 

ولى در كتابهاى آسمانى عموما و قرآن خصوصا يك سلسله حوادث مربوط به جدال اهل كتاب با پيامبر، و گفتگوى مشركان با او، و تهمت‏ها و افتراهاى آنان به پيامبران و همچنين گفتگوهاى پيامبران با افراد مختلف آمده است كه نمى‏توان در آنها مراحل سه گانه را به صورت صحيح تصوير كرد مثلا براى آيه (قد سمع الله قول التي تجادلك) (مجادله/1) : خدا مجادله مردى را در مورد همسرش با تو شنيد، و آيات ديگرى كه از همين سنخ مى‏باشد، چگونه مى‏توان سه نوع وجود عقلائى، مثالى و حسى تصوير كرد و وحى را تنزل وجود عقلى دانست؟ اين نوع تنزل و مراتب وجودى مربوط به معارف و احكام و مبادى آنها است كه‏مى‏توانند درجات سه گانه وجودى داشته باشند. 

آرى نقطه قوت اين نظريه اين است كه ارتباط وحى را با جهان غيب محفوظ داشته و هرگز آن را زاييده نفس نبى به صورتهاى سه گانه‏اى كه بيان شد نمى‏داند، و لذا قائلان به اين نظريه را نمى‏توان از اين جهت مورد انتقاد قرار داد. 

در پايان يادآورد مى‏شويم كه حساب انسانهاى تلاشگر و انديشمند كه پيوسته مى‏خواهند مشكلات علمى را حل كنند هر چند موفق به اين كار نگردند، از حساب افراد وامانده، و واپس گرا جدا است.گروه نخست براى تسخير قله‏هاى علم به راه مى‏افتند، هر چند به قله راه نمى‏يابند، ولى گروه دوم در همان دامنه كوه دست روى دست گذارده و تن آسائى را بر رنج كار مقدم مى‏دارند . 

20ـ انما العلم عند الله و ابلغكم ما ارسلت به (احقاف/23) . 

21ـ يا بني اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة (صف/6) . 

22ـ حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا (انعام/61) . 

23ـ فلما جاءه الرسول قال ارجع الى ربك (يوسف/50) . 

24ـ و اذكر فى الكتاب اسماعيل، انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (مريم/54) . 

بررسى و تفسير: 
قرآن كريم پيامبران الهى را غالبا با دو واژه نبي و رسول معرفى مى‏كند در برخى از آيات تنها واژه نبى و در برخى ديگر، فقط واژه رسول و أحيانا هر دو واژه را بكار مى‏برد و از ظاهر برخى از اين آيات چنين استفاده مى‏شود كه اين دو واژه با يكديگر متفاوت مى‏باشند چنانكه مى‏فرمايد: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته (حج/52) . 

: قبل از تو هيچ رسول و نبى را نفرستاديم مگر اينكه هر وقت (براى پيشبرد مقاصد خود) آرزويى نمود، شيطان در آن آرزو مداخله و خدعه كرد.اين آيه به روشنى، دلالت مى‏كند كه گروهى، نبى، و گروهى رسولند، و در اين جا آيات ديگرى نيز هستند كه از نظر دلالت به اين آيه نمى‏رسند مانند: الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة و الانجيل... (اعراف/157) . 

: آنان كه از رسول و نبى امى كه او را در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند .و باز مى‏فرمايد: و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا (مريم/51) : در قرآن موسى را ياد كن كه بنده‏اى مخلص و رسول و نبى بود. 

و باز مى‏فرمايد: و اذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (مريم/51) : در قرآن اسماعيل را ياد كن كه درست وعده و رسول و نبى بود. 

در اين آيات، رسول و نبى با حرف عطف به يكديگر عطف شده‏اند و در همه آنها كلمه نبى بر رسول عطف شده است. 

احتمال ترادف اين دو لفظ ضعيف است، و از طرفى احتمال اينكه مقصود از رسول، كسى غير از نبى است هم با ظاهر اين آيات سازگار نيست، زيرا در اين آيات دو واژه نبى و رسول حال يك انسان را توصيف مى‏نمايند و موصوف در آيه نخست، پيامبر اسلام (ص) و در آيه سوم، اسماعيل است، در حالى كه در آيه 52 حج، اين دو لفظ با كلمه «أو» بر يكديگر عطف شده‏اند، و ظاهر آن تقسيم است، يعنى آنان دو طايفه‏اند، گروهى رسولان، و گروه ديگر انبياء. 

