ز نظر قرآنى خيلى قابل بحث است اين است كه در قرآن، هم تعبير «نبى‏» آمده است و هم تعبير «رسول‏» ، نبى و رسول، نبيين و رسل، آيا نبوت با رسالت فرق مى‏كند، يعنى دو مقام و دو خصوصيت است؟يا نه، يك چيز است كه با دو اسم تعبير شده است؟كلمه «نبى‏» از ماده «نبا» است.نبا يعنى خبر، البته خبرهاى مهم و عظيم و خبرهاى صادق.مثل اينكه هر خبرى را نبا نمى‏گويند، كلمه «حديث‏» يا «خبر» را ممكن است بگويند ولى كلمه «نبا» يك اهميت ديگرى دارد.نبى يعنى خبر دهنده، چون انبياء از خدا خبرهايى آورده و به مردم داده‏اند، به اين اعتبار به آنها گفته‏اند «نبى‏» .كلمه «رسول‏» از ماده «رسالت‏» است كه اصل معنايش رهايى است در مقابل قيد. «مرسل‏» در زبان عرب يعنى رها شده، در مقابل «در قيد شده‏» .مثلا اگر مويى را همين طور رها كنند به پايين، مى‏گويند «ارسله‏» يعنى رهايش كرد، اما اگر مو را با سنجاقى ببندند اين نقطه مقابل ارسال است.ولى اين كلمه را در مطلق مورد فرستادن[به كار مى‏برند].وقتى كه كسى، كسى يا چيزى را از جايى به جايى مى‏فرستد، به آن مى‏گويند «ارسال‏» و «رسول‏» يعنى فرستاده به طور كلى.نمايندگانى كه مثلا يك امير، يك پادشاه از پيش خودش نزديك نفر ديگر مى‏فرستد اينها را معمولا در زبان عربى «رسول‏» مى‏گويند، رسولى فرستاد يعنى نماينده‏اى فرستاد، فرستاده‏اى فرستاد.اين معنى لغوى‏اش.

آيا در اصطلاح قرآن ميان «نبى‏» و «رسول‏» فرقى هست كه قرآن وقتى به كسى

صفحه : 348
مى‏گويد «نبى‏» به يك عنايت‏خاصى مى‏گويد و وقتى مى‏گويد «رسول‏» به عنايت ديگرى است كه احيانا ممكن است كسى نبى باشد رسول نباشد، يا بر عكس رسول باشد نبى نباشد، چنين چيزى هست‏يا نه؟اين هم بحثى است كه چون در درجه اول لزوم نيست ما فعلا وارد آن نمى‏شويم، اگر لازم بود روى اين جهت هم بحث مى‏كنيم كه آيا ميان ايندو فرق هست و يا فرق نيست؟اين مخصوصا از اين جهت ضرورت پيدا مى‏كند كه در آيه ختم نبوت، ما به اين تعبير داريم كه: «ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين‏» (1) .بعضى‏ها(البته در عصرهاى اخير و نه آدمهاى حسابى، افرادى كه دنبال[بهانه]مى‏گردند)گفته‏اند در اينجا قرآن كه نفرموده رسالت‏ختم شده است، فرموده نبوت ختم شده است، چه مانعى دارد كه نبوت ختم شده باشد و رسالت هنوز ختم نشده باشد؟اگر بگوييم نبوت مگر چيست كه ختم شده و رسالت‏ختم نشده؟مى‏گويند انبياء فقط به كسانى مى‏گفتند كه مثلا در عالم رؤيا، در عالم خواب چيزهايى را مى‏ديدند، اما رسالت مطلب ديگرى است كه آن ختم نشده.

اين را فقط براى اينكه توجه به اهميت مطلب داده باشيم عرض كردم.ما آن سه بحث اساسى و اصولى خودمان را عرض بكنيم.


--------------------------------------------------------------------------------
1.احزاب/40. 

معنى رسول و نبى 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 2، ص 209
نويسنده: علامه طباطبايى 
خداى سبحان بعد از آنكه اين حقيقت (يعنى وصف ارشاد مردم به وسيله وحى) را در آيه مورد بحث و در بسيارى از موارد كلامش ذكر كرد، از مردانى كه متكفل اين وظيفه‏اند تعبيرهائى مختلف كرده، يعنى دو جور تعبير كرده، كه كانه نظير تقسيم است يكى رسول، و يكى هم نبى، يك جا فرموده: "و جى‏ء بالنبيين و الشهداء" (1) . 

و جائى ديگر فرموده: "يوم يجمع الله الرسل فيقول ما ذا اجبتم" (2) . 

