 

(سوره زلزال آيه 7 و 8) 

و سرانجام پس از حساب يا در بهشت قرار ميگيرد كه: 

فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذ الأعين و انتم فيها خالدون: 

«در بهشت آنچه دل مى‏خواهد و چشم از آن لذت ميبرد وجود دارد و شما در آن جاويد هستيد» . 

(زخرف ـ 71) 

و يا در جهنم براى ابد خواهد بود كه: 

كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب: 

«هرگاه پوستهاى تن آنها در آن بريان گردد و بسوزد پوستهاى ديگرى بجاى آن قرار مى‏دهيم تا كيفر را بچشند.»

(سوره نساء آيه 56) 

ـ اما ماديها مى‏گويند: انسان متولد ميشود، زندگى مى‏كند و ميميرد، يعنى حاصل تمام استدلالات گوناگون و سخنان آنها كه كتابها، مجلات و نشريات و روزنامه‏ها را پر كرده و آن همه دستگاههاى تبليغاتى را به راه انداخته‏اند، همه به همين سه كلمه بازگشت مى‏كند، درست همان سخنى كه قرآن در آيه 24 «سوره جاثيه» از قول ماديگرايان آن عصر نقل فرموده كه مى‏گفتند: 

ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا: 

«جز همين زندگى دنيا جيز ديگرى نيست، ميميريم و زنده مى‏شويم (يعنى ما ميميريم و گروهى بعد از ما بدنيا مى‏آيند) و اين روزگار است كه ما را هلاك ميسازد.»

با توجه به اين مقدمه روشن مى‏شود: اگر ما براى تحقيق درباره ادعاى ماديها قدمى برنداريم ايراد و اشكال مهمى پيش نخواهد آمد. و زيانى متوجه ما نخواهد شد. 

آرى مسلما مسئله‏اى پيش نخواهد آمد ولى آيا ميتوان نسبت به معتقدات خداپرستان بى‏تفاوت بود؟ مگر نه اين است كه خطرى عظيم و ابدى (دوزخ) در پيش است و احتمال چنين خطرى ـ هر چند درصد آن كم باشد ـ با توجه به عظمت محتمل، آيا عقل انسان را ملزم به تحقيق و بررسى نمى‏كند؟ آيا عقل نميگويد تحقيق كن، ببين آيا اين سخن درست است يا خير؟ ! مسلما عقل انسانرا به تحقيق ملزم مى‏سازد اين همان قانون دفع ضرر و محتمل است كه عقل آنرا صحيح ميشمارد. 

راستى آيا ما در امور زندگى خود آنجا كه احتمال خطر معتنابهى ميدهيم بررسى و جستجو نميكنيم؟ چند مورد احتمال زيان را مى‏توان نشان داد كه انسان در پى‏بررسى آن برنيامده باشد؟ ! 

بنابراين در پاسخ سئوالات بالا مى‏گوئيم: عقل ما را ملزم به تحقيق ميسازد تا گرفتار خطر نشويم، بلكه لزوم تحقيق و بررسى در چنين مواردى آن قدر واضح است كه بعضى از دانشمندان بحث عقائد فرموده‏اند: «فطرت انسان در چنين مواقعى او را ملزم به تحقيق مى‏كند» . 

احاديثى كه از پيشوايان بزرگ اسلام در اين باره رسيده همين مطلب را مى‏رساند: 

خادم امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) نقل مى‏كند يكى از زنديقان (غير معتقد بخدا) خدمت آن حضرت رسيد، در حاليكه گروهى نزد امام (ع) بودند (زنديقى كه سابقه ممتدى داشت و بارها و بارها براى بحث آمده بود و حاضر به پذيرفتن نبود، اين بار امام از طريق ديگرى وارد شد و او را با منطق احتمال شكست داد) به او فرمود: «اگر سخن شما درست باشد ـ كه نيست ـ آيا سرانجام ما و شما مساوى نخواهيم بود و نه اين است كه نماز، روزه و زكات و اعتقادات ما به ما زيانى وارد نميسازد؟ آن شخص ساكت شد، سپس امام (ع) فرمود: اما اگر سخن ما درست باشد ـ كه درست است ـ شما هلاك شده‏ايد و ما نجات يافته‏ايم» . (1) 

نظير اين حديث از امام صادق (ع) در پاسخ «ابن ابى العوجاء» مادى معروف و ديگر موارد بحثهاى آن حضرت با ماديها آمده است. 

