ك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم" (46) جمله"انهم عن السمع..."نيز، به همين معنا اشاره مى‏كند. 

و معناى اينكه فرمود: "انهم عن السمع لمعزولون"اين است كه شيطانها از شنيدن اخبار آسمانى و اطلاع از آنچه در ملأ اعلى مى‏گذرد، معزول و دورند، براى اينكه با شهاب‏هاى ثاقب از نزديكى به آسمان و بگوش دادن، رانده مى‏شوند و اين معنا در چند جاى ديگر كلام مجيدش آمده. 

"فلا تدع مع الله الها آخر فتكون من المعذبين" 

خطاب در اين آيه به رسول خدا (ص) است، او را از شرك به خدا نهى مى‏كند و اين نهى را نتيجه جمله"و ما تنزلت به الشياطين..."مى‏گيرد، و معناى مجموع آن اين مى‏شود: حالا كه معلوم شد اين قرآن تنزيلى است از رب العالمين و شيطانها در نازل كردن آن كمترين دخالتى ندارند و اين قرآن هم از جمله معارفى كه بيان مى‏كند، از شرك نهى كرده، وعده عذاب به مشركين مى‏دهد، پس به خدا شرك نور ز تا آن عذاب موعود به تو نرسد و داخل در زمره معذبين نشوى. 

در اينجا ممكن است به ذهن خواننده برسد كه رسول خدا (ص) با داشتن عصمت الهى ديگر ممكن نيست كه معصيت از او سر بزند و چنين چيزى از او محال است و ليكن عصمت الهى منافات با نهى از شرك ندارد و باعث نمى‏شود كه به طور كلى امر و نهى به معصوم باطل شود و تكليف از او برداشته شود، زيرا معصوم نيز بشرى است مختار در فعل و ترك، و طاعت و معصيت از ناحيه شخص او متصور است، هر چند كه از ناحيه خدا داراى عصمت است. 

آيات بسيارى از قرآن كريم نيز بر مكلف بودن انبياء (ع) دلالت دارد، مانند آيه"و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون" (47) كه درباره عموم انبياء است، و درباره خصوص پيامبر اسلام (ص) فرموده: "لئن اشركت ليحبطن عملك" (48) و اين دو آيه هر چند انبياء را از شرك نهى نكرده و ليكن تعبيرى كه در آن ديديد، در معناى نهى است. 

و اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند: "تكليف‏هايى كه خداى تعالى به بندگان خود مى‏كند براى اين است كه آنان را به حد كمال برساند و در نتيجه اگر بنده‏اى به حد كمال رسيد، ديگر تكليف از او برداشته مى‏شود، زيرا در آن صورت تكليف، تحصيل حاصل است، كه آن نيز عملى لغو است و به همين جهت انبياء مورد تكليف قرار نمى‏گيرند"صحيح نيست، براى اينكه اعمال صالح كه تكليف بدان تعلق مى‏گيرد، همانطور كه نفس آدمى را به كمال سوق مى‏دهد، خود نيز آثار كمال نفس است و معقول نيست نفس كسى به كمال برسد، ولى آثار كمال را نداشته باشد . 

پس همانطور كه واجب است براى به كمال رساندن نفس، آثار كمال را كه همان اعمال صالح است بياوريم، و در آن تمرين و ممارست داشته، همواره با آن رياضت و جهاد با نفس كنيم، همچنين بعد از به كمال رسيدن نفس نيز بايد به آن آثار، مداومت داشته باشيم، تا دوباره نفس ما از كمال، رو به نقص نگذارد.پس ما دامى كه انسان وابسته به زندگى زمينى است چاره‏اى ندارد جز اينكه زحمت تكليف را تحمل نمايد و ما در بعضى از ابحاث گذشته كلامى در اين باره گذرانديم . 

پى‏نوشت‏ها: 

1) اى آدم زادگان، ما لباسى بر شما نازل كرديم كه عيبتان را بپوشاند.سوره اعراف، آيه .26

2) و از چارپايان براى شما هشت جفت نازل كرديم.سوره زمر، آيه .6

3) آهن را نازل كرديم كه در آن قدرتى بسيار است.سوره حديد، آيه .25

4) كفار اهل كتاب و مشركين دوست نمى‏دارند كه چيزى از خير از ناحيه پروردگارتان بر شما نازل شود.سوره بقره، آيه .105

5) هيچ چيز نيست مگر آنكه خزينه‏هاى آن نزد ما است و ما آن را نازل نمى‏كنيم مگر به اندازه‏اى معين.سوره حجر، آيه .21

