، و نتايج و آثار سعيده و شقيه قائم به آن صورتها است. 

بنا بر اين وقتى حسنه‏اى از انسان صادر مى‏شود، در ذاتش صورت معنويه‏اى پيدا مى‏شود، كه مقتضى آن است كه متصف به صفت ثواب شود، و چون گناهى از او سر مى‏زند صورت معنويه ديگرى در او پيدا مى‏شود كه صورت عقاب قائم بدان است، چيزى كه هست ذات انسان از آنجائى كه گفتيم متحول و از نظر حسنات و سيئاتى كه از او سر مى‏زند در تغير است، لذا ممكن است صورتى كه در حال حاضر به خود گرفته مبدل به صورتى مخالف آن شود، اين است وضع نفس آدمى، و همواره در معرض اين دگرگونى هست تا مرگش فرا رسد، يعنى نفس از بدن جدا گشته، از حركت و تحول (حركت از استعداد به فعليت و تحول از صورتى به صورتى ديگر) بايستد. 

در اين هنگام است كه صورتى و آثارى ثابت دارد، ثابت يعنى اينكه ديگر تحول و دگرگونگى نمى‏پذيرد، مگر از ناحيه خداى تعالى، يا به آمرزش و يا شفاعت به آن نحوى كه در سابق بيان كرديم. 

و همچنين اگر در مساله ثواب و عقاب مسلك مجازات را به آن جور كه در گذشته بيان كرديم اختيار كنيم، در آن صورت حال انسان از جهت به دست آوردن حسنه و سيئه و اطاعت و معصيت نسبت به تكاليف الهيه و ترتب ثواب و عقاب بر آنها حال يك انسان اجتماعى از جهت تكاليف اجتماعى و ترتب مدح و ذم بر آنها خواهد بود. 

و ما مى‏بينيم عقلا به مجرد اينكه فعلى از فاعلش سرزد، اگر فعل خوبى باشد شروع مى‏كنند به مدح او، و اگر بد باشد مى‏پردازند به مذمت و ملامتش ولى اين معنا را هم در نظر دارند كه مدح و ذمشان دائمى نمى‏تواند باشد، چون ممكن است به خاطر عوض شدن فاعل عوض شود، آنكه فعلا مستحق مدح است در آينده مستحق مذمت و آنكه فعلا مستحق مذمت است در آينده مستحق مدح شود. 

پس عقلا هم هر چند مدح و ذم فاعل را به محض صدور فعل از فاعل بكار مى‏زنند، و ليكن بقاى آن دو را مشروط به اين مى‏دانند كه فاعل عملى بر خلاف آنچه كرده بود نكند، و تنها كسى را مستحق مدح ابدى و يا مذمت هميشگى مى‏دانند، كه يقين كنند وضع او عوض نمى‏شود، و اين يقين وقتى حاصل مى‏شود كه فاعل دستش از عمل كوتاه شود، يا به اينكه بميرد و يا حداقل ديگر استعداد زنده ماندن نداشته باشد، چنين كسى را اگر فاعل عمل نيكى بوده مستحق ستايش دائمى، و اگر مرتكب جنايتى شده سزاوار مذمت دائمى مى‏دانند. 

از اينجا معلوم شد كه همه آن اقوالى كه در مسائل نامبرده نقل كرديم، اقوالى باطل و منحرف از حق بود، براى اينكه بناى بحث را بر اساسى گذاشته بودند كه اساسى و درست نبود.و معلوم شد كه اولا حق مطلب اين است كه انسان به مجرد اينكه عملى را انجام داد مستحق ثواب و يا عقاب مى‏شود، و ليكن اين استحقاقش دائمى نيست، ممكن است دستخوش دگرگونى بشود، و وقتى از معرض دگرگونى در مى‏آيد كه ديگر عملى از او صادر نشود، يعنى بميرد. 

و ثانيا در مساله حبط شدن به وسيله كفر و امثال آن، حق اين است كه حبط هم نظير استحقاق اجر است، كه به مجرد ارتكاب گناه مى‏آيد، ولى همواره در معرض دگرگونى هست تا روزى كه صاحبش بميرد، آن وقت يك طرفى مى‏شود. 

و ثالثا حبط همانطور كه در اعمال اخروى هست در اعمال دنيوى هم جريان مى‏يابد. 

و رابعا فرض تحابط يعنى حبط طرفينى در اعمال، و اينكه يك عمل عمل ديگر را حبط كند، و دومى هم اولى را حبط كند، فرضيه‏اى است باطل، به خلاف تكفير و امثال آن. 

