 عمران آيه 49

3ـ سوره ابراهيم آيه 10

4ـ سوره ص آيه 28

5ـ سوره ابراهيم آيه 10

6ـ سوره ابراهيم آيه 11

7ـ سوره ص آيه 8

8ـ زخرف آيه 31

9ـ سوره فرقان آيه 8

10ـ سوره فرقان آيه 9

11ـ سوره فرقان آيه 20

12ـ سوره انعام آيه 9

13ـ سوره فرقان آيه 21

14ـ سوره فرقان آيه 22

15ـ سوره حجر آيه 8

16ـ سوره قمر آيه 9

17ـ سوره اسرى آيه 93

18ـ سوره مؤمن آيه 72

19ـ سوره همزه آيه .7

20ـ سوره بقره آيه .25

21ـ الكامل فى التاريخ لابن الاثير ج 2 ص 61 به عبارت لتموتن كما تنامون و لتبعثن كما تستيقظون و بحار جلد 7 ص 47 ح .1

22ـ سوره ق آيه .35

23ـ سوره انبياء آيه .98

24ـ من لا يحضره الفقيه فضيه ج 2 ص 50 ح .4

هدايت جامعه
مقدمه: يكى از ويژگيهاى پيامبران، هدايت و رهبرى جامعه به سوى كمالات است مقاله حاضر اشاره‏اى به اين ويژگى دارد. 

«پيامبرى‏» با آنكه‏از مسير معنوى به سوى خدا و تقرب به ذات او و بريدن از خلق(سير من‏الخلق الى الحق)آغاز مى‏شود - كه مستلزم انصراف از برون و توجه به درون‏است - ولى سرانجام با بازگشت به خلق و برون، به منظور اصلاح و سازمان بخشيدن به زندگى‏انسان و هدايت آن در يك مسير صحيح(سير بالحق فى الحق) پايان مى‏يابد.

كلمه «نبى‏» در زبان عربى‏به معنى «خبر آورنده‏» است - و در فارسى كلمه «پيامبر» همان معنى‏را مى‏دهد - و كلمه «رسول‏» در زبان عربى به معنى «فرستاده‏» است.

پيامبر پيام خدا را به خلق‏خدا ابلاغ مى‏كند و نيروهاى آنها را بيدار مى‏نمايد و سامان مى‏بخشدو به سوى خداوند و آنچه رضاى خداوند است‏يعنى صلح و صفا و اصلاح‏طلبى و بى‏آزارى و آزادى از غير خدا و راستى و درستى و محبت و عدالت و ساير اخلاق حسنه، دعوت مى‏كند و بشريت را اززنجير اطاعت هواى نفس و اطاعت انواع بتها و طاغوتها رهايى مى‏بخشد.

«اقبال لاهورى‏» تفاوت پيامبران را با ساير افرادى‏كه مسير معنوى به سوى خدا دارند(عرفا)ولى رسالت پيامبرى ندارند و اقبال آنها را «مرد باطنى‏» مى‏خواند، چنين بيان مى‏كند: «مرد باطنى نمى‏خواهد كه پس از آرامش و اطمينانى‏كه(در مسير معنوى)پيدا مى‏كند به زندگى اينجهانى بازگردد، اما در آن هنگامى كه بنا بر ضرورت باز مى‏گردد،بازگشت او براى تمام بشريت‏سود چندانى ندارد، ولى بازگشت پيغمبر جنبه خلاقيت و ثمر بخشى دارد، باز مى‏گردد و در جريان‏زمان وارد مى‏شود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط درآورد و از اين راه جهان تازه‏اى از كمال مطلوبهاخلق كند.براى مرد باطنى آرامش مرحله نهايى است، براى پيغمبر

بيدار شدن نيروهاى‏روانشناختى اوست كه جهان را تكان مى‏دهد و اين نيروها چنان‏حساب شده است كه كاملا جهان بشرى را تغيير دهد.»(1) بنابر اين، رهبرى خلق‏و سامان بخشيدن و به حركت آوردن نيروهاى انسانى در جهت رضاى خدا و صلاح بشريت، لازم لا ينفك پيامبرى است.

.............................................................. 1.احياى فكر دينى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 143.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 2 صفحه 163 

ساختن فرد و جامعه
پيامبران‏كه به نيروها تحرك مى‏دهند و سامان مى‏بخشند، صرفا در جهت‏ساختن فرد وساختن جامعه انسانى است، و به عبارت ديگر، در جهت‏سعادت بشرى است، محال‏و ممتنع است كه در جهت فاسد كردن فرد و يا تباهى جامعه انسانى صورت گيرد.

