اب: 

« يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل ان تقولوا ما جائنا من بشير و لا نذير فقد جاءكم بشير و نذير و الله على كل شى قدير (10) »«اى اهل كتاب فرستاده ما در دورانى كه پيامبرانى نبودند مبعوث شد تا حق را بر شما آشكار كند و نگوييد كه مژده دهنده و بيم دهنده‏اى بر ما مبعوث نشده است. اينك آن مژده دهنده و بيم دهنده آمده است و خدا بر هر چيز تواناست.»

البته اهل كتاب خود را تابع پيامبرى مى‏دانستند، ولى انتظار داشتند پيامبر ديگرى بيايد . شايد هم بر اساس وحيى بود كه قبلا به انبيا شده بود كه بشارت وجود پيامبر خاتم به آنها داده شده بود: 

«و برسول يأتى من بعدى اسمه احمد (11) »

«و به پيامبرى كه بعد از من مى‏آيد و نامش احمد است بشارتتان مى‏دهم.»

بهر حال اينها انتظار داشتند كه پيامبرى بيايد، براى اينكه مبادا شما بهانه‏اى داشته باشيد و بگوييد چون پيامبرى نيامد ما گمراه شديم در اثر اينكه مثلا كتاب تحريف شده بود، تعاليم انبيا سابق در دست ما باقى نبود، احتياج به پيامبير ديگرى بود و يا چون وعده داده شده بود ما انتظار داشتيم و وقتى نيامد براى ما شك حاصل شده بود، براى اينكه اين حرفها را نگوييد: «فقد جائكم بشير و نذير»

آيه ديگر: 

« و لو انا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الينا رسولا فنتبع اياتك من قبل ان نذل و نخزى (11) »

«اگر پيش از آمدن پيامبرى عذابشان مى‏كرديم، مى‏گفتند: اى پروردگار ما، چرا رسولى بر ما نفرستادى تا پيش از آنكه به خوارى و رسوايى افتيم، از آيات تو پيروى كنيم؟»

خدا مردم را براى اين آفريده بود كه با اختيارشان يا راه خوب را انتخاب كنند يا بد را و اگر راه بد را انتخاب كردند مى‏بايست به نتيجه اعمالشان برسند. پس براى كسانى كه راه خطا را بر مى‏گزينند ناچار عذاب محقق خواهد شد. اما اگر ما اين عذاب را بر آنها نازل مى‏كرديم، قبل از اينكه به سوى آنها پيامبرى مى‏فرستاديم آنها مى‏توانستند بگويند ما راه خوب و بد را نمى‏دانستيم. چرا پيامبرى نفرستادى تا ما را هدايت كند. يا غفلت كرده بوديم، چرا كسى را نفرستادى كه ما را از غفلت در آورند؟ پس ارسال رسل براى جلوگيرى از اين بهانه‏هاست. آيه ديگر: 

«... و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (13) »

«ما هيچ مردمى را عذاب نمى‏كنيم تا آنگاه كه پيامبرى برايشان بفرستيم.»

اين آيات مؤيد اين است كه يكى از اهداف نبوت، دست كم، اتمام حجت و قطع عذر است. 

تعليم مردم 
آياتى ديگر داريم كه پيامبر مبعوث مى‏شود تا به مردم چيزهايى را بياموزد كه نمى‏دانند، آن هم تقريبا همين مفاد را دارد. يعنى آنچه را خود مردم مى‏دانند كه خوب است، بايد عمل كنند. هرچند پيامبرى مبعوث نشود و لذا حتى مستضعفينى كه دعوت پيامبران را درك نكرده‏اند آنها هم به اندازه عقل خودشان مسؤولند علت اصلى نبوت اين است كه چيزهايى كه مردم نمى‏دانند و خودشان نمى‏توانند بفهمند به آنها ياد دهند: « و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (14) » ، « و علمك ما لم تكن تعلم (15) » ، آنها هم تقريبا مؤيد همين مضمون است. 

