ر كتاب سير حكمت در اروپا(جلدسوم)اين مطلب را از او نقل كرده است.او روانشناسى را بر پايه آزمايش گذاشته، روانشناسى‏اش روانشناسى آزمايشى‏است و معتقد است كه من در آزمايشهاى خودم به اين مطلب رسيده‏ام كه بعضى از افراد بشر اين حس در آنها وجود دارد كه گاهى‏از باطن، يك راهى به جاى ديگر پيدا مى‏كنند و به قول خود او اين من‏ها(من من و من شما و من ايشان)مثل چاههايى است‏كه از زمين كنده باشند، آبهايى كه از زير زمين مى‏آيد به روى زمين، اين يك چشمه است آن يك چشمه و آن يك‏چشمه، اينها از همديگر جدا هستند ولى در آن زير زمين، در آن اعماق مى‏توانند به همديگر متصل بشوند با اينكه‏از رو از هم جدا هستند.من‏ها ممكن است از آن زير يك پيوستگى و ارتباطى داشته باشند كه به همديگر متصل مى‏شوند واز آن راه است كه ممكن است من از ضمير شما آگاه شوم، شما از ضمير من آگاه شويدو يا آگاهى به قدرى كامل باشد كه يك نفر از ضمير همه آگاه بشود.

به هرحال، اين نظريه كه وحى را يك حس مخصوص و يك شعور مخصوص و يك‏استعداد مخصوص تشخيص مى‏دهد مى‏گويد درى از جهان ديگر - كه به جهان ديگرهم معتقد است - به روى شخص باز مى‏شود.اگر بگوييم مساله فرشته چه مى‏شود؟ فرشته نازل مى‏شود يعنى چه؟مى‏گويند فرشته همانى‏است كه اين به او اتصال پيدا مى‏كند، اين همان حقيقتى است كه اين او را در باطن مى‏يابد ولى روح انسان اين خاصيت‏را دارد كه به اصطلاح طبقه به طبقه و درجه به درجه است، هر چيزى را در هر درجه‏اى به نوع خاصى ادراك مى‏كند.مثلامى‏گويند امر عادى كه در طبيعت وجود دارد اين يك وجود است، به حس انسان كه مى‏آيد آن را ادراك مى‏كند يك‏مرتبه خاص ديگرى از وجود است، بعد مى‏رود در عالم خيال، آنجا شكل ديگرى پيدا مى‏كند، بعد

صفحه : 359
مى‏رود در عالم عقل شكل ديگرى پيدا مى‏كند،و بعد ممكن است در ما وراء عقل شكل ديگرى داشته باشد.اشيائى را كه انسان ادراك مى‏كند، از طبيعت مى‏آيد به حس، ازحس مى‏رود به خيال، از خيال مى‏رود به عقل، از عقل مى‏رود به ما وراء عقل.يك وقت هست كه از آن طرف مى‏آيد پايين:همان موجود ما وراء طبيعت و ماده‏اى كه حس باطن انسان در آنجا درك كرده، وقتى كه تنزل كند بيايد به مرتبه حس،براى او به صورت يك فرشته مجسم مى‏شود و او را مى‏بيند.پس نزولى كه فرشته مى‏كند نزول است اما نه نزول در طبيعت‏كه از كره مثلا بالا بيايد در عالم[طبيعت]، حركت هم هست، واقعا سير هم هست، اما سيرى است كه از مراتب باطن‏خود او آمده است، از باطن خود او آمده تا متمثل شده و به صورت يك امر محسوس در بيرون در آمده است.پس‏نزول هست ولى نه نزول جسمانى و مادى، نزول معنوى و باطنى.

اين همين حرفى است كه از قديم حكماى الهى گفته‏اندو عده‏اى گفته‏اند اين انكار نبوت است، انكار وحى است، چنين است، چنان است.من هم فعلا نظرى را ذكر مى‏كنم.اساس‏اين نظر - همين طور كه عرض كردم - اين دو نكته است: يكى اين كه در انسان يك شعورى ما وراء عقل و حس تشخيص مى‏دهندكه در بعضى از افراد خيلى قوى است كه آنها پيغمبران هستند و مادون پيغمبران.پايه ديگر اين نظريه اين است كه[به]جهان‏ما وراء طبيعتى قائل است، و پايه سوم آن اين طرز فكر فلسفى روانشناسى‏است راجع به روح و نفس انسان كه اشياء از مرتبه طبيعت ترقى مى‏كنند.

