................................................ 1.نهج البلاغه، خطبه 190.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 2 صفحه 164 
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:217.txt">محدث </a><a class="text" href="w:text:218.txt">«نبى‏» و «رسول‏» </a><a class="text" href="w:text:219.txt">معنى رسول و نبى </a><a class="text" href="w:text:220.txt">رسول و نبى كيست؟ </a></body></html>بحث روايتى ديگر در معناى محدث 
فرق ميان نبى، رسول و محدث 

در بصائر از زراره روايت كرده كه گفت: از امام صادق ع فرق ميان"رسول"، "نبى"و"محدث"را پرسيدم، فرمود: رسول كسى است كه فرشته را مى‏بيند كه ازناحيه پروردگارش رسالت مى‏آورد و مى‏گويد: پروردگارت چنين و چنان دستورت داده، ورسول در عين حال نبى هم هست. 

و اما"نبى"فرشته‏اى را كه بر او نازل مى‏شود نمى‏بيند بلكه فرشته، پيام الهى را به‏قلبش مى‏اندازد و نبى در حال گرفتن پيام حالتى چون بيهوشى به خود مى‏گيرد و مطلب را درخوابش مى‏بيند، عرضه داشتم: پس از كجا مى‏فهمد كه اين را كه مى‏بيند از ناحيه خدا و حق‏است؟فرمود: خداى تعالى برايش مشخص مى‏كند، بطورى كه يقين مى‏كند كه آنچه مى‏بيندحق است، ولى فرشته را به عيان نمى‏بيند. 

و اما"محدث"كسى است كه صدائى را مى‏شنود ولى شاهدى را يعنى صاحب صدارا نمى‏بيند. (1) مؤلف قدس سره: اين روايت را صاحب كافى نيز از امام صادق ع نقل كرده‏و اينكه فرمود: "شاهدى را نمى‏بيند"، معنايش اين است كه صاحب صدا را حاضر نمى‏بيند كه‏در حقيقت كلمه"شاهدا"مفعول فعل"نمى‏بيند"است، ممكن هم هست مفعول نباشد بلكه‏حال باشد از فاعل"نمى‏بيند"و معنايش اين باشد كه محدث در حالى كه خود شاهد است‏كسى را نمى‏بيند. (2) 

و باز در همان كتاب از بريد از امام باقر و امام صادق ع روايت كرده كه درضمن حديثى در پاسخ بريد كه پرسيد: "رسول"، " نبى"و"محدث"چه معنا دارد؟فرمود: "رسول"آن كسى است كه فرشته برايش ظاهر شده، با او سخن مى‏گويد، ولى"نبى" درخواب مى‏بيند، و چه بسا نبوت و رسالت در يك فرد جمع مى‏شود.و اما محدث آن كسى است‏كه صوت را مى‏شنود ولى صورت فرشته را نمى‏بيند، مى‏گويد: عرضه داشتم: خدا اصلاحت‏كند، از كجا مى‏فهمد آنچه در خواب ديده، حق و آن شخص فرشته است؟فرمود: خداى تعالى‏او را موفق به تشخيص آن مى‏كند تا او را بشناسد و اين را هم بدان كه خداى تعالى كتب‏آسمانى را با كتاب آسمانى شما(قرآن)ختم كرده و نبوت را با فرستادن پيامبرتان ختم فرموده"تا آخر حديث". (3) 

و نيز در آن كتاب از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: نزد امام صادق سخن از"محدث"را پيش كشيدم، مى‏گويد: فرمود: محدث صوت فرشته را مى‏شنود ولى صورت او رانمى‏بيند، عرضه داشتم: خدا اصلاحت كند از كجا مى‏فهمد كه كلامى كه شنيده، كلام‏فرشته است؟فرمود: خداى تعالى سكينت و آرامشى به او مى‏دهد كه با آن، فرشته را از غيرفرشته تشخيص مى‏دهد. (4) 

على عليه السلام محدث بود 
و نيز در آن كتاب است كه ابى بصير از امام صادق ع نقل كرده كه فرمود: على ع محدث بود، سلمان هم محدث بود، مى‏گويد: عرضه داشتم: نشانه محدث‏چيست؟فرمود: اين است كه فرشته بر او نازل مى‏شود و مطلب را به دل او مى‏اندازد كه مثلاچنين و چنان شده و يا چنين و چنان بايد كرد. (5) 

