م، يعنى راى و نظريه خاص آن جناب غير علم كتاب و حكمت‏است، هر چند كه متوقف بر آن دو نيز هست. 

مراد از انزال و تعليم به رسول الله در جمله: "و انزل عليك الكتاب و الحكمة و علمك..."دو نوع علم است‏از اينجا روشن مى‏شود كه مراد از انزال و تعليم در جمله: "و انزل الله عليك الكتاب‏و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم"دو نوع علم است: يكى علمى كه به وسيله وحى و با نزول‏جبرئيل امين تعليم آن جناب داده مى‏شده.و دوم به وسيله نوعى القاء در قلب و الهام خفى الهى‏و بدون نازل شدن فرشته وحى تعليمش داده مى‏شده و اين دو نوع بودن تعليم رسول خدا(ص)چيزى است كه روايات وارده در علم النبى(ص)آن را تاييدمى‏كند. 

و بنا بر اين پس مراد از جمله"و علمك ما لم تكن تعلم"اين است كه خداى تعالى‏نوعى علم به تو داد كه اگر نمى‏داد، اسباب عادى كه در تعلم هر انسانى دست در كارند و علوم‏عادى را به انسانها تعليم مى‏دهند در به دست آوردن آن علم برايت كافى نبود. 

در نتيجه از همه مطالبى كه گذشت معلوم شد اين موهبت الهيه كه ما آن را به نام‏نيروى عصمت مى‏ناميم خود نوعى از علم و شعور است كه با ساير انواع علوم مغايرت دارد، سايرعلوم همانطور كه گفتيم گاهى مغلوب ساير قواى شعورى واقع گشته(در كورانها مورد غفلت قرارمى‏گيرند)ولى اين علم هميشه بر ساير قوا غالب و قاهر است و همه را به خدمت‏خود درمى‏آورد.و به همين جهت است كه صاحبش را از كل ضلالت‏ها و خطاها حفظ مى‏كند. 

در روايات نيز آمده كه رسول خدا و امام(صلوات الله عليهم اجمعين)روحى داشته‏اند به‏نام روح القدس كه آنان را تشديد مى‏كرده و از معصيت و خطا حفظ مى‏نموده و اين همان روحى‏است كه در آيه شريفه زير بدان اشاره نموده مى‏فرمايد: " كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا" (7) . 

البته اين وقتى است كه ما ظاهر و تنزيل آيه را در نظر بگيريم و كارى به تاويل آن‏نداشته باشيم و ظاهرش همين است كه خداى تعالى كلمه روح را به عنوان معلم و هادى برپيامبرش القا فرموده، و نظير آن آيه شريفه، آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و جعلناهم ائمة‏يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لناعابدين" (8) . 

البته اين استشهاد بر اساس بيانى است كه ما در تفسير اين آيه داريم و ان شاء الله العزيزدر سوره انبيا از نظر خواننده خواهد گذشت.و اجمال آن اين است كه روح نامبرده پيامبر و امام رابه فعل خيرات و بندگى خداى سبحان تشديد مى‏كند. (9) 

بيان مراد از"كتاب"و"حكمت"و"علمى كه هرگز با آموختن به دست نمى‏آوردى"در آيه شريفه فوق‏و نيز از آنچه گذشت روشن گرديد كه مراد از كتاب در جمله: "و انزل الله عليك‏الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم"همان وحيى است كه براى رفع اختلاف‏هاى‏مردم مى‏شود، همان اختلافى كه آيه شريفه زير بدان اشاره نموده و فرموده: "كان الناس امة‏واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين‏الناس فيما اختلفوا فيه" (10) كه بيان و تفسير آن در جلد اول اين كتاب گذشت. 

و مراد از حكمت در آيه مورد بحث‏ساير معارف الهيه‏اى است كه به وسيله وحى نازل‏شده، در وضع زندگى دنيا و آخرت انسانها سودمند است و مراد از اينكه فرمود: "و علمك ما لم‏تكن تعلم"غير معارف كليه و عامه‏اى است كه در كتاب و حكمت است. 

با اين بيان روشن مى‏شود كه به گفته‏هاى بعضى از مفسرين در اين آيه چه اشكال‏هايى‏وارد است.ايشان گفته‏اند: منظور از كتاب، قرآن، و منظور از حكمت، احكامى است كه درقرآن آمده، و منظور از جمله"علمى كه هرگز با آموختن بدست نمى‏آوردى"علم به غيب و علم به‏احكام است، بعضى ديگر كتاب و حكمت را به قرآن و سنت و جمله"علمى كه با آموختن به‏دست نمى‏آورى"شرايع و سرگذشت رسولان قديم تفسير كرده‏اند بعضى ديگر حرفهائى ديگرزده‏اند كه وجه سستى اين اقوال با بيانات گذشته ما روشن مى‏شود، و ديگر حاجت نيست‏دوباره آن مطالب را تكرار كنيم. 

"و كان فضل الله عليك عظيما"اين جمله منتى است كه به رسول خدا(ص)نهاده. 

پى‏نوشتها: 

(1)بگو كسانى كه با جبريل دشمنى دارند متوجه باشند كه همان جبريل قرآن را بر قلب تو نازل‏كرد."سوره بقره، آيه 97". 

(2)روح الامين قرآن را به زبان عربى گويا بر قلب تو نازل كرد تا از بيم رسانان باشى."سوره‏شعراء، آيه 95". 

(3)براى شما از دين همان را تشريع كرد كه قبلا به نوح توصيه كرده بود، و همان را كه به تو وحى‏كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه نموديم..."سوره شورى، آيه 13". 

(4)ما به تو وحى كرديم همچنانكه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم."سوره نساء، آيه 163". 

(5)من پيروى نمى‏كنم مگر آنچه را كه به من وحى شده است."سوره انعام، آيه 50". 

(6)تنها آنچه را كه بر من وحى شده پيروى مى‏كنم..."سوره اعراف، آيه 203". 

(7)و اين چنين وحى كرديم به تو روحى را كه از عالم امر ما بود، تو خود نه كتاب را مى‏دانستى كه چيست و نه ايمان را و ليكن اين ما بوديم كه آن را نورى كرديم تا هر كس از بندگان را كه خواستيم با آن‏هدايت كنيم."سوره شورى، آيه 52". 

(8)و ما آنان را پيشوايان كرديم كه به امر ما هدايت مى‏كنند و فعل خيرات و بپادارى نماز و دادن‏زكات را به ايشان وحى كرديم و ايشان تنها پرستندگان ما هستند."سوره انبياء، آيه 73". 

(9)(چون فرموده: ما فعل خيرات را به آنان وحى كرديم و نفرموده به آنان وحى كرديم كه خيرات رابجا آريد و بين اين دو تعبير فرقى است روشن - "مترجم"). 

(10)مردم همگى يك امت‏بودند، سپس خداى تعالى پيامبران را كه بشارت دهنده و بيم رسانندمبعوث كرد، و با آنان كتاب به حق را نازل فرمود تا در بين مردم در آنچه درباره آن اختلاف كردند، داورى‏كنند."سوره بقره، آيه 213". 

ترجمه تفسير الميزان جلد پنجم صفحه 124 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
مصونيت از اشتباه
كتاب: مجموعه آثار، ج 2، ص 161

نويسنده: آيت الله شهيد مطهري

 مصونيت از اشتباه نيز مولود نوع بينش پيامبران است.اشتباه همواره از آنجا رخ مى‏دهد كه انسان به  وسيله يك حس درونى يا بيرونى با واقعيتى ارتباط پيدا مى‏كند و يك سلسله صورتهاى ذهنى از آنها در ذهن خود تهيه  مى‏كند و با قوه عقل خود آن صورتها را تجزيه و تركيب مى‏كند و انواع تصرفات در آنها مى‏نمايد، آنگاه در تطبيق صورتهاى  ذهنى به واقعيتهاى خارجى و در ترتيب آن صورتها گاه خطا و اشتباه رخ مى‏دهد.اما آنجا كه انسان مستقيما با واقعيتهاى  عينى به وسيله يك حس خاص مواجه است و ادراك واقعيت عين اتصال با واقعيت است نه صورتى ذهنى از اتصال با واقعيت، ديگر خطا و اشتباه معنى ندارد.پيامبران الهى از درون خود با واقعيت هستى ارتباط و  اتصال دارند.در متن واقعيت، اشتباه فرض نمى‏شود، مثلا اگر ما صد دانه تسبيح را در ظرفى بريزيم و باز صد دانه ديگر را، و  اين عمل را صد بار تكرار كنيم، ممكن است ذهن ما اشتباه كند و خيال كند اين عمل نود و نه بار و يا صد و يك بار تكرار 