م، مثلا بطور مكرر تجربه كرده‏ايم كه هر جا سوخته‏اى ديده‏ايم، قبل‏از پيدايش آن، علتى باعث آن شده، يا آتشى در بين بوده، و آنرا سوزانده، و يا حركت و اصطكاك‏شديدى باعث آن شده، و يا چيز ديگرى كه باعث‏سوختگى ميگردد، و از اين تجربه مكرر خود، حكمى كلى بدست آورده‏ايم، و نيز بدست آورده‏ايم كه هرگز علت از معلول، و معلول از علت‏تخلف نمى‏پذيرد، پس كليت و عدم تخلف يكى از احكام عليت و معلوليت، و از لوازم آن ميباشد. 

پس تا اينجا مسلم شد كه قانون عليت هم مورد قبول عقل آدمى است، و هم بحثهاى علمى‏آنرا اساس و تكيه‏گاه خود ميداند، حال مى‏خواهيم بگوئيم از ظاهر قرآن كريم هم بر مى‏آيد كه اين‏قانون را قبول كرده، و آنرا انكار نكرده است، چون بهر موضوعيكه متعرض شده از قبيل مرگ و زندگى، و حوادث ديگر آسمانى و زمينى، آنرا مستند بعلتى كرده است، هر چند كه در آخر بمنظوراثبات توحيد، همه را مستند بخدا دانسته. 

پس قرآن عزيز بصحت قانون عليت عمومى حكم كرده، باين معنا كه قبول كرده وقتى سببى‏از اسباب پيدا شود، و شرائط ديگر هم با آن سبب هماهنگى كند، و مانعى هم جلو تاثير آن سبب رانگيرد، مسبب آن سبب وجود خواهد يافت، البته باذن خدا وجود مى‏يابد، و چون مسببى را ديديم كه‏وجود يافته، كشف مى‏شود كه لابد قبلا سببش وجود يافته بوده. 

الميزان جلد 1 صفحه 116 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

تاثير نفوس انبياء در معجزه 
قرآن كريم براى نفوس انبياء تاثيرى در معجزات قائل است

بنا بر آنچه از آيات كريمه قرآن‏استفاده مى‏شود، يكى از سبب‏ها در مورد خصوص معجزات نفوس انبياء است، يكى از آن آيات آيه: 

(و ما كان لرسول ان ياتى باية الا باذن الله، فاذا جاء امر الله، قضى بالحق، و خسر هنا لك المبطلون: 

هيچ رسولى نميتواند معجزه‏اى بياورد، مگر باذن خدا پس وقتى امر خدا بيايد بحق داورى شده، ومبطلين در آنجا زيانكار ميشوند) (1) از اين آيه بر مى‏آيد كه آوردن معجزه از هر پيغمبرى كه فرض شود منوط باذن خداى سبحان‏است، از اين تعبير بدست مى‏آيد كه آوردن معجزه و صدور آن از انبياء، بخاطر مبدئى است مؤثر كه‏در نفوس شريفه آنان موجود است، كه بكار افتادن و تاثيرش منوط باذن خداست، كه تفصيلش درفصل سابق گذشت. 

آيه ديگريكه اين معنا را اثبات مى‏كند، آيه(و اتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان، و ماكفر سليمان، و لكن الشياطين كفروا، يعلمون الناس السحر، و ما انزل على الملكين ببابل هاروت‏و ماروت، و ما يعلمان من احد، حتى يقولا انما نحن فتنة، فلا تكفر، فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين 

............................................ 

1 - سوره مؤمن آيه 78 

المرء و زوجه، و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله، آنچه شيطانها بر ملك سليمان ميخواندند، پيروى كردند، سليمان خودش كفر نورزيد، و لكن شيطانها كفر ورزيدند كه سحر بمردم آموختند، آن سحريكه بر دو فرشته بابل يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود، با اينكه آن دو فرشته بهيچ كس‏ياد نميدادند مگر بعد از آنكه زنهار ميدادند: كه اين تعليم ما، مايه فتنه و آزمايش شما است، مواظب‏باشيد با اين سحر كافر نشويد، ولى آنها از آن دو فرشته تنها چيزيرا فرا مى‏گرفتند كه مايه جدائى‏ميانه زن و شوهر بود، هر چند كه با حدى ضرر نمى‏رساندند مگر باذن خدا) (1) . 

اين آيه همانطور كه صحت علم سحر را فى الجمله تصديق كرده، بر اين معنا نيز دلالت دارد: 

كه سحر هم مانند معجزه ناشى از يك مبدء نفسانى در ساحر است، براى اينكه در سحر نيز مسئله‏اذن آمده، معلوم ميشود در خود ساحر چيزى هست، كه اگر اذن خدا باشد بصورت سحر ظاهرميشود. 

