ه ميخواهد در مى‏آورد. 

و اين فرضيه در صورتى كه تمام باشد، و هيچ اشكالى اساسش را سست نكند سر از يك‏فرضيه جديدى در مى‏آورد كه تمامى حوادث متفرقه را تعليل مى‏كند، و همه را مربوط بيك علت‏طبيعى ميسازد، نظير فرضيه‏اى كه در قديم حوادث و يا بعضى از آنها را توجيه مى‏كرد، و آن فرضيه‏حركت و قوه بود. 

(معجزه و خوارق عادات نيز مستند به علل و اسباب هستند) 
اين بود سخنان دانشمندان عصر در باره معجزه و خوارق عادات، و تا اندازه‏اى حق با ايشان‏است، چون معقول نيست معلولى طبيعى علت طبيعى نداشته باشد، و در عين حال رابطه طبيعى‏محفوظ باشد، و بعبارت ساده‏تر منظور از علت طبيعى اين است كه چند موجود طبيعى(چون آب وآفتاب و هوا و خاك)با شرائط و روابطى خاص جمع شوند، و در اثر اجتماع آنها موجودى ديگرفرضا گياه پيدا شود، كه وجودش بعد از وجود آنها، و مربوط بانها است، به طورى كه اگر آن‏اجتماع و نظام سابق بهم بخورد، اين موجود بعدى وجود پيدا نمى‏كند. 

پس فرضا اگر از طريق معجزه درخت‏خشكى سبز و بارور شد، با اينكه موجودى است‏طبيعى، بايد علتى طبيعى نيز داشته باشد، حال چه ما آن علت را بشناسيم، و چه نشناسيم، چه مانندعلماى نامبرده آن علت را عبارت از امواج نا مرئى الكتريسته مغناطيسى بدانيم، و چه در باره‏اش‏سكوت كنيم. 

قرآن كريم هم نام آن علت را نبرده، و نفرموده آن يگانه امر طبيعى كه تمامى حوادث را چه‏عاديش و چه آنها كه براى بشر خارق العاده است، تعليل مى‏كند چيست؟و چه نام دارد؟و كيفيت‏تاثيرش چگونه است؟. 

و اين سكوت قرآن از تعيين آن علت، بدان جهت است كه از غرض عمومى آن خارج بوده، زيرا قرآن براى هدايت عموم بشر نازل شده، نه تنها براى دانشمندان و كسانيكه فرضا الكتريسته‏شناسند، چيزيكه هست قرآن كريم اين مقدار را بيان كرده: كه براى هر حادث مادى سببى مادى‏است، كه باذن خدا آن حادث را پديد مى‏آورد، و بعبارتى ديگر، براى هر حادثى مادى كه در هستيش‏مستند بخداست، (و همه موجودات مستند باو است)يك مجراى مادى و راهى طبيعى است، كه‏خدايتعالى فيض خود را از آن مجرى بان موجود افاضه مى‏كند. 

از آن جمله ميفرمايد: (و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب، و من‏يتوكل على الله فهو حسبه، ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا، كسيكه از خدا بترسد، خدا برايش راه نجاتى قرار داده، از مسيرى كه خودش نپندارد، روزيش ميدهد، و كسيكه بر خدا توكل‏كند، او وى را بس است، كه خدا بكار خويش مى‏رسد، و خدا براى هر چيزى مقدار و اندازه‏اى قرارداده) (1) . 

در صدر آيه، با مطلق آوردن كلام، مى‏فهماند هر كس از خدا بترسد، و هر كس بطور مطلق‏بر خدا توكل كند، خدا او را روزى ميدهد، و كافى براى او است، هر چند كه اسباب عادى كه نزد ماسبب‏اند، بر خلاف روزى وى حكم كنند، يعنى حكم كنند كه چنين كسى نبايد روزى بمقدار كفايت‏داشته باشد. 

اين دلالت را اطلاق آيات زير نيز دارد: (و اذا سالك عبادى عنى، فانى قريب اجيب دعوة‏الداع اذا دعان: و چون بندگان من سراغ مرا از تو مى‏گيرند من نزديكم، دعاى دعا كننده را درصورتيكه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، هر چند كه اسباب ظاهرى مانع از اجابت باشد) (2) ، (ادعونى‏استجب لكم: مرا بخوانيد تا دعايتان را مستجاب كنم، (هر چند كه اسباب ظاهرى اقتضاى آن‏نداشته باشد) (3) : (ا ليس الله بكاف عبده، آيا خدا كافى بنده خود نيست؟ (4) (چرا هست، و حوائج وسئوالات او را كفايت مى‏كند، هر چند كه اسباب ظاهرى مخالف آن باشند). 

