 آخرتش را تحصيل مى‏كند، پس بايد از رابطه افعال خود با نتايج اخروى آنها آگاه باشد تا بتواند آزادانه انتخاب كند، و يا به تعبير ديگر، لازم است بداند چه كارى خوب است و بايد انجام دهد و چه كارى بد است و نبايد انجام دهد. و چون عقل انسان براى كشف اين روابط بطور دقيق مفيد نيست حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه راه ديگرى براى تحصيل اين علم در دسترس بشر قرار دهد، كه آن راه همان راه وحى و نبوت است. 

در بحث بعدى گفتيم اين مطلب از آيات كريمه قرآن هم استفاده مى‏شود كه اگر خدا پيامران را نمى‏فرستاد حجت بر مردم تمام نبود و عرض كرديم كه تفصيل اين مطلب همين است كه عقل انسانها براى برشناختن خير و شرشان كافى نبود و مى‏توانستند بگويند كه ما نمى‏دانستيم چه كارى بايد انجام دهيم و چه كارى نبايد انجام دهيم. 

نكته‏اى ديگر در ضمن بحث روشن شد كه مى‏توانيم بر اساس اين نكته حجت ديگرى براى «ضرورت نبوت» اقامه كنيم و آن اين بود كه: گاهى انسان ـ حتى در مواردى كه عقلش هم براى درك مسائل كافى است ـ در اثر عواملى غافل مى‏شود، مثلا عقل انسان براى اثبات وجود خدا و براى توحيد كافى است ولى گاهى شرايط اجتماعى طورى است كه كارآيى خودش را از دست مى‏دهد . يعنى جو اجتماعى خاصى بوجود مى‏آيد كه انسان از اين حقيقت غافل مى‏شود و عقلش را در راه اينكه آيا توحيد حق است يا نه بكار نمى‏گيرد. اين واقعيتى است كه كم و بيش قابل پذيرفتن است. فرض كنيد بچه‏اى در خانواده‏اى متولد شده كه از روزى كه چشم باز كرده پدر و مادرش را بت پرست يافته است وقتى وارد محيط مدرسه شده آنجا هم تعاليم شرك آميزى به او القاء مى‏شود، طبعا هر مكتبى هم شباهتى را به صورت دليل براى حقانيت خودش اقامه مى‏كند . ذهن بچه با اين شبهات خو گرفته، جو اجتماعى هم كمك كرده و اصلا بحثى از توحيد و خداپرستى هم به گوشش نخورده است، در چنين شرايط و اوضاعى خيلى طبيعى است كه چنين فردى مشرك بار بيايد و اصلا اين مسأله هم به ذهنش نيايد كه آيا اين راه صحيح است يا باطل؟ و همين طور در مورد معاد، گفتيم عقل انسان فى الجمله براى اثبات معاد كافى است ولى اگر فردى در محيطى بود كه اصلا اسمى از حيات آخرت به گوشش نخورده و توجهى به اين مطلب پيدا نكرده است و آنچه ديده و شنيده و خوانده همه مربوط به زندگى دنيا و لذايذ آن و يا رفتارهاى عقلايى كه مى‏بايست در دنيا براى تنظيم امور معاش و تنظيم امور اجتماعى انجام داد، بوده است. پيداست كه چنين فردى خود به خود به فكر عالم آخرت نمى‏افتد و يا اگر به فكر بيتفد ممكن است آنقدر شباهت به او القاء كنند كه نتواند باور كند. پس حتى در مواردى كه عقل انسان فى حد نفسه مى‏تواند برهان اقامه كند و حقيقت را بيابد، گاهى شرايط طورى مى‏شود كه عقل اين كارآيى را ندارد. و مى‏دانيم كه اين دو مسأله يعنى توحيد و معاد (ايمان بالله و باليوم الاخر) از مهمترين مسائل اديان است و اگر اين دو براى كسى حل نشود بطور كلى راهى براى سعادت آخرت نخواهد داشت و در چنين مسائلى مى‏بينيم كه گاهى شرايط اجتماعى بگونه‏اى است كه انسان از آنها غافل مى‏شود. 

بنابراين خدايى كه انسان را براى سعادت آخرت آفريده است ـ سعادتى كه در گرو ايمان بالله و باليوم الاخر است ـ و مى‏داند كه براى انسانها شرايطى پيش مى‏آيد كه از اين مسائل بكلى غافل مى‏شوند حكمت او اقتضا مى‏كند كه در چنين شرايطى مصلحينى، معلمينى، مذكرينى بفرستد كه مردم را متوجه مطلبى كند كه فطرتشان به آن شهادت مى‏دهد و عقلشان به آن مطلب دلالت مى‏كند ولو غافل شده‏اند. 