به همين جهت، مفسران در صدد جستجوى فرق ميان رسول و نبى برآمده و اقوال مختلفى را بيان كرده‏اند.و در تمام اين اقوال يك مطلب مورد اتفاق ديده مى‏شود و آن اينكه: «رسول» اخص از «نبى» است، و تفاوت اقوال در بيان وجه اخص بودن رسول از نبى است، و اينك اين اقوال را مورد بررسى قرار مى‏دهيم، آنگاه نظر خود را يادآور مى‏شويم. 

الف: رسالت ملازم با تبليغ است 
رسول كسى است كه به او وحى شود و مأمور به تبليغ گردد، در حالى كه نبى كسى است كه طرف وحى قرار گيرد، اگر چه مأمور به تبليغ نباشد...اين همان‏معناى مشهورى است كه در بيشتر تفاسير آمده است. 

در توجيه اين نظر مى‏توان چنين گفت: لفظ نبى به اصطلاح ادبى صفت مشبهه است، كه به معنى «خبردار» و آگاه مى‏باشد و ناگفته پيداست آگاهى از خبر، ملازم با ابلاغ آن نيست، ولى اگر بگوئيم: نبى به معنى منبئى يعنى خبر دهنده است شايد در اين صورت ملازم با ابلاغ باشد، و اما لفظ رسول، مخصوص كسى است كه انجام رسالتى را از طرف كسى بپذيرد، و روشن است كه تحمل رسالت و پذيرفتن ابلاغ كلام يا انجام عملى ملازم با ابلاغ به ديگران است .ولى اين نظريه با اين توجيه نيز از جهاتى مخدوش است، زيرا: 

1ـ قرآن، پيامبران را نويد و بيم دهندگان معرفى مى‏كند و آن را يك صفت عمومى براى همه بشمار مى‏آورد.در اين صورت بايد تمام پيامبران براى تبليغ مبعوث شده باشند، چنان كه مى‏فرمايد: فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب (بقره/213) . 

مگر اينكه به قرينه و انزل معهم الكتاب گفته شود كه مقصود تمام پيامبران نيست، بلكه پيامبرانى است كه همراه آنان كتاب فروفرستاده شده است، در اين صورت نظريه ياد شده از اين اشكال مصون خواهد بود. 

2ـ قرآن يادآور مى‏شود كه تمام پيامبران دشمنانى از انس و جن داشتند چنان كه مى‏فرمايد : (و كذلك جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين و كفى بربك هاديا و نصيرا) (فرقان/31) . 

براى هر پيامبرى از گنهكاران دشمنى قرار داديم، كافى است كه پروردگار تو راهنما و يارى دهنده باشد.و روشن است كه اين دشمنى معلول تبليغ آنهااست.اگر پيامبرى دست به تبليغ آئين خود نزند، كسى با او دشمنى نخواهد كرد و از اين كه همگى دشمنانى داشته‏اند معلوم مى‏شود كه همگى مبلغ و گوينده احكام الهى بوده‏اند. 

3ـ اگر اين نظريه صحيح باشد، بايد مقام رسالت شريفتر از مقام نبوت، و رسول نيز اشرف از نبى باشد، در حالى‏كه در قرآن جريان بر عكس است، خدا در مقام توصيف، رسول را قبل از نبى ذكر كرده مى‏فرمايد: (و كان رسولا نبيا) (مريم/54)، و همچنين است آيات ديگرى كه اين دو لفظ در آنها بكار رفته است و در مقام توصيف، پيوسته از ضعيف، به سوى قوى پيش مى‏روند. 

برخى به خاطر فرار از اشكال، نبى را به معنى رفيع و بلند مرتبه تفسير كرده‏اند، نه به معنى آگاه از خبر و يا خبرگزار. 

در حالى كه اين لفظ در قرآن جز در همان معناى معروف در معنى ديگرى به معنى رفيع به كار نرفته است به گواه اينكه لفظ نبى از نبأ به معنى خبر مشتق است، نه از نبوت به معنى رفعت . 

گذشته از اين، تفسير ياد شده در برخى از آيات صحيح نيست آنجا كه مى‏فرمايد: 

(و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان في امنيت