) (يوسف/50) : وقتى فرستاده پادشاه، در زندان پيش يوسف آمد، يوسف به او گفت به نزد صاحب خود برگرد و داستان زنانى را كه دستان خود را بريدند بررسى كن. 

با توجه به دو نوع استعمال واژه رسول، هرگز نمى‏توان گفت ميان نبى و رسول، تساوى حاكم است بلكه قطعا، رسول به اعتبار اينكه مصاديق بيشترى نسبت به نبى دارد مفهوم گسترده‏ترى نيز دارد.و در حقيقت آن سخن معروف كه مى‏گويند: ميان نبى و رسول از نسبت‏هاى چهارگانه، عموم و خصوص مطلق است صحيح به نظر مى‏رسد.زيرا هر نبى و پيامبرى (منهاى پيامبرى كه اختصاص به‏خود داشته است) رسول است، در حالى كه برخى از رسولان مانند فرشتگان و افراد عادى كه از جانب افراد ديگر اعزام مى‏شوند رسولند، ولى نبى نيستند. 

البته اين مطلب از بحث ما بيرون است، بحث ما درباره رسول اصطلاحى است، نه رسول لغوى و عرفى. 

نتايج بحث: 
از اين بيان نتائج زير به دست مى‏آيد: 

1ـ نبوت و رسالت دو واقعيت جدا از هم هستند كه يكى در اتصال به عالم غيب و ديگرى در ابلاغ پيامى يا انجام عملى خلاصه مى‏شود.و توصيف هر كس به يكى از اين دو وصف به خاطر اين دو ملاك متمايز است. 

2ـ مقام نبوت بالاتر و برتر از مقام رسالت است، زيرا حيثيت «نبوت» حيثيت ارتباط با مقام ربوبى است، در حالى كه حيثيت رسالت، حيثيت انجام وظيفه است، در يكى (نبوت) پيامبر، طرف وحى قرار مى‏گرد و پيام خدا را دريافت مى‏كند، و در ديگرى (رسالت)، مأموريت دارد كه كارى را انجام دهد، و اگر نبوت از رسالت برتر شد، طبعا در مقام انطباق بر مصاديق، نبى از رسول برتر خواهد بود.بدين معنا اگر يك نفر هم نبى و هم رسول باشد، شرافت و برترى او به خاطر نبوت او است نه به خاطر رسالت.و اگر هم رسالت او داراى فضيلت باشد، فضيلتى را كه از جانب نبوت كسب كرده است، بالاتر از فضيلتى خواهد بود كه از جانب رسالت كسب كرده است. 

3ـ نبوت، اساس رسالت انسان از جانب خداست، زيرا همان گونه كه گفته شد مقصود از رسالت، رسالت بشر از جانب خدا است نه رسالت هر كسى كه حتى فرشته را هم شامل شود.و نه رسالتى از جانب هر كس كه رسولان عادى را هم... 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:199.txt"> تفاوت معجزه با ديگر امور خارق العاده </a><a class="text" href="w:text:200.txt">معجزه با قانون عليت منافات ندارد </a><a class="text" href="w:text:201.txt">تاثير نفوس انبياء در معجزه </a><a class="text" href="w:text:202.txt">معجزه و اراده خداوند </a><a class="text" href="w:text:203.txt">اسباب معجزه مغلوب نمى‏شود </a><a class="text" href="w:text:204.txt">معجزه و ادعاى رسالت </a><a class="text" href="w:text:205.txt">فرق معجزه سحر و ... </a><a class="text" href="w:text:206.txt">قرآن و حوادث خارق العاده </a><a class="text" href="w:text:207.txt">معجزه همراه تحدّى است </a><a class="text" href="w:text:208.txt">معجزه با اذن خداست </a><a class="text" href="w:text:209.txt">استثناها</a><a class="text" href="w:text:210.txt">دو نظريه درباره معجزه </a><a class="text" href="w:text:211.txt">فرق معجزه و كارهاى خارق العاده </a><a class="text" href="w:text:212.txt">معجزه و ادعاى رسالت </a></body></html>
تفاوت معجزه با ديگر امور خارق العاده 
تفاوت معجزه با ديگر امور خارق العاده در امور زير خلاصه مى‏شود: 

الف - آموزش ناپذيرى: آورنده معجزه بدون سابقه هر نوع آموزش دست به اعجاز مى‏زند، در حاليكه انجام يافتن امور خارق العاده ديگر، نتيجه يك رشته آموزشها و تمرينهاست.موسى بن عمران عليه السلام پس از سپرى كردن دوران جوانى راهى مصر شد. در نيمه راه به نبوت و رسالت مبعوث گرديد و خطاب آمد كه اى موسى عصا را بيفكن. چون افكند ناگهان به صورت اژدها درآمد، به گونه‏اى كه خود موسى وحشت كرد. نيز به موسى خطاب شد كه دست‏خود را از بغل بيرون آر چون برآورد، نورى از آن درخشش نمود كه چشم را خيره مى‏ساخت. 

