تم افتاده، شايد هم اخيرا منتشر شده‏به نام دنيايى كه من مى‏بينم از اينشتين، مجموعه‏اى است از يك سلسله نامه‏ها يا مقالات و سخنرانيهايى كه اين مرددر موضوعات مختلف كرده، اينها را جمع كرده‏اند و شايد اصل كتاب هم به همين صورت است، حالا خودش يا كس ديگر جمع‏كرده نمى‏دانم.متاسفانه اين كتاب يا خيلى بد ترجمه شده و يا خيلى بد چاپ شده، چون وضع عبارتها مغشوش است‏و من نمى‏دانم مترجم ضعيف بوده است‏يا در وقت چاپ بعضى از كلمات يا حرفها افتاده است، ولى خوب اين قدر نيست كه از

صفحه : 49
آن استفاده نشود.درآن كتاب يك فصلى دارد تحت عنوان «مذهب و علوم‏» .من قسمتهايى از آن‏فصل را چون در همين زمينه است براى شما نوشته‏ام و مى‏خوانم.

قطع نظر از اينكه گوينده يك دانشمنددرجه اول عصر خودش هست، اصلا در اينجا يك بحث عالى كرده و خود بحث عالى است.آنجا مقدمه‏اى مى‏آورد كه من در دو جمله‏آن را خلاصه كرده‏ام، مى‏گويد محرك انسان عشق و آرزوست.بعد مى‏گويد ببينيم چه محركى، چه عشق و آرزويى‏مذهب را به وجود آورده است.مى‏گويد هيجانات و احساسات موجد مذهب، بسيار مختلف و متفاوت‏اند، يك چيز را نمى‏شود عامل‏آن حساب كرد.آن وقت تقسيم‏بندى مى‏كند.اين آدم در واقع سه جور مذهب درست مى‏كند از نظر عاملى كه مذهب رابه وجود آورده است و از نظر كيفيت; اسم يك مذهب را مى‏گذارد مذهب ترس، مى‏گويد: «مسلم در ميان اقوام ابتدايى يك عاملى‏كه فكر مذهب را به وجود آورده ترس بوده‏» كه روى اين جهت ديگران هم خيلى بحث كرده‏اند: ترس از مرگ،ترس از گرسنگى، ترس از حيوانات وحشى، ترس از جنگ، ترس از وبا، ترس از قحطى. يكى از حكماى بسيار قديم رومى متعلق به دوهزار سال پيش مى‏گويد «ترس مادر خدايان است‏» .مى‏خواهد بگويد همه اين خدايان را ترس به وجود آورده.اينشتين هم ترس را به‏عنوان يك عامل در ميان اقوام ابتدايى قبول مى‏كند.يك عامل ديگر هم براى مذهب نشان مى‏دهد و اسم آن را مى‏گذاردعامل اخلاقى يا عامل اجتماعى يعنى احتياج انسان به يك پناهگاه اخلاقى.عبارت را من نوشته‏ام، مى‏گويد: «خصيصه اجتماعى بشر نيز يكى از تبلورات‏مذهب است.يك فرد مى‏بيند پدر و مادر، خويشان و رهبران بزرگ مى‏ميرند، يك يك اطراف او را خالى مى‏كنند.پس‏آرزوى هدايت‏شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتكاء و اميد داشتن به كسى زمينه قبول عقيده به خدا را در او ايجاد مى‏كند.اين خدا(خدايى‏كه به واسطه اين جهت پيدا شده باشد)(1) بخشنده و مهربان است، حفظ مى‏كند، كائنات را بر سر پا نگه‏مى‏دارد، پاداش و جزا به مخلوقات مى‏دهد، خدايى است كه نسبت به وسعت ديد معتقدينش دوست مى‏دارد زندگى و قبيله و نژاد را(آنهايى‏كه خدا را در حد قبيله مى‏شناسند يا در حد بيشتر يا كمتر)(2) حفظ كند، تسلى دهنده بر آرزوهاى سر خورده‏و خواهشهاى اقناع نشده است، خدايى است كه ارواح مردگان را از فساد و تباهى

.............................................................. 1 و 2.[جمله داخل پرانتز از استاد است.]

صفحه : 50
در امان مى‏گيرد.اين زمينه عقيده‏اجتماعى يا اخلاقى خداست‏» .

و او خودش يهودى است كه اين حرف را مى‏زند، مى‏گويد: «كتاب مذهبى يهوديان تكامل از مذهب ترس به مذهب‏اخلاقى را به عالى‏ترين صورتى تصوير مى‏كند و همچنين آن تصوير و تشريح در انجيل عهد جديد ادامه مى‏يابد» .

