ن هر چيزى آنچه كه براى آن چيز لازم است قرار داديم و سپس او را هدايت‏كرديم.آنچه كه در اينجا من مى‏خواهم به آن استدلال كنم اين‏كل شى‏ءاست، يعنى هر موجودى، در هر مرتبه‏اى، به‏هر نوع هدايتى كه نياز دارد و در مسير تكاملى آن قرار گرفته است آن هدايت به او داده شده است.بنابراين ما بايد ببينيم‏كه انسان در چه مرتبه‏اى و در چه مرحله‏اى از تكامل است و در آن مرحله به چه هدايتهايى نيازمند است.اگر ما نيازمندى‏را ثابت كرديم - ممكن است‏شما آن را قبول نكنيد، آن يك حرفى است، ولى اگر نيازمندى بشر را به هدايت وحى قبول‏كرديم - به حكم قرآن كه هيچ موجودى در مرتبه‏اى كه احتياج دارد به يك هدايت،مهمل گذاشته نمى‏شود، بايد قبول كنيم چنين هدايتى وجود دارد.

باز نظير اين است: الذى خلق‏فسوى، و الذى قدر فهدى (2) .آنجا هم باز خلقت و تسويه وتعديل و تكميل(ساختمان شى‏ء) عليحده ذكر شده، و هدايت به عنوان يك امر عليحده ذكر شده‏است.و لكل وجهة هو موليها (3) اين همان اصل غائيت است) هر چيزى در جهان يك وجهه‏اى، يك طرفى دارد،يك غايتى دارد كه آن غايت را پيش مى‏گيرد يعنى اشياء تنها از پشت‏سر رانده نمى‏شوند كه همين علل مادى باشد، به

.............................................................. 1.طه/50. 2.اعلى/2 و 3. 3.بقره/148.

صفحه : 400
سوى جلو هم كشيده مى‏شوند، يك جاذبه‏اى هم‏در جلو دارند كه راه خودشان را به واسطه آن جاذبه‏اى كه از جلو آنها را مى‏كشد به سوى كمال آينده خودشان مى‏پيمايند.درمبحث «تكامل‏» هم اگر يادتان باشد بحث كرديم - و يك تعبيرى آقاى دكتر سحابى داشتند: «تكامل هدايت‏شده‏» - كه علماى‏امروز هم رسيده‏اند به اينجا كه بر خلاف آنچه كه داروين و بسيارى اشخاص ديگر مى‏پنداشتند كه تكامل يعنى‏جمع شدن شرايط[مادى]، اين امر كافى نيست براى اينكه جاندارها به اين تكاملى كه پيدا كرده‏اند برسند، در عين حال يك‏هدايتى هم هست، يك كشيدنى هم هست كه اينها را از اين مسيرها دارد عبور مى‏دهد، يعنى مجموع آن شرايط مادى كافى‏نيست كه[جاندار]به آنجا برسد، باز در ميان اين مجموع علل و شرايط، دارد رهبرى و هدايت مى‏شود.

بنابراين وقتى كه قرآن مساله هدايت را به صورت يك‏اصل كلى به ما تلقين و القاء مى‏كند و مى‏گويد هيچ چيزى خالى از هدايت نيست، پس اگر نياز به يك هدايتى و نيز امكانش- به قول بو على - ثابت‏شد(بو على مى‏گويد صرف اينكه بگوييد ما به چنين چيزى نياز داريم پس بايد باشد، كافى‏نيست، بايد ببينيم امكانش هم در كار هست‏يا نه.وقتى امر محال شد كه ديگر پيدا نمى‏شود)، اگر ما نياز بشر به هدايت نبوت وامكان وجود چنين هدايتى را - يعنى امكان اينكه بشر بتواند وحى را از خدا تلقى بكند - ثابت كرديم، از ناحيه خداوندقصور و نقص و منع و بخلى در كار نيست، قطعا چنين چيزى وجود دارد.

اين، سبك استدلال بر نبوت عامه است، ولى از اين‏البته نمى‏شود استدلال كرد كه موسى پيغمبر بوده، عيسى پيغمبر بوده، ابراهيم پيغمبر بوده، حضرت رسول پيغمبر بوده‏اند،چون اين استدلال يك «كلى‏» است و به فرض اينكه تمام باشد فقط نشان مى‏دهد كه در ميان افراد نوع بشر وحيى وجود دارد اماآنها[كه وحى را تلقى مى‏كنند] چه كسانى هستند، آن را ديگر بايد از راه آثار خصوصى‏و به قول خود قرآن از آيات و بينات هر پيغمبرى جداگانه به دست آورد.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 394 

هدف نُبوّتها و بعثتها
مقدمه: هدف از فرستادن پيامبران چه بوده است. قرآن مجيد اهداف متعددى را بيان نموده است كه بعضى از آنها هدف اصلى و برخى فرعى هستند. اين مقاله به بيان اين اهداف پرداخته است. 

