ر و نيروئى عظيم مياندازد، از اين نظر هنگام هجوم بلا، طوفانى بودن دريا، احتمال سقوط هواپيما، و يا لحظه ياس و نوميدى از بهبودى در بيمارى تمام افراد بشر اعم از الهى و مادى بياد خدا افتاده و از آن مقام عظيم استمداد مى‏طلبند، تو گوئى فشار رنج و بلا، زنگار قلوب را پاك كرده و حس خداجوئى اين نداى فطرى را در دل آنها بيدار مينمايد. 

4 ـ تبليغات پيگير ممكن است از نمو و رشد آن بكاهد ولى نميتواند آنرا ريشه كن سازد. 
در ميان ملل و اقوام جهان افرادى پيدا مى‏شوند كه بر اثر رياضتهائى ميتوانند از نمو و رشد يك حس بكاهند، مثلا تمايلات جنسى يك نداى فطرى و باطنى است ولى تاركان دنيا و مرتاضان هند، با تحمل رنجها از قدرت اين حس بقدرى ميكاهند كه كمتر بفكر اين مسائل مى‏افتند اما همين افراد اگر در شرايط ديگرى قرار گيرند حس خفته آنان بيدار ميشود و شروع بفعاليت مينمايد. 

بنابر اين معناى فطرى بودن يك مسئله اين نيست كه در همه شرايط يكسان بوده و هيچ عاملى از قبيل محيط و تبليغات در شدت و ضعف آن مؤثر نباشد بلكه بايد گفت كه عواملى مانند تبليغات ميتواند از رشد و نمو بسيارى از نداهاى درونى و فطرى بكاهد، ولى نميتواند ريشه آنرا بسوزاند. 

مثلا در دنياى كنونى، افكار چپ‏گرائى تقريبا بر يك سوم جهان حكومت ميكند، و رهبران مكتب «ماترياليسم» با وسائل تبليغى مختلف و فريبنده ميكوشند كه حس مذهبى را در اقوام و مللى كه بزنجير استعمار كمونيستى كشيده شده‏اند، نابود سازند، مع الوصف موفقيت آنها در اين مبارزه ناچيز بوده و نتوانسته‏اند قلوب توده‏ها را از اين حس خالى كنند. 

با اينكه ده‏ها سال از انقلاب كمونيستى در جماهير شوروى ميگذرد هنوز حس مذهبى و مذهب خواهى و توجه به خدا و معنويت، قدرت خود را در اعماق قلوب بسيارى از مردم شوروى حفظ كرده است و براى همين جهت در اين اواخر به مسيحيان و مسلمانان، نيمه آزادى بخشيده‏اند كه مراسم مذهبى را تحت شرائطى برگزار كنند. 

سخنان دانشمندان در اين زمينه: 
«ژان ژاك روسو» ميگويد راه خداشناسى منحصر به عقل نيست بلكه شعور فطرى بهترين راهى است براى اثبات اين موضوع.حس دينى يكى از عناصر اوليه و ثابت و طبيعى روح انسانى است كه اصلى‏ترين قسمت آن بهيچ يك از رويدادهاى ديگر قابل تبديل نيست. 

«پاسكال» ميگويد: مردم نتوانسته‏اند دريابند كه ادراك كننده خدا دل است نه عقل. 

«الكسيس كارل» ميگويد: احساس عرفانى جنبشى است كه از اعماق ما سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلى است، انسان همانطور كه به آب نيازمند است به خدا نيز محتاج است. 

«ويل دورانت» ميگويد: ايمان امرى طبيعى است و مستقيما زاده نيازمنديهاى غريزه و احساسات ما است. 

«پول كلارنس ابرسوله» ميگويد: اينكه بشر در ماوراء فهم و ادراك خود لزوم وجود صانع را درك ميكند، دليلى بزرگ بر وجود خداوند است. 

مجموع اين بيانات روشن نمود كه در روح انسان غير از ابعاد سه گانه معروف يك بعد ديگر به نام «حس مذهبى» و حس خداخواهى و خداجوئى و توجه به خدا هست، و تمام افراد بشر به مقتضاى فطرت خود، خواه و ناخواه بسوى آن كشيده ميشوند.از آنجا كه اين توجه يك امر غريزى و فطرى است عاملى جز نهاد انسان و فطرت انسانى ندارد، و هر نوع جذبه و كشش بمعنويات محصول آنست، و مولود استدلال فلسفى نيست. 