و كوتاه سخن اينكه: كلام خدايتعالى اشاره دارد باينكه تمامى امور خارق العاده، چه سحر، وچه معجزه، و چه غير آن، مانند كرامتهاى اولياء، و ساير خصاليكه با رياضت و مجاهده بدست‏مى‏آيد، همه مستند بمبادئى است نفسانى، و مقتضياتى ارادى است، چنانكه كلام خدايتعالى تصريح‏دارد باينكه آن مبدئى كه در نفوس انبياء و اولياء و رسولان خدا و مؤمنين هست، مبدئى است، ما فوق تمامى اسباب ظاهرى، و غالب بر آنها در همه احوال، و آن تصريح اينستكه مى‏فرمايد: 

(و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين، انهم لهم المنصورون، و ان جندنا لهم الغالبون، كلمه ما در باره‏بندگان مرسل ما سبقت‏يافته، كه ايشان، آرى تنها ايشان يارى خواهند شد، و بدرستيكه لشگريان ماتنها غالبند) (2) و نيز فرموده: (كتب الله لاغلبن انا و رسلى، خدا چنين نوشته كه من و فرستادگانم‏بطور مسلم غالبيم)، (3) و نيز فرموده: (انا لننصر رسلنا، و الذين آمنوا فى الحياة الدنيا، و يوم يقوم‏الاشهاد، ما فرستادگان خود را و نيز آنهائى را كه در زندگى دنيا ايمان آوردند، در روزيكه گواهان‏بپا مى‏خيزند يارى مى‏كنيم)، (4) و اين آيات بطوريكه ملاحظه مى‏كنيد مطلقند، و هيچ قيدى ندارند. 

از اينجا ممكن است نتيجه گرفت، كه مبدء موجود در نفوس انبياء كه همواره از طرف خدامنصور و يارى شده است، امرى است غير طبيعى، و ما فوق عالم طبيعت و ماده، چون اگر مادى بودمانند همه امور مادى مقدر و محدود بود، و در نتيجه در برابر مادى قوى‏ترى مقهور و مغلوب ميشد. 

خواهى گفت امور مجرده هم مانند امور مادى همينطورند، يعنى در مورد تزاحم غلبه باقوى‏تر است، در پاسخ ميگوئيم: درست است، و لكن در امور مجرده، تزاحمى پيش نمى‏آيد، مگر 

............................................ 

1 - سوره بقره آيه 102 

2 - سوره صافات آيه 173 

3 - سوره مجادله آيه 21 

4 - سوره مؤمن 53 

آنكه آن دو مجردى كه فرض كرده‏ايم تعلقى به ماديات داشته باشند، كه در اينصورت اگر يكى قوى‏ترباشد غلبه مى‏كند، و اما اگر تعلقى بماديات نداشته باشند تزاحمى هم نخواهند داشت، و مبدءنفسانى مجرد كه باراده خداى سبحان همواره منصور است وقتى بمانعى مادى برخورد خدايتعالى‏نيروئى بان مبدء مجرد افاضه مى‏كند كه مانع مادى تاب مقاومت در برابرش نداشته باشد. 

الميزان جلد 1 صفحه 124 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

معجزه و اراده خداوند 
مقدمه: معجزاتى كه پيامبران الهى براى اثبات نبوت خود انجام مى‏دهند همه با اذن خداوند متعال است. در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته است. 

قرآن كريم همانطور كه معجزات را بنفوس انبياء نسبت ميدهد، بخدا هم نسبت ميدهد. 

جمله اخير از آيه‏ايكه در فصل سابق آورديم يعنى آيه‏اى: كه ميفرمود: (فاذا جاء امر الله قضى‏بالحق) (1) الخ، دلالت دارد بر اينكه تاثير مقتضى نامبرده منوط بامرى از ناحيه خدايتعالى است، كه‏آن امر با اذن خدا كه گفتيم جريان منوط بان نيز هست صادر ميشود، پس تاثير مقتضى وقتى است‏كه مصادف با امر خدا، و يا متحد با آن باشد، و اما اينكه امر چيست؟در آيه(انما امره اذا اراد شيئاان يقول له كن فيكون) (2) كلمه ايجاد و كلمه(كن)تفسير شده. 

و آيات زير اين اناطه به امر خدا را آماده مى‏كنند، (ان هذه تذكرة، فمن شاء اتخذ الى ربه‏سبيلا، و ما تشاؤن الا ان يشاء الله، بدرستى اين قرآن تذكر