ان از انبيا و كسانى هستند كه خدا بر آنان انعام كرده، كه همه از ذريه آدم و از نسل همانهايند كه با نوح در كشتى سوارشان كرديم، و از ذريه ابراهيم و اسرائيل و از كسانى هستند كه هدايتشان كرديم، و از نسل بنى آدم انتخابشان نموديم، چون آيات رحمان بر آنان خوانده مى‏شود، به عنوان سجده و در حال گريه به خاك مى‏افتند، بعد از رفتنشان نسل ديگرى جانشين آنان شدند، كه نماز را ضايع كرده، و پيروى شهوات نمودند، و به زودى دوزخ را ديدار مى‏كنند."سوره مريم آيه 59". 

13) چرا از هر فرقه‏اى طايفه‏اى كوچ نمى‏كنند، تا در دين تفقه كنند، و چون به بلاد خود بر مى‏گردند قوم خود را انذار كنند، باشد كه مردم برحذر شوند؟ ."سوره توبه آيه 123" 

14) هيچ رسولى نفرستاديم مگر به اين منظور كه به اذن خدا اطاعت شود."سوره نسا آيه 63 " 

15) انبيا بشارت ده و بيم‏رسان بودند تا ديگر بعد از آمدن رسولان حجتى براى مردم و عليه خدا باقى نماند."سوره نسا آيه 164" 

16) سوره طلاق آيه 3

17) سوره هود آيه 56
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:187.txt">آيا وحى زاييد نبوغ است؟ </a><a class="text" href="w:text:188.txt">درجات وحى </a><a class="text" href="w:text:189.txt">كيفيّت وحى </a><a class="text" href="w:text:190.txt">فرق الهامات غيبى و خواطر شيطانى </a><a class="text" href="w:text:191.txt">عظمت وحى </a><a class="text" href="w:text:192.txt">وحى يا گيرنده مرموز! </a><a class="text" href="w:text:193.txt">نزول وحى بر قلب پيامبر (ص) 1</a><a class="text" href="w:text:194.txt">نزول وحى بر قلب پيامبر (ص) 2</a><a class="text" href="w:text:195.txt">اقسام سه گانه وحى </a><a class="text" href="w:text:196.txt"> حقيقت وحى  1</a><a class="text" href="w:text:197.txt"> حقيقت وحى 2</a></body></html>آيا وحى زاييد نبوغ است؟ 
مقدمه: وحى حقيقت پيچيده‏اى است كه تبيين آن از راههاى حسى ممكن نيست‏حقيقت وحى بايد از طريق وحى و آيات الهى روشن شود اين مقاله گفتارى در اين باب است. 

«وحى‏»، كه مهمترين راه ارتباط پيامبران با عالم غيب است، مولود غريزه يا عقل بشرى نيست، بلكه آگاهى ويژه‏اى است كه خدا آن را در اختيار پيامبران قرار داده‏است، تا پيامهاى الهى را به بشر برسانند. قرآن وحى را چنين وصف مى‏كند: (نزل به الروح الامين على قلبك)(شعراء/93-94): اين قرآن را روح الامين (فرشته وحى) بر قلب تو فرود آورده است. اين آيه ناظر به اين است كه آگاهى پيامبر از پيامهاى الهى، نتيجه به كارگيرى امورى همچون حواس ظاهرى و نظاير آن نيست، بلكه فرشته وحى آن را بر قلب پيامبر فرود مى‏آورد. 

بنابراين نمى توان حقيقت پيچيده وحى را با مقياسهاى عادى تبيين كرد. در حقيقت، نزول وحى يكى از مظاهر غيب است كه بايد به آن ايمان آورد، هر چند حقيقت آن براى ما روشن نباشد. چنانكه مى فرمايد: (الذين يؤمنون بالغيب) (بقره / 2). 

كسانى كه مى‏خواهند هر چيز را با مقياسهاى مادى و ابزار حسى بسنجند و حقايق غيبى را در قوالب حسى محصور كنند، وحى الهى را به صورتهاى گوناگون توجيه كرده‏اند، كه همه آنها از نظر ما باطل است. ذيلا به نقل و نقد اين گونه توجيهات مى‏پردازيم. 

الف - گروهى از نويسندگان، پيامبران را از نوابغ بشر دانسته و وحى را محصول تفكر و اعمال حواس باطنى آنان پنداشته‏اند. به پندار اين گروه، حقيقت روح الامين، روح و نفس پاك اين دسته از نوابغ، و كتاب آسمانى نيز همان افكار بلند و والاى آنهاست. 