و معناى اين دو تعبير، مختلف است، رسول كسى است كه حامل رسالت و پيامى است، و نبى كسى است كه حامل خبرى باشد، پس رسول شرافت وساطت ميان خدا و خلق دارد، و نبى شرافت علم به خدا و به اخبار خدائى. 

بعضى‏ها گفته‏اند: فرق ميان نبى و رسول به عموم و خصوص مطلق است، به اين معنا كه رسول آن كسى است كه هم مبعوث است، و هم مامور، به تبليغ رسالت، و اما نبى كسى است كه تنها مبعوث باشد، چه مامور به تبليغ هم باشد و چه نباشد. 

ليكن اين فرق مورد تاييد كلام خداى تعالى نيست، براى اينكه مى‏فرمايد: "و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا" (3) كه در مقام مدح و تعظيم موسى ع او را هم رسول خوانده، و هم نبى، و مقام مدح اجازه نمى‏دهد اين كلام را حمل بر ترقى از خاص به عام كنيم، و بگوئيم، معنايش اين است كه اول نبى بود بعدا رسول شد. 

و نيز مى‏فرمايد: "و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى" (4) كه در اين آيه ميان رسول و نبى جمع كرده، در باره هر دو تعبير به"ارسلنا"كرده است، و هر دو را مرسل خوانده، و اين با گفتار آن مفسر درست در نمى‏آيد. 

ليكن آيه: "و وضع الكتاب و جى‏ء بالنبيين و الشهداء" (5) كه همه مبعوثين را انبيا خوانده، و نيز آيه: "و لكن رسول الله و خاتم النبيين" (6) كه پيامبر اسلام را هم رسول و هم نبى خوانده. 

و همچنين آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد: "فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين"كه باز همه مبعوثين را انبيا خوانده، و نيز آياتى ديگر، ظهور در اين دارد كه هر مبعوثى كه رسول به سوى مردم است نبى نيز هست. 

و اين معنا با آيه: (و كان رسولا نبيا، و رسولى نبى بود) منافات ندارد، چون در اين آيه از دو كلمه رسول و نبى معناى لغوى آنها منظور است، نه دو اسمى كه معنى لغوى را از دست داده باشد، در نتيجه معناى جمله اين است كه او رسولى بود با خبر از آيات خدا، و معارف او. 

و همچنين آيه: "و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى..."، چون ممكن است گفته شود، كه نبى و رسول هر دو به سوى مردم گسيل شده‏اند، با اين تفاوت كه نبى مبعوث شده تا مردم را به آنچه از اخبار غيبى كه نزد خود دارد خبر دهد، چون او به پاره‏اى از آنچه نزد خداست خبر دارد، ولى رسول كسى است كه به رسالت خاصى زايد بر اصل نبوت گسيل شده است، همچنانكه امثال آيات زير هم به اين معنا اشعار دارد. 

"و لكل امة رسول، فاذا جاء رسولهم، قضى بينهم بالحق" (7) و آيه: "و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا" (8) . 

و بنابر اين پس نبى عبارت است از كسى كه براى مردم آنچه مايه صلاح معاش و معادشان است، يعنى اصول و فروع دين را بيان كند، البته اين مقتضاى عنايتى است كه خداى تعالى نسبت به هدايت مردم به سوى سعادتشان دارد، و اما رسول عبارت است از كسى كه حامل رسالت خاصى باشد، مشتمل بر اتمام حجتى كه به دنبال مخالفت با آن عذاب و هلاكت و امثال آن باشد، همچنانكه فرمود: "لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل" (9) . 

و از كلام خداى تعالى در فرق ميان رسالت و نبوت بيش از مفهوم اين دو لفظ چيزى استفاده نمى‏شود، و لازمه اين معنا همان مطلبى است كه ما بدان اشاره نموده گفتيم: رسول شرافت وساطت بين خدا و بندگان را دارد، و نبى شرافت علم به خدا و معارف خدائى را دارد 

، و به زودى خواهيم گفت انبيا بسيارند ولى خداى سبحان در كتاب خود نام و داستان همه را نياورده همچنانكه خودش در كلام خود فرموده"و لقد ارسلنا رسلا من قبلك، منهم من قصصنا عليك، و منهم من لم نقصص عليك" (10) و آياتى ديگر نظير اين. 

و از انبيا، آنانكه قرآن نامشان را آورده عبارتند از: 1ـ آدم 2ـ نوح 3ـ ادريس 4ـ هود 5ـ صالح 6ـ ابراهيم 7ـ لوط 8ـ اسماعيل 9ـ يسع 10ـ ذو الكفل 