اصلاح تحريفها 
از بعضى آيات نكات ديگرى هم استفاده مى شود كه شايد نسبت به همه انبيا عموميت نداشته باشد. بد نيست قبل از ورود در مطلب، توضيحى مقدمتا عرض كنم: 

فرض كنيد خداى متعال پيامبرى فرستاده و مردمى را به راه حق هدايت كرده است، بعد در اثر مرور زمان و يا عوامل مختلف ديگر، دعوت آن پيامبر تحريف شده و همان چيزى كه وسيله هدايت مردم بود اكنون باعث گمراهى آنان شده است. ما در زمان خودمان اين نمونه‏ها را فراوان مى‏بينيم. انجيلى كه از طرف خدا به حضرت عيسى (ع) نازل شده بود امروز هيچ جزئى از آن در دست نيست. شايد در همه كتابخانه‏هاى دنيا يك نسخه از انجيل اصلى پيدا نشود، آنچه در دست است نوشته كسانى است كه به نام شاگردان حضرت عيسى (ع) ناميده شده‏اند. كه انتساب اين اناجيل به آنها هم قطعى نيست. لحن اين اناجيل چند گانه مثل كتاب تاريخ است؛ فلان روزى حضرت عيسى آمد در ميان شاگردانش و چنين گفت و آنها سؤال كردند و او جواب داد و .... پيداست كه اين كتابى نيست كه به حضرت عيسى نازل شده است. در همين كتاب مطالبى هست كه هم مخالف عقل است و هم مخالف آنچه جميع شرايع آسمانى بر آن اتفاق داشته‏اند. هم شرك در آن هست و هم احكام مورد اتفاق كتابهاى آسمانى در آنها تحريف شده است. پس اين امر چيزى است واقع شدنى، «ادل دليل على امكان الشي‏ء وقوعه» بنابراين ممكن است خدا پيامبرى را بفرستد و راه حق را هم به مردم نشان دهد و كتابى بر او نازل كند بعد كتاب تحريف شود . در چنين وضعى باز حكم مردمى را دارند كه پيامبر ندارند و كتابى ندارند. احتياج هست كه پيامبرى بيايد و دست كم آن جهات تحريف شده را ترميم كند. حال شرايع جديدى هم بيايد يا نه مسأله ديگرى است. ولى خود اينكه مردم را از انحراف خارج كند و حق را بدست آنها بدهد اين يك عامل جديدى است. 

رفع اختلافات دينى 
بعضى آيات اشاره به اين مطلب دارد كه علماء اهل كتاب مطالبى را پنهان كرده بودند و به مردم نمى‏گفتند، اختلافاتى بود كه خود علماء اهل كتاب بخاطر منافع خودشان ايجاد كرده بودند اينها موجب مى‏شد كه خدا پيامبرى بفرستد تا اختلافات را رفع كند و حق را به مردم نشان دهد: 

« يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب و يعفوا عن كثير (16) »

«اى اهل كتاب، پيامبر ما نزد شما آمد تا بسيارى از (محتويات) كتاب خدا را كه پنهان مى‏داشتيد برايتان بيان كند و از بسيارى (از خطاهاى شما) در گذرد»

شما بسيارى از مطالب كتاب آسمانى را اخفاء كرده بوديد. معلوم است كه در بين آنان، علمايى بودند كه مى‏دانستند و به مردم نمى‏گفتند. البته آيات ديگرى هم هست كه دلالت مى‏كند بر اينكه چيزهايى را خودشان مى‏نوشتند و مى‏گفتند اينها از طرف خداست: « فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله (17) » يا « يحرفون الكلم عن مواضعه (18) » اين كار بسيارى از علماء اهل كتاب بود كه چنين مى‏كردند. قرآن مى‏فرمايد: پيامبر آمد تا حقايقى را كه اخفا كرده بوديد آشكار كند. 

آيه ديگر: 

« كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جائتهم البينات بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم (19) »

«مردم، يك امت بودند پس خدا پيامبران بشارت دهنده و ترساننده را بفرستاد، و بر آنها كتاب به حق نازل كرد تا آن كتاب در آنچه مردم اختلاف دارند ميانشان حكم كند، ولى جز كسانى كه كتاب بر آنها نازل شده و حجتهاى آشكار گشته بود از روى حسدى كه نسبت به هم مى‏ورزيدند هم اختلاف نكردند. و خدا مؤمنان را به اراده خود در آن حقيقتى كه اختلاف مى‏كردند راه نمود، خدا هر كس را كه بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند.»

اين آيه شريفه جاى بحث زيادى دارد. نكته‏