اين گونه تفسير از وحى، نشانه خود باختگى در مقابل دانش تجربى جديد است كه تنها به روشهاى حسى اعتماد دارد. مشكل مهم اين نظريه آن است كه با سخنان پيامبران الهى منافات دارد، زيرا آنان پيوسته اعلان ميكردند كه آنچه براى بشر آورده‏اند جز وحى الهى چيزى نيست بنابراين اساس، لازمه تفسير فوق اين است كه پيامبران افرادى دروغگو باشند، و اين با مقام والا و راستى و درستى آنان كه تاريخ از آن خبر داده است، سازگار نيست. 

به ديگر سخن: مصلحان دو گونه‏اند: مصلحانى كه برنامه خود را به خدا نسبت داده‏اند، و مصلحانى كه برنامه خود را زاييده افكار خويش معرفى مى‏كنند، و چه بسا هر دو گروه نيز دلسوز و خير خواه باشند، بنابراين نمى‏توان اين دو صنف مصلح را يكى دانست. 

ب - گروهى ديگر، به همان انگيزه كه در نظريه پيشين بيان شد، وحى را نتيجه تجلى حالات روحى پيامبر مى‏دانند. به ادعاى اينان، پيامبر به علت ايمان استوارى كه به خدا دارد، در سايه عبادت بسيار خويش، به مرتبه‏اى مى‏رسد كه يك رشته حقايق عالى را در درون خود مى‏يابد،و تصور مى‏كند كه از جهان غيب بر او القا شده است، در حاليكه دريافتهاى مزبور مبدء و سرچشمه‏اى جز نفس او ندارد. صاحبان اين نظريه اظهار مى‏دارند كه ما در راستگويى پيامبران شك نداريم و معتقديم كه آنان حقيقتا يك رشته حقايق برين را مشاهده مى‏كنند، ولى سخن در منشا اين حقايق عالى است، پيامبران تصور مى‏كنند اين حقايق از عالم بيرون و جهان غيب به آنان القا شده است، در حاليكه سرچشمه آن همان نفس آنان است. 

اين نظريه، سخن جديدى نيست، بلكه ارائه يكى از نظريات دوران جاهليت درباره وحى، منتها با پوششى جديد است. حاصل اين نظريه آن است كه وحى نتيجه تخيل پيامبران و فرورفتن آنان در خويشتن است، و آنان از كثرت تفكر درباره خدا و عبادت و انديشه اصلاح بشر، ناگهان حقايقى را در برابر خود مجسم مى‏بينند و گمان مى‏كنند كه از عالم غيب بر آنان القا ميشود،و اين به نحوى همان تصور عرب جاهلى درباره وحى است كه مى‏گفتند : (اضغاث احلام) (انبياء/5): يعنى وحى افكار آشفته‏اى است كه پيامبر مى‏بيند. 

قرآن در آيات ديگر اين نظريه را بشدت رد كرده و مى‏گويد: اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مدعى ديدن فرشته وحى است راستگوست، نه قلب او خطا كرده و نه چشمش، چنانكه مى‏فرمايد: (ما كذب الفؤاد ما راى). نيز مى‏فرمايد: ( ما زاغ البصر و ما طغى) (نجم 11 و 17) : دل آنچه را كه چشم ديد، تكذيب نكرد و هرگز ديدگان او لغزش نيافت و خطا نرفت. يعنى واقعا فرشته وحى را ديد، هم با ديد ظاهر و هم با ديد باطن. 

منشور عقايد اماميه صفحه 107 استاد جعفر سبحانى 

درجات وحى
مقدمه: وحى و الهام و هدايت الهى در تمام موجودات وجود دارد ولى مراتب آن فرق دارد و بالاترين مرتبه آن در وحى به پيامبران است و در اين مقاله استاد مطهرى(ره) به تفصيل اين مطلب را تبيين فرموده‏اند. 

از آيات كريمه‏قرآن استفاده مى‏شود كه وحى كه به انبياء نازل مى‏شود يك حقيقت‏و واقعيتى است كه كم و بيش در همه اشياء وجود دارد، حتى در جمادات، تا چه‏رسد به نباتات و حيوانات و انسانهاى غير نبى، و آنچه از قرآن استفاده مى‏شود از مورد استعمال وحى، اين است كه به نوعى از هدايت‏تعبير مى‏شود (و اوحى فى كل سماء امرها (1) يا در باب حيوانات كه تعبير وحى دارد، و در باب نباتات هم‏كلمه وحى نيست ولى كلمات ديگر نزديك به اين هست)، اين حالت‏خاص راهيابى كه در اشياء هست كه آثار هم نشان مى‏دهدكه يك نور معنوى كانه همراه همه اينها هست و اينها را در مسير خودشان هدايت مى‏كند، نامش وحى‏است، ولى البته درجات و مراتب دارد، وحى جماد با وحى نبات در يك در