ل آنكه ما معتقديم‏معجزه خودش حجت است، نه اينكه شرائط زمان و مكان آنرا حجت مى‏سازد. 

بيان جهت اعجاز معجزات و پاسخ به اشكال مذكور 
در پاسخ اين اشكال ميگوئيم: كه خير، گفتار ما مستلزم اين تالى فاسد نيست، چون ما نگفتيم‏معجزه از اين جهت معجزه است كه مستند بعوامل طبيعى مجهول است، تا شما بگوئيد هر جا كه‏جهل مبدل بعلم شد، معجزه هم از معجزه بودن و از حجيت مى‏افتد، و نيز نگفتيم معجزه از اين‏جهت معجزه استكه مستند بعوامل طبيعى غير عادى است، بلكه گفتيم، از اين جهت معجزه است‏كه عوامل طبيعى و غير عاديش مغلوب نميشود، و همواره قاهر و غالب است. 

مثلا بهبودى يافتن يك جذامى بدعاى مسيح ع، از اين جهت معجزه است كه‏عامل آن امرى است كه هرگز مغلوب نميشود، يعنى كسى ديگر اينكار را نميتواند انجام دهد، مگرآنكه او نيز صاحب كرامتى چون مسيح باشد، و اين منافات ندارد كه از راه معالجه و دواء هم‏بهبودى نامبرده حاصل بشود، چون بهبودى از راه معالجه ممكن است مغلوب و مقهور معالجه‏اى‏قوى‏تر از خود گردد، يعنى طبيبى ديگر بهتر از طبيب اول معالجه كند، ولى نام آنرا معجزه‏نميگذاريم. 

ترجمه تفسير الميزان جلد اول صفحه 127. استاد علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه. 

معجزه و ادعاى رسالت
(بيان جهت اعجاز معجزات و پاسخ به اشكال مذكور) 

در پاسخ اين اشكال ميگوئيم: كه خير، گفتار ما مستلزم اين تالى فاسد نيست، چون ما نگفتيم‏معجزه از اين جهت معجزه است كه مستند بعوامل طبيعى مجهول است، تا شما بگوئيد هر جا كه‏جهل مبدل بعلم شد، معجزه هم از معجزه بودن و از حجيت مى‏افتد، و نيز نگفتيم معجزه از اين‏جهت معجزه استكه مستند بعوامل طبيعى غير عادى است، بلكه گفتيم، از اين جهت معجزه است‏كه عوامل طبيعى و غير عاديش مغلوب نميشود، و همواره قاهر و غالب است. 

مثلا بهبودى يافتن يك جذامى بدعاى مسيح ع، از اين جهت معجزه است كه‏عامل آن امرى است كه هرگز مغلوب نميشود، يعنى كسى ديگر اينكار را نميتواند انجام دهد، مگرآنكه او نيز صاحب كرامتى چون مسيح باشد، و اين منافات ندارد كه از راه معالجه و دواء هم‏بهبودى نامبرده حاصل بشود، چون بهبودى از راه معالجه ممكن است مغلوب و مقهور معالجه‏اى‏قوى‏تر از خود گردد، يعنى طبيبى ديگر بهتر از طبيب اول معالجه كند، ولى نام آنرا معجزه‏نميگذاريم. 

7 - قرآن كريم معجزه را برهان بر حقانيت رسالت ميداند، نه دليلى عاميانه. 

در اينجا سئوالى پيش مى‏آيد و آن اينست كه چه رابطه‏اى ميان معجزه و حقانيت ادعاى‏رسالت هست؟با اينكه عقل آدمى هيچ تلازمى ميان آندو نمى‏بيند، و نميگويد: اگر مدعى رسالت‏راست بگويد، بايد كارهاى خارق العاده انجام دهد، و گر نه معارفى را كه آورده همه باطل است، هرچند كه دو دو تا چهار تا باشد. 

و از ظاهر قرآن كريم هم بر مى‏آيد كه نمى‏خواهد چنين ملازمه‏اى را اثبات كند، چون هر جاسخن از داستانهاى جمعى از انبياء، چون هود، و صالح، و موسى، و عيسى، و محمد ع، بميان آورده، معجزاتشان را هم ذكر مى‏كند، كه بعد از انتشار دعوت، مردم از ايشان معجزه و آيتى‏خواستند، تا بر حقيت دعوتشان دلالت كند، و ايشان هم همانچه را خواسته بودند آوردند. 

