 ملائكه زائل شود، آن وقت از فرشتگان وحى مى‏پرسند: پروردگارتان‏چه وحى كرده بود؟ مى‏گويند: حق را، و او على و كبير است.سوره سبا، آيه 23. 

(3)اگر ما اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، آن وقت مى‏ديدى كه چگونه خاشع مى‏شد، و ازترس خدا متلاشى مى‏گشت.سوره حشر، آيه 21. 

(4)به زودى سخنى سنگين بر تو القاء مى‏كنيم.سوره مزمل، آيه 5. 

(5)روح المعانى، ج 25، ص 11. 

(6)سوره مريم، آيه 90. 

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه 10 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
وحى يا گيرنده مرموز! 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 218

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

وحى پيامبران، سومين بخش از بحث‏هاى ما را پيرامون «نبوت عامه» تشكيل مى‏دهد، وحى آسمانى كه سرچشمه علوم و معارف پيامبران الهى است، يكى از مسائل دقيق و پيچيده‏اى است كه شايان تحقيق و بررسى مى‏باشد. 

پيامبران دستورات و برنامه‏هاى خود را از طريق وحى مى‏گيرند، و به نام پيامهاى غيبى در اختيار مردم مى‏گذارند ولى حقيقت اين ادراك چيست؟ و آنان در پرتو چه حس مرموزى اين مطالب را دريافت مى‏كنند؟ از جمله امورى است كه دقت بيشتر و بررسى فوق العاده‏اى لازم دارد. 

بطور اجمال بايد گفت: ادراك منتهى به وحى، از سنخ ادراكهاى بشرى و معمولى نيست، بلكه ادراكى است غير عادى و به وسيله حس مخصوصى كه ويژه پيامبران آسمانى است انجام مى‏گيرد . 

بشر معمولا بسيارى از معلومات خود را از جهان ماده بوسيله يكى از حواس ظاهرى دريافت مى‏كند و آنها را بصورت علوم طبيعى و تاريخ و جغرافيا...تدوين نموده و منتشر مى‏سازد . 

قسمت ديگر از معلومات بشر، نتيجه رياضتهاى فكرى، و ثمره استدلالهاى عقلى او است، بشر در پرتو نيروى عقل و خرد، به يك سلسله حقايق فلسفى و رياضى كه هرگز وجود مادى و خارجى ندارد واقف مى‏گردد، مثلا آنچه را كه فيلسوف در «الهيات» درباره وجود خداوند و صفات و افعال او بحث مى‏كند و يا آنچه كه در «فلسفه» به نام اصول كلى مورد بررسى قرار مى‏گيرد و بر وجود يك سلسله قوانين فلسفى استدلال‏مى‏شود، همگى زائيده فكر و تعقل و طرز تفكر فلسفى است و اين پديده‏هاى علمى، مدركى جز فكر و استدلال ندارند و همچنين است بسيارى از فورمولهاى رياضى. 

قسمت سوم از ادراكات بشر، پرتوى از غرائز نفسانى و فطرت انسانى او است، درك گرسنگى و تشنگى، ميل به امور جنسى، علاقه به مقام و منصب و ثروت، گرايش به فضائل اخلاقى و سجاياى انسانى و...همگى ريشه فطرى دارند و پرتوى از تجلى فطرت و غرائز او است. 

برخى از آثار ادبى و هنرى انسان اثر مستقيم ذوق و استعداد خدائى او است، گروهى بدون سابقه تعليم، و يا با تعليم و تربيت بسيار مختصر، پديد آرنده عالى‏ترين اثر هنرى و ادبى مى‏باشند، لطيف‏ترين نكته‏هاى ادبى و روح انگيزترين مناظر طبيعى و شيرين‏ترين عواطف انسانى را در قالب داستان و شعر مى‏ريزند 

همه اين علوم و ادراكات هر چه باشند از راه طبيعى و بشرى است. 

كوتاه سخن اينكه: همه ادراكات يك سلسله درك‏هاى بشرى و پديده‏هاى طبيعى است كه به وسائل گوناگون عادى در محيط فكر انسان وارد مى‏شوند، ولى معلومات پيامبران از طريق وحى شبيه هيچ يك از اين ادراكات با اختلافاتى كه دارند نيست، بلكه ادراكى است غير عادى كه به وسيله حس مخصوصى كه دارند، انجام مى‏گيرد. 

