نكه آوردن‏معجزه، امرى است كه به خداى تعالى مربوط مى‏باشد چون حول و قوه همه، مال خدا ومخصوص او است و كسى بدون اذن او مالك چيزى از آن حول و قوه نيست. 

توضيح اين كه: بعد از آنكه مؤمنين معتقد شدند كه معبود آنها خدائى است كه‏تمامى عالم از او مبدا گرفته و به او منتهى مى‏شود، و قوام هر چيزى به وجود او است، بايدمعتقد گردند كه تنها او رب تمامى موجودات و مالك تدبير آنها است، و هيچ موجودى‏مالك چيزى بدون اذن و عنايت او نيست، پس او وكيل هر چيز، و قيوم تمامى امور مربوط به‏آن است. 

پس مؤمنين، بايد رب خود را وكيل خود در همه امور مربوط به خود بدانند حتى دراعمالى كه به خودشان نسبت مى‏دهند چون گفتيم: حول و قوه همه از اوست، رسول او نيزبايد اعتراف كند كه خودش نمى‏تواند از پيش خود معجزه‏اى بياورد، مگر آنكه خدا اذنش‏بدهد. 

اين آيه شريفه ظهور در اين مطلب دارد كه، انبياء(ع)چنين ادعايى‏نكرده‏اند كه: آوردن معجزه، كه آن را سلطان مبين ناميده‏اند، از ايشان محال است، بلكه‏خواسته‏اند بگويند در آوردن آن، استقلال نداريم، و چنين نيست كه اگر بخواهيم بياوريم، به اذن خدا محتاج نباشيم، و براى بيان اين معنى، دو دليل بالا را آورده‏اند.يكى براى‏كفار، و يكى براى مؤمنين نه براى امتناع و محال بودن آن. 

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 40 علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه 

استثناها 
آيا قوانين آفرينش استثنا پذير است؟ آيا معجزه‏ها و كارهاى خارق العاده نقض سنت‏خدا است. 

پاسخ در هر دو مورد منفى است نه قوانينى آفرينش استثنا پذير است و نه كارهاى خارق العاده استثنا در قوانين آفرينش است. 

اگر تغييراتى در سنتهاى جهان مشاهده مى‏شود آن تغييرها معلول تغيير شرايط است و بديهى است كه هر سنتى در شرايط خاص جارى است و با تغيير شرايط سنتى ديگر جريان مى‏يابد و آن سنت نيز در شرايط خاص خود كليت دارد پس تغيير قانون و سنت‏به حكم قانون و سنت است ولى به به اين معنى كه شرايط يك قانون تغيير مى‏كند و شرايط جديد به وجود مى‏آيد و در شرايط جديد قانون تغيير مى‏كند و شرايط قانون و سنت و ناموسهاى لايتغير وجود ندارد اگر مرده‏اى بطور اعجاز زنده مى‏شود آن خود حساب و قانونى دارد اگر فرزندى همچون عيسى بن مريم(ع) بدون پدر متولد مى‏شود برخلاف سنت الهى و قانون جهان نيست. 

بشر همه سنتها و قانونهاى آفرينش را نمى‏شناسد و هيمنكه چيزى را بر ضد قانون و سنتى كه خود آگاهى دارد در نظر مى‏گيرد مى‏پندارد مطلقا بر خلاف قانون و سنت است استثنا است نقض مى‏شناسد قشر قانون است نه قانون واقعى ما مى‏پندرايم كه سنت آفرينش حيات اين است كه همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادرى بوجود آيد ولى اين قشر نسبت است نه خود سنت آفرينش عيسى بن مريم قشر نسبت را بر هم زده است نه خود آن را اينكه قانونهاى واقعى آفرينش تخلف ناپذير است‏سخنى است و اينكه قوانينى كه ما شناخته‏ايم قانونهاى واقعى جهان است‏يا قشرى از قانون است‏سخنى ديگر است. 

معناى معجزه بى قانون بودن ويا فوق قانون بودن نيست ماترياليستها دچار چنين اشتباهى شده‏اند كه بخشى از قوانين طبيعى جهان را كه به وسيله علوم كشف گرديده قانونهاى واقعى و منحصر فرض كرده‏اند و سپس معجزات را نقض قانون پنداشته‏اند ما مى‏گوييم آنچه را كه علوم بيان كرده است در شرايط مخصوص و محدودى صادق است و زمانى كه با اراده به يك پيغمبر يا ولى خدا كارى خارق العاده انجام مى‏گيرد شرايط عوض مى‏شود يعنى يك روح نيرومند و پاك و متصل به قدرت ميدان مى‏شود بديهى است كه در شرايط جديد كه از وجود عامل جديد يعنى اراده نيرومند و ملكوتى ولى حق ناشى مى‏شود قانون ديگرى حكمفرما مى‏گردد. 

