ه...) (حج/52) : ما هيچ رسول و پيامبرى را مبعوث نكرديم، مگر اينكه هر موقع آرزو مى‏كرد، شيطان در آرزوهاى او مداخله مى‏كرد...زيرا اگر مقصود از نبى فردى باشد كه براى تبليغ اعزام نشده است، در اين صورت با جمله و ما ارسلنا ناسازگار خواهد بود، زيرا صدر آيه حاكى است كه نبى و رسول هر دو اعزام شده‏اند و شيطان در امنيه و آرزو (برنامه‏هاى تبليغاتى) آنها مداخله مى‏كرد.ب: رسول، پيامبر صاحب كتاب است زمخشرى در تفسير آيه (و ما ارسلنا من رسول و لا نبي...) مى‏گويد: رسول كسى است كه علاوه بر معجزه، كتابى هم بر او نازل شده باشد، در حالى كه نبى ممكن است پيامبرى باشد اعم از اينكه كتابى بر او فروفرستاده شده باشد يا نه. 

اين وجه كاملا فاقد دليل و شاهد است.و رسول بودن يك نفر، يعنى حامل رسالت بودن، اعم از انجام فعلى يا بيان كلامى، مستلزم اين نيست كه حتما داراى كتاب باشد. 

ولى ممكن است برخى بر اين نظريه با آيه (25) از سوره حديد استدلال كنند آنجا كه انزال كتاب را بر ارسال رسولان عطف كرده و به نظر مى‏رسد كه ميان اين دو، تلازمى هست.چنان كه مى‏فرمايد: (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان...) (حديد/25) ما پيامبران خود را با شاهدان و گواهان ارسال كرديم و همراه آنان كتاب و ميزان فرستاديم . 

ولى اين توجيه صحيح و پا برجا نيست، زيرا ارسال رسولان با گواه و شاهد، انزال كتاب و حكمت و ميزان، دليل بر اين نيست كه بر فرد فرد آنان كتاب فروفرستاده است بلكه كافى است همراه گروهى كتاب بفرستد و گروه ديگر را فرمان دهد تا از آن كتاب بهره بگيرند.و اگر عطف در اين آيه گواه بر آن باشد كه هر رسولى داراى كتابى بوده، پس به حكم آيه (213) بقره بايد گفت: هر نبى نيز كتابى داشته است.چنان كه مى‏فرمايد: (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب...) .گذشته از اين هرگز نمى‏توان گفت: همه رسولان، داراى كتاب بودند و اثبات اين مسأله كار دشوارى است بلكه برخى از روايات، گواهى مى‏دهند كه رسولان 313 نفرند در حالى كه تعداد كتاب‏هاى آسمانى (104) كتاب مى‏باشد. 

با توجه به اين روايات كه آمار كتابهاى آسمانى را كمتر از آمار رسولان الهى مى‏داند، چگونه مى‏توان گفت رسول كسى است كه همراه او كتابى باشد؟ 

ج: رسول كسى است كه شرع جديد بياورد 
برخى گفته‏اند خصوصيت و ويژگى رسول اين است كه شرع جديد بياورد و به اصطلاح مقصود از رسولان الهى، پيامبران صاحب شريعت است، ولى نبى از اين جهت اعم است. 

اين نظريه نيز بسان نظريات پيشين چندان استوار نيست، زيرا طبق روايات، شرايع جهانى يا همگانى، از پنج شريعت تجاوز نمى‏كند، در حالى كه تعداد رسولان به مراتب بيش از اين است .و ما در گذشته يادآور شديم كه از برخى از آيات‏استفاده مى‏شود كه پنج پيامبر، صاحب شريعت مستقل بوده و ديگر پيامبران اعم از معاصر با آنان و يا پس از آنان پيرو شريعت آنان بشمار مى‏رفتند. 

د: رسول كسى است كه فرشته وحى را مى‏بيند و با او سخن مى‏گويد برخى گفته‏اند: نبى كسى است كه در عالم رؤيا به او وحى مى‏شود و برمسائل پشت پرده واقف مى‏گردد، و رسول كسى است كه ملك را در بيدارى مشاهده و با او مكالمه مى‏كند. 

اين نظريه بدون ارائه دليل مطرح شده است و گروهك بهائى كه مدعى نبوت حسينعلى مازندرانى هستند و او را بهاء الله مى‏خوانند مى‏گويند: نبوت به معنى مشاهده در رؤيا ختم شده ولى باب رسالت به معنى مشاهده در بيدارى هنوز مفتوح است و با اين بيان خاتميت پيامبر اسلام را توجيه كرده‏اند. 

