بحان طريق وحى را برگزيد كه از هر خطايى مصون است.و ما در بيان اين حجت در چند جا از اين كتاب بحث مفصل كرده‏ايم. 

پى‏نوشت‏ها: 

1) اى موسى من تو را به رسالات خود و به كلام خود برگزيدم.سوره اعراف، آيه .144

2) و خدا با موسى تكلمى مخصوص كرد.سوره نساء، آيه .164

3) روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرد.سوره شعراء، آيه .194

4) بگو هر كس كه دشمن جبريل است بايد بداند كه همو قرآن را به اذن خدا بر قلب تو نازل مى‏كند.سوره بقره، آيه .97

5) سوره يوسف، آيه .3

6) و خدا از ماوراى آنان محيط به ايشان است.سوره بروج، آيه .20

7) همين كه نزديك آن درخت آمد، از كرانه وادى ايمن كه در بقعه مباركه واقع است از درخت ندا شد.سوره قصص، آيه .30

8) ما به سوى تو وحى كرديم، همچنان كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم.سوره نساء، آيه .163

9) قبل از تو نفرستاديم مگر مردانى كه به ايشان نيز وحى مى‏كرديم.سوره نحل، آيه .43

10) سوره طه، آيه .50

11) بر خداست كه راه وسط را نشان دهد.سوره نحل، آيه .9
حقيقت وحى 
كتاب: منشور جاويد جلد دهم صفحه 217
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
وحى يگانه وسيله ارتباط پيامبران با جهان غيب 
آيات مورد بحث: 
1ـ نزل به الروح الامين على قلبك (شعراء/193ـ 194) . 

2ـ قل ما يكون لي ان ابدله من تلقاء نفسي، ان اتبع الا ما يوحى الي اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم (يونس/15) . 

3ـ قل لو شاء الله ما تلوته عليكم و لا ادراكم به فقد لبثت فيكم عمرا من قبله افلا تعقلون (يونس/16) . 

4ـ الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة... (بقره/3) . 

5ـ ان اتبع الا ما يوحى الي (انعام/50) . 

6ـ و ما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون (حاقه/41) . 

7ـ تمتعوا في داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب (هود/65) . 

8ـ الم غلبت الروم في ادنى الأرض و هم من بعد غلبهم سيغلبون في بضع سنين (روم/1ـ 4) . 

9ـ بل قالوا اضغاث احلام (انبياء/5) . 

10ـ ما كذب الفؤاد ما رأى 

افتمارونه على ما يرى 

و لقد رآه نزلة اخرى 

عند سدرة المنتهى 

عندها جنة المأوى 

اذ يغشى السدرة ما يغشى 

ما زاغ البصر و ما طغى 

لقد رأى من آيات ربه الكبرى (نجم/11ـ 18) . 

11ـ و ان تجهر بالقول فانه يعلم السر و اخفى (طه/7) . 

12ـ كذلك يوحى اليك والى الذين من قبلك الله العزيز الحكيم (شورى/3) . 

13ـ و كذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا لتنذر ام القرى و من حولها... (شورى/7) . 

14ـ و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا، ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان... (شورى/52) . 

15ـ قد سمع الله قول التي تجادلك... (مجادله/1) . 

بررسى و تفسير آيات: 
مسأله وحى از مسائل مهم و حساس كلامى و قرآنى است كه حق آن در كتب كلامى به طور كامل ادا نشده و مفسران نيز به صورت پراكنده از آن بحث كرده‏اند، در حالى كه اثبات امكان وحى و واقع نمائى آن، اساس نبوت پيامبران را تشكيل مى‏دهد و اگر اصالت وحى اثبات نگردد، رابطه انسان زمينى با جهان غيب قطع مى‏گردد، و اخبار جهان غيب و عالم بالا به اين طرف نمى‏رسد.اين از يك طرف.و از طرف ديگر، چون وحى از ويژگيهاى پيامبران است و افراد ديگر از اين وسيله محروم مى‏باشند، تبيين منطقى وحى براى انسانهاى محروم از آن كارى بس دشوار است، ولى در عين حال وحى بسان ديگر مسائل غيبى است كه مى‏توان از طريق آشنايى با آثار و علائم آن به گونه‏اى آن را شناخت.اينك در اين بخش به توضيح واقعيت وحى از طريق آثار و ويژگى‏هاى آن مى‏پردازيم. 

ما در بحث مربوط به واژه‏هاى قرآنى نبوت، بحثهاى گوناگونى درباره وحى انجام داديم، ديگر به آنها بر نمى‏گرديم چيزى كه در اين جا فقط لازم است از مسأله حقيقت وحى تشريعى و فرضيه‏هايى پيرامون آن بحث شود. 

