مؤمن آيه 72 

الميزان جلد 1 صفحه 129 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

فرق معجزه سحر و ... 
اعجاز و ماهيت آن 
قرآن كريم در آيه مورد بحث، و آياتى كه نقل كرديم، ادعاء كرده است: بر اينكه آيت ومعجزه است، و استدلال كرده باينكه اگر قبول نداريد، مانند يك سوره از آنرا بياوريد، و اين‏دعوى قرآن بحسب حقيقت بدو دعوى منحل ميشود، يكى اينكه بطور كلى معجزه و خارق عادت‏وجود دارد، و دوم اينكه قرآن يكى از مصاديق آن معجزات است، و معلوم است كه اگر دعوى دوم‏ثابت‏شود، قهرا دعوى اولى هم ثابت‏شده، و بهمين جهت قرآن كريم هم در مقام اثبات دعوى‏اولى بر نيامد، و تنها اكتفاء كرد باثبات دعوى دوم، و اينكه خودش معجزه است و بر دعوى خوداستدلال كرد به مسئله تحدى، و تعجيز، و وقتى بشر نتوانست نظير آنرا بياورد هر دو نتيجه راگرفت. 

چيزى كه هست اين بحث و سئوال باقى مى‏ماند، كه معجزه چگونه صورت مى‏گيرد، با اينكه‏اسمش با خودش است، كه مشتمل بر عملى است كه عادت جارى در طبيعت، يعنى استناد مسببات‏باسباب معهود و مشخص آنرا نمى‏پذيرد، چون فكر ميكند، قانون علت و معلول استثناء پذيرنيست، نه هيچ سببى از مسببش جدا ميشود، و نه هيچ مسببى بدون سبب پديد مى‏آيد، و نه در قانون‏عليت امكان تخلف و اختلافى هست، پس چطور مى‏شود كه مثلا عصاى موسى بدون علت كه‏توالد و تناسل باشد، اژدها گردد؟و مرده چندين سال قبل با دم مسيحائى مسيح زنده شود؟! 

قرآن كريم اين شبهه را زايل كرده، و حقيقت امر را از هر دو جهت بيان مى‏كند، يعنى هم‏بيان مى‏كند: اصل اعجاز ثابت است، و قرآن خود يكى از معجزات است، و براى اثبات اصل‏اعجاز دليلى است كافى، براى اينكه احدى نمى‏تواند نظيرش را بياورد. 

و هم بيان مى‏كند كه حقيقت اعجاز چيست، و چطور مى‏شود كه در طبيعت امرى رخ دهد، كه عادت طبيعت را خرق كرده، و كليت آنرا نقض كند؟. 

الميزان جلد 1 صفحه 93 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

قرآن و حوادث خارق العاده 
2 - قرآن حوادث خارق عادت را مى‏پذيرد 

قرآن كريم در عين اينكه ديديم كه قانون عليت را قبول دارد، از داستانها و حوادثى خبرميدهد كه با جريان عادى و معمولى و جارى در نظام علت و معلول سازگار نبوده، و جز با عواملى‏غير طبيعى و خارق العاده صورت نمى‏گيرد، و اين حوادث همان آيت‏ها و معجزاتى است كه‏بعده‏اى از انبياء كرام، چون نوح، و هود، و صالح، و ابراهيم، و لوط، و داود، و سليمان، و موسى، وعيسى، و محمد، ص نسبت داده است. 

حال بايد دانست كه اينگونه امور خارق العاده هر چند كه عادت، آنرا انكار نموده، و بعيدش‏مى‏شمارد، الا اينكه فى نفسه امور محال نيستند، و چنان نيست كه عقل آنرا محال بداند، و از قبيل‏اجتماع دو نقيض، و ارتفاع آندو نبوده، مانند اين نيست كه بگوئيم: ممكن است چيزى از خود آن‏چيز سلب شود، مثلا گردو گردو نباشد، و يا بگوئيم: يكى نصف دو تا نيست، و امثال اينگونه‏امورى كه بالذات و فى نفسه محالند، و خوارق عادات از اين قبيل نيستند. 

و چگونه ميتوان آنرا از قبيل محالات دانست؟با اينكه مليونها انسان عاقل كه پيرو دين‏بودند، در اعصار قديم، معجزات را پذيرفته، و بدون هيچ انكارى با آغوش باز و با جان و دل‏قبولش كرده‏اند، اگر معجزه از قبيل مثالهاى بالا بود، عقل هيچ عاقلى آنرا نمى‏پذيرفت، و با آن به‏نبوت كسى، و هيچ مسئله‏اى ديگر استدلال نمى‏كرد، و اصلا احدى يافت نميشد كه آنرا بكسى‏نسبت دهد. 

