د از آينده به صورت قطعى و جزمى خبر دهند.و اگر هم خبرى بدهند خبر خود را با كلمات: شايد و به نظر مى‏رسد، حدس مى‏زنم و مانند آن همراه مى‏كنند، در حالى كه پيامبران به صورت جزم از آينده‏هاى امت خود گزارش مى‏دادند، گزارشى كه آن را مانند آفتاب مى‏ديدند، چنان كه مى‏فرمايد: تمتعوا في داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب (هود/65) : صالح وقوم خود (پس از آنكه ناقه او را پى كردند) گفت: سه روز در خانه‏هاى خود از زندگى بهره ببريد و پس از سه روز همگى كشته خواهيد شد.و اين يك گزارش قطعى است . 

هيچ نابغه‏اى نمى‏تواند يك چنين خبر قطعى را درباره گروهى، بدهد.به گونه‏اى كه حتى زمان دقيق وقوع حادثه را نيز تعيين نمايد. 

روزى كه ملت فارس مشترك بر مسيحيان به ظاهر موحد غالب گرديدند، هيچ كس باور نمى‏كرد كه در مدت كمى ورق برگردد و ملت مغلوب، غالب، و ملت غالب مغلوب شود.ولى پيامبر اسلام اين گزارش را به صورت قطع و يقين مطرح كرد و گفت: الم 

غلبت الروم.في ادنى الأرض و هم من بعد غلبهم سيغلبون.في بضع سنين (روم/1ـ 4) : روميان در نزديكيهاى شما مغلوب شدند و آنان پس از مغلوب شدن در مدت كمتر از ده سال پيروز خواهند شد. 

اين نوع گزارش‏هاى قطعى از ويژگى‏هاى پيامبران الهى است كه در پرتو ارتباط با مبدأ جهان از روى حوادث آينده پرده برداشته و گزارش مى‏كنند.و نمونه‏هايى از اين نوع گزارشهاى غيبى را در فصل مربوط به علم و دانش پيامبران يادآور شديم و ديديم كه منبع اين گزارشهاى غيبى هم چيزى جز وحى الهى نيست. 

آرى گاهى برخى از افراد مرتاض مى‏توانند از آينده خبر دهند ولى اين گزارش مربوط به نبوغ آنها نيست زيرا آنان اصولا نابغه نبوده بلكه در اثر قطع علاقه از جهان طبيعت و فرو رفتن در عالم روح و روان، مى‏توانند به وسائلى اين گزارش‏هاى را انجام دهند و هرگز ادعا نمى‏كنند كه اين گزارشها، نتيجه محاسبات فكرى و مغزى آنها است.و به عبارت ديگر آگاهى‏هاى اين گروه نيز از جهان غيب و ما وراء طبيعت سرچشمه مى‏گيرد.و اما اينكه تفاوت اين گروه با پيامبران چيست؟ بحث ديگرى است كه در آينده از آن بحث خواهيم كرد. 

2ـ وحى نفسى: 
وحى نفسى مسأله‏اى است كه غرب امروز، در تفسير وحى به آن پناه برده و مى‏خواهد از اين طريق، وحى نازل بر پيامبران را توجيه و تفسير كند و حاصل سخن آنان اين است كه: 

پيامبران بر اثر انقطاع از مردم و توجه به خدا، در خلوت و تنهايى، پيرامون آرمانهاى عالى و بشر دوستانه به تفكر نشسته‏اند.آنان فكر مى‏كردند كه امت خود را از طريق برنامه‏هايى كه خدا در اختيارشان مى‏گذارد، اصلاح كنند يك چنين انديشه مداوم، آن هم در مكان خلوت سبب مى‏شود كه قوه تخيل، قوى و نيرومند گردد و پيامبران آنچه را فكر مى‏كردند، در برابر ديدگان عقل خود حاضر و آماده مى‏ديدند.ناگهان صدائى مى‏شنيدند كه مى‏گويد: تو رسول خدا هستى و در اين حال تصويرى را در برابر خود مشاهده كرده و چنين تلقى مى‏كردند كه او آورنده وحى از جانب خدا است، و با شنيدن جمله‏هاى موزون و بليغ گمان مى‏كردند آن كلام خداست كه بر قلب آنان نازل شده است، در حقيقت آنان فكر مى‏كردند كه همه اين مطالب از عالم بالا بر آنان فرو فرستاده شده است.غافل از اين كه اين نفس و قوه تخيل آنها است كه افاضه مى‏كند و اين مسائل را در برابر آنان مجسم مى‏سازد. 

