 كه خود صموئيل ملك نبوده است و گر نه مردم به او نمى‏گفتند از خدا بخواه كه ملكى براى ما بفرستد. پس هر پيامبرى اين طور نبوده كه از طرف خدا حكومت داشته باشد. ولى قدر متيقن، پيامبر اسلام (ص) چنين بوده‏اند. از انبياء سابق هم كسانى بوده‏اند كه حكومت داشته‏اند مثل حضرت سليمان، قرآن صريحا مى‏فرمايد: ملك را به او عطا كرديم. در مورد پيامبر اسلام (ص) هم ادله زيادى داريم: « النبى اولى بالمومنين » و نيز موارد ديگرى كه حالا در مقام بحث آن نيستيم. 

بنابراين يكى از اهداف ثانوى از نبوت كه در بعضى نبوت‏ها تحقق مى‏يابد اين است كه حكومت حقه‏اى در روى زمين پياده شود و مردم در زير چتر آن حكومت حق، هم دنيا و هم آخرتشان اصلاح شود. 

از جمله اهداف سياسى كه براى رسالت انبياء در نظر گرفت يكى در مورد حضرت موسى (ع) است كه وقتى آمد بسوى فرعون و او را دعوت به پرستش خدا كرد ضمنا فرمود: « فارسل معى بنى اسرائيل » اين يكى از اهدافش بود كه در همان مذاكره اولى با فرعون مطرح كرد: من رسول خدا هستم به سوى تو. « فارسل معى بنى اسرائيل » ، اين يك كار اجتماعى و سياسى است كه مردمى را از سيطره ظالمانه حاكمى خارج كند و به سرزمين ديگرى ببرد تا آزادانه زندگى كنند و اين جزء هدف رسالت حضرت موسى (ص) بود و از آيات قرآنى كاملا روشن است از جمله : 

« و قال موسى يا فرعون انى رسول من رب العالمين حقيق على ان لا اقول على الله الا الحق قد جئتكم ببينة من ربكم فارسل معى بنى اسرائيل » (24) 

«موسى گفت: اى فرعون، من پيامبرى از جانب پروردگار عالميانم، شايسته است كه درباره خدا جز به راستى سخن نگويم. من همراه با معجزه‏اى از جانب پروردگارتان آمده‏ام. بنى اسرائيل را با من بفرست »

تذكر دادن 
از جمله نكته‏هايى كه از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه از فوايد نبوت بلكه از اهداف نبوت است اين است كه مردم با اينكه چيزهايى را مى‏توانند درك كنند و يا بصورت مبهم و نيمه آگاهانه درك كرده‏اند احتياج به تذكر دهنده‏اى دارند كه آن درك نيمه آگاهانه آنها كامل شود و به تعبير قرآن كريم از غفلت خارج شوند و به ذكر و آگاهى برسند. تعبيراتى كه در قرآن، در مورد خود قرآن و بسيارى از كتابهاى آسمانى ديگرى بعنوان: «ذكر، ذكرى، تذكرة، مذكر» و امثال اينها شده است ناظر به اين جهت است. 

ذكر، يادآورى است يعنى چيزى را انسان مى‏داند اما فراموش و يا غفلت كرده است و به عبارتى نيمه آگاهانه شده است. و طبعا علم وقتى در انتخاب اثر دارد كه مورد توجه باشد. ممكن است جوامعى در اثر عوامل مختلفى به حالى بيفتند كه اين غفلت عموميت پيدا كند. جو جامعه طورى مى‏شود كه اصلا اين مسائل برايشان مطرح نشود، راهى هم براى اينها از خود مردم نيست . در اينجا نيز كار انبياء اين است كه مردم را از غفلت درآورند. در آن جمله معروف از نهج البلاغه هست كه: 

«ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته (25) »

خداشناسى و خدا پرستى امرى است فطرى، اما مغفول عنه واقع مى‏شود. بسيارى از چيزها را عقل مردم درك مى‏كند اما اين عقل زير خروارها خاك و سنگ هواهاى نفسانى مدفون مى‏شود است، كار پيامبران اين است كه اين عقلهاى مدفون شده را برانگيزانند: «و يحتجوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول» و اين مسأله‏اى است كه ما روى آن تكيه داشتيم، يعنى مسأله احتجاج بر مردم بواسطه تبليغ رسالت الهى. 

پس تذكر و بيرون آوردن مردم از غفلت و توجه دادن به آنچه فطرتا درك مى‏كنند و يا با عقل خويش مى‏شناسند يكى از وظايف انبياء و از فوايدى است كه بر وجود انبياء مترتب مى‏شود . 