گفتگوى ما در باره صدر آيه سوم از سوره طلاق بود، كه آيات بعدى نيز، استفاده ما را از آن‏تاييد مى‏كرد، اينك ميگوئيم كه ذيل آيه يعنى جمله: (ان الله بالغ امره) (5) اطلاق صدر را تعليل‏مى‏كند، و مى‏فهماند چرا خدايتعالى بطور مطلق امور متوكلين و متقين را كفايت مى‏كند؟هر چنداسباب ظاهرى اجازه آنرا ندهند؟مى‏فرمايد: براى اينكه اولا امور زندگى متوكلين و متقين جزوكارهاى خود خداست، (همچنانكه كارهاى شخصى يك وزير فداكار، كار شخص سلطان است)، ودر ثانى خدائيكه سلسله اسباب را براه انداخته، العياذ بالله دست بند بدست‏خود نزده، همانطور كه‏باراده و مشيت‏خود آتش را سوزنده كرده، در داستان ابراهيم اين اثر را از آتش مى‏گيرد، وهمچنين در مورد هر سببى ديگر، اراده و شيت‏خدايتعالى باطلاق خود باقى است، و هر چه‏بخواهد مى‏كند، هر چند كه راههاى عادى و اسباب ظاهرى اجازه چنين كارى را نداده باشند. 

حال بايد ديد آيا در مورد خوارق عادات و معجزات، خدايتعالى چه مى‏كند؟آيا معجزه رابدون بجريان انداختن اسباب مادى و علل طبيعى و بصرف اراده خود انجام ميدهد، و يا آنكه درمورد معجزه نيز پاى اسباب را بميان مياورد؟ولى علم ما بان اسباب احاطه ندارد، و خدا خودش‏بدان احاطه دارد، و بوسيله آن اسباب آنكاريرا كه ميخواهد مى‏كند؟. 

............................................ 

1 - سوره طلاق آيه 3 

2 - سوره بقره آيه 186 

3 - سوره مؤمن آيه 60 

4 - سوره زمر آيه 36 

5 - سوره طلاق آيه 3 

هر دو طريق، احتمال دارد، جز اينكه جمله آخرى آيه سوم سوره طلاق يعنى جمله: (قد جعل‏الله لكل شى‏ء قدرا)، كه مطالب ما قبل خود را تعليل مى‏كند، و مى‏فهماند بچه جهت(خدا بكارهاى‏متوكلين و متقين مى‏رسد؟)دلالت دارد بر اينكه احتمال دوم صحيح است، چون بطور عموم‏فرموده: خدا براى هر چيزى كه تصور كنى، حدى و اندازه‏اى و مسيرى معين كرده، پس هر سببى‏كه فرض شود، (چه از قبيل سرد شدن آتش بر ابراهيم، و زنده شدن عصاى موسى، و امثال آنهاباشد، كه اسباب عاديه اجازه آنها را نميدهد)، و يا سوختن هيزم باشد، كه خود، مسبب يكى ازاسباب عادى است، در هر دو مسبب خداى تعالى براى آن مسيرى و اندازه‏اى و مرزى معين كرده، و آن مسبب را با ساير مسببات و موجودات مربوط و متصل ساخته، در مورد خوارق عادات آن‏موجودات و آن اتصالات و ارتباطات را طورى بكار مى‏زند، كه باعث پيدايش مسبب مورداراده‏اش(نسوختن ابراهيم، و اژدها شدن عصا و امثال آن)شود، هر چند كه اسباب عادى هيچ‏ارتباطى با آنها نداشته باشد، براى اينكه اتصالات و ارتباطهاى نامبرده ملك موجودات نيست، تاهر جا آنها اجازه دادند منقاد و رام شوند، و هر جا اجازه ندادند ياغى گردند، بلكه مانند خودموجودات، ملك خدايتعالى و مطيع و منقاد اويند. 

و بنا بر اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه خدايتعالى بين تمامى موجودات اتصالها وارتباطهائى بر قرار كرده، هر كارى بخواهد ميتواند انجام دهد، و اين نفى عليت و سببيت ميان‏اشياء نيست، و نميخواهد بفرمايد اصلا علت و معلولى در بين نيست، بلكه ميخواهد آنرا اثبات كندو بگويد: زمام اين علل همه بدست‏خداست، و بهر جا و بهر نحو كه بخواهد بحركتش در مى‏آورد، پس، ميان موجودات، عليت‏حقيقى و واقعى هست، و هر موجودى با موجوداتى قبل از خود مرتبط‏است، و نظامى در ميان آنها بر قرار است، اما نه بان نحوى كه از ظواهر موجودات و بحسب عادت‏در مى‏يابيم، (كه مثلا ه