و نيز در كافى از حمران بن اعين روايت كرده كه گفت: امام ابى جعفر باقر ع‏به من خبر داد: كه على ع محدث بود، اين گذشت تا آنكه اصحاب و(پيروان مكتب‏تشيع)مرا ديدند و سفارش كردند كه هيچ چيزى از امام نپرس، تا اين سؤال ما را با جنابش درميان بگذارى و جوابش را بگيرى و آن سؤال اين است كه چه كسى با على ع حديث وگفتگو مى‏كرد، چيزى نگذشت كه اتفاق افتاد آن جناب را ملاقات كردم، عرضه داشتم: به‏خاطر داريد كه به من فرموديد على محدث بود؟فرمود: آرى، عرضه داشتم: چه كسى با اوحديث مى‏كرد؟فرمود: فرشته، پرسيدم: يعنى مى‏فرمائى معتقد باشم به اينكه على نبى و يارسول است؟فرمود: نه، بلكه در باره على ع همان را بگو و معتقد باش كه در باره آن‏رفيق در بارى سليمان ع مى‏گوئى(كه به يك چشم بر هم زدن تخت‏بلقيس را از شهرسبا تا به حضور سليمان آورد)و همان را معتقد باش كه در باره رفيق و همسفر موسى ع‏معتقدى(كه اعمالى انجام داد كه موسى از تاويل آنها عاجز ماند)و همان را بگو كه در باره‏ذى القرنين مى‏گوئى(كه كارهائى مى‏كرد كه از بشر عادى ساخته نيست)مگر نشنيده‏اى كه‏شخصى از على ع پرسيد: آيا ذو القرنين پيغمبر بود؟در پاسخ فرمود: نه، ولى بنده‏اى بودكه خدا را دوست مى‏داشت و خداى تعالى هم او را دوست مى‏داشت؟براى خدا خيرخواهى‏مى‏كرد، خدا هم خير او را مى‏خواست، على ع هم چنين بنده‏اى بود. (6) 

مؤلف قدس سره: روايات در معناى محدث از ائمه اهل بيت ع بسيار زياداست، صاحب كتاب بصائر الدرجات و صاحب كافى و صاحب كنز و صاحب اختصاص ومؤلفينى ديگر آن روايات را در كتب خود آورده‏اند، در روايات اهل سنت نيز يافت مى‏شود. 

در اين روايات فرق ميان نبى و رسول و محدث را بيان نمود، ما نيز در سابق آنجا كه‏فرق ميان نبى و رسول را بيان مى‏كرديم گفتيم: وحى به معناى سخن گفتن خداى سبحان بابنده‏اى از بندگان خويش است و اين سخن گفتن(چه با حضور و رو در رو قرار گرفتن فرشته‏باشد و چه بدون حضور فرشته و به صرف افتادن در دل و رسيدن به گوش باشد)، باعث علم يقين‏رسول و نبى مى‏شود، علم به نفس ذاته، بدون اينكه در تشخيص اينكه اين سخن از خدا است‏يااز شيطان احتياجى به حجت داشته باشد، پس داستان وحى و القائات الهيه نظير علوم بديهى ومانند: "يك، نصف دو است"، مى‏باشد كه در علم پيدا كردن به آن احتياج به رديف كردن‏مقدمات منطقى و امثال آن نيست. 

و اما خواب ديدن اولياى خدا به طورى كه روايات تفسيرش كرده، به معنائى است غيرخواب ديدن معمولى ما افراد معمولى، چون ما نيز در عالم خواب شبانه و يا روزانه خود چيزهائى‏مى‏بينيم ولى هيچگونه حجيت ندارد، بلكه خواب اولياى خدا چيزى شبيه بيهوشى است كه‏حواس ولى خدا سكونتى پيدا مى‏كند و در آن هنگام آنچه را كه مى‏بينند نظير چيزهائى است‏كه ما در بيدارى مشاهده مى‏كنيم و بعد از مشاهده آنچه مشاهده كردند خداى عزوجل يقين بردل آنان افاضه نموده، دركشان را تسديد و استوار مى‏كند، در نتيجه يقين مى‏كنند كه واسطه‏و صدا از ناحيه خداى سبحان است و شيطان در دلشان تصرف نكرده. 

و اما عنوان محدث از تحديث گرفته شده، و تحديث عبارت است از اينكه صداى فرشته‏را بشنود ولى خود او را نبيند، و اين شنيدن هم شنيدن با گوش ظاهر نيست‏بلكه با گوش باطن‏و قلب است و نيز از قبيل خطور كردن خاطره‏اى در دل نيست تا عرفا شنيدن صوت شمرده شود، الا به عنايتى مجازى، آن هم مجاز دور از فهم. 

و به همين جهت مى‏بينيد كه روايات در معرفى تحديث دو جمله آورده‏اند: يكى‏شنيدن صوت و ديگرى افتادن در قلب و با اينكه هيچيك از اين دو عنوان از نظر لغت"تكليم"و"تحديث"و گفت و شنود، نيست مع ذلك آن را تحديث و تكليم خوانده‏اند، پس محدث بافتحه"دال"صوت فرشته را در تحديثش مى‏شنود و با گوش خ