انذار و تبشير 
و بالاخره نكته ديگرى كه از آيات كريمه درك مى‏شود اين است كه گاهى انسان چيزى را مى‏داند و حتى ممكن است توجه هم داشته باشد اما انگيزه عمل ندارد در اين صورت بايد در انسان انگيزه‏اى پديد آيد تا او را به حركت آورد. انبياء به عنوان «منذر و مبشر» اين كار را انجام مى‏دهند. انگيزه‏ها را در مردم به وجود مى‏آورند، گرايشات خفته را بيدار مى‏كنند . هر انسانى از عذاب مى‏ترسد و حتى احتمالش ولو ضعيف هم باشد بايد مؤثر باشد ولى عملا در مردم چنين تأثيرى ديده نمى‏شود، اما وقتى پيامبر بيايد و عذابهاى اخروى را توضيح دهد، نعمتهاى بهشتى را برشمارد با انذار و تبشير گرايشها را به فعليت، و عملها را به آگاهى مى‏رساند. چون قبلا گفته‏ايم در روح انسان دو دستگاه كار مى‏كند: يكى دستگاه بينش و ديگرى گرايش. پيغمبران بوسيله انذار و تبشير و با بياناتى كه نسبت به نعمتهاى الهى و عذابهاى او دارند گرايشهاى انسان را تحريك مى‏كنند. 

اگر آيات قرآن را بررسى كنيد، مى‏بينيد كه بخش عظيمى از آيات ـ چه از قول پيامبر اكرم (ص) و چه از قول انبياء سلف (ع) در خصوص انذار و تبشير است، يعنى در بيان نعمتهاى آخرتى و بيان عذابهاست. اين مسائل در قرآن بقدرى مهم است كه اصلا پيامبر را به عنوان «نذير» مى‏نامد: 

« و ان من امة الا خلا فيها نذير » (26) 

«و هيچ ملتى نيست مگر آنكه در ميانشان بيم دهنده‏اى بوده است»

اين بارزترين صفت پيغمبر است و ضرورتش هم كاملا احساس مى‏شود، زيرا كسى بايد در جامعه باشد تا مردم را متوجه خطرات آينده بكند. و بالاخره در اين آياتى كه خوانديم ديديد كه وصف مبشر و منذر مرتب تكرار مى‏شد: رسلا مبشرين و منذرين...، فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين. در مورد اوصاف پيغمبر اكرم (ص) هم در خود قرآن در چند مورد «بشير» و «نذير» آمده است. پس اين هم يكى از اهداف نبوت است. 

مبارزه با ظلم و فساد 
از جمله اهدافى كه از آيات كريمه استفاده مى‏شود مبارزه عملى با ظلمها و فسادهايى بود كه در زمان خودشان رايج بوده است. آنطور كه از قرآن كريم استفاده مى‏شود هر يك از اقوامى كه برايشان پيامبرى مبعوث مى‏شد، فساد يا فسادهاى خاصى در ميان آنها رواج داشت، هر چند همه انبياء يك هدف اساسى داشتند كه بلا استثناء در سرلوحه دعوتشان بوده و آن دعوت به پرستش خداى يگانه است: 

« و لقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت » (27) 

«در ميان هر ملتى پيامبرى مبعوث كرديم، كه خدا را بپرستيد و از طاغوت دورى جوييد»

ولى در كنار اين هدف اساسى كه عنوان كلى آن پرستش خدا و انقياد در مقابل اوامر و نواهى الهى است، هر پيامبرى بر مفسده رايج در زمان خودش بيشتر تكيه مى‏كرده است، مثلا هر جا داستان حضرت شعيب (ع) ذكر مى‏شود مسأله «وزنوا بالقسطاس المستقيم (28) »« و لا تبخسوا الناس اشياءهم (29) » كنارش ذكر مى‏شود. يا حضرت لوط وقتى مبعوث شد فساد خاصى در زمان ايشان شايع شده بود كه حضرت با آن شروع به مبارزه كرد. نمونه‏ها در قرآن كريم فراوان است اين نشانه اين است كه يكى از اهداف انبياء مبارزه عملى با فساد زمان خويش بوده است. 

توجه دادن مردم به توحيد و معاد 
در ابتداى اين بحث، برهانى راجع به ضرورت نبوت اقامه كرديم بر اين اساس كه انسان براى تكامل اختيارى آفريده شده است و در اين جهان با اعمال نيك و بد خويش سعادت يا شقاوت