مساله‏اى مطرح است وآن اينكه هدف اصلى از مبعوث شدن پيامبران و به اصطلاح منظورنهايى از ارسال رسل و انزال كتب چيست؟آخرين سخن پيامبران كدام است؟ ممكن است گفته شود هدف‏اصلى، هدايت مردم، سعادت مردم، نجات مردم، خير و صلاح و فلاح مردم است.

شك نيست كه پيامبران براى هدايت مردم‏به راه راست و براى سعادت و نجات مردم و خير و صلاح و فلاح مردم مبعوث شده‏اند.سخن در اين نيست، سخن در اين است‏كه اين راه راست به چه مقصود نهايى منتهى مى‏شود؟سعادت مردم از نظر اين مكتب در چيست؟در اين مكتب چه نوع‏اسارتها براى بشر تشخيص داده شده كه مى‏خواهد مردم را از آن گرفتاريها نجات دهد؟اين مكتب، خير و صلاح و فلاح نهايى را در چه چيز مى‏داند؟ در قرآن كريم ضمن اينكه به همه اين معانى اشاره‏يا تصريح شده، دو معنى و دو مفهوم مشخص ذكر شده كه مى‏رساند هدف اصلى، اين دو امر است، يعنى همه تعليمات پيامبران‏مقدمه‏اى است براى اين دو امر.آن دو امر عبارت است از: شناختن خدا و نزديك شدن به او، و ديگر برقرارى عدل و قسط در جامعه بشرى.

صفحه : 176
قرآن كريم از طرفى مى‏گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهداو مبشرا و نذيرا، و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا (1) .

اى پيامبر!ما تو راگواه(گواه امت)و نويد دهنده و اعلام خطر كننده و دعوت كننده به‏سوى خدا به اذن و رخصت‏خود او، و چراغى نورده فرستاديم.

در ميان همه جنبه‏هايى كه در اين آيه آمده‏است، پيداست كه «دعوت به سوى خدا» تنها چيزى است كه مى‏تواند هدف اصلى به شمار آيد.

از ظرف ديگر درباره‏همه پيغمبران مى‏گويد: لقدارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم‏الناس بالقسط...(1) ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم‏و با آنها كتاب و معيار فرود آورديم تا مردم عدل و قسط را بپا دارند...

اين آيه صريحا بپا داشتن عدل و قسط را هدف رسالت وبعثت پيامبران معرفى كرده است.

دعوت به خدا و شناختن او و نزديك شدن به او يعنى‏دعوت به توحيد نظرى و توحيد عملى فردى، اما اقامه عدل و قسط در جامعه يعنى برقرار ساختن توحيد عملى‏اجتماعى.اكنون پرستش به اين صورت مطرح است: آيا هدف اصلى پيامبران خداشناسى و خدا پرستى است و همه چيز ديگر واز آن جمله عدل و قسط اجتماعى مقدمه اين است، و يا هدف اصلى بر پا شدن عدل و قسط است، شناختن خدا و پرستش اومقدمه و وسيله‏اى است براى تحقق اين ايده اجتماعى؟و اگر بخواهيم با زبانى كه در گذشته سخن گفتيم مطرح كنيم،بايد اين طور مطرح كنيم: آيا هدف اصلى، توحيد نظرى و توحيد عملى فردى است‏يا هدف‏اصلى، توحيد عملى اجتماعى است؟در اينجا چند گونه مى‏توان نظر داد:

.............................................................. 1.احزاب/45 و 46. 1.حديد/25.

صفحه : 177
1.پيامبران از نظر هدف ثنوى بوده‏اند، يعنى‏دو مقصد مستقل داشته‏اند.يكى از اين دو مقصد به زندگى اخروى و سعادت اخروى بشر مربوط است(توحيد نظرى و توحيدعملى فردى)، و ديگرى به سعادت دنيوى او(توحيد اجتماعى).پيامبران از آن نظر كه در انديشه سعادت دنيوى بشر بوده‏اند،به توحيد اجتماعى پرداخته‏اند و از آن جهت كه مى‏خواسته‏اند سعادت اخروى بشر را تامين كنند، به‏توحيد نظرى و توحيد عملى فردى كه صرفا روحى و ذهنى است پرداخته‏اند.

2.هدف اصلى،توحيد اجتماعى است، توحيد نظرى و توحيد 