بنابراين آنجا كه احتمال خطر عظيمى در پيش است، عقل، ما را ملزم به تحقيق ميكند. با توجه به اين حقيقت است كه مى‏گوئيم ادله خدا پرستان بايستى مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد. 

گفتارى پيرامون حبط 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 2، ص 250
نويسنده: علامه طباطبايى 
كلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تاثير افتادن آن است، و در قرآن هم جز به عمل نسبت داده نشده، از آن جمله فرموده: "لئن اشركت ليحبطن عملك، و لتكونن من الخاسرين" (1) . 

و نيز فرموده: "ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله، و شاقوا الرسول، من بعد ما تبين لهم الهدى لن يضروا الله شيئا، و سيحبط اعمالهم، يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول، و لا تبطلوا اعمالكم" (2) . 

و ذيل همين آيه سوره محمد كه ميان كفار و مؤمنين مقابله انداخته، به آنان فرموده اعمالتان حبط شده، و به اينان مى‏فرمايد زنهار مواظب باشيد عملتان باطل نگردد، دلالت دارد بر اينكه حبط به معناى بطلان عمل است، همچنانكه از آيه: "و حبط ما صنعوا فيها، و باطل ما كانوا يعملون" (3) نيز اين معنا استفاده مى‏شود و قريب به آن آيه: "و قدمنا الى ما عملوا من عمل، فجعلناه هباء منثورا" (4) است. 

و سخن كوتاه اينكه كلمه (حبط) به معناى باطل شدن عمل و از تاثير افتادن آن است، بعضى گفته‏اند: اصل اين كلمه از حبط با حركت است، يعنى با فتحه حا و با، و حبط به معناى پرخورى حيوان است، بطوريكه شكمش باد كند، و گاهى منجر به هلاكتش شود. 

و آنچه خداى تعالى در باره اثر حبط بيان كرده باطل شدن اعمال انسان هم در دنيا و هم در آخرت است، پس حبط ارتباطى با اعمال دارد، از جهت اثر آخرتى آنها، آرى ايمان بخدا همانطور كه زندگى آخرت را پاكيزه مى‏كند زندگى دنيا را هم پاكيزه مى‏سازد، همچنانكه قرآن كريم فرمود: "من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن، فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون" (5) . 

اين بود معناى كلمه حبط، حال ببينيم چگونه اعمال كفار و مخصوصا مرتدين در دنيا و آخرت حبط مى‏شود؟ و ايشان زيانكار مى‏گردند؟ اما زيانكاريشان در دنيا كه بسيار روشن است. 

و هيچ ابهامى در آن نيست براى اينكه قلب كافر و دلش به امر ثابتى كه همان خداى سبحان است بستگى ندارد، تا وقتى به نعمتى مى‏رسد نعمت را از ناحيه او بداند، و خرسند گردد، و چون به مصيبتى مى‏رسد آن را نيز از ناحيه خدا بداند، و دلش تسلى يابد، و نيز در هنگام حاجت دست به درگاه او دراز كند، به خلاف مؤمن كه در همه اين مراحل زندگى دلش به جائى بستگى دارد. 

و خداى تعالى در اين مقايسه مى‏فرمايد: "او من كان ميتا فاحييناه، و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس، كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها؟ " (6) و مؤمن را در زندگى دنيا نيز داراى نور و حيات خوانده و كافر را مرده و بى‏نور، و نظير آن آيه: "فمن اتبع هداى فلا يضل و لا يشقى، و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا، و نحشره يوم القيمة اعمى" (7) . 

كه از راه مقابله مى‏فهميم زندگى مؤمن و معيشتش فراخ و وسيع و قرين با سعادت است. 

و همه اين مطالب و علت سعادت و شقاوت را در يك جمله كوتاه جمع كرده و فرموده: 

"ذلك بان الله مولى الذين آمنوا، و ان الكافرين لا مولى لهم" (8) . 

پس از آنچه گذشت معلوم شد مراد از اعمالى كه حبط مى‏شود، مطلق كارهائى است كه انسان به منظور تامين سعادت زندگى خود انجام مى‏دهد، نه خصوص اعمال عبادتى، و كارهائى كه نيت قربت لازم دارد، و مرتد، آنها را در حال ايمان، و قبل از برگشتن به سوى كفر انجام داده، علاوه بر دليل گذشته، دليل ديگرى كه مى‏رساند: مراد از عمل، مطلق عمل است، نه تنها عبادت، اين است كه: ديديد حبط را به كفار و