورايمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها" (11) ؟و اصلا زندگى واقعى را دارآخرت دانسته، و فرموده: "و ان الدار الاخرة لهى الحيوان" (12) شرك مرگ، و معصيت ظلمت است و مغفرت ازاله مرگ و ظلمت مى‏باشدپس شرك مرگ و معصيت ظلمت است، همچنان‏كه باز در جاى ديگر فرموده: "او كظلمات فى بحر لجى يغشيه موج من فوقه موج من فوقه‏سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج يده لم يكد يريها و من لم يجعل الله له نورا فما له من‏نور" (13) ، پس مغفرت در حقيقت از بين بردن مرگ و ظلمت است، و معلوم است كه مرگ بوسيله‏حيات و نور از بين مى‏رود، و حيات هم عبارت است از ايمان و نور عبارت است از رحمت‏الهيه. 

پس كافر حيات و نور ندارد و مؤمن آمرزيده، هم حيات دارد و هم نور، و مؤمنى كه‏هنوز گناهانى با خود دارد زنده است، و ليكن نورش به حد كمال نرسيده، با آمرزش الهى است‏كه به آن حد مى‏رسد، چون خداى تعالى فرموده: "نورهم يسعى بين ايديهم، و بايمانهم يقولون‏ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا" (14) . 

پس، از همه مطالب گذشته اين معنا روشن شد كه مصداق عفو و مغفرت وقتى در امورتكوينى به خداى تعالى نسبت داده شود، معنايش بر طرف كردن مانع به وسيله ايراد سبب است‏و در امور تشريعى به معناى ازاله سببى است كه نمى‏گذارد ارفاق و رحم مولا در مورد سعادت وشقاوت شامل حال بنده او شود، عفو و مغفرت آن مانع را بر مى‏دارد، و در نتيجه بنده داراى‏سعادت مى‏شود. 

پى‏نوشتها: 

(1)مفردات راغب ص 339. 

(2)"سوره بقره آيه 286". 

(3)"سوره نساء آيه 99". 

(4)مگر آنكه آن كس كه گره نكاح بدست او است عفو كند."سوره بقره آيه: 237". 

(5)به كسانى كه ايمان آورده‏اند بگو نسبت‏به كسانى كه اميد ايام الله را ندارند مغفرت پيش‏گيرند."سوره جاثيه آيه: 14". 

(6)آنچه مصيبت‏به شما مى‏رسد به خاطر اعمالى است كه به دست‏خود كرده‏ايد، تازه خداى‏تعالى از بسيارى گناهانتان عفو مى‏فرمايد."سوره شورا آيه: 30". 

(7)و ملائكه پروردگار خود را با حمد تسبيح گويند، و براى ساكنين زمين استغفار مى‏نمايند."سوره شورا آيه: 5". 

(8)پروردگارا ما به خود ستم كرديم و اگر تو ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى بطور قطع از خاسران‏خواهيم شد."سوره اعراف آيه: 23". 

(9)بلكه اثر سوء گناه در دلهايشان بجاى مانده."سوره مطففين آيه: 14" 

(10)و هر كس به خدا ايمان آورد خدا قلبش را هدايت مى‏كند."سوره تغابن آيه: 11". 

(11)آيا كسى كه مرده بود، و ما او را زنده كرديم، و برايش نورى قرار داديم.تا با آن در مردم آمد وشد كند، صفتش مثل صفت كسى است كه در ظلمت‏هائى چند قرار دارد، كه خارج شدن از آن برايش‏نيست."سوره انعام آيه: 122". 

(12)"سوره عنكبوت، آيه: 64". 

(13)و يا نظير ظلمت‏ها در دريائى عميق است، كه موجهائى رويهم بر بالاى آن ظلمت‏ها وابرهائى تيره و روى هم بر بالاى آن موجها باشد، كه معلوم است در چنين وضعى ظلمت‏ها روى همند، وبطورى تاريك است كه اگر كسى دست‏خود را از گريبان در آورد آن را به هيچ وجه نمى‏بيند، و كسى هم‏كه خداى تعالى در زندگيش برايش نورى قرار نداده او هيچ نورى ديگر ندارد."سوره نور آيه: 40". 

(14)مؤمنين نورشان جلوتر از خودشان است و در پيش رويشان و در طرف راستشان در حركت است، مى‏گويند پروردگارا نور ما را تمام كن، و ما را بيامرز."سوره تحريم آيه: 8" 

ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 78 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
قاعده دفع ضرر محتمل 
كتاب: طرحى نو در تدريس عقايد اسلامى، ص 22

نويسنده: امامى ـ آشتيانى 

اين قاعده و قانون را با بيانات گوناگون مى‏توان تبيين نمود ولى راهى را كه ما مى‏پيماييم بصورت ذيل است: 

تمام انسانهاى روى زمين را مى‏توان از يك نظر به دو دسته تقسيم نمود: 

1 ـ خدا پرستان (بصورت اعم) . 

2 ـ ماديها (با انواع متعددشان) . 

بنابراين تمام انسانهاى روى زمين از اين نظركه معتقد به مخلوقيت عالم هستند، و يا جهان را ازلى مى‏دانند، به دو بخش مى‏توان تقسيم نمود، هر كدام از اين دو گروه منطقى دارند : 

ـ ما خداپرستان معتقديم اين جهان و آنچه در آن است را سازنده‏اى حكيم دانا و توانا ساخته، و انسان مسئول است و مكلف، و از طرف خداوند براى تمام كارهايش حكمى مشخص فرستاده شده، پرونده‏اى دقيق دارد؛ و تمام كردارش از كوچكترين تا بزرگترين در آن ثبت شده است كه پس از مرگ رسيدگى ميشود: 

فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره: 

«هر چه را كه انجام داده باشد از خوبى يا بدى همگى، حتى باندازه يك ذره خواهد ديد.