پيامبران آسمانى هم چنان كه خود آنان نيز تصريح كرده‏اند، داراى حس خاص و مرموزى هستند كه بدون ابزار و اسباب ظاهرى، با جهان غيب ارتباط دارند، و پيامهاى الهى را بدون كم و زياد به صورت دستورات او در اختيار مردم مى‏گذارند و كوچكترين تصرفى در آن نمى‏كنند . 

گواه روشن بر اين ارتباط و بر وجود چنين حس، علاوه بر ادعاى خود آنان كه صادق و راستگو هستند و معجزات آنها گواه بر راستگوئى آنان مى‏باشد، همان آثار و معارف فوق العاده وسيع و دور از انديشه انسان‏ها است كه هرگز بدون ارتباط با مبدأ جهان ممكن نيست در اختيار بشرى محدود (يعنى شخص پيامبر) قرار گيرد. 

نهضت‏هاى عميق و دامنه‏دار آنان كه بشر مانند آن را در هيچ يك از جنبش‏هاى فردى و اجتماعى نديده است و فداكاريهاى زائد الوصفى كه در راه تحقق بخشيدن به پيام‏هاى الهى، از خود نشان مى‏دادند نشانه ارتباط آنها با جهان بالا است كه يك چنين بركات و آثارى را در بر دارد. 

وحى و دانشمندان مادى 
براى يك فرد مادى كه دائره هستى را منحصر به جهان ماده مى‏داند، و جز ماده‏و پديده‏هاى آن به چيزى اعتقاد ندارد درك اين نوع مسائل بسيار مشكل است، و تا دگرگونى عميقى در طرز تفكر يك فرد مادى به وجود نيايد و به جهانى بالاتر از ماده معتقد نگردد هرگز قادر به درك اين سنخ مسائل نخواهد بود. 

كسانى كه ابزار تحقيق آنها لابراتوار و يا چاقوى تشريح و ميكروسكوپ است، و اصرار دارند كه به هر حادثه و رويدادى رنگ پديده مادى بدهند، هرگز نخواهند توانست كه با يك فرد الهى كه افق ديد وى بسيار وسيع است، و جهان هستى را منحصر به چهارچوب ماده ندانسته، و شعاع وجود را تا مجردات و ماوراء طبيعت گسترده مى‏داند در اين مباحث همگام و همفكر شوند. 

علت اين كه يك فرد مادى به مسائلى مانند وحى و فرشته و مانند آنها نمى‏تواند معتقد گردد، اين است كه مى‏خواهد همه چيز را با ابزار ناقص مادى خود اندازه‏گيرى كند و سپس درباره آنها داورى نمايد، در صورتيكه با اين ابزار با همه نقصى كه دارند فقط مى‏توان درباره وجود و عدم قسمتى از امور مادى داورى نمود، و امور معنوى و مجرد از ماده از نظر درجه‏بندى وجود در مرتبه بالاتر از اين ابزار قرار گرفته‏اند و تحت حكومت آنها واقع نمى‏شوند. 

مثلا هرگز نمى‏توان روح مجرد را با چاقوى تشريح و يا ميكروسكوپ و يا ساير وسائل مادى مشاهده نمود، و از اين طريق درباره آن به نفى و اثبات پرداخت. 

آن دانشمند مادى كه مى‏گويد ما در بررسيها و آزمايشهاى خود به موجودى به نام «روح» و ادراكى به نام «وحى» برخورد نمى‏كنيم، بايد در پاسخ آنان گفت: شما با اين ابزار مادى نمى‏توانيد جز پيرامون امور مادى قضاوت كنيد، و موضوعاتى كه از نظر سنخ وجود بالاتر از ماده است با اين ابزار تحت تجزيه و آزمايش قرار نمى‏گيرند بلكه اين نوع مسائل براى خود راه اثبات جداگانه و دلائل مخصوصى دارند كه اگر، با كمال بى طرفى از راه ويژه آن وارد شويد به وجود چنين جهانى اعتراف خواهيد نمود. 

بنابر اين يك فرد مادى تا به وجود ماوراء طبيعت معتقد نگردد، بحث با او در اين نوع مسائل ثمرى نخواهد داشت، بلكه قبلا بايد اين جاده را براى او هموار ساخت سپس در وجود ادراكى به نام «وحى» كه از سنخ ادراكهاى معمولى نيست، با او گفتگو نمود. 
نزول وحى بر قلب پيامبر (ص) 
كتاب: ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه 445
نويسنده: علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
و إنه لتنزيل رب العلمين نزل به الروح الأمين على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربى مبين و إنه لفى زبر الأولين أ و لم يكن لهم ءاية أن يعلمه علمؤا بنى إسرءيل و لو نزلنه على بعض