 منافقين هم نسبت داده، با اينكه كفار عبادتى ندارند، و در اين باره فرموده: "يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم، و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم، ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله، فاحبط اعمالهم " (9) . 

و نيز مى‏فرمايد: "ان الذين يكفرون بايات الله، و يقتلون النبيين بغير حق، و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس، فبشرهم بعذاب اليم، اولئك الذين حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين" (10) و آياتى ديگر. 

پس حاصل آيه مورد بحث مانند ساير آيات حبط اين است كه كفر و ارتداد باعث آن مى‏شود كه عمل از اين اثر و خاصيت كه در سعادت زندگى دخالتى داشته باشد مى‏افتد، همچنانكه ايمان باعث مى‏شود، به اعمال آدمى حياتى و جانى مى‏دهد، كه به خاطر داشتن آن اثر خود را در سعادت آدمى مى‏دهد، حال اگر كسى باشد كه بعد از كفر ايمان بياورد، باعث شده كه به اعمالش كه تاكنون حبط بود حياتى ببخشد، و در نتيجه اعمالش در سعادت او اثر بگذارند، و اگر كسى فرض شود كه بعد از ايمان مرتد شده باشد، تمامى اعمالش مى‏ميرد، و حبط مى‏شود، و ديگر در سعادت دنيا و آخرت وى اثر نمى‏گذارد، و ليكن هنوز اميد آن هست كه تا نمرده به اسلام برگردد، و اما اگر با حال ارتداد مرد، حبط او حتمى شده، و شقاوتش قطعى مى‏گردد. 

از اينجا روشن مى‏شود كه بحث و نزاع در اينكه آيا اعمال مرتد تا حين مرگ باقى است و در هنگام مرگ حبط مى‏شود، يا از همان اول ارتداد حبط مى‏شود بحثى است باطل و بيهوده . 

توضيح اينكه بعضى قائل شده‏اند، به اينكه اعمالى كه مرتد قبل از ارتداد انجام داده، تا دم مرگش باقى است، اگر تا آن لحظه به ايمان خود برنگردد آن وقت حبط مى‏شود، و به اين آيه استدلال كرده كه مى‏فرمايد: "و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخرة" (11) 

و چه بسا آيه: "و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا" (12) هم آن را تاييد كند، چون اين آيه نيز حال كفار در هنگام مرگ را بيان مى‏كند و نتيجه اين نظريه آن است كه اگر مرتد در دم مرگ به ايمان سابق خود برگردد، صاحب اعمال سابق خود نيز مى‏شود، و دست خالى از دنيا نمى‏رود. 

بعضى ديگر قائل شده‏اند به اينكه به محض ارتداد اعمال صالح آدمى باطل مى‏شود، و ديگر بر نمى‏گردد، هر چند كه بعد از ارتداد دوباره به ايمان برگردد، بله بعد از ايمان بار دومش مى‏تواند تا دم مرگ اعمال صالحى انجام دهد، و آيه شريفه كه قيد مرگ را آورده منظورش بيان اين جهت است، كه تمامى اعمال كه تا دم مرگ انجام داده حبط مى‏شود. 

و ما گفتيم اصلا جائى براى اين بحث نيست، چون اگر در آنچه ما گفتيم دقت كنى متوجه مى‏شوى كه آيه شريفه در صدد بيان اين معنا است كه تمامى اعمال و افعال مرتد از حيث تاثير در سعادتش باطل مى‏شود. 

در اينجا مساله ديگرى هست كه تا حدى ممكن است آن را نتيجه بحث در حبط اعمال دانست، و آن مساله احباط و تكفير است، و آن عبارت است از اينكه آيا اعمال در يكديگر اثر متقابل دارند و يكديگر را باطل مى‏كنند، و يا نه بلكه حسنات حكم خود، و اثر خود را دارند، و سيئات هم حكم خود و اثر خود را دارند، البته اين از نظر قرآن مسلم است كه حسنات چه بسا مى‏شود كه اثر سيئات را از بين مى‏برد، چون قرآن در اين باره تصريح دارد. 

بعضى از علما قائل به تباطل و تحابط اعمال شده‏اند، و گفته‏اند: اعمال يكديگر را باطل مى‏سازند، و آنگاه اين علما در بين خود اختلاف كرده، بعضى گفته‏اند: هر گناهى حسنه قبل از خود را باطل مى‏كند، و هر حسنه‏اى سيئه قبل از خود را از بين مى‏برد، و لازمه آن حرف آن است كه انسان يا تنها حسنه برايش مانده باشد، و يا تنها سيئه. 

