 است كه در مورديكه انسان اراده‏اى ندارد، و خدا اراده دارد، مراد خدا از اراده‏اش تخلف 

............................................ 

1 - سوره مؤمن آيه 78 

2 - سوره يس آيه 82 

3 - سوره دهر آيه 30 

4 - تكوير آيه 29 

الميزان جلد 1 صفحه 117 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

معجزه همراه تحدّى است
ميان معجزه و كرامت فرق است.معجزه يعنى بينه و آيت الهى كه براى اثبات يك ماموريت الهى صورت مى‏گيرد و به اصطلاح مقرون به تحدى است، منظورى الهى از او در كار است، اين است كه محدود است به شرايط خاصى، اما كرامت‏يك امر خارق العاده است كه صرفا اثر قوت روحى و قداست نفسانى يك انسان كامل يا نيمه كامل است و براى اثبات منظور الهى خاصى نيست.اينچنين امرى فراوان رخ مى‏دهد و حتى مى‏توان گفت‏يك امر عادى است و مشروط به شرطى نيست.معجزه زبان خداست كه شخصى را تاييد مى‏كند، ولى كرامت چنين زبانى نيست. 

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 2 صفحه 204 

معجزه با اذن خداست
"قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فاتونا بسلطان‏مبين". 

در مباحث نبوت در جلد دوم اين كتاب گذشت كه گفتيم: آيت معجزه، حجت ودليلى است عام، بر نبوت هر پيغمبرى، نه حجت عاميانه و مخصوص عوام، مخصوصا معجزه‏وحى و نبوت كه خود يك نوع اتصال به غيب مى‏باشد امرى خارق العاده در ميان افراد بشراست كه در بين خود، نظير آن را نمى‏يابند، پس هر كه مدعى نبوت باشد بايد ادعاى خود رااثبات كند، و راهى براى اثبات آن ندارد جز از طريق خارق عادت ديگرى كه دلالت‏بر صحت‏اين اتصال غيبى بكند.چون به اصطلاح اهل علم"حكم الامثال واحد حكم مثلها يكى‏است"و خلاصه، وقتى جايز و ممكن باشد كه كسى ارتباط و اتصال به عالم غيب، كه‏خود يك خارق عادت است داشته باشد، بايد بتواند خارق عادتهاى ديگرى هم بياورد تاخارق عادت اولى را تاييد و اثبات كند. 

پيغمبران بعد از آنكه عليه كفار معاصر خود، بر مساله نبوت عامه احتجاج مى‏كنند ومى‏فرمايند: "يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الى اجل مسمى"كفار بر مى‏گردند ومطالبه دليل مى‏كنند و عمل خود را چنين توجيه مى‏كنند كه: "ان انتم الا بشر مثلنا"آخرشما، جز يك بشرى مثل ما نيستيد، چرا ما بايد ادعاى شما را بپذيريم؟و بعد از آنكه ازعمل خود چنين اعتذار جستند، صراحتا و بدون پرده درخواست دليل نموده مى‏گفتند:"فاتونا بسلطان مبين"پس حالا كه اصرار مى‏ورزيد معجزه‏اى آشكار بياوريد. 

معناى كلامشان اين است كه بر فرض هم بپذيريم كه مقتضاى عنايت الهى اين‏است كه ما را بسوى مغفرت و رحمت‏خود دعوت كند، ليكن اين را ديگر نمى‏پذيريم كه‏اين دعوت را، به دست‏شخص شما انجام داده باشد، چون شما هم مثل ما يك فرد بشرهستيد و هيچ زيادى بر ما نداريد، و اگر رسيدن به چنين مقامى از آثار و خواص بشريت است‏ما نيز بشر هستيم و بايد آنچه را كه شما مى‏يابيد ما هم بيابيم، پس اگر شما در دعوت خودراست مى‏گوييد، و قدرتى ما فوق قدرت بشرى داريد، بايد بتوانيد كه كارهايى مافوق‏كارهاى بشرى انجام داده و معجزه‏اى آشكار و دندان‏شكن بياوريد كه بر عقل‏هاى ما چيره‏شود، و ما را به اذعان و اعتراف بر نبوت شما مجبور سازد، و آن معجزه‏اى است كه ماننددعوتتان خارق عادت باشد. 

از اين بيان كه ذكر كرديم روشن مى‏شود كه: اولا - گفتار كفار در آيه مورد بحث، از قبيل انكار ادعاى انبياء است و جمله" ان‏انتم الا بشر مثلنا"سند انكار ايشان است، و جمله"فاتونا بسلطان مبين"تصريح به درخواست دليل است، (در جمله اول، مى‏گويند: ما به اين دليل قبول نداريم، و در جمله دوم‏مى‏گويند: دليل مدعاى شما چيست؟). 

