11ـ الياس 12ـ يونس 13ـ اسحاق 14ـ يعقوب 15ـ يوسف 16ـ شعيب 17ـ موسى 18ـ هارون 19ـ داوود 20ـ سليمان 21ـ ايوب 22ـ زكريا 23ـ يحيى 24ـ اسماعيل صادق الوعد 25ـ عيسى 26ـ محمد ص. 

البته در آيات ديگرى از قرآن كريم مى‏بينيد كه انبيائى ديگر نه به اسم بلكه با توصيف و كنايه ذكر شده‏اند."ا لم تر الى الملا من بنى اسرائيل من بعد موسى اذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملكا" (11) كه مربوط است به جناب صموئيل و طالوت. 

"او كالذى مر على قرية و هى خاوية على عروشها" (12) كه مربوط است به داستان جناب عزير، كه صد سال به خواب رفت و دوباره زنده شد."اذ ارسلنا اليهم اثنين فكذبوهما فعززنا بثالث" (13) "فوجدا عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما". (14) 

كه مربوط است به داستان جناب خضر البته افراد ديگرى هم هستند كه قرآن كريم نامشان را آورده ولى نفرموده جزء انبيا بوده‏اند، مانند همسفر موسى كه قرآن تنها در باره‏اش فرموده : "و اذ قال موسى لفتيه" (15) و مانند ذى القرنين و عمران پدر مريم. 

و سخن كوتاه اينكه در قرآن كريم براى انبيا عدد معينى معين نكرده، و عده آنان در روايات هم مختلف آمده، مشهورترين آنها روايت ابى ذر از رسولخدا ص است، كه فرموده انبيا صد و بيست و چهار هزار نفر، و رسولان ايشان سيصد و سيزده نفر بودند. 

البته اين را هم بايد دانست كه سادات انبيا يعنى اولوا العزم ايشان كه داراى شريعت بوده‏اند پنج نفرند: 1ـ نوح 2ـ ابراهيم 3ـ موسى 4ـ عيسى 5ـ محمد ص ، كه قرآن در باره آنان فرموده : "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل" (16) . 

و به زودى خواهد آمد كه معناى عزم در أولوا العزم عبارت است از ثبات بر عهد نخست، كه از ايشان گرفته شد، و اينكه آن عهد را فراموش نمى‏كنند، همان عهدى كه در باره‏اش فرمود : "و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم، و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا" (17) . 

و نيز فرمود: "و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزما" (18) و هر يك از اين پنج پيامبر صاحب شريعت و كتاب است چنانكه خداوند فرموده: "شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى" (19) و نيز فرمود: "ان هذا لفى الصحف الاولى صحف ابراهيم و موسى" (20) . 

و نيز فرمود: "انا انزلنا التورية فيها هدى و نور يحكم بها النبيون ـ تا آنجا كه مى‏فرمايد ـ و قفينا على آثارهم بعيسى بن مريم مصدقا لما بين يديه من التورية، و آتيناه الانجيل، فيه هدى و نور ـ تا آنجا كه مى‏فرمايد ـ و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب، و مهيمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله، و لا تتبع اهوائهم عما جاءك من الحق، لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا، و لو شاء الله لجعلكم امة واحدة، و لكن ليبلوكم فيما آتيكم" (21) . 

و اين آيات بيان مى‏كند كه اولوا العزم داراى شريعت بوده‏اند و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد ص كتاب داشته‏اند، و اما كتاب نوح در سابق توجه فرموديد كه آيه شريفه: 

"كان الناس امة واحدة..."به انضمام با آيه: "شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا"بر آن دلالت داشتند، و اين معنا يعنى انحصار شريعت و كتاب در پنج پيغمبر نام برده منافات ندارد با اينكه به حكم آيه: "و آتينا داود زبورا" (22) داود ع هم كتابى داشته باشد و همچنين آدم و شيث و ادريس كه به حكم روايات داراى كتاب بوده‏اند، براى اينكه كتاب نامبردگان كتاب شريعت نبوده. 

اين را هم بايد دانست كه يكى از لوازم نبوت وحى است، و وحى نوعى سخن گفتن خدا است، كه نبوت بدون آن نمى‏شود، چون در آيه: "انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده" (23) وحى را به تمامى انبيا نسبت داده. 

