ند، و آن عذابهايى كه برايشان آماده شده مشاهده مى‏كنند، حالشان حال كسى است كه گويا بيش از ساعتى از يك روز در زمين درنگ‏نكرده‏اند. 

"بلاغ فهل يهلك الا القوم الفاسقون" - يعنى اين قرآن با بيانهايى كه دارد تبليغى‏است از جانب خدا از طريق نبوت، و با اين حال آيا تصور دارد كه با اين هلاكتى كه او خبرداده، غير از فاسقان كه از زى بندگى خارجند كسى ديگر هلاك شود. 

در اين آيه خداى سبحان پيامبر گرامى‏اش را دستور مى‏دهد كه صبر كند، همچنان‏كه پيامبران اولوا العزم صبر كردند، و اين خود اشاره به اين معنا است كه او نيز از اولوا العزم‏است، پس بايد مانند آنان صبر كند.و معناى عزم در اينجا يا صبر است، همچنانكه بعضى ازمفسرين (1) گفته‏اند و به آيه"و لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور" (2) استشهاد كرده‏اند.و يا 

............................................ 

(1)روح المعانى، ج 26، ص 34. 

(2)سوره شورى، آيه 43. 

(معناى"اولواالعزم"و اقوال مختلف در باره تعداد انبياى اولواالعزم(عليهم السلام)و اينكه چه كسانى هستند) 

به معناى عزم بر وفاى به عهد است، عهدى كه از انبياء گرفته شده، همچنان كه آيه"و لقدعهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزما" (1) به آن اشاره دارد.و يا به معناى عزيمت‏يعنى‏حكم و شريعت است. 

ائمه اهل بيت(ع) به اين معنا تفسير شده، صاحبان حكم و (2) شريعت پنج نفرند: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى ومحمد(ص)، براى اينكه قرآن صاحبان شريعت را همين پنج نفر دانسته‏مى‏فرمايد: "شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم وموسى و عيسى" (3) كه تقريب و بيان معنايش گذشت. 

و از پاره‏اى مفسرين (4) نقل شده كه گفته‏اند: تمامى رسولان الهى اولوا العزم هستند وقهرا كلمه"من الرسل"را بيان"اولوا العزم"گرفته‏اند.و از بعضى (5) ديگر نقل شده كه‏گفته‏اند: اولوا العزم هيجده رسولى استكه نامشان در آيه 83 تا آيه 90 سوره انعام آمده، چون‏خداى تعالى بعد از ذكر نام ايشان فرموده: "فبهداهم اقتده - به هدايت آنان اقتداء كن". 

ولى اين تفسير درست نيست، براى اينكه خداى تعالى بعد از شمردن نام آنان از آباءو ذريات و برادران آنها ياد كرده و فرموده: "و من آبائهم و ذرياتهم و اخوانهم"و آنگاه جمله"فبهداهم اقتده"را آورده.بله اگر اين جمله را بلافاصله بعد از ذكر نام آنان آورده بود وجهى‏براى اين تفسير بود. 

و از بعضى (6) ديگر نقل شده كه گفته‏اند: انبياء اولوا العزم نه نفرند: نوح، ابراهيم، اسماعيل ذبيح، يعقوب، يوسف، ايوب، موسى، داوود و عيسى و از بعضى (7) ديگر نقل شده كه‏گفته‏اند: هفت نفرند: آدم، نوح، ابراهيم، موسى، داوود، سليمان و عيسى.و از بعضى (8) ديگرنقل شده كه انبياء نامبرده را شش نفر دانسته‏اند، و اين شش نفر همانهايند كه مامور جنگ‏بوده‏اند، يعنى نوح، هود، صالح، موسى، داوود و سليمان.و بعضى (9) ديگر اين شش نفر راعبارت دانسته‏اند از: نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، يوسف و ايوب.بعضى (10) ديگر آنان را پنج‏نفر دانسته‏اند: نوح، هود، ابراهيم، شعيب و موسى.از بعضى (11) ديگر نقل شده كه گفته‏اند: 

............................................ 

(1)ما به آدم، از پيش عهد بستيم ولى عزمى در او نديديم.سوره طه، آيه 115. 

(2)تفسير برهان، ج 4، ص 178. 

(3)سوره شورى، آيه 13. 

(4 و 5)تفسير روح المعانى، ج 26، ص 34. 

(6 و 7 و 8 و 9 و 10 و 11)تفسير روح المعانى، ج 26، ص 34 و 35. 

