حتمال اينكه مقصود از رسول، كسى غير از نبى است هم با ظاهر اين آيات سازگار نيست، زيرا در اين آيات دو واژه نبى و رسول حال يك انسان را توصيف مى‏نمايند و موصوف در آيه نخست، پيامبر اسلام (ص) و در آيه سوم، اسماعيل است، در حالى كه در آيه 52 حج، اين دو لفظ با كلمه «أو» بر يكديگر عطف شده‏اند، و ظاهر آن تقسيم است، يعنى آنان دو طايفه‏اند، گروهى رسولان، و گروه ديگر انبياء. 

به همين جهت، مفسران در صدد جستجوى فرق ميان رسول و نبى برآمده و اقوال مختلفى را بيان كرده‏اند.و در تمام اين اقوال يك مطلب مورد اتفاق ديده مى‏شود و آن اينكه: «رسول» اخص از «نبى» است، و تفاوت اقوال در بيان وجه اخص بودن رسول از نبى است، و اينك اين اقوال را مورد بررسى قرار مى‏دهيم، آنگاه نظر خود را يادآور مى‏شويم. 

الف: رسالت ملازم با تبليغ است 
رسول كسى است كه به او وحى شود و مأمور به تبليغ گردد، در حالى كه نبى كسى است كه طرف وحى قرار گيرد، اگر چه مأمور به تبليغ نباشد...اين همان‏معناى مشهورى است كه در بيشتر تفاسير آمده است. 

در توجيه اين نظر مى‏توان چنين گفت: لفظ نبى به اصطلاح ادبى صفت مشبهه است، كه به معنى «خبردار» و آگاه مى‏باشد و ناگفته پيداست آگاهى از خبر، ملازم با ابلاغ آن نيست، ولى اگر بگوئيم: نبى به معنى منبئى يعنى خبر دهنده است شايد در اين صورت ملازم با ابلاغ باشد، و اما لفظ رسول، مخصوص كسى است كه انجام رسالتى را از طرف كسى بپذيرد، و روشن است كه تحمل رسالت و پذيرفتن ابلاغ كلام يا انجام عملى ملازم با ابلاغ به ديگران است .ولى اين نظريه با اين توجيه نيز از جهاتى مخدوش است، زيرا: 

1ـ قرآن، پيامبران را نويد و بيم دهندگان معرفى مى‏كند و آن را يك صفت عمومى براى همه بشمار مى‏آورد.در اين صورت بايد تمام پيامبران براى تبليغ مبعوث شده باشند، چنان كه مى‏فرمايد: فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب (بقره/213) . 

مگر اينكه به قرينه و انزل معهم الكتاب گفته شود كه مقصود تمام پيامبران نيست، بلكه پيامبرانى است كه همراه آنان كتاب فروفرستاده شده است، در اين صورت نظريه ياد شده از اين اشكال مصون خواهد بود. 

2ـ قرآن يادآور مى‏شود كه تمام پيامبران دشمنانى از انس و جن داشتند چنان كه مى‏فرمايد : (و كذلك جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين و كفى بربك هاديا و نصيرا) (فرقان/31) . 

براى هر پيامبرى از گنهكاران دشمنى قرار داديم، كافى است كه پروردگار تو راهنما و يارى دهنده باشد.و روشن است كه اين دشمنى معلول تبليغ آنهااست.اگر پيامبرى دست به تبليغ آئين خود نزند، كسى با او دشمنى نخواهد كرد و از اين كه همگى دشمنانى داشته‏اند معلوم مى‏شود كه همگى مبلغ و گوينده احكام الهى بوده‏اند. 

3ـ اگر اين نظريه صحيح باشد، بايد مقام رسالت شريفتر از مقام نبوت، و رسول نيز اشرف از نبى باشد، در حالى‏كه در قرآن جريان بر عكس است، خدا در مقام توصيف، رسول را قبل از نبى ذكر كرده مى‏فرمايد: (و كان رسولا نبيا) (مريم/54)، و همچنين است آيات ديگرى كه اين دو لفظ در آنها بكار رفته است و در مقام توصيف، پيوسته از ضعيف، به سوى قوى پيش مى‏روند. 

برخى به خاطر فرار از اشكال، نبى را به معنى رفيع و بلند مرتبه تفسير كرده‏اند، نه به معنى آگاه از خبر و يا خبرگزار. 

در حالى كه اين لفظ در قرآن جز در همان معناى معروف در معنى ديگرى به معنى رفيع به كار نرفته است به گواه اينكه لفظ نبى از نبأ به معنى خبر مشتق است، نه از نبوت به معنى رفعت . 