پى‏نوشت‏ها: 

1) سوره زمر آيه 69

2) سوره مائده آيه 112

3) بياد آر در كتاب موسى را كه داراى اخلاص و مردى بود هم رسول، و هم نبى."سوره مريم آيه 51" 

4) ما قبل از تو هيچ رسولى و نبيى نفرستاديم، مگر آنكه چنين و چنان شد."سوره حج آيه 51" 

5) سوره زمر آيه 69

6) و ليكن محمد ص رسول خدا و خاتم انبيا است."سوره احزاب آيه 40" 

7) براى هر امتى رسولى است و همينكه رسولشان بيامد در ميانشان به حق داورى شد."سوره يونس آيه 47" 

8) ما هيچگاه چنين نبوده‏ايم كه مردمى را قبل از آنكه رسولى بر ايشان مبعوث كنيم عذاب دهيم. 

"سوره نحل آيه 15" 

9) تا بعد از آمدن رسول، ديگر مردم حجتى عليه خدا نداشته باشند."سوره نسا آيه 164" 

10) ما قبل از تو پيامبرانى گسيل داشتيم كه داستان بعضى از آنان را برايت آورديم، و از بعضى ديگر را نياورديم."سوره مؤمن آيه 78" 

11) مگر نديدى رؤسائى از بنى اسرائيل را كه به يكى از پيغمبران خود گفتند براى ما پادشاهى برانگيز"سوره بقره آيه 246" 

12) و يا مثل آن كسى كه از دهكده‏اى ويران شده عبور كرد."سوره بقره آيه 259" 

13) آن زمان كه دو تن ـ از حواريين عيسى ـ را نزد آن قوم فرستاده و به دنبال آنان نفر سوم ـ يوسف نجار ـ را به كمكشان گسيل داشتيم."سوره يس آيه 14" 

14) موسى و همسفرش به بنده‏اى از بندگان ما برخوردند كه ما از نزد خود داده بوديمش رحمتى ."سوره كهف آيه 66" 

15) سوره كهف آيه 61" 

16) صبر كن آنچنان كه اولوا العزم از رسولان صبر كردند."سوره احقاف آيه 35" 

17) آن زمان كه از انبيا پيمانشان را بگرفتيم و همچنين از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و از همه‏شان پيمانى محكم بستيم."سوره احزاب آيه 7" 

18) و همانا عهد كرديم با آدم از قبل، پس فراموش كرد و نيافتيم مر او را عزمى."سوره طه آيه 115" 

19) و آئين نهاد براى شما از دين آنچه وصيت كرد به آن نوح را و آنچه وحى كرديم به تو و آنچه وصيت كرديم به آن ابراهيم و موسى و عيسى را..."سوره شورى آيه 13" 

20) اين حقيقت در صحف نخستين يعنى صحف ابراهيم و موسى آمده."سوره اعلى آيه 19" 

21) ما تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور است، و انبيا از روى آن حكم مى‏كردند ـ تا آنجا كه مى‏فرمايد ـ به دنبال آنان عيسى بن مريم را فرستاديم كه تورات را تصديق داشت، و ما انجيل به او داديم كه در آن هدايت و نور بود، تا آنجا كه مى‏فرمايد ـ بر تو هم كتاب را به حق نازل كرديم كه كتابهاى قبلى را تصديق مى‏كرد، ولى مسلط و حاكم بر آنها بود، پس با آنچه كه خدا نازل كرده در ميان مردم حكم كن، و پيروى هواهاى ايشان مكن، و از حقى كه به سويت آمده روى بر مگردان، كه ما براى هر يك از شما شريعت و روشى قرار داديم، و اگر خدا مى‏خواست همه شما را يك امت مى‏كرد ولى براى اين چند شريعت نازل كرد كه آزمايشتان كند."سوره مائده آيات 45ـ 46ـ 48" 

22 و 23) سوره نسا آيه 162
خداشناسى از راه فطرت 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 26

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

بشر براى درك و شناسائى خداى جهان دو راه دارد: 

1 ـ راه دل احساس فطرى 

2 ـ راه عقل و استدلال 

مقصود از راه فطرت اين است كه شعور باطنى و كشش درونى او را به سوى خدا رهبرى مينمايد، بطورى كه بدون هيچ دليل و استدلالى، ناخودآگاه، خداخواه و خداجوى است و حس خداخواهى در نهاد او به صورت يك امر غريزى و فطرى، به وديعت گذارده شده است و اين حس بسان غرائز ديگر انسانى، ان