 او..." 

اين آيات آخرين فصلى است كه خداى سبحان در اين سوره در باره وحى و تعريف آن بيان نموده، و در اين فصل وحى و سخن گفتن خدا با بندگانش را به سه قسمت تقسيم مى‏كند: يا به وسيله وحى، يا از پس پرده و حجاب، و يا به وسيله ارسال رسول كه به اذن خود هر چه بخواهد به آن رسول وحى مى‏كند. آنگاه مى‏فرمايد: پيامهاى خود را به اين طريق بر رسول خدا (ص) وحى مى‏كند، و آنچه از ناحيه خداى تعالى به آن جناب وحى شده قبل از وحى در نفس آن جناب سابقه نداشته، يعنى آن جناب به هيچ يك از معارفى كه به وى وحى شده قبلا آگاهى نداشت و اين وحى است كه نورى است الهى، و خداى تعالى هر يك از بندگان خود را بخواهد به اين هدايت اختصاص مى‏دهد، و او را مورد وحى خود قرار مى‏دهد، و به دنبالش هر يك از بندگان را بخواهد به وسيله پيامبرش و به اذن خود هدايت مى‏فرمايد. 

"و ما كان لبشر أن يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء..." 

در سابق در جلد دوم اين كتاب پيرامون معناى سخن گفتن خدا بحث كرديم، و در آنجا گفتيم كه اطلاق لفظ كلام خدا بر قرآن كريم كه فعل خاصى از خدا است، اطلاق حقيقى يا مجازى است، و اين اطلاق به هر جور كه باشد در قرآن كريم آمده، از آن جمله فرموده: "يا موسى انى اصطفيتك على الناس برسالاتى و بكلامى" (1) و نيز فرموده: "و كلم الله موسى تكليما" (2) و وحيى هم كه انبياء (ع) از خداى تعالى مى‏گيرند، از مصاديق كلام است. 

و بنابر اين، ديگر جهت ندارد كه استثناء"الا وحيا"را استثنايى منقطع بگيريم، چون وحى و دو قسم بعد از آن يعنى تكلم از وراء حجاب و ارسال رسول، هر سه از مصاديق تكلم خداست ـ البته مصداق اعم از حقيقى و مجازى ـ پس هر سه نوع تكلمى كه در اين آيه ذكر شده، يعنى وحى و تكلم از وراء حجاب و ارسال رسول، نوعى از تكلم با بشر است. 

و بنابر اين كلمه"وحيا"با در نظر داشتن اينكه به گفته راغب به معناى اشاره سريع است، مفعول مطلق نوعى است.و همچنين آن دو قسم ديگر در معناى مصدر نوعى است و معناى آيه اين است كه: هيچ بشرى در اين مقام قرار نمى‏گيرد كه خدا با او تكلم كند به نوعى از انواع تكلم مگر به يكى از اين سه نوع، اول اينكه به نوعى به او وحى كند، دوم اينكه از وراء حجاب با او سخن گويد، و سوم اينكه رسولى بفرستد، و به اذن خود هر چه مى‏خواهد وحى كند . 

نكته ديگرى كه در اين آيه هست اين است كه اين سه قسم را با كلمه"أو"عطف به يكديگر كرده، و ظاهر اين كلمه آن است كه سه قسم مذكور با هم فرق دارند، و بايد هم همين طور باشد، چون مى‏بينيم دو قسم اخير را مقيد به قيدى كرده.يكى را مقيد به حجاب و ديگرى را به رسول .ولى اولى را به هيچ قيدى مقيد ننموده.و ظاهر اين مقابله آن است كه مراد از قسم اول سخن گفتن خفى باشد، سخن گفتنى كه هيچ واسطه‏اى بين خدا و طرف مقابلش نباشد. 

و اما دو قسم ديگر به خاطر اين كه قيدى زائد در آن آمده كه يا حجاب است و يا رسولى كه به وى وحى مى‏شود، سخن گفتنى است كه با واسطه انجام مى‏شود.چيزى كه هست در يكى واسطه رسول است كه وحى را از مبدأ وحى گرفته به پيامبر مى‏رساند، و در ديگرى آن واسطه حجاب است، كه خودش رساننده وحى نيست، ولى وحى از ماوراى آن صورت مى‏گيرد. 