خلاصه، كليه رؤياها و صورتهائى كه مشاهده مى‏كردند معلول تصورات ذهنى آنان بوده است كه به نفس پيامبر قوه و قوت مى‏بخشيد كه آنچه را در ساليان دراز آرزو مى‏كرد، در مقابل خود مشاهده كند.اخيرا يكى از نويسندگان ايرانى كه دست توانائى در تحريف حقايق دارد توانسته است اين نظريه را در قالب‏هاى داستانى و خيالى بريزد و چنين و مى‏گويد: آفتاب گدازنده لا ينقطع مى‏تابيد، در روح حساس و رؤيازاى محمد همهمه‏اى بر پا مى‏شد كه با فرا رسيدن شب فرو مى‏نشست. 

اين طبايع در خود فرورفته و سرگرم پندار رؤيا درونى كه موجبات زندگى آنها را از غوغاى زندگانى دور ساخته، در خلأ صحراى خاموش، ناچار بيشتر به خود فرو مى‏روند تا وقتى كه شبحى (فرشته) نا مترقب پديد آيد و در اعماق وجود خويش صداى موجى را بشنوند، امواج يك درياى ناپيدا و مجهول. 

چند سال به اين نحو گذشت تا واقعه‏اى روى داد.اثر تازه‏اى در جان او گذاشت.در سن 11 سالگى با ابو طالب به شام رفت و مايه‏اى بدين حركت غوغاى درونى رسيده دنيايى تازه و روشن كه اثرى از جهالت و خرافت و نشانى از زمختى و خشونت ساكنان مكه، در آن نبود. 

لازم به يادآورى است كه اين تفسير و تحليل از وحى، از نويسنده مسيحى به نام در منگام است كه با تخيلات فراوانى خواسته است رسالت و نبوت پيامبر اسلام را تحليل نمايد.و نويسنده ايرانى ياد شده به تقليد از او قلم به دست گرفته با نقل مطالب او به صورت دست و پا شكسته خواسته است نبوت پيامبر را تحليل و بررسى كند. 

نبوت است يا خواب‏هاى آشفته؟ 
اين نظريه كه در غرب امروز رنگ علمى به خود گرفته و با فرمولها و قواعد روانشناسى و روانكاوى تعبير مى‏گردد، همان نظريه مشركان جاهليت است كه در آن روزگار بى پيرايه مطرح شده است، چيزى كه هست عرب جاهلى به خاطر ساده انديشى، مدعاى خود را مطرح مى‏كرد ولى نمى‏توانست به آن صورت علمى بدهد، و وحى را خواب‏هاى آشفته مى دانست، بل قالوا اضغاث احلام (انبياء/5) : آنان گفتند قرآن خواب‏هاى آشفته است.و ناگفته پيداست خوابهاى آشفته مخلوق تخيل انسان است كه قوه عقل را تحت الشعاع قرار داده و فضاى ذهن را در اختيار خود مى‏گيرد.و به آنچه در خارج، فاقد واقعيت است، لباس واقعيت مى‏پوشانند. 

اكنون اين نظريه در غرب با پوشش خاص علمى مطرح شده تا از اين طريق بتوانند آن را به خورد افكار بدهند، و در حقيقت ماده‏اى سمى را با ماده‏اى شيرين تركيب نموده‏اند تا به راحتى به افكار ساده بخورانند. 

پيامبران آسمانى خردمندترين، دلسوزترين، و واقع گراترين مردم جهان بودند كه پيوسته از طريق پند و نصيحت و عقل و برهان به هدايت مردم مى‏پرداخته‏اند و يك چنين افراد نمى‏توانند بسان انسانهاى گوشه گير و زاويه نشين باشند كه در اثر بريدن از مردم مخزن خيال را تقويت كنند تا بر اثر بالا آمدن قوه تخيل، آرزوهاى خود را حاضر و ناظر ببينند (و نعوذ بالله) بسان شترى كه در خواب بيند پنبه دانه! 

قرآن مجيد در برخى از آيات تلويحا اين نظريه را نقد كرده و مى‏فرمايد: ما كذب الفؤاد ما رأى.افتمارونه على ما يرى.و لقد راه نزلة اخرى.عند سدرة المنتهى.عندها جنة المأوى .إذ يغشى السدرة ما يغشى.ما زاغ البصر و ما طغى.لقد رأى من آيات ربه الكبرى (نجم/11ـ 18) : 

دل، آنچه را كه چشم ديد تكذيب نكرد آيا با او درباره آنچه كه ديده است (جبرئيل) مجادله مى‏كنيد، او بار ديگر جبرئيل را ديده است، نزد سدرة المنتهى، نزد آن است جنت مأوى، آنگاه كه سدره را مى‏پوشانيد آنچه مى‏پوشانيد، چشم او نلغزيد و خطا نكرد.او آيات بزرگ پروردگار خود را ديد.اگر در اين نظريه تمام آنچ