«ترقى مى‏كنند» يعنى هر مرتبه‏اى يك شكلى‏دارد تا مى‏رسد به بالا.از بالا وقتى كه بيايد به طرف حس باز همين طور همين شكلها را طى مى‏كند، [همين]رنگها را پيدامى‏كند، يعنى در هر ظرفى كه قرار مى‏گيرد يك شكل خاصى دارد، همانى كه جبرئيل است، روح القدس است، روح‏الامين است، در آن جهان كه هست‏يك شكل خاصى دارد، وضع خاصى دارد، همو وقتى به اين جهان بيايد به صورت يك بشر متمثل مى‏شود،و لهذا پيغمبر فرمود كه من وقتى جبرئيل را به صورت واقعى‏اش مى‏ديدم هر جا نگاه مى‏كردم او را مى‏ديدم يعنى‏آن وقت ديگر براى من به صورت يك موجود مجسمى كه فقط در مقابل من هست و در جاى ديگر نيست نبود، وقتى او را به صورت‏واقعى‏اش مى‏ديدم هر جا را كه نگاه مى‏كردم او را مى‏ديدم.پس معلوم مى‏شود او هم صورت واقعى و صورت متمثل‏شده اينچنينى دارد.اين سه نظريه كه باز به طور اجمال در باب وحى ذكر كرديم.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 352 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:20.xml">برهان فطرت </a><a class="folder" href="w:html:23.xml">برهان نظم  </a><a class="folder" href="w:html:28.xml"> برهان هدايت   </a><a class="text" href="w:text:33.txt">برهان وجوب و امكان </a><a class="text" href="w:text:34.txt">برهان حركت </a></body></html>
فرق الهامات غيبى و خواطر شيطانى 
در سابق مكرر اين معنا گذشت كه هر لفظى در برابر معنائى وضع شده كه مشتمل برغرضى است كه از آن معنا منظور است، از آن جمله دو كلمه"قول"و"كلام"است كه اگرصوت خارج از دهان آدمى را كلام و قول مى‏گويند براى اين است كه معناى مورد نظر صاحب‏صوت را به شنونده منتقل مى‏كند. 

بنا بر اين هر چيزى كه اين اثر و خاصيت را داشته باشد، يعنى مقصد يكى را به ديگرى‏منتقل سازد، آن نيز كلام است، چه صوتى و لفظى باشد و يا اصوات و الفاظى متعدد باشد، وچه آنكه اصلا از جنس صوت نباشد، مثلا اشاره و رمز باشد و انسانها در اينكه صوت مفيد فايده‏تام و كامل را كلام بنامند، هيچ توقف و ترديد ندارند، هر چند آن صوت از دهان بيرون نيايد، وهمچنين در ناميدن اشاره هر چند مشتمل بر صوت نباشد. 

قرآن كريم هم مانند همه عقلا معانى و مفاهيمى را كه به دلها القا مى‏شود كلام‏خوانده و مى‏بينيم آنچه از ناحيه شيطان به دلهاى آدميان مى‏افتد كلام، قول، امر، وسوسه، وحى‏و وعده خوانده است. 

مثلا در آيه: "و لامرنهم، فليبتكن آذان الانعام" (1) القاى شيطان در دل انسانها را، امر خوانده و در آيه"كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر" (2) قول ناميده و در آيه: "يوسوس‏فى صدور الناس" (3) وسوسه و در آيه: "يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول" (4) وحى و نيزدر حكايت كلام ابليس يعنى آيه: "ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم" (5) و در آيه: "الشيطان يعدكم الفقر، و يامركم بالفحشاء، و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا و الله‏واسع عليم" (6) وعده شيطان خوانده است. 

و اين معنا واضح است كه اينگونه خطورها كه به دل وارد مى‏شود و ما آن را به شيطان‏نسبت داده يكجا مى‏گوئيم شيطان گفت من به ايشان امر مى‏كنم و جاى ديگر مى‏گوييم‏شيطان گفت‏يا وعده داد، و يا به اولياى خود وحى كرد و يا وسوسه نموده همه‏اش قول و كلامى‏است كه از دهان و با حركت زبان صورت نمى‏گيرد. 

و از همينجا به دست مى‏آيد كه وعده خدا به مغفرت و فضل كه در آيه ديگر در قبال‏وعده شيطان آمده، نيز كلام است، اما كلامى كه به وسيله فرشته صورت مى‏گيرد و آن نيز مانندوسوسه و كلام شيطان متكى بر زبان و فضاى دهان نيست، و خداى تعالى در آن آيه وعده به‏مغفرت و فضل را حكمت‏خوانده و فرمود"يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقداوتى خيرا كثيرا" (7) . 

و نظير آن، آيه شريفه 