خداشناسى از راه فطرت در قرآن و روايات 
اين راز بزرگ سرشت انسانى كه دانشمندان و بزرگان علم و دانش، پرده از روى آن برداشته‏اند يكى از حقائق ارزنده قرآن است كه چهارده قرن پيش به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله بيان شده است. 

همچنين ميفرمايد: 

فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون 

«به آئين راست خدا روآور آئينى كه خدا آفرينش انسان را بر روى آن نهاد، خلقت خدا تغييرپذير نيست. 

مقصود از «آئين حنيف» در اين آيه كه آفرينش انسان بر روى آن استوار شده است همان آئين توحيد و خدا پرستى است، و اين آيه با صراحت كامل هر نوع انحراف از جاده توحيد را مخالف فطرت انسانى دانسته، و آنرا غير استوار و لرزان ميداند. حضرت صادق عليه السلام اين آيه را چنين تفسير ميفرمايد: 

فطرهم على التوحيد خدا مردم را بر فطرت توحيد خلق كرده است. 

مردى به محضر حضرت صادق (ع) شرفياب شد و درخواست نمود كه او را بسوى خدا راهنمائى كند، حضرت صادق (ع) با طرح مثالى كه در برخى از آيات قرآن مجيد هم به آن اشاره شده است او را متوجه فطرت خود نمود و فرمود: 

آيا تاكنون با كشتى مسافرت كرده‏اى؟ 

آرى 

آيا اتفاق افتاده كه كشتى بشكند و در آنجا نه كسى باشد كه ترا نجات دهد و نه آشنائى با شنا داشته باشى؟ 

آرى 

آيا در آن موقع بفكر تو رسيده است كه قدرتى هست كه بتواند تو را از آن مهلكه نجات بخشد؟ 

آرى 

او همان خداى توانا است كه هنگاميكه تمام وسائل مادى از كار مى‏افتد و نجات بخش و دادرسى در ميان نيست انسان خواه و ناخواه به او متوجه و دل بسوى او كشيده مى‏شود. 
--------------------------------------------------------------------------------


رسول و نبى كيست؟ 
كتاب: منشور جاويد جلد 10 صفحه 259
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
مقدمه: 
قرآن كريم از پيامبران الهى غالبا با دو واژه «نبى» و «رسول» ياد كرده است آيا اين دو واژه به يك معنى است يا با هم تفاوت دارند؟ بسيارى از محققين بر اين عقيده‏اند كه اين دو واژه باهم فرق دارند و فرق‏هايى هم بيان نموده‏اند كه مقاله حاضر به بيان وجوه تمايز رسول و نبى پرداخته است. 

قرآن كريم پيامبران الهى را غالبا با دو واژه نبي و رسول معرفى مى‏كند در برخى از آيات تنها واژه نبى و در برخى ديگر، فقط واژه رسول و أحيانا هر دو واژه را بكار مى‏برد و از ظاهر برخى از اين آيات چنين استفاده مى‏شود كه اين دو واژه با يكديگر متفاوت مى‏باشند چنانكه مى‏فرمايد: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته (حج/52) . 

قبل از تو هيچ رسول و نبى را نفرستاديم مگر اينكه هر وقت (براى پيشبرد مقاصد خود) آرزويى نمود، شيطان در آن آرزو مداخله و خدعه كرد.اين آيه به روشنى، دلالت مى‏كند كه گروهى، نبى، و گروهى رسولند، و در اين جا آيات ديگرى نيز هستند كه از نظر دلالت به اين آيه نمى‏رسند مانند: الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة و الانجيل... (اعراف/157) . 

آنان كه از رسول و نبى امى كه او را در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند .و باز مى‏فرمايد: و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا (مريم/51) : در قرآن موسى را ياد كن كه بنده‏اى مخلص و رسول و نبى بود. 

و باز مى‏فرمايد: و اذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (مريم/51) : در قرآن اسماعيل را ياد كن كه درست وعده و رسول و نبى بود. 

در اين آيات، رسول و نبى با حرف عطف به يكديگر عطف شده‏اند و در همه آنها كلمه نبى بر رسول عطف شده است. 

احتمال ترادف اين دو لفظ ضعيف است، و از طرفى ا