در مورد تاثير دعا و صدقه در دفع بلاها و غيره نيز جريان از همين قرار است در حديث آمده است كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله سوال شد كه با وجود اينكه هر حادثه‏اى كه در جهان رخ مى‏دهد به تقدير الهى و قضا حتمى او است دعا و دوا چه اثرى مى‏تواند داشته باشد؟ در پاسخ فرمودند: دعا نيز از قضا و قدر است. (1) 

در روايت ديگر آمده است كه على (عليه السلام) در پاى ديوارى نشسته بود متوجه شد كه ديوار شكسته است و ممكن است فرو ريزد فورا برخاست و از آنجا دور شد مردى اعتراض كرد كه از قضا الهى مى‏گريزى يعنى اگر بنا باشد تو بميرى خواه از كنار ديوار خراب فرار كنى يا فرار نكنى خواهى مرد و اگر بنا نباشد صدمه اى به تو متوجه گردد باز هم در هر صورت محفوظ خواهى بود بنابراين فرار از زير ديوار شكسته چه معنى دارد؟ حضرت در پاسخ وى فرمود: 

افر من قضاء الله الى قدر الله (2) 

از قضا الهى بسوى قدر الهى فرار مى‏كنم. 

معناى اين جمله اين است كه هر حادثه كه در جهان پيش مى‏آيد مورد قضا و تقدير الهى است اگر آدمى خود را در معرض خطر قرار دهد و آسيب ببيند قضا خدا و قانون خدا است و اگر از خطربگريزد و نجات پيدا كند آن هم قانون خدا و تقدير خدا است اگر انسان در محضر ميكروبدار وارد شود و بيمار قانون است و اگر هم شكسته برخيزد و كنار بورد كارى بر خلاف قانون خدا و قضا الهى انجام نداده است و در چنين شرايطى قانون خدا اين است كه از مرگ مصون بماند و اگر در زير ديوار بنشيند و با سقوط ديوار نابود گردد اين نيز آفرينش است. 

قرآن كريم اين حقيقت را به شكل جالبى بيان فرموده است در سوره طلاق را مى‏خوانيم: 

و من يتق الله يجعل له مخرجا ن يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتولك على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا. (3) 

«هركس پرهيزكارى كند خداوند راه خروجى براى رهايى وى از مشكلات قرار مى‏دهد و از طريقى كه گمان ندارد روزيش را مى‏رساند و هر كس برخدا اعتماد كند و كار خود به وى واگذارد خدا براى او كفايت است همانا خدا فرمان خويش را به نتيجه مى‏رساند و آنچه را كه بخواهد تخلق ندارد راستى كه خدا براى هر چيزى قدر و اندازه‏اى معين كرده‏است. 

در اين آيه گويى قانونى كه فوق همه قوانين و حاكم بر همه آنهاست‏بيان گرديده و آن قانون تقوا و توكل است. 

از اين آيه استنباط مى‏شود كه به دنبال توكل و عنايت پروردگار قطعى است هر كس بر خدا به حقيقت توكل كند نايت‏خدا را همواره دارد و با عنايت‏خدا و تاييد خدا كه خود يك جريان خاص دارد و يك منت است و يك سلسله علل و معلولات دركار است رسيدن به هدف قطعى است اين قانونى است كه بر همه قانونهاى ديگر حكومت مى‏كند در عين حال براى اينكه فراموش نشود كه كار خدا نظام و قانونى دارد بيان فرموده كه خدا براى هر چيزى اندازه و حسابى قرار داده است و هم فرموده كه هر كس پرهيزگارى كند خدا براى وى راهى قرار مى‏دهد يعنى كار او بدون قانون و بى وسيله نيست هر چند كه ممكن است آن وسيله از وسائل عادى و راههاى سشناخته شده نبوده بلكه «من حيث لا يحتسب‏» باشد. 

مجموع آثار جلد اول صفحه 138- استاد شهيد مرتضى مطهرى 

راه روانى يا فطرى
مقدمه: يكى از راههاى شناخت‏خداوند، خداشناسى از راه فطرت يا 