پس تا اينجا خلاصه گفتار اين شد كه قسم سوم، يعنى"أو يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء "عبارت است از وحى به توسط رسول ـ كه همان فرشته وحى است ـ پيام خدا نخست به او داده مى‏شود و او هر چه را خداى سبحان اذن داده باشد به پيامبر وحى مى‏كند، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده: "نزل به الروح الامين على قلبك" (3) و نيز فرموده: "قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك باذن الله" (4) و در عين حال وحى كننده خداى سبحان است، همچنان كه فرموده: "بما اوحينا اليك هذا القرآن " (5) . 

و اما اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از رسول در جمله"أو يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء"رسول خدا (ص) است كه وحى را به مردم مى‏رساند، درست نيست، زيرا با جمله"يوحى "نمى‏سازد، چون رسول خدا (ص) پيام خدا را به مردم ابلاغ مى‏كند نه وحى را، و معقول نيست كه تبليغ را وحى بخوانند. 

و نيز خلاصه گفتار اين شد كه قسم دوم از وحى، يعنى"أو من وراء حجاب"، وحى با واسطه است، و واسطه‏اش همان حجاب است.چيزى كه هست اين واسطه مانند واسطه در قسم سوم خودش وحى نمى‏كند، بلكه تنها وحى از ماوراى آن آغاز مى‏شود، و آغاز شدنش را از كلمه"من"كه براى ابتداء است استفاده مى‏كنيم.و كلمه"وراء"در اينجا به معناى پشت نيست، بلكه به معناى بيرون هر چيزى است كه محيط به آن چيز است، به شهادت كلام خداى تعالى كه مى‏فرمايد: "و الله من ورائهم محيط" (6) و اين قسم تكلم (تكلم از ماوراى حجاب) مانند تكلم خداى تعالى با موسى در كوه طور است كه در باره‏اش فرموده: "فلما أتيها نودى من شاطى الواد الايمن فى البقعة المباركة من الشجرة" (7) و نيز از همين قسم است وحى‏هايى كه در عالم رؤيا به انبياء (ع) مى‏شده. 

و قسم اول از تكلم تكلمى است كه خداى تعالى با پيامبر اسلام (ص) و بدون واسطه جبرئيل مى‏كرد كه در آن نه رسول ملكى، يعنى جبرئيل، واسطه بود، و نه هيچ گونه حجابى كه فرض شود. 

و چون وحى در تمامى اين اقسام مختلف منتسب به خداى تعالى است، لذا مى‏توان وحى را بطور مطلق به خداى تعالى نسبت داد و مستند به او كرد.ساده‏تر بگويم: مى‏توان در هر سه قسم از وحى گفت خدا چنين وحى كرده، بدون قيدى كه معين كند منظور كدام يك از اقسام وحى است .و به همين عنايت است كه تمامى اقسام وحى در كلام خداى تعالى به خدا مستند شده، و فرموده : "انا أوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده" (8) و نيز فرموده: 

"و ما أرسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم" (9) . 

اين مطالب كه در تفسير آيه مورد بحث آورديم، مطالبى بود كه با كمك سياق از آيه استفاده نموديم، ولى مفسرين در تفسير آن بحث‏هايى دامنه‏دار و مشاجره‏هاى طولانى كرده‏اند كه ما از اشتغال به گفتگوى در باره آن صرفنظر كرديم، و خواننده خود مى‏تواند به تفاسير مفصل مراجعه نمايد. 

"انه على حكيم" ـ اين جمله تعليلى است براى مضمون آيه شريفه، مى‏فرمايد خداى تعالى به خاطر علو مقامى كه از خلق و نظام حاكم در آن دارد، بزرگتر از آن است كه مانند خلق كه با هم گفتگو مى‏كنند با خلق خود گفتگو كند، و به خاطر علو مقامش و حكمتش راه وحى را براى سخن گفتن با خلق اختيار كرده و اين بدان جهت است كه هدايت هر نوعى از مخلوقات به سوى سعادت خاص خودش كار خدا است، همانطور كه خودش فرموده: "الذى أعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى" (10) و نيز فرموده: "و على الله قصد السبيل" (11) و سعادت انسان كه راه سعادت خود را به وسيله علم و شعور طى مى‏كند اين است كه سعادت او را به او اعلام بدارد و او را به سنتى كه خود در زندگى انسانها جارى مى‏كند راهنمايى فرمايد، تا انسانها به آن برسند، و در اين راهنمايى تنها دلالت عقل كافى نيست، چون عقل همان طور كه گاهى راه را نشان مى‏دهد، گاهى هم به خطا مى‏رود، و به همين جهت خداى 