علاوه بر اينكه اصل اينگونه امور، يعنى معجزات را عادت طبيعت، انكار نمى‏كند، چون‏چشم نظام طبيعت از ديدن آن پر است، و برايش تازگى ندارد، در هر آن مى‏بيند كه زنده‏اى بمرده‏تبديل ميشود، و مرده‏اى زنده ميگردد، صورتى بصورت ديگر، حادثه‏اى بحادثه ديگر تبديل مى‏شود، راحتى‏ها جاى خود را به بلا، و بلاها به راحتى ميدهند. 

(دو فرق بين وقايع عادى و معجزه خارق عادت) 

تنها فرقى كه ميان روش عادت با معجزه خارق عادت هست، اين است كه اسباب مادى‏براى پديد آوردن آنگونه حوادث در جلو چشم ما اثر مى‏گذارند، و ما روابط مخصوصى كه آن‏اسباب با آن حوادث دارند، و نيز شرايط زمانى و مكانى مخصوصش را مى‏بينيم، و از معجزات رانمى‏بينيم، و ديگر اينكه در حوادث طبيعى اسباب اثر خود را بتدريج مى‏بخشند، و در معجزه آنى وفورى اثر مى‏گذارند. 

مثلا اژدها شدن عصا كه گفتيم محال عقلى نيست، در مجراى طبيعى اگر بخواهد صورت‏بگيرد، محتاج بعلل و شرائط زمانى و مكانى مخصوصى است، تا در آن شرائط، ماده عصا از حالى‏بحالى ديگر برگردد، و بصورتهاى بسيارى يكى پس از ديگرى در آيد، تا در آخر صورت آخرى رابخود بگيرد، يعنى اژدها شود، و معلوم است كه در اين مجرا عصا در هر شرايطى كه پيش آيد، وبدون هيچ علتى و خواست صاحب اراده‏اى اژدها نميشود، ولى در مسير معجزه محتاج بان شرائطو آن مدت طولانى نيست، بلكه علت كه عبارتست از خواست‏خدا، همه آن تاثيرهائى را كه درمدت طولانى بكار مى‏افتاد تا عصا اژدها شود، در يك آن بكار مى‏اندازند، همچنانكه ظاهر ازآياتيكه حال معجزات و خوارق را بيان مى‏كند همين است. 

تصديق و پذيرفتن خوارق عادت نه تنها براى عامه مردم كه سر و كارشان با حس و تجربه‏ميباشد مشكل است، بلكه نظر علوم طبيعى نيز با آن مساعد نيست براى اينكه علوم طبيعى هم سر وكارش با سطح مشهود از نظام علت و معلول طبيعى است، آن سطحى كه تجارب علمى وآزمايش‏هاى امروز و فرضياتى كه حوادث را تعليل مى‏كنند، همه بر آن سطحى انجام ميشوند، پس‏پذيرفتن معجزات و خوارق عادات هم براى عوام، و هم براى دانشمندان روز، مشكل است. 

چيزيكه هست علت اين نامساعد بودن نظرها، تنها انس ذهن بامور محسوس و ملموس‏است، و گر نه خود علم معجزه را نمى‏تواند انكار كند، و يا روى آن پرده‏پوشى كند، براى اينكه‏چشم علم از ديدن امور عجيب و خارق العاده پر است، هر چند كه دستش هنوز به مجارى آن‏نرسيده باشد، و دانشمندان دنيا همواره از مرتاضين و جوكيها، حركات و كارهاى خارق العاده‏مى‏بينند، و در جرائد و مجلات و كتابها ميخوانند، و خلاصه چشم و گوش مردم دنيا از اينگونه‏اخبار پر است، بحدى كه ديگر جاى هيچ شك و ترديدى در وجود چنين خوارقى باقى نمانده. 

(كارهاى خارق العاده و توجيه علماء روانكا و از آنها) 

و چون راهى براى انكار آن باقى نمانده، علماى روانكاو دنيا، ناگزير شده‏اند در مقام‏توجيه اينگونه كارها بر آمده، آنرا بجريان امواج نا مرئى الكتريسته و مغناطيسى نسبت دهند، لذا اين‏فرضيه را عنوان كرده‏اند: كه رياضت و مبارزات نفسانى، هر قدر سخت‏تر باشد، بيشتر انسان رامسلط بر امواج نامرئى و مرموز مى‏سازد، و بهتر ميتواند در آن امواج قوى بدلخواه خود دخل و تصرف كند، امواجى كه در اختيار اراده و شعورى است و يا اراده و شعورى با آنها است، و بوسيله‏اين تسلط بر امواج حركات و تحريكات و تصرفاتى عجيب در ماده نموده، از طريق قبض و بسطو امثال آن، ماده را بهر شكلى ك