6) ما اين كتاب را خواندنى و به زبان عربى كرديم، تا شايد شما تعقل كنيد و گر نه اين كتاب در ام الكتاب بود، كه در نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد.سوره زخرف، آيه 3 و .4

7) كسانى كه با جبرئيل دشمنى مى‏كنند، بايد بدانند كه او است كه اين قرآن را به اذن خدا بر قلب تو نازل كرد.سوره بقره، آيه .97

8) بگو روح القدس آن را از ناحيه پروردگار بر من به حق نازل كرد.سوره نحل، آيه .102

9) روح المعانى، ج 19، ص .120

10) روح المعانى، ج 19، ص .121

11) چون آن را مى‏خوانيم تو نيز خواندنت تابع خواندن ما باشد.سوره قيامت، آيه .18

12) اينها آيات خدايند كه ما به حق بر تو مى‏خوانيم.سوره آل عمران، آيه 108 و سوره جاثيه، آيه .6

13) و قلبها مى‏رسد به حنجره‏ها.سوره احزاب، آيه .10

14) چنين كسى قلبش گنه كار است.سوره بقره، آيه .283

15) روح المعانى، ج 19، ص .121

16 و 17 و 18 و 19 و 20 و 21) روح المعانى، ج 19، ص .121

22) روح المعانى، ج 19، ص .121

23) قلب در آنچه ديد دروغ نگفت.سوره نجم، آيه .11

24) زمانيكه چند نفر از جن را روانه نزد تو كرديم تا قرآن را بشنوند، همينكه حضور به هم رسانيدند، به يكديگر سفارش كردند كه گوش فرا دهيد و سكوت كنيد و چون مجلس تمام شد، به سوى قوم خود برگشتند در حالى كه انذار مى‏كردند.سوره احقاف، آيه .29

25) تا در دين تعلم و تفقه كنند و چون بر مى‏گردند قوم خود را انذار كنند.سوره برائت، آيه .122

26) تفسير كشاف، ج 3، ص .334

27) تفسير كشاف، ج 3، ص .335

28) و پيش از اين جريان به خود نويد فتح بر كافران مى‏دادند.سوره بقره، آيه .89

29) مفردات راغب، ماده"عجم". 

30 و 31) مجمع البيان، ج 7، ص .203

32) و اگر آن را قرآنى غير عربى مى‏كرديم، حتما مى‏گفتند: چرا آياتش روشن نيست؟ آيا براى ما اعراب، كلامى عجمى نازل مى‏شود؟ بگو آن براى كسانى كه ايمان آوردند هدايت و شفاء است، و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى و كرى است و هم بر ديدگانشان كورى است.سوره حم سجده، آيه .44

33) روح المعانى، ج 19، ص .128

34) همانا ما قرآن را به زبان عربى قرار داديم تا شايد شما عقل و فكر خود را بكار بنديد .سوره زخرف، آيه .3

35 و 36) تفسير كشاف، ج 3، ص .337

37) روح المعانى، ج 19، ص .129

38) ما چنين نبوده‏ايم كه عذاب كنيم، مگر بعد از آنكه رسولى مبعوث نماييم.سوره اسرى، آيه .15

39) ما ستمكار نبوده‏ايم.سوره شعراء، آيه .209

40) خدا به هيچ وجه به مردم ظلم نمى‏كند.سوره يونس، آيه .44

41) تا بعد از فرستادن رسولان، ديگر مردم عليه خدا بهانه‏اى نداشته باشند.سوره نساء، آيه .165

42) پروردگارت ستمگر بر بندگان نيست.سوره فصلت، آيه .46

43) روح المعانى، ج 19، ص .132

44) خدا از مؤمنين، خودشان و اموالشان را خريده به اينكه بهشت بر ايشان باشد.سوره برائت، آيه .111

45) مجمع البيان، ج 7، ص .205

46) او از پيش رو و از پشت سر محافظى با آن روانه مى‏كند، تا بداند كه پيامهاى پروردگار خود را رساندند و به آنچه كه نزد ايشانست احاطه دارد.سوره جن، آيه 27 و .28

47) اگر شرك مى‏ورزيدند، هر آينه پاداش اعمالشان حبط مى‏شد.سوره انعام، آيه .88

48) اگر شرك مى‏ورزيدى عملت حبط مى‏شد.سوره زمر، آيه .65

اقسام سه گانه وحى 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 18، ص 106
نويسنده: علامه طباطبايى 
مقدمه: 
وحى و سخن گفتن خداوند متعال با بندگانش از سه طريق صورت مى‏گيرد كه در قرآن مجيد به اين راه‏ها اشاره شده است، مقاله حاضر به بيان اين سه قسم وحى اختصاص دارد. 

"و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب