 بوده است ولى به هر صورت دلالتى بر مخالفت‏حضرت موسى عليه السلام با تكليف الزامى الهى ندارد. 

7 - شبهه هفتم آنكه: در آيه(94) از سوره يونس، خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مى‏فرمايد: «فان كنت فى شك مما انزلنا اليك فسئل الذين يقرءون الكتاب من قبلك لقد جائك الحق من ربك فلا تكونن من الممترين‏» و در آيات (147) از سوره بقره و (60)از آل عمران و (114)از انعام و (17) از هود و (23) از سوره سجده نيز آن حضرت را از شك و ترديد، نهى مى‏فرمايد،پس چگونه مى‏توان گفت كه ادراك وحى، غير قابل شك و ترديد است؟ 

پاسخ اين شبهه آن است كه اين آيات، دلالتى بر روى دادن شك براى آن حضرت ندارد بلكه در مقام بيان اين نكته است كه رسالت آن حضرت و حقانيت قرآن كريم و محتواى آن، جاى شك و ترديد ندارد. و در حقيقت، اينگونه خطابها از قبيل «اياك اعنى و اسمعى يا جاره‏» (در بزن ديوار تو بشنو) مى‏باشد. 

8 - شبهه هشتم آنكه، در قرآن كريم گناهانى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم نسبت داده شده است كه خدا آنها را آمرزيده است در آنجا كه مى‏فرمايد: «ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر». 

جواب اين است كه منظور از «ذنب‏» در اين آيه شريفه، گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن، قائل بودند كه به معبودهاى ايشان، توهين كرده است و منظور از مغفرت آن، دفع آثارى است كه ممكن بود بر آن، مترتب شود و شاهد اين تفسير، آن است كه فتح مكه را علت آمرزش آن شمرده، مى‏فرمايد: «انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر...» و بديهى است كه اگر منظور از آن، گناه مصطلح مى‏بود تعليل آن به فتح مكه، وجهى نمى‏داشت. 

9 - شبهه نهم آنكه: قرآن كريم در داستان ازدواج پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم با همسر مطلقه زيد (پسر خوانده آن حضرت) مى‏فرمايد: «و تخشى الناس و الله احق ان تخشاه‏» و چگونه چنين تعبيرى با مقام عصمت، سازگار است؟ 

جواب اين است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بيم آن داشتند كه مردم در اثر ضعف ايمان، اين اقدام را كه به دستور خداى متعال و براى شكستن يكى از سنتهاى غلط جاهليت (همسان شمردن فرزند خوانده با فرزند حقيقى) انجام مى‏گرفت‏حمل بر تمايل شخصى آن حضرت كنند و موجب ارتداد ايشان از دين شود، و خداى متعال در اين آيه شريفه، پيامبر خود را آگاه مى‏سازد كه مصلحت اين سنت‏شكنى، مهمتر و ترس از مخالفت با اراده الهى مبنى بر مبارزه عملى پيامبرش با اين پندار غلط، سزاوارتر است. پس اين آيه شريفه بهيچ وجه در مقام نكوهش و سرزنش آن حضرت نيست. 

10 - شبهه دهم آنكه: قرآن كريم در مواردى پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم را مورد عتاب، قرار داده است از جمله در مورد اجازه‏اى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مبنى بر ترك شركت در جنگ، به بعضى از افراد داده بود مى‏فرمايد: «عفا الله عنك لم اذنت لهم‏» و در مورد تحريم بعضى از امور حلال، بخاطر جلب رضايت بعضى از همسرانش مى‏فرمايد: «يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك‏» و چنين عتابهايى چگونه با عصمت آن حضرت، سازگار است؟ 

پاسخ اين است كه اينگونه خطابها در واقع «مدح در قالب عتاب‏» است و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دارد كه حتى منافقان و بيمار دلان را نيز نااميد نمى‏كرد و پرده از رازشان بر نمى‏داشت و نيز رضايت‏خاطر همسرانش را مقدم بر خواسته‏هاى خودش مى‏داشت و كار مباحى را بوسيله سوگند بر خودش حرام مى‏كرد نه اينكه (العياذ بالله) حكم خدا را تغيير دهد و حلالى را بر مردم حرام سازد. 

