د فرا مى‏گيرد، نظير آنچه، ازصداهاى كلام معمولى و ساير صوتها عالم ماده را مى‏شنويم و يا به ديگران مى‏شنوايانيم با اين‏تفاوت كه آنچه را محدث مى‏شنود غير محدث نمى‏شنود و به همين جهت است كه گفتيم اين‏شنيدن امرى قلبى است. 

تشخيص القاءات رحمانى از شيطانى مستند به تاييد الهى است و خارج از معيارهاى معمولى تشخيص است

و اما تشخيص و علم محدث به اينكه آنچه مى‏شنود گفتار فرشته است نه القائات‏شيطانى، امرى است كه خارج از معيارهاى معمولى تشخيص است، بلكه با تاييدى از ناحيه‏خداى سبحان و تسديد او است، همچنانكه مضمون روايت محمد بن مسلم كه گذشت آن راتاييد مى‏كند، چون در آن روايت آمده بود: "خداى تعالى سكينت و آرامشى به او مى‏دهد كه باآن فرشته را از غير فرشته تشخيص مى‏دهد"و توضيحش اين است كه القاى شيطانى دو جورتصور مى‏شود: يكى اينكه اين القا مطلبى باطل و به همان صورت باطلش باشد، كه معلوم است‏انسان مؤمن به خوبى آن را تشخيص مى‏دهد كه سخن ملائكه مكرمين نمى‏تواند باشد، ملائكه‏اى كه خداى تعالى در معرفتشان فرموده: "لا يعصون الله ما امرهم" (7) ، 

و يا باطل درصورت حق است و معلوم است كه باطل لوازمى كه دارد نيز باطل است، در اينجا نور الهى كه‏همواره ملازم بنده مؤمن خدا است، حال آن باطل را براى مؤمن روشن مى‏سازد كه آيه شريفه: "او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس" (8) ، بيانگر اين نور است، 

ولى‏در عين حال نزعه شيطان و وسوسه او بى‏اضطراب هم نيست و قلب را دچار تزلزل مى‏سازد، همچنانكه ياد خدا و سخن او از وقار و سكينت و اطمينان خاطر خالى نيست، همچنانكه قرآن‏كريم در باره اضطراب آوردن وسوسه شيطان مى‏فرمايد: "ذلكم الشيطان يخوف اوليائه" (9) ودر باره ياد خدا و ذكر او مى‏فرمايد: "الا بذكر الله تطمئن القلوب" (10) و نيز در باره اولى فرموده: ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون" (11) . 

پس سكينت و طمانينه در هنگام ملهم شدن انسان به يك الهام، حال چه اينكه به‏صورت سخنى باشد كه گويا كسى به گوش انسان مى‏خواند و يا قلبى باشد كه به دل خطوركند، خود دليل بر اين است كه آن سخن و اين خطور القائات رحمانى است نه شيطانى، همچنانكه اضطراب و قلق در هنگام ملهم شدن آدمى به آن قسم الهام، دليل است‏بر اينكه القاءمذكور از القائات شيطانى است، مساله عجله كردن در امور و جزع و بى‏تابى نمودن در احتمال‏خطر و خفت در عقل در موقع شادى و يا اندوه و امثال اين عوارض، نيز نشان همين القائات‏شيطانى است. 

توضيح اينكه: "محدث صوت فرشته را مى‏شنود ولى فرشته را نمى‏بيند" 

و اما اينكه در روايات آمده بود كه محدث صوت را مى‏شنود ولى فرشته را نمى‏بيند، بايد حمل كرد بر اين جهت، نه اينكه جمع بين دو معنا يعنى هم ديدن و هم صوت را شنيدن‏محال است و خلاصه اينكه ملاك در محدث بودن يك انسان اين است كه صداى هاتف غيبى‏را بشنود و لازم نيست كه حتما صاحب صدا را هم ببيند و اگر اتفاق افتاد كه در حين شنيدن‏صوت، فرشته را هم ديد از اين باب نيست كه چون محدث بوده فرشته را ديده، نه، لازمه محدث‏بودن ديدن فرشته نيست، اين را بدان جهت گفتيم كه آيات قرآنى صريح است در اينكه مريم‏روح را به صورت بشرى تمام عيار مشاهده كرد و در حين گفتگو او را مى‏ديد، مثلا فرموده: "فارسلنا اليها روحنا، فتمثل لها بشرا سويا، قالت اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا، قال‏انى رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا" (12) ، (بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد آيه شريفه صريح در اين‏است كه مريم شخصى را به شكل بشر ديده و با او سخن گفته است) 

و يا در باره همسر ابراهيم‏ع در داستان بشارت به فرزند دار شدنش فرموده: "و لقد جاءت رسلنا ابراهيم‏بالبشرى، قالوا: سلاما قال سلام...و امراته قائمة فضحكت، فبشرناها باسحق و من وراءاسحق يعقوب، قالت‏يا ويلتى ء الد و انا عجوز، و هذا بعلى شيخا، ان هذا لشى‏ء عجيب، قالوا ا تعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل البيت، انه حميد مجيد" (13) . 

