 موافقت ندارد صادر نشود، و نيز خطائى در فهم وحى و تبليغ آن مرتكب نشوند، و گرنه مردم در گنه‏كارى خود معذور خواهند بود، و مى‏توانند حجت بياورند كه ما تقصيرى نداشتيم.زيرا پيغمبرت را ديديم كه همين گناه را مى‏كرد، و يا پيغمبرت به ما اينطور دستور داد، و اين نقض غرض خداى تعالى است، و حكمت خدا با نقض غرض نمى‏سازد. 

حال اگر بگوئى: همه آياتى كه تا اينجا مورد استدلال قرار داديد بيش از اين دلالت ندارد كه انبيا ع خطائى و معصيتى ندارند، و اين آن عصمتى كه ادعايش مى‏كرديد نيست، براى اينكه عصمت بطوريكه قائلين به آن معتقدند عبارت است از نيروئى كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب معصيت باز دارد و اين نيرو ربطى به صدور و عدم صدور عمل ندارد، بلكه مافوق عمل است، مبدئى است نفسانى كه خودش براى خود افعالى نفسانى دارد، همچنانكه افعال ظاهرى از ملكات نفسانى صادر مى‏شود. 

در پاسخ مى‏گوئيم: بله، درست است و ليكن آنچه ما در بحث‏هاى گذشته به آن احتياج داريم، همان نبودن خطا و گناه ظاهرى از پيغمبر است، و اگر نتوانيم اثبات آن نيروئى كنيم كه مصدر افعالى از صواب و طاعت است مضر به دعوى ما نيست. 

علاوه بر اينكه ما مى‏توانيم وجود آن نيرو را هم اثبات نموده بگوئيم: عصمت ظاهرى انبيا ناشى از آن نيرو است، به همان دليلى كه در بحث از اعجاز و اينكه آيه: "ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا" (16) و همچنين آيه: "ان ربى على صراط مستقيم" (17) چه دلالتى دارند، گذشت. 

از اين هم كه بگذريم اصولا مى‏توانيم بگوئيم: هر حادثى از حوادث بطور مسلم مبدئى دارد، كه حادثه از آن مبدء صادر مى‏شود، افعالى هم كه از انبيا صادر مى‏شود، آن هم به يك و تيره، يعنى همه صواب و اطاعت صادر مى‏شود، لابد مستند به يك نيروئى است كه در نفس انبيا ع هست، و اين همان قوه‏اى است كه شما دنبالش مى‏گرديد. 

توضيح اينكه: افعالى كه از پيغمبرى صادر مى‏شود كه فرض كرديم همه اطاعت خداست، افعالى است اختيارى، عينا مانند همان افعال اختياريه‏اى كه از خود ما صادر مى‏شود، چيزى كه هست در ما همانطور كه گاهى اطاعت است همچنين گاهى معصيت است، و شكى نيست در اينكه فعل اختيارى از اين جهت اختيارى است كه از علم و مشيت ناشى مى‏شود، و اختلاف فعل از نظر اطاعت و معصيت به خاطر اختلافى است كه در صورت علميه آن فعل از نفس صادر مى‏شود، اگر مطلوب ـ يعنى همان صورت‏هاى علميه ـ پيروى هوس و ارتكاب عملى باشد كه خدا از آن نهى كرده، معصيت سر مى‏زند، و اگر مطلوب حركت در مسير عبوديت و امتثال امر مولى باشد اطاعت محقق مى‏شود. 

پس اختلاف اعمال ما كه يكى اطاعت ناميده مى‏شود و ديگرى معصيت، به خاطر اختلافى است كه در علم صادر از نفس ما وجود دارد، (و گرنه ريخت و قيافه گناه و صواب يكى است و ميان شكل عمل زنا و عمل زناشوئى هيچ فرقى نيست) حال اگر يكى از اين دو علم يعنى حركت در مسير عبوديت و امتثال امر الهى ادامه يابد معلوم است كه جز اطاعت عملى از انسان سر نمى‏زند و اگر آن يكى ديگر يعنى حركت در مسير هواى نفس كه مبدأ صدور معصيت است ادامه يابد، (پناه مى‏بريم به خدا) جز معصيت از انسان سر نخواهد زد. 