مى‏گويد خدايى‏كه در تورات و در انجيل معرفى شده خدايى است كه همان انسان روى‏خصيصه اخلاقى و اجتماعى، خودش او را براى خودش ساخته است.

«ولى‏مذاهب ملل متمدن، بخصوص مذاهب ملل شرق، اصل معنوى و متكى به‏اصول اخلاق است.» (1) .

بعد يك بحثى راجع‏به فايده مذهب مى‏كند و مذهب و لو مذهب ترس و مذهب اخلاق را - كه‏قبول ندارد اين مذهبها يك مذهب حقيقى و واقعى باشد، بلكه‏اينها را مذهبهاى ساختگى مى‏داند - در عين حال براى بشر مفيد مى‏داند.

مى‏گويد: «تكامل از مذهب ترس به مذهب اخلاق قدم بزرگى‏در زندگى ملل است، حال گو كه مذهب ترس و يا مذهب مطلقا به اصول اخلاقى تكيه داشته باشد، همه تسليحى عليه آن چيزى‏است كه ما در مقابل آنها بايد خود را حفظ كنيم; يعنى مذهب ترس و مذهب اخلاق و معنى، سفر نجات روح بشر از فساد و انحطاط است‏» .

فايده اينها را قبول مى‏كند.مى‏گويد يك‏خاصيت مشتركى كه مذهب ترس و مذهب اخلاق دارد اين است كه براى خدا شكل قائل است;خدا را مثل يك انسان [دانسته]، خصائص و صفات يك انسان را به خدا مى‏دهد: «عموميتى كه در بين اين انواع مختلف مذهب‏موجود است عقيده به اين است كه خدا شكل دارد، يعنى به شكل مخصوصى تظاهر كرده يا مى‏كند» .

.............................................................. 1.اينجا عبارت كتاب ناقص است، نمى‏دانيم چه مى‏خواسته بگويد.


صفحه : 51
به همين دليل اينها را تخطئه مى‏كند.مى‏گويد هميشه‏در گذشته اين جور بوده‏اند: «ولى فراموش نشود كه در اين بين عده قليلى از افرادو جماعات يافت مى‏شود كه يك معنى واقعى از وجود خدا را براى اين اوهام دريافته‏اند كه واقعا داراى خصائص و مشخصات‏بسيار عالى و تفكرات عميق و معقول بوده، به هيچ وجه قابل قياس با آن عموميت عقيده نيست‏» .

كه مى‏گويد درطول گذشته هم اين جور بوده.

«اما يك عقيده‏و مذهب ثالث بدون استثنا در بين همه وجود دارد، گرچه خالص و يكدست‏در هيچ كدام يافت نمى‏شود; من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى‏دانم‏» .

معتقد است به اينكه در همه انسانها[اين‏احساس مذهبى وجود دارد]ولى بعد مى‏گويد كه بعضى افراد ممكن است فاقد اين[احساس]باشند.شايد اين هم نقص در مترجم است‏كه اول مى‏گويد در همه، بعد بعضيها را فاقد آن مى‏داند.مى‏گويد يك احساس مذهبى بالخصوصى‏در همه افراد هست كه من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى‏دانم: «بسيار مشكل است اين احساس را براى كسى‏كه كاملا فاقد آن است توضيح دهيم، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال‏مختلف تظاهر مى‏كند نيست.اين خدا بزرگتر است از اينكه توصيف بشود» .

اين همان خدايى است كه ما مسلمانها او را «الله‏اكبر من ان يوصف‏» مى‏دانيم.

«در اين مذهب فرد كوچكى‏آمال و هدفهاى بشر، و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديده‏هادر طبيعت و افكار تظاهر مى‏نمايد را حس مى‏كند.او وجود خود را يك نوع زندان‏مى‏پندارد (1) ، چنانكه مى‏خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك حقيقت واحد دريابد» .

فرق عجيبش اين است.مى‏گويد اين جوراحساس درباره مذهب و خدا، خدا را

.............................................................. 1.مشخصات اين احساس را مى‏گويد.

صفحه : 52
به اين عظمت‏ادراك كردن و بعد هم احساس ميل پرواز به سوى او، اين احساس چيزى نيست‏كه در دوره امروز در بشر پيدا شده باشد; قرائن نشان مى‏دهد كه از اوايل‏تمدن بشر خدا به اين صفت در ميان بشر درك شده بود; چون يك احساس بوده در مردم وجود داشته است.مى‏گويد: «ابتداى اين مذهب و آثار شروع به آن به اوايل شروع‏تمدن بشرى مى‏رسد، مثلا در مزامير