پى‏نوشت‏ها: 

1) اگر شرك بورزى بطور مسلم عملت حبط مى‏شود و از زيانكاران خواهى بود."سوره زمر آيه 65" 

2) به درستى كسانى كه كافر شدند و از راه خدا جلوگيرى نموده، با رسول به دشمنى برخاستند، بعد از آنكه راه هدايت بر ايشان روشن شد، بدانند كه به خدا هيچ ضررى نمى‏رسانند، و به زودى اعمالشان حبط مى‏شود، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما خدا و رسول را اطاعت كنيد، و زنهار كه اعمال خود را باطل مكنيد."سوره محمد آيه 33" 

3) آنچه در دنيا كردند بى‏نتيجه شد، و آنچه كردند باطل گشت."سوره هود آيه 16" 

4) و ما به آنچه كردند پرداختيم، و تمامى اعمالشان را به باد فنا داديم."سوره فرقان آيه 23" 

5) هر كس چه مرد و چه زن عمل صالحى كند، به شرطى كه ايمان داشته باشد، ما او را به حياتى طيب زنده نموده و اجرشان را طبق بهترين آنچه مى‏كردند مى‏دهيم."سوره نمل آيه 97" 

6) آيا كسى كه مرده بود ما زنده‏اش كرديم، و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم زندگى مى‏كند، مثلش مثل كسى است كه در ظلمت‏هائى قرار گرفته باشد كه بيرون شدن برايش نيست؟ . 

"سوره انعام آيه 122" 

7) زندگى كافر و معيشتش در دنيا نيز تنگ و خسته كننده است و در قيامت او را كور محشور مى‏كنيم."سوره طه آيه 127" 

8) و همه اينها بدان جهت است كه خدا سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند، و اينكه كافران سرپرستى ندارند."سوره محمد آيه 11" 

9) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر خدا را يارى كنيد، ياريتان مى‏كند، و قدمهايتان را ثابت و استوار مى‏سازد، و كسانى كه كافر شدند و اعمالشان...را گم كرد، چون آنان از آنچه خدا نازل كرده بود كراهت داشتند، و خدا هم اعمالشان را حبط كرد."سوره محمد آيه 9" 

10) آنهائى كه به آيات خدا كفر مى‏ورزند، و پيامبران را مى‏كشند، آنان را هم كه مردم را به رعايت عدالت مى‏خوانند به قتل مى‏رسانند، تو ايشان را به عذابى دردناك مژده ده، كه اينان همانهايند كه اعمالشان در دنيا و آخرت حبط مى‏شود و به هيچ وجه ياورى ندارند ."سوره آل عمران آيه 22" 

11) و كسى كه از شما از دين خود برگردد، و در نتيجه در حال كفر بميرد اعمالشان در دنيا و آخرت حبط مى‏شود. 

12) سوره فرقان آيه 23" 

13) و يك دسته ديگرند كه به گناهان خود اعتراف كرده، اعمالى صالح و اعمالى طالح را بهم در آميخته‏اند و اميد است خدا از ايشان در گذرد، كه خدا آمرزگار مهربان است."سوره توبه آيه 103" 

14) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر از خدا بترسيد خداى تعالى برايتان نيروى جداسازى حق از باطل قرار مى‏دهد، و گناهانتان را تكفير مى‏كند."سوره انفال آيه 29" 

15) پس هر كس عجله كند در دو روز، گناهى بر او نيست."سوره بقره آيه 203" 

16) اگر از كبيره‏هاى گناهانى كه از آنها نهى مى‏شويد دورى كنيد بديهايتان را از شما محو مى‏كنيم."سوره نسا آيه 31" 

17) مگر كسى كه توبه كند، و ايمان آورده عمل صالح انجام دهد، اينان همانهايند كه خدا گناهانشان را مبدل به حسنات مى‏كند."سوره فرقان آيه 70" 

18) سوره بقره آيه 26
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:172.xml">بعثت انبياء </a><a class="folder" href="w:html:178.xml">ويژگيهاى پيامبران </a><a class="folder" href="w:html:216.xml">فرق رسول و نبى </a><a class="text" href="w:text:221.txt">پيامبران و نوابغ </a><a class="folder" href="w:html:222.xml">پيامبران اولو العزم  </a><a class="folder" href="w:html:225.xml">نقش پيامبران </a><a class="text" href="w:text:232.txt">ملاك برترى انبياء </a><a class="folder" href="w:html:233.xml">محمد (ص) خاتم پيامبران </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:173.txt">نياز به پيامبران </a><a class="text" href="w:text:174.txt">نبوّت لازمه نظام اكمل </a><a class="text" href="w:text:175.txt">هدف نُبوّتها