و ثانيا - جمله"تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا"از قبيل جمله معترضه است كه‏بين انكار، و سند انكار فاصله انداخته، و معنايش اين است كه شما بشرى مانند ما هستيدو هيچ فضيلت و شرافتى بر ما نداريد، بنابر اين، هيچ وجهى ندارد كه ما ادعاى شما را بدون‏دليل بپذيريم، آن هم ادعائى كه ما در خود و امثال خود سراغ نداريم، و اگر هم از كسى‏پاسخ انبياء(ع)در مقابل مكذبان كه گفتند شما چون ما بشر هستيد، و سلطان مبين(معجزه)مطالبه كردندديده و شنيده باشيم، از كسانى شنيده‏ايم كه منافع و اغراض مادى محركشان بوده است، اينك حق داريم بگوئيم كه شما مى‏خواهيد ما را از سنت ديرينه و دين آباء و اجدادى‏مان‏برگردانيد. 

"قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم و لكن الله يمن على من يشاء...". 

در اين آيه، انبياء پاسخ ايراد كفار را مى‏دهند كه مى‏گفتند: شما بشرى مانند ماهستيد و داراى هويتى مانند فرشتگان ملكوتى و متصل به غيب نيستيد چون اگر چنين‏ادعائى بكنيد، بايد براى صدق ادعاى خود، عملى انجام دهيد كه لالت‏بر داشتن قدرت‏غيبى شما بكند. 

حاصل جواب رسولان اين است كه درست است كه ما مانند شما بشر هستيم، و ليكن‏اين كه گفتيد: مانند شما بشر بودن مستلزم نداشتن امتياز و خصايصى فوق العاده، از قبيل‏وحى و رسالت است، صحيح نيست، زيرا مماثلت و همانندى در بشريت، باعث همانندى‏در جميع كمالات صورى و معنوى انسانى نيست، همچنانكه مى‏بينيم افراد عادى مردم دراعتدال و موزون بودن قد و قامت و زيبائى منظر، مثل هم نيستند، و همچنين در رزانت عقل‏و درستى راى و فهم و ذكاوت همانند هم نيستند، در بعضى(اين كمالات ظاهرى ومعنوى)يافت مى‏شود و در بعضى نمى‏شود، بنابر اين، چه استبعادى دارد كه خداوند به‏بعضى از افراد بشر، تفضل و عنايت مخصوص كرده، و او را به وحى و رسالت، بر ساير مردم‏ترجيح داده باشد، و خدا به هر كس از بندگان خويش بخواهد منت مى‏نهد. 

دليلى هم كه آورديد و گفتيد: "بايد عملى انجام دهيد كه دلالت‏بر داشتن قدرت‏غيبى شما بكند"صحيح و تمام نيست، زيرا اين سخن وقتى صحيح است كه ما ادعاى‏شخصيت ملكوتى و قدرت غيبى كرده باشيم، قدرتى كه دارنده‏اش هر چه بخواهد مى‏كند، وما چنين ادعائى نكرده‏ايم، ما خود و ساير انبياء را جز بشرى مانند شما نمى‏دانيم، تنهاتفاوتى كه قائل هستيم، اين است كه به ما انبياء وحى مى‏شود، ما را فرمان رسالت‏مى‏دهند، و اگر معجزه‏اى هم مى‏آوريم به اذن خدا و مشيت او است. 

بنابر اين، جمله"ان نحن الا بشر مثلكم"در حقيقت تسليمى است از انبياء(ع)نسبت‏به كلام كفار كه مى‏گفتند: "ان انتم الا بشر مثلنا"يعنى در برابرسخن كفار تسليم شدند تا از همان سخن، عكس آن نتيجه‏اى را كه خود آنان مى‏گرفتندبگيرند و جمله"و لكن الله يمن على من يشاء"اشاره به مقدمه‏اى است كه به انضمام آن، نتيجه مطلوب بدست مى‏آيد، و اصل جواب عبارت است از جمله"و ما كان لنا ان ناتيكم‏بسلطان الا باذن الله"كه از بشر بودن خود، نتيجه گرفته‏اند. 

و اگر اين بحث را با جمله"و على الله فليتوكل المؤمنون"خاتمه داده است‏براى‏اشاره به مطلبى است كه به منزله دليل ديگرى است كه اختصاص به مؤمنين دارد، و آن اين‏است كه: ايمان مؤمنين به خداى سبحان، اقتضاء مى‏كند كه معتقد باشند به ا