و بعضى ديگر گفته‏اند: ميان حسنات و سيئات موازنه مى‏شود، به اين معنا كه از حسنات و سيئات هر كدام بيشتر باشد، به مقدار آنكه كمتر است از آنكه بيشتر است كم مى‏شود، تا بقيه بيشتر بدون منافى باقى بماند، و لازمه اين دو قول اين است كه براى هر انسانى از اعمال گذشته‏اش بجز يك قسم نمانده باشد، يا حسنه به تنهائى، و يا سيئه به تنهائى و يا اينكه هر دو با هم مساوى بوده، و تساقط كرده‏اند، و هيچ چيز برايش نمانده باشد. 

و اين درست نيست، زيرا اولا از ظاهر آيه: "و آخرون اعترفوا بذنوبهم، خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا، عسى الله ان يتوب عليهم، ان الله غفور رحيم" (13) بر مى‏آيد كه اعمال چه حسنات و چه سيئات، باقى مى‏ماند، و تنها توبه خدا سيئات را از بين مى‏برد، و تحابط به هر معنائى كه تصورش كنند با اين آيه نمى‏سازد. 

و ثانيا خداى تعالى در مساله تاثير اعمال همان روشى را دارد كه عقلا در اجتماع انسانى خود دارند و آن روش مجازات است، كه كارهاى نيك را جدا پاداش مى‏دهند، و كارهاى زشت را جداگانه كيفر، مگر در بعضى از گناهان كه باعث قطع رابطه مولويت و عبوديت از اصل مى‏شود، كه در اين موارد تعبير به حبط عمل مى‏كنند، و آيات در اينكه روش خدا اين است بسيار زياد است، و حاجتى به آوردن آنها نيست. 

بعضى ديگر گفته‏اند: نوع اعمال محفوظند، و هر يك از اعمال اثر خود را دارد چه حسنه و چه سيئه. 

بله چه بسا مى‏شود كه حسنه سيئه را از بين مى‏برد همچنانكه فرمود: "يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا، و يكفر عنكم سياتكم" (14) . 

و نيز فرموده: "فمن تعجل فى يومين فلا اثم عليه" (15) و نيز فرموده: "ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم" (16) . 

بلكه بعضى از اعمال گناه را مبدل به حسنه مى‏كند، همچنانكه فرمود: الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات" (17) . 

در اينجا مساله ديگرى هست كه اصل و بنيان آن دو مساله است، و آن اين است كه ببينيم مكان و زمان اين جزا و استحقاق آن كجا و چه وقت است؟ بعضى گفته‏اند: هنگام عمل، بعضى ديگر گفته‏اند: حين مرگ و بعضى ديگر گفته‏اند: عالم آخرت است، بعضى هم گفته‏اند هنگام عمل است به موافات، به اين معنا كه اگر آن حالى را كه در حال عمل داشت تا دم مرگ ادامه ندهد، مستحق جزا نيست مگر آنكه خدا بداند كه سرانجام حال او چيست، و بر چه حالى مستقر مى‏شود، در نتيجه، همان جزائى را كه در حال عمل مستحق بود برايش نوشته مى‏شود. 

صاحبان اين اقوال هر يك براى گفته خود استدلال به آياتى متناسب با آن كرده‏اند، چون بعضى از آيات هستند كه مناسب با يكى از اين اوقات و منطبق با آن مى‏شود، البته گاهى به وجوه عقليه‏اى كه براى خود تركيب و تلفيق كرده‏اند استدلال نموده‏اند. 

ولى آنچه جا دارد گفته شود: اين است كه اگر ما در باب ثواب و عقاب و حبط و تكفير و مسائلى نظير اينها راه نتيجه اعمال را كه در تفسير آيه: "ان الله لا يستحيى ان يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها..." (18) ، بيان شد پيش بگيريم، لازمه آن راه اين است كه بگوئيم نفس و جان انسانى مادام كه متعلق به بدن است جوهرى است داراى تحول كه قابليت تحول را هم در ذات خود دارد، و هم در آثار ذاتش، يعنى آن صورتهائى كه از او صادر مى‏شود