گذشته از اين، تفسير ياد شده در برخى از آيات صحيح نيست آنجا كه مى‏فرمايد: 

(و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان في امنيته...) (حج/52) : ما هيچ رسول و پيامبرى را مبعوث نكرديم، مگر اينكه هر موقع آرزو مى‏كرد، شيطان در آرزوهاى او مداخله مى‏كرد...زيرا اگر مقصود از نبى فردى باشد كه براى تبليغ اعزام نشده است، در اين صورت با جمله و ما ارسلنا ناسازگار خواهد بود، زيرا صدر آيه حاكى است كه نبى و رسول هر دو اعزام شده‏اند و شيطان در امنيه و آرزو (برنامه‏هاى تبليغاتى) آنها مداخله مى‏كرد.ب: رسول، پيامبر صاحب كتاب است زمخشرى در تفسير آيه (و ما ارسلنا من رسول و لا نبي...) مى‏گويد: رسول كسى است كه علاوه بر معجزه، كتابى هم بر او نازل شده باشد، در حالى كه نبى ممكن است پيامبرى باشد اعم از اينكه كتابى بر او فروفرستاده شده باشد يا نه. 

اين وجه كاملا فاقد دليل و شاهد است.و رسول بودن يك نفر، يعنى حامل رسالت بودن، اعم از انجام فعلى يا بيان كلامى، مستلزم اين نيست كه حتما داراى كتاب باشد. 

ولى ممكن است برخى بر اين نظريه با آيه (25) از سوره حديد استدلال كنند آنجا كه انزال كتاب را بر ارسال رسولان عطف كرده و به نظر مى‏رسد كه ميان اين دو، تلازمى هست.چنان كه مى‏فرمايد: (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان...) (حديد/25) ما پيامبران خود را با شاهدان و گواهان ارسال كرديم و همراه آنان كتاب و ميزان فرستاديم . 

ولى اين توجيه صحيح و پا برجا نيست، زيرا ارسال رسولان با گواه و شاهد، انزال كتاب و حكمت و ميزان، دليل بر اين نيست كه بر فرد فرد آنان كتاب فروفرستاده است بلكه كافى است همراه گروهى كتاب بفرستد و گروه ديگر را فرمان دهد تا از آن كتاب بهره بگيرند.و اگر عطف در اين آيه گواه بر آن باشد كه هر رسولى داراى كتابى بوده، پس به حكم آيه (213) بقره بايد گفت: هر نبى نيز كتابى داشته است.چنان كه مى‏فرمايد: (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب...) .گذشته از اين هرگز نمى‏توان گفت: همه رسولان، داراى كتاب بودند و اثبات اين مسأله كار دشوارى است بلكه برخى از روايات، گواهى مى‏دهند كه رسولان 313 نفرند در حالى كه تعداد كتاب‏هاى آسمانى (104) كتاب مى‏باشد. 

با توجه به اين روايات كه آمار كتابهاى آسمانى را كمتر از آمار رسولان الهى مى‏داند، چگونه مى‏توان گفت رسول كسى است كه همراه او كتابى باشد؟ 

ج: رسول كسى است كه شرع جديد بياورد 
برخى گفته‏اند خصوصيت و ويژگى رسول اين است كه شرع جديد بياورد و به اصطلاح مقصود از رسولان الهى، پيامبران صاحب شريعت است، ولى نبى از اين جهت اعم است. 

اين نظريه نيز بسان نظريات پيشين چندان استوار نيست، زيرا طبق روايات، شرايع جهانى يا همگانى، از پنج شريعت تجاوز نمى‏كند، در حالى كه تعداد رسولان به مراتب بيش از اين است .و ما در گذشته يادآور شديم كه از برخى از آيات‏استفاده مى‏شود كه پنج پيامبر، صاحب شريعت مستقل بوده و ديگر پيامبران اعم از معاصر با آنان و يا پس از آنان پيرو شريعت آنان بشمار مى‏رفتند. 

د: رسول كسى است كه فرشته وحى را مى‏بيند و با او سخن مى‏گويد برخى گفته‏اند: نبى كسى است كه در عالم رؤيا به او وحى مى‏شود و برمسائل پشت پرده واقف مى‏گردد، و رسول كسى است كه ملك را در بيدارى مشاهده و با او مكالمه مى‏كند. 

اين نظريه بدون ارائه دليل مطرح شده است و گروهك بهائى كه مدعى نبوت حسينعلى مازندرانى ه