آن جمله‏اى كه در كلام امير المؤمنين (ع) بود: «يذكروهم منسى نعمته»«و يثيروا لهم دفائن العقول» ممكن است ناظر به چنين مطلبى باشد، يعنى گاهى انسانها عقلشان در زير حجابهاى هوى، شبهات و جو اجتماعى مدفون مى‏شود و ديگر كارآيى ندارد. وجود و عدم چنين عقلى چندان فرقى ندارد، با اينكه عقل دارند ولى نور افشانى نمى‏كند. اين واقعيت هم مستلزم اين است كه خدا بر اساس حكمت متعاليه خود پيمبرانى را مبعوث فرمايد تا مردم را از اين حال غفلت در آورند. مسأله را براى مردم طرح كند كه توحيدى هم در كار هست، شما به عقل خودتان مراجعه كنيد و در اين باره بينديشيد. و يا اگر مردم شبهاتى دارند شبهات آنها را رفع كنند. پس از اين راه هم ما مى‏توانيم برهانى براى ضرورت نبوت اقامه كنيم. اين برهان فرقش با برهان اول اين است كه در آن برهان تكيه روى اين بود كه مطالبى را انسان مى‏بايست بداند و نمى‏تواند بداند ولى در اينجا تكيه روى اين است كه مردم بايد به مطالبى توجه داشته باشند كه از آنها غافل هستند 

وقتى آيات كريمه قرآن را مطالعه مى‏كنيم، مى بينيم كه در خصوص هدف بعثت انبياء روى اين دو موضوع تكيه شده كه ما پيامبران را فرستاديم تا مردم را دعوت به توحيد كنند ـ با اينكه خود توحيد از راه عقل ثابت مى‏شود و قرآن هم برهان عقلى براى توحيد اقامه مى‏كند ـ ولى مى‏فرمايد هدف از بعثت انبياء اين بود كه مردم را به توحيد دعوت كنند.و يا در جايى مى‏فرمايد هدف از بعثت انبياء اين است كه مردم را متوجه به معاد كنند. 

آياتى در اين زمينه هست كه بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم: 

« و لقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت (30) »

«درميان هر ملتى پيامبرى مبعوث كرديم، كه خدا را پرستيد و از طاغوت دورى جوييد»

« و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لا اله الا انا فاعبدون (31) »«قبل از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه من تنها «اله» هستم . بايد فقط مرا پرستش كنيد»

اين آيات به روشنى مى‏رساند كه دعوت مردم به پرستش الله از وظايف مهم انبياء بوده است قرآن كريم در موارد زيادى داستان انبياء را ذكر فرموده و در سر لوحه دعوت همه انبياء، همين مسأله توحيد را ذكر كرده است كه فقط خداى يگانه را پرستش كنيد « ما لكم من اله غيره » تبيين اين مطلب همان است كه عرض كردم كه با اينكه توحيد فطرى است و عقل هم دلالت مى‏كند، در عين حال در اثر شرايط خاص اجتماعى مورد غفلت قرار مى‏گيرد و از اين جهت ضرورت دارد كه انبياء مبعوث شوند تا اين امر مورد غفلت را به ياد مردم بياورند. 

در مورد معاد هم آياتى داريم از جمله: 

« يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق (32) »

«خدا روح را بر هر پيامبرى كه بخواهد نازل مى‏كند تا اينكه آن پيامبر مردم را از روز قيامت انذار كند»

توجه دادن به قيامت و خطرهايى كه ممكن است براى انسان در عالم ابدى پيش بيايد يكى از اهداف پيامبران است. 

پى‏نوشتها: 

.1 بقره/38 ـ .39

.2 طه/ .123

.3 اعراف/35 ـ .36

.4 فاطر/ .24

.5 براى اطلاع بيشتر ر. ك: جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن 

.6 فاطر/ .24

.7 نساء/ .165

.8 انعام/156 ـ .157

9.فاطر/ .42

.10 مائده/ .19

.11 صف/ .6

.12 طه/ .134

.13 اسراء/ .15

.14 بقره/ .151

.15 نساء/ .113

16.مائده/ .15

.17 بقره/ .79

.18 نساء/ .46

.19 بقره/ .213

.20 ص/ .38

.21 نساء/ .105

.22 نساء/ .64

.23 بقره/ .246

.24 اعراف/104 ـ .105

.25 نهج‏البلاغه، خطبه