و اى بسا در اول بعثت و قبل از درخواست مردم معجزاتى را دارا ميشدند، همچنانكه‏خدايتعالى بنقل قرآن كريم در شبى كه موسى را برسالت بر مى‏گزيند، معجزه عصا و يد بيضاء را باوو هارون داد(اذهب انت و اخوك باياتى، و لا تنيا فى ذكرى، تو و برادرت معجزات مرا بردار و برودر ياد من سستى مكنيد)، (1) و از عيسى ع نقل مى‏كند كه فرمود: (و رسولا الى بنى‏اسرائيل، انى قد جئتكم باية من ربكم، انى اخلق لكم من الطين كهيئة الطير، فانفخ فيه، فيكون‏طيرا باذن الله، و ابرى‏ء الاكمه و الابرص، و احيى الموتى باذن الله، و انبئكم، بما تاكلون، و ما تدخرون‏فى بيوتكم، ان فى ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين، و فرستاده‏اى بسوى بنى اسرائيل گسيل داشتم، 

............................................ 

1 - سوره طه آيه 42 

كه مى‏گفت: من آيتى از ناحيه پروردگارتان آورده‏ام، من براى شما از گل مجسمه مرغى ميسازم، بعد در آن ميدمم، ناگهان باذن خدا مرغ زنده ميشود، و كور مادر زاد و جذامى را شفا ميدهم، ومردگان را باذن خدا زنده مى‏كنم، و بشما خبر ميدهم كه امروز چه خورده‏ايد، و در خانه چه‏ذخيره‏ها داريد، همه اينها آيتهائى است براى شما اگر كه ايمان بياوريد)، و همچنين قبل از انتشاردعوت اسلام قرآن را بعنوان معجزه بوى داده‏اند. (1) 

با اينكه همانطور كه در اشكال گفتيم، هيچ تلازمى ميان حق بودن معارفى كه انبياء و رسل‏در باره مبدء و معاد آورده‏اند، و ميانه آوردن معجزه نيست؟ 

علاوه بر نبودن ملازمه، اشكال ديگر اينكه: اصلا معارفى كه انبياء آورده‏اند، تمام بر طبق‏برهانهائى روشن و واضح است، و اين براهين هر عالم و بصيرى را از معجزه بى نياز مى‏كند، وبهمين جهت بعضى گفته‏اند: اصلا معجزه براى قانع كردن عوام الناس است، چون عقلشان قاصراست از اينكه حقايق و معارف عقلى را درك كنند، بخلاف خاصه مردم، كه در پذيرفتن معارف‏آسمانى هيچ احتياجى بمعجزه ندارند. 

جواب از اين اشكال اينستكه انبياء و رسل، هيچيك هيچ معجزه‏اى را براى اثبات‏معارف خود نياوردند، و نمى‏خواستند با آوردن معجزه مسئله توحيد و معاد را كه عقل خودش‏بر آنها حكم مى‏كند اثبات كنند، و در اثبات آنها بحجت عقل اكتفاء كردند، و مردم را از طريق نظرو استدلال هوشيار ساختند. 

همچنانكه قرآن كريم در استدلال بر توحيد مى‏فرمايد: (قالت رسلهم: ا فى الله شك فاطرالسماوات و الارض؟ رسولان ايشان بايشان مى‏گفتند: آيا در وجود خدا پديد آرنده آسمانها و زمين‏شكى هست؟!) (2) ، و در احتجاج بر مسئله معاد مى‏فرمايد: (و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهماباطلا، ذلك ظن الذين كفروا، فويل للذين كفروا من النار، ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات‏كالمفسدين فى الارض؟ام نجعل المتقين كالفجار؟ما آسمان و زمين و آنچه بين آندو است بباطل‏نيافريديم، اين پندار كسانى است كه كافر شدند، پس واى بر كسانيكه كفر ورزيدند، از آتش، آيا مابا آنانكه ايمان آورده و عمل صالح كردند، چون مفسدان در زمين معامله مى‏كنيم؟و يا متقين وفجار را بيك چوب ميرانيم؟) (3) نه اينكه براى اثبات اين معارف متوسل بمعجزه شده باشند، بلكه‏معجزه را از اين بابت آوردند كه مردم از ايشان در خواست آنرا كردند، تا بحقانيت دعويشان‏پى ببرند. 

............................................ 

1 - سوره آل عمران آيه 49 

2 - سوره ابراهيم آيه 10 

3 - سوره ص آيه 28 

(و حق چنين در خواستى هم داشتند، براى اينكه عقل مردم بايشان اجازه نميدهد دنبال هرادعائى را بگيرند، و زمام عقايد خود را بدست هر كسى بسپارند، بلكه بايد بكسى ايمان بياورند كه‏يقين داشته باشند از ناحيه خدا آمده)آرى كسيكه ادعا ميكند فرستاده خدا است، و خدا از طريق‏وحى يا بدون واسطه وحى با وى سخن ميگويد، و يا فرشته‏اى بسوى 