و بنابر اين صدور افعال از رسولخدا ص به وصف اطاعت صدورى است دائمى و اين نيست مگر براى اينكه علمى كه افعال اختيارى آن جناب از آن علم صادر مى‏شود، صورت علميه‏اى است صالح، و غير متغير، و آن عبارت است از اينكه دائما بايد بنده باشد، و اطاعت كند، و معلوم است كه صورت علميه و هيات نفسانيه‏اى كه راسخ در نفس است، و زوال پذير نيست، ملكه‏اى است نفسانى، مانند ملكه شجاعت و عفت و عدالت و امثال آن، پس در رسولخدا ص ملكه نفسانيه‏اى هست كه تمامى افعالش از آن ملكه صادر است، و چون ملكه صالحه‏اى است همه افعالش اطاعت و انقياد خداى تعالى است، و همين ملكه است كه او را از معصيت باز مى‏دارد. 

اين معنا و علت عصمت آن جناب از جهت معصيت بود، اما از آن دو جهت ديگر، يعنى عصمت از خطا در گرفتن وحى، و در تبليغ و رسالت، باز مى‏گوئيم كه در آن جناب ملكه و هيات نفسانيه‏اى است كه نمى‏گذارد در اين دو جهت نيز به خطا برود، و اگر فرض كنيم كه اين افعال يعنى گرفتن وحى و تبليغ آن و عمل به آن، همه به يك شكل يعنى به شكل اطاعت و صواب از آن جناب صادر مى‏شود، ديگر احتياج نداريم كه قائل به وجود واسطه‏اى ميان آن جناب و اعمالش شده، چيزى را منضم به نفس شريف رسول خدا ص بدانيم كه با وجود چنان چيزى افعال اختياريه آن جناب به شكل اطاعت و صواب و بر طبق اراده خداى سبحان از آن جناب صادر شود، زيرا نه تنها احتياج نداريم، بلكه در آن صورت افعال اختياريه آن جناب از اختياريت خارج مى‏شود، زيرا در چنين فرضى اراده خود آن جناب تاثيرى در كارهايش نخواهد داشت، بلكه هر كارى كه مى‏كند مستند به آن واسطه خواهد بود، و در اين صورت خارج از فرض شده‏ايم، چون فرض كرديم كه آن جناب نيز فردى از افراد انسان است، كه هر چه مى‏كند با علم و اراده و اختيار مى‏كند، پس عصمت خدائى عبارت شد از اينكه خداوند سببى در انسان پديد آورد كه به خاطر آن تمامى افعال انسان نامبرده به صورت اطاعت و صواب صادر شود، و آن سبب عبارت است از علم راسخ در نفس، يعنى ملكه نفسانى كه بيانش گذشت. 

پى‏نوشت‏ها: 

1) پروردگار من اشتباه نمى‏كند و چيزى را از ياد نمى‏برد."سوره طه آيه 52" 

2) خدا به كار خود مى‏رسد، و چگونه نرسد با اينكه او براى هر چيزى اندازه‏اى معين كرده است. 

"سوره طلاق آيه 3" 

3) و خدا بر كار خويش غالب و مسلط است."سوره يوسف آيه 21" 

4) خداى سبحان داناى غيب است، و او احدى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند، مگر رسولى كه او را براى دانستن غيب شايسته بداند، و تازه بعد از آنكه او را از غيب آگاه كرد، از پيش رو و عقب سرش مراقبى مى‏گمارد، تا بداند آيا رسالات پروردگارشان را ابلاغ كردند؟ و خدا به آنچه نزد ايشان است احاطه دارد، و او آمار هر چيزى را شمرده دارد."سوره جن آيه 28 " 

5) ما به امر پروردگار تو نازل مى‏شويم، و آنچه در پيش رو داريم، و آنچه در پشت سر و آنچه ما بين اين دو داريم، همه از آن او است، و پروردگار تو فراموش‏كار نيست."سوره مريم آيه 64" 

6) ايشان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، پس به هدايت ايشان اقتدا كن."سوره انعام آيه 90" 

7) آن كس كه خدا گمراهش كند ديگر هدايت كننده‏اى ندارد و آن كس كه خدا هدايتش كند گمراه كننده‏اى ندارد."سوره زمر آيه 36" 

8) كسى كه خدا هدايتش كند او ديگر براى هميشه داراى هدايت است."سوره كهف آيه 17" 

9) مگر به شما سفارش نكرديم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد چه او براى شما دشمنى است آشكار، و اينكه مرا پرستش كنيد اين راهى راست است و همانا گروه انبوهى از شما را گمراه كرده است. 

"سوره يس آيه 62" 

10) كسانى كه خدا و رسول را اطاعت مى‏كنند، با كسانى محشورند كه خدا بر آنان انعام فرموده، يعنى انبيا و صديقان، و شهدا، و صالحان، كه چه نيكو رفقائى هستند."سوره نسا آيه 68" 

11) سوره حمد آيه 7

12) اين