ابزار شناخت انسان در زندگى، از حس و عقل تجاوز نمى‏كند، ديدنيها را به وسيله چشم، شنيدنيها را به وسيله گوش و همچنين ديگر محسوسات را از طريق حواس ويژه آنها درك مى‏كند. 

او اگر امور حسى را با حواس پنجگانه درك مى‏كند، مسائل عقلانى و عملى را با بكار گرفتن استدلال و برهان كه نتيجه كار فكر و عقل است، به دست مى‏آورد. 

معمولا ادراكات انسان به دو نوع ابزار شناخت ياد شده مستند مى‏باشد. 

نوع ديگرى از ادراك نيز براى انسانهاى عادى فراهم مى‏گردد كه آنها را فطريات و يا وجدانيات مى‏نامند و قلمرو آنها گاهى مربوط به امور مادى و گاهى امور معنوى است و در هر دو مورد، درك فطرى ندائى است كه انسان، آن را از درون مى‏شنود، همه انسانها از درون ذات، نيكو بودن خدمت به پدر و مادر و بد بودن پيمان شكنى را مى‏شنوند، همچنان كه گرسنگى و تشنگى را احساس مى‏كنند. 

همه اين ادراكات (حسى، عقلى، وجدانى) ميان تمام انسانها مشترك است ولى گاهى بعضى از انسانها واجد معرفت و ادراك خاصى مى‏باشند كه در ديگر انسانها موجود نيست و آن اين است كه انسانى بدون بكار گرفتن ابزار شناخت‏حسى و يا بكار انداختن فكر و خرد، يك رشته معانى و مفاهيم و يا تكاليف و دستورها را در خود مى‏يابد و نسبت به آنها جزم و يقين پيدا مى‏كند در حالى كه اين ادراكات محصول تلاش حسى و فكرى او نيست، و وجدان و فطرت نيز در آن نقشى ندارند بلكه يك آگاهى مرموزى است كه انسان آن را در خود مى‏يابد و در آن شك نمى‏كند . 

اين همان ادراك مرموزى است كه بخشى از مراتب آن در فصلهاى گذشته گفته شد.و اگر اين دريافت‏ها مربوط به تبيين تكاليف الهى نسبت به انسانها باشد به آن وحى تشريعى مى‏گويند. 

و به ديگر سخن اگر اين دريافت‏ها جنبه فردى و شخصى پيدا كرد در اصلاح به آن الهام و اگر جنبه اجتماعى پيدا كرد به آن وحى، يا وحى تشريعى مى‏گويند.بنابراين وحى، آن دريافت‏هاى قطعى و حتمى است كه شخص پيامبر بر همه آنها بدون اعمال و بكارگيرى ابزار متداول شناخت، دست مى‏يابد و در صحت و استوارى آنها ترديد نمى‏كند و از آنجا كه هيچ پديده‏اى (اگر وحى را پديده بناميم) بدون علت نخواهد بود، طبعا براى آن علتى است كه جز جهان غيب نمى‏تواند باشد. 

قرآن در آيات متعددى به اين ويژگى وحى اشاره كرده است، كه دو آيه را يادآورى شويم: 

1ـ نزل به الروح الأمين على قلبك (شعرا/193ـ 194) : اين قرآن را روح امين بر قلب تو فرود آورده‏است، از اين كه محل فرود وحى را قلب معرفى مى‏كند اشاره، به اين دارد كه وحى چيزى است كه از عالم بالا وارد محيط قلب پيامبر مى‏شود و ابزارهاى شناخت عادى در آن دخالت ندارند. 

درست است كه پيامبر به هنگام نزول وحى، فرشته وحى را مى‏بيند و سخن‏او را مى‏شنود، اما رؤيت فرشته و شنيدن سخن او معلول بكار گرفتن چشم و گوش نيست، به گواه اينكه افراد ديگر حاضر در كنار پيامبر، همان چشم و گوش را داشتند ولى به هنگام نزول وحى نه فرشته را مى‏ديدند و نه سخن او را مى‏شنيدند. 

2ـ در سوره يونس آنگاه كه مشركان پيشنهاد مى‏كنند كه او شيوه دعوت را عوض كند و محتويات قرآنش را دگرگون سازد خدا پس از نقل اين پيشنهاد به پيامبر دستور مى‏دهد كه در پاسخ آنان بگويد: قل ما يكون لي ان ابدله من تلقاء نفسي ان اتبع الا ما يوحى الي اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم 

قل لو شاء الله ما تلوته عليكم و لا ادراكم به 