سئوال ما در مورد اين سخن آن است كه مقصود اين قائل چيست؟ 

اگر مقصود اين است كه واقعيت نبوت با وحى در عالم رؤيا تحقق مى‏پذيرد و واقعيت رسالت با مشاهده فرشته وحى در بيدارى انجام مى‏گردد، درباره آن يادآور مى‏شويم كه كوچكترين دليلى بر اين مطلب نيست، زيرا نبى به فرد مطلع از غيب مى‏گويند، خواه اين غيب از طريق رؤيا بر او كشف شود، يا با القاء در روح و قلب، يا با شنيدن سخن از كوه و درخت يا از طريق مكالمه فرشته، و هرگز دليلى در دست نيست كه سبب و راه آن منحصر به رؤيا باشد.و همچنين رسول به معنى صاحب رسالت است، خواه اين رسالت در رؤيا فرض و لازم گردد، يا در بيدارى. 

و اگر مقصود اين است كه هر كجا خدا پيامبر را با كلمه يا ايها النبي خطاب كرده است مقصود، جنبه وحى در رؤيا است، اين احتمال نيز فاقد دليل است، زيرا در موارد فراوانى به پيامبر يا ايها النبي گفته شده و هرگز يك چنين التزام در خطاب نبوده است، تا چه رسد كه خطاب يا ايها الرسول مقيد به رؤيت فرشته و مذاكره با او باشد. 

گذشته از اين نزول وحى بر پيامبر در رؤيا بسيار كم و نادر بوده است و فقط قرآن دو مورد را يادآور مى‏شود، يكى مسأله صلح حديبيه است كه در آن پيامبر در رؤيا ديد كه خود با مسلمانان وارد مسجد الحرام شده است.و ديگرى مربوطبه شجره ملعونه است كه تفصيل آن را مفسران در تفاسير خود آورده‏اند. 

در مورد غزوه حديبيه چنين مى‏گويد: (لقد صدق الله رسوله الرءيا بالحق، لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنين، محلقين رءوسكم و مقصرين لا تخافون) (فتح/27) : خدا رؤياى صادقه را نصيب پيامبر كرد، البته به خواست خدا، و با اطمينان خاطر وارد مسجد الحرام خواهيد شد در حالى كه سرها را تراشيده و ناخن‏ها را گرفته‏ايد. 

و در مورد شجره ملعونه كه از نظر مفسران، حكومت هشتاد ساله بنى اميه است چنين مى‏فرمايد : (و ما جعلنا الرؤيا التي اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا) (اسراء/60) : ما خوابى را كه به تو نشان داديم، و شجره ملعونه در قرآن را، جز مايه آزمايش انسانها قرار نداديم، و آنان را بيم مى‏دهيم ولى چيزى جز طغيان بزرگ نتيجه نمى‏دهد. 

و در هر حال نزول وحى بر پيامبر در عالم رؤيا بسيار كم بوده است، بنابراين يك چنين فرق ميان نبى و رسول كه مصاديق لفظ نخست را به دو مورد منحصر مى‏كند، صحيح نخواهد بود. 

ه: هر يك از رسالت و نبوت به جنبه خاصى از پيامبران نظر دارد تا اينجا با نظريه‏هايى كه در بيان تفاوت رسول و نبى گفته شده بود آشنا شديم و همان گونه كه ملاحظه شد، هيچ يك از اين اقوال، دليل استوارى نداشته و قابل قبول نيست، ولى در اين جا نظريه ديگرى هست كه مى‏توان تفاوت نبوت و رسالت را بر اساس آن توجيه كرد و آن اينكه: 

نبى و رسول (رسولى كه از جانب خدا مبعوث گردد) هر يك بر شخص واحدى اطلاق مى‏شوند، و غالبا ميان اين دو، مگر در موارد اندك تساوى حاكم است، ولى توصيف اشخاص به نبوت به خاطر ملاكى خواهد بود، و توصيف آنان به رسالت، به خاطر ملاكى ديگر، زيرا نبى از نبأ به معنى خبر، مشتق است، و به كسى گفته مى‏شود كه از جهان بالا خبر را دريافت كند، خواه از طريق رؤيا، و خواه از طرق ديگر كه تفصيل آن در سوره شورى‏آمده است. 

و به ديگر سخن واقعيت «نبى» ، واقعيت «خبرگيرى» و خبردارى او است كه بتواند از عالم بالا گزارش دريافت كند و ميان او و جهان غيب ارتباطى برقرار