عليهذا اگر اثر دعوت يك مدعى پيامبرى، فاسد ساختن‏انسانها، از كار انداختن نيروهاى آنها يا به فحشاء و هرزگى افتادن انسانها و يا تباهى جامعه انسانى و انحطاط‏مجتمع انسانى باشد، خود دليل قاطعى است بر اينكه اين مدعى در دعوى خودش‏صادق نيست.اقبال لاهورى در اينجا نيز سخن ارزنده‏اى دارد، مى‏گويد: «راه ديگرى براى داورى كردن در ارزش تجربه دينى‏يك پيغمبر(حقيقى بودن رسالتش و واقعيت داشتن اتصال درونى‏اش با خدا)آزمودن انواع انسانيتى است كه ايجاد كرده‏و نيز توجه به آن جهان فرهنگ و تمدنى است كه از رسالت وى برخاسته است.»(1) 

.............................................................. .احياى فكر دينى در اسلام، ص 144.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 2 صفحه 166 

خلوص نيّت
پيامبران به حكم اينكه تكيه گاه خدايى دارند و هرگزاز ياد نمى‏برند كه «رسالتى‏» از طرف خداوند بر عهده آنها گذاشته شده است و كار «او» را انجام مى‏دهند، در كار خود نهايت‏«خلوص‏» را دارند، يعنى هيچ منظورى و هيچ هدفى جز هدايت بشر كه خواسته خداوند است ندارند، از مردم «اجر» براى انجام رسالت‏خود نمى‏خواهند.

قرآن كريم در سوره الشعراءبه طور خلاصه گفتار بسيارى از پيامبران را در مواجهه با قومشان‏نقل كرده است و البته هر پيغمبرى به مناسبت مشكل و مشكلاتى كه در راه‏خويش مى‏ديده است‏يك نوع پيام براى قوم خود داشته است، ولى يكى از مطالبى كه در پيام همه پيامبران تكرار شده است‏اين است كه: «من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم‏» .لهذا خلوص و بى‏نظرى، يكى از مشخصات پيامبرى است و به‏همين جهت پيام پيامبران همواره با يك «قاطعيت‏» بى‏نظير همراه است.

پيامبران‏به حكم اينكه خود را «مبعوث‏» احساس مى‏كنند و در رسالت‏خويش و ضرورت‏آن و ثمر بخشى آن كوچكترين ترديدى ندارند، با چنان «قاطعيتى‏» پيام خويش را تبليغ‏مى‏كنند و از آن دفاع مى‏كنند كه مانندى براى آن نتوان يافت.

موسى به‏عمران به اتفاق برادرش هارون در حالى كه جامه‏هايى پشمينه بر تن و


صفحه : 165
عصاهاى چوبين‏در دست داشتند و همه تجهيزات ظاهريشان منحصر به اين بود، بر فرعون‏وارد شدند و او را دعوت كردند و با كمال قاطعيت ابراز داشتند: اگر دعوت ما را نپذيرى‏زوال حكومت تو قطعى است و اگر دعوت ما را بپذيرى و به راهى كه ما مى‏خواهيم‏وارد شوى ما عزت تو را تضمين مى‏كنيم.فرعون با تعجب فراوان گفت: اينها را ببينيد كه از تضمين عزت من در صورت پيروى آنهاو گرنه زوال حكومت من سخن مى‏گويند!(1) پيغمبر اكرم(ص)در سالهاى اول بعثت كه عده مسلمانان شايد از شمارانگشتان دو دست تجاوز نمى‏كرد، در جلسه‏اى كه تاريخ آن را به نام جلسه «يوم الانذار» ضبط كرده است، بزرگان بنى‏هاشم‏را گرد آورد و رسالت‏خويش را به آنان ابلاغ فرمود و با صراحت و قاطعيت اعلام كرد كه دين من جهانگير خواهد شد وسعادت شما در پيروى و قبول دعوت من است.اين سخن آنچنان سنگين و باور نكردنى آمدكه جمعيت با تعجب به يكديگر نگاه كردند و جوابى نداده متفرق شدند.

هنگامى كه ابوطالب عموى پيغمبر اكرم پيام قريش‏را - مبنى بر اينكه حاضريم او را به پادشاهى برگزينيم، زيباترين دختران خود را به زنى به او بدهيم، او را ثروتمندترين‏فرد خود گردانيم به شرط اينكه از سخنان خود دست بردارد - به آن حضرت ابلاغ كرد، در جواب فرمود: «به خدا قسم اگرخورشيد را در يك كفم و ماه را در كف ديگرم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست بر نمى‏دارم‏» .

آرى، همان طور كه‏عصمت از گناه و عصمت از اشتباه در رهبرى انسانها، از لوازم مجهز بودن‏به نيروى وحى و اتصال به خداست، خلوص و همچنين قاطعيت نيز از لوازم پيامبرى است.

..............