چهار نفرند نوح، ابراهيم، موسى و عيسى.بعضى (1) ديگر اين چهار نفر را عبارت دانسته‏اند از: 

نوح، ابراهيم، هود و محمد(ص). 

و اين اقوال يا اقوالى است كه هيچ استدلالى به همراه ندارد، و يا ادله‏اى كه به آن‏استدلال كرده‏اند بر آن دلالت ندارد، و به همين جهت از نقل آن ادله چشم پوشيديم.درابحاث نبوت در جلد دوم اين كتاب پاره‏اى مطالب در باره انبياء اولوا العزم گذشت، اگرخواستيد بدانجا مراجعه فرماييد. 

............................................ 

(1)تفسير روح المعانى، ج 26، ص 34 و 35. 

الميزان جلد 18 صفحه 331 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 


پيامبران صاحب شريعت
پيامبران به طوركلى دو دسته‏اند: يك دسته اقليت‏اند كه مستقلا به خود آنها يك سلسله‏قوانين و دستورات وحى شده است و ماموريت‏يافته‏اند آن قوانين را به مردم ابلاغ‏و مردم را بر اساس آن قوانين و دستورات هدايت نمايند.اين پيغمبران در اصطلاح قرآن به نام «اولى العزم‏» خوانده مى‏شوند.ما دقيقانمى‏دانيم كه پيغمبران اولى العزم چند نفر بوده‏اند، خصوصا با توجه به اينكه قرآن كريم تصريح مى‏كند كه فقط‏داستان بعضى پيامبران را بازگو كرده است - اگر قرآن داستان همه پيامبران را بازگو كرده بود و لااقل اگر مدعى مى‏شد كه پيغمبران‏مهم همه در قرآن بازگو شده‏اند، ممكن بود عده پيغمبران اولى العزم از روى آنچه در قرآن بازگو شده است دانسته شود- ولى اينقدر مى‏دانيم كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و خاتم الانبياء (صلوات الله عليه و عليهم)پيامبران اولى العزم‏و صاحب شريعت بوده‏اند و به هر يك از اينها يك سلسله دستورها و قوانين‏وحى شده است كه به مردم ابلاغ و مردم را بر اساس آن قوانين تربيت كنند.

دسته دوم پيامبرانى هستند كه از خود شريعت و قوانينى‏نداشته‏اند، بلكه مامور تبليغ و ترويج‏شريعت و قوانينى بوده‏اند كه در آن زمان وجود داشته است.اكثريت پيامبران از اين گروه‏مى‏باشند، مثلا هود و صالح و لوط و اسحاق و اسماعيل و يعقوب و يوسف و يوشع و شعيب و هارون و زكريا و يحيى از اين دسته‏اند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:226.txt">پيامبران واسطه بين خالق و مخلوق </a><a class="text" href="w:text:227.txt">نقش تاريخى پيامبران </a><a class="text" href="w:text:228.txt">پيامبران و تكامل انسانها </a><a class="text" href="w:text:229.txt">نقش پيامبران </a><a class="text" href="w:text:230.txt"> بحث فلسفى در باره نبوت </a><a class="text" href="w:text:231.txt">نقش نبوت در كمال يابى انسان  </a></body></html>پيامبران واسطه بين خالق و مخلوق 
مقدمه: خداوند متعال دين خود را از طريق وحى به پيامبران به مردم مى‏رساند و پيامبران واسطه‏هايى امين و صادق در گرفتن و ابلاغ كردن هستند. اين موضوع در اين مقاله به استناد به آيات قرآن بيان شده است. 

"عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا" 

يعنى احدى را بر غيب خود اظهار نمى‏كند، و اظهار كسى بر هر چيز به معناى آن‏است كه او را در رسيدن به آن چيز كمك كنى و او را بر آن مسلط سازى.مى‏فرمايد: من‏كسى را براى احاطه به غيب خودم كمك نمى‏كنم، و بر غيب خود مسلط نمى‏سازم.و كلمه"عالم الغيب"خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، و تقدير كلام هو عالم الغيب است، و مفاد كلمه به كمك سياق اين است كه مى‏خواهد بفهماند علم غيب مختص به خداى‏تعالى است، و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرا گرفته، و به همين جهت براى نوبت دوم‏غيب را به خودش نسبت داد و فرمود: كسى را بر غيب خود مسلط نمى‏كند، و نفرمود: "كسى‏را بر آن مسلط نمى‏كند"تا اختصاص را برساند، و گر نه نمى‏رسانيد. 

و معناى آيه اين است كه: خداى تعالى عالم به تمامى غيب‏