در حقيقت، اين آيات از يك نظر، شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مى‏كند: «لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين‏» يا آياتى كه دلالت بر تحمل رنج فراوان در راه عبادت خداى متعال دارد مانند «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى‏» و بهر حال، منافاتى با عصمت آن حضرت ندارد. 

آموزش عقايد صفحه 209 

استاد محمد تقى مصباح يزدى 

مصونيت از گناه و اشتباه
از جمله مختصات‏پيامبران «عصمت‏» است.عصمت‏يعنى مصونيت از گناه و از اشتباه، يعنى‏پيامبران نه تحت تاثير هواهاى نفسانى قرار مى‏گيرند و مرتكب گناه مى‏شوند و نه‏در كار خود دچار خطا و اشتباه مى‏شوند.بر كنارى آنها از گناه و از اشتباه، حد اعلاى قابليت اعتماد را به آنها مى‏دهد.اكنون‏ببينيم اين مصونيت به چه صورت است؟آيا مثلا به اين صورت است كه هر وقت مى‏خواهند مرتكب گناه يا اشتباه شوند يك‏مامور غيبى مى‏آيد و مانند پدرى كه مانع لغزش فرزندش مى‏شود جلوى آنها را مى‏گيرد؟و يا به اين صورت است كه پيامبران‏سرشت و ساختمانشان طورى است كه نه امكان گناه در آنهاست و نه امكان اشتباه، آنچنانكه مثلا يك فرشته زنا نمى‏كندبه دليل اينكه از شهوت جنسى خالى است و يا يك ماشين حساب اشتباه نمى‏كند به دليل اينكه فاقد ذهن است؟و يا اينكه گناه‏نكردن و اشتباه نكردن پيامبران معلول نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنهاست؟البته تنها همين شق صحيح است.

اكنون هر يك از اين دو مصونيت‏را جداگانه ذكر مى‏كنيم.

اما مصونيت از گناه: انسان يك موجود مختاراست و كارهاى خويش را بر اساس منافع و مضار و مصالح و مفاسدى كه تشخيص مى‏دهد انتخاب مى‏كند، از اين‏رو«تشخيص‏» نقش مهمى در اختيار و انتخاب كارها دارد، محال است كه انسان چيزى را كه بر حسب تشخيص او مفيد هيچ گونه‏فايده‏اى نيست و از طرف ديگر زيان و ضرر دارد انتخاب كند، مثلا انسان عاقل علاقمند به‏حيات، دانسته خود را از كوه پرت نمى‏كند و يا زهر كشنده را نمى‏نوشد.

افراد مردم از نظر ايمان و توجه به آثار گناهان متفاوت‏اند،به هر اندازه كه ايمانشان قوى‏تر و توجه‏شان به آثار گناهان شديدتر باشد، اجتنابشان از گناه بيشتر و ارتكاب‏آن كمتر مى‏شود.اگر درجه ايمان در حد شهود و عيان برسد، به حدى كه آدمى حالت‏خود را در حين ارتكاب گناه حالت‏شخصى‏ببيند كه مى‏خواهد خود را از كوه پرت كند و يا زهر كشنده‏اى را بنوشد، در اينجا احتمال اختيار گناه به صفر مى‏رسد،يعنى هرگز به طرف گناه نمى‏رود.چنين حالى را «عصمت از گناه‏» مى‏ناميم.پس عصمت از گناه ناشى از كمال ايمان‏و شدت تقواست.ضرورتى ندارد كه براى اينكه انسان به حد «مصونيت‏» و «معصوميت‏» از گناه برسد يك نيروى‏خارجى جبرا او را از گناه باز دارد و يا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب القدرة باشد.

اگر انسانى قدرت بر گناه‏نداشته باشد و يا يك قوه‏اى جبرى همواره جلوگير او از گناه باشد،گناه نكردن او برايش كمالى شمرده نمى‏شود، زيرا او مانند انسانى است‏كه در يك زندان حبس شده و قادر به خلافكارى نيست.خلافكارى نكردن چنين انسانى را به حساب درستى و امانت او نتوان گذاشت.

اما مصونيت از اشتباه:مصونيت از اشتباه نيز مولود نوع بينش پيامبران‏است.اشتباه همواره از آنجا رخ مى‏دهد كه انسان به وسيله يك حس 