ولى درباره ساحران عصر سليمان يآدور مى‏شود: (يعلمون الناس السحر... فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه) (بقرة / 102):شياطين سحر را به مردم مى‏آموختند... و مردم نيز از آن دو ملك، مطالبى مى‏آموختند كه به واسطه آن ميان زن و شوهر جدايى مى‏انداختند. 

ب - معارضه ناپذيرى: معجزه، از آنجا كه از قدرت نا متناهى الهى سر چشمه مى‏گيرد، معارضه ناپذير است، در حاليكه جادو و سحر و نظاير آن از قبيل كار مرتاضان چون از قدرت محدود بشر سرچشمه مى‏گيرد قابل معارضه و اتيان بمثل است.ج - عدم محدوديت: معجزات محدود به يك نوع يا دو نوع نبوده، و به قدرى مختلف و متنوع است كه نمى‏توان در ميان آنها قدر مشتركى يافت. مثلا انداختن عصا و تبديل شدن آن به اژدها كجا، و دست از گريبان بيرون آوردن و درخشش آن كجا؟!نيز اين دو معجزه كجا و جارى شدن چشمه‏هاى آب توسط زدن عصا به سنگ كجا؟! همچنين اين سه معجزه كجا و زدن عصا به دريا و شكافتن آب دريا كجا؟! 

درباره حضرت عيسى نيز مى‏خوانيم از گل، پرنده‏اى مى‏ساخت، سپس در آن مى‏دميد و به اذن خدا حيات مى‏يافت. افزون بر اين عمل، با كشيدن دست بر روى نابينايان و بيماران مبتلا به پيسى، آنها را شفا مى‏بخشيد.همچنين مردگان را زنده مى‏كرد و از اندوخته‏هاى داخل خانه‏ها خبر مى‏داد. 

د - اصولا آورندگان معجزه يا كرامت با كسان ديگرى چون ساحران كه دست به كارهاى خارق العاده مى‏زنند، هم از نظر هدف، و هم از حيث روحيات متمايزند. گروه نخست اهداف والايى را تعقيب مى‏كنند، در حاليكه گروه دوم اهداف دنيوى دارند; و طبعا روحيات آنها نيز با هم متفاوت است. 

منشور عقايد اماميه صفحه 105 استاد جعفر سبحانى 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3.xml">شناخت شناسى</a><a class="folder" href="w:html:12.xml">خدا شناسی</a><a class="folder" href="w:html:35.xml">توحيد </a><a class="folder" href="w:html:67.xml">صفات خدا</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">راه روانى يا فطرى </a><a class="text" href="w:text:22.txt">خداشناسى از راه فطرت </a></body></html>
معجزه با قانون عليت منافات ندارد 
مقدمه: يكى از ويژگيهاى پيامبران داشتن معجزه و توانايى بر انجام كارهاى خارق العاده است ممكن است كسانى تصور كنند كه معجزه با قانون علت و معلول منافات دارد در حالى كه معجزه به هيچ وجه تخلف از قانون عليت نيست در مقاله حاضر اين مطلب تبيين شده است. 

قرآن قانون عليت عمومى را مى‏پذيرد 

قرآن كريم براى حوادث طبيعى، اسبابى قائل است، و قانون عمومى عليت و معلوليت راتصديق دارد، عقل هم با حكم بديهى و ضروريش اين قانون را قبول داشته، بحثهاى علمى واستدلالهاى نظرى نيز بر آن تكيه دارد، چون انسان بر اين فطرت آفريده شده كه براى هرحادثه‏اى مادى از علت پيدايش آن جستجو كند، و بدون هيچ ترديدى حكم كند كه اين حادثه علتى‏داشته است. 

اين حكم ضرورى عقل آدمى است، و اما علوم طبيعى و ساير بحثهاى علمى نيز هرحادثه‏اى را مستند بامورى ميداند، كه مربوط بان و صالح براى عليت آن است، البته منظور ما ازعلت، آن امر واحد، و يا مجموع امورى است كه وقتى دست بدست هم داده، و در طبيعت بوجودمى‏آيند، باعث پيدايش موجودى ديگر مى‏شوند، بعد از تكرار تجربه خود آن امر و يا امور را علت وآن موجود را معلول آنها مينامي