البته در اينجا وجه ديگرى نيز هست و آن اين است كه مراد امام در روايت از كلمه"معاينه - مشاهده"كه آن را در مورد محدث نفى كرده، مشاهده حقيقت فرشته باشد نه ممثل‏شده او، و بخواهد بفرمايد شخص محدث حقيقت فرشته را نمى‏بيند، (و اما ممثل شده او رامى‏بيند، و آيات شريفه قرآن هم بيش از ديدن مثال فرشته را در باره مريم و همسر ابراهيم اثبات‏نمى‏كند. 

باز وجه سومى هست كه آن را بعضى‏ها احتمال داده‏اند و آن اين است كه مراد ازمعاينه‏اى كه در روايت نفى شده، معاينه وحى تشريعى باشد، خواسته است‏بفرمايد: محدث‏فرشته‏اى را كه احكام شرعيه را نازل مى‏كند نمى‏بيند، براى اينكه خداى تعالى خواسته است‏مقام تشريع كنندگان از انبيا و رسولان محفوظ باشد و به دست هر كسى حكم شرعى نازل‏نكند، ليكن اين احتمال بعيد است كه منظور از عبارت: "ولى فرشته‏اى را نمى‏بيند"، اين‏باشد كه شريعت‏بر او نازل نمى‏شود. 

پى‏نوشتها: 

(1)بصائر الدرجات ص 371 ح 12. 

(2)اصول كافى ج 1 ص 135. 

(3)اصول كافى ج 1 ص 177 ح 4. 

(4)اصول كافى ج 1 ص 271 ح 4. 

(5)اين حديث‏با اين سند در بحار ص 67 ج 26 ح 4 از امالى شيخ و سرائر نقل شده است. 

(6)مضمون حديث تا جمله مگر نشنيده‏اى كه شخصى از على پرسيد در كافى آدرس مزبور موجود است، ليكن عين حديث‏بطور كامل در متن الميزان در بصائر ص 366 ج 4 نقل شده و صاحب برهان و نور الثقلين و بحار نيز آنرااز بصائر نقل كرده‏اند.اصول كافى ص 271 ج 5. 

(7)خدا را در آنچه دستورشان بدهد نافرمانى نمى‏كنند. 

(8)آيا كسى كه مرده بود، ما او را زنده كرديم و برايش نورى قرار داديم كه با آن نور در بين مردم‏آمد و شد مى‏كند مثل ديگران است؟"سوره انعام، آيه 122". 

(9)(با شمايم)اين شيطان است كه اولياى خود را مى‏ترساند."سوره آل عمران، آيه 175". 

(10)آگاه باش كه ياد خدا دلها را اطمينان مى‏دهد."سوره رعد، آيه 28". 

(11)كسانى كه در صدد حفظ خود هستند، وقتى شيطانها اطراف دلش را احاطه مى‏كنند، به يادخدا مى‏افتند و ناگهان بصيرت خود را در مى‏يابند."سوره اعراف، آيه 201". 

(12)ما روح خود(جبرائيل)را بسوى او فرستاديم كه همانند بشر كامل بر او نمايان شد مريم گفت‏من از شر تو بر خداى رحمان پناه ميبرم اگر خدا ترس و پرهيزكارى از اينجا دور شو جبرائيل گفت: من فرستاده‏پروردگارت هستم تا پسرى پاك بر تو ببخشم"سوره مريم، آيه 19". 

(13)و همسرش ايستاده بود خنديد و ما او را بشارت داديم به اسحاق، و از نسل اسحاق يعقوب، اوگفت: واى بر من: آيا من فرزند مى‏آورم؟با اينكه زنى عجوزه‏ام و اينكه شوهرم در حال پيرى است، اين‏سخن بسيار عجيب است، گفتند: آيا از امر خدا تعجب مى‏كنى، رحمت‏خدا و بركات او بر شما اهل بيت‏است كه او حميد و مجيد است."سوره هود، آيه 72". 

ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه 343 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

«نبى‏» و «رسول‏»
کتاب: مجموعه آثار ج 4 ص 347

نويسنده: استاد شهيد مطهري

مثلا يكى از مسائل كه ا