ا است، آن هم به‏علمى كه اختصاص به خودش دارد، پس هيچ كس از مردم را به غيب خود كه مختص به (علم غيب بالاصالة از آن خدا است و بالتبع و به تعليم الهى ديگران هم مى‏توانند آن را دارا شوند)خودش مى‏باشد آگاه نمى‏كند، در نتيجه مفاد آيه سلب كلى است.هر چند بعضى (1) ازمفسرين اصرار ورزيده‏اند در اينكه مفاد آن سلب جزئى است، و مى‏خواهد بفرمايد خداى‏تعالى تمامى غيب خود را در اختيار كسى قرار نمى‏دهد.و مؤيد گفتار ما ظاهر سياق آياتى‏است كه به زودى مى‏آيد. 

"الا من ارتضى من رسول" 

اين استثنا، استثناى از كلمه"احدا"است، و جمله"من رسول"بيان جمله"من‏ارتضى"است، در نتيجه مى‏فهماند كه خداى تعالى هر پيغمبرى از پيامبران را كه بخواهد به‏هر مقدار از غيب مختص به خود كه بخواهد آگاه مى‏سازد.پس اگر اين آيه را ضميمه كنيم به‏آياتى كه علم غيب را مختص به خداى تعالى مى‏داند، مانند آيه شريفه"و عنده مفاتح الغيب‏لا يعلمها الا هو" (2) و آيه"و لله غيب السموات و الارض" (3) ، و آيه"قل لا يعلم من فى السموات‏و الارض الغيب الا الله" (4) اين نتيجه به دست مى‏آيد كه علم غيب به اصالت از آن خداست، و به تبعيت‏خدا ديگران هم مى‏توانند به هر مقدارى كه او بخواهد به تعليم او داشته باشند. 

پس مى‏توان گفت كه آيات راجع به غيب كه يك دسته آن را مختص به خدامى‏داند، و دسته ديگر را در باره غير خدا هم ممكن مى‏داند، نظير آيات راجع به ميراندن‏است، كه يكجا آن را مختص خدا مى‏داند و مى‏فرمايد: "الله يتوفى الانفس" (5) و يكجا آن رابه ملائكه نسبت مى‏دهد و مى‏فرمايد: "قل يتوفيكم ملك الموت الذى و كل بكم" (6) و جايى‏ديگر آن را به رسل نسبت مى‏دهد و مى‏فرمايد: "حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا" (7) ، پس توفى به اصالت منسوب به خداست، و به تبعيت منسوب به ملائكه و يا به عبارتى رسل‏است، چون ملائكه اسباب متوسطى هستند كه مسخر خدا و تحت فرمان اويند. 

"فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا...عددا" 

ضمير"فانه"به خداى تعالى، و ضمير"يديه"و"خلفه"به رسول(ص) 

............................................ 

(1)تفسير فخر رازى، ج 30، ص 168. 

(2)و نزد او است كليدهاى ناپيدا كه نداند آنها را جز او.سوره انعام، آيه 59. 

(3)غيب آسمانها و زمين از آن خداست.سوره نحل، آيه 77. 

(4)بگو كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از غيب آگاهى ندارند جز خدا.سوره نمل، آيه 65. 

(5)خداست كه جانها را مى‏گيرد.سوره زمر، آيه 42. 

(6)بگو جان شما را ملك الموتى مى‏گيرد كه موكل بر شماست.سوره الم سجده، آيه 11. 

(7)تا زمانى كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما جان او را مى‏گيرند.سوره انعام، آيه 61. 

(احتمالات و وجوه مختلف در باره معناى آيه: "فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا..."كه سلوك رصد در پيش رو و پشت‏سر رسول(صلى الله عليه و آله و سلم)و علت آن را بيان مى‏كند)بر مى‏گردد، و كلمه"رصد"به معناى مراقب و نگهبان است، اين كلمه و كلمه"راصد"هم بر واحد اطلاق مى‏شود، و هم بر جماعت، و كلمه"رصد"در اصل مصدر است، و مراد از"ما بين يديه"پيش روى رسول، و مردمى است كه به سوى آنان فرستاده شده، و مراداز"خلفه"بين او و بين مصدر وحى يعنى خداى سبحان است، و منشا اين تعبير امتداد ومسافت موهومى است كه انسان از شنيدن كلمه"رسالت"در ذهن خود تصور مى‏كند.وقتى‏مى‏گوييم مثلا فرمانده فلان مامور را به سوى لشكريان فرستاد تا پيامش را به آنان برساند، فورا درذهن مسافتى تصور مى‏شود كه فرستنده در ابتداى آن و لشكر در انتهاى آن قرار دارد، و مامور دربين راه است، لشكر در پيش روى او و فرمانده در پشت‏سرش قرار گرفته.آيه شريفه راه رسيدن‏پيام غيبى يعنى آن رسالتهايى كه به رسول وحى مى‏شود را وصف مى‏كند، همچنان كه جمله"تا بداند كه رسالات پروردگارشان را رسانده‏اند"به آن اشاره دارد. 

و معناى آيه اين است كه: احدى را بر غيب خود مسلط نمى‏كند، مگر رسولى را كه‏پسنديده باشد، كه چنين رسولى را بر غيب خود مسلط مى‏كند، چون او نگهبانانى از ملائكه‏بين رسول و مردم دارد، و نگهبانانى هم بين رسول و خودش گمارده است.البته اين رامى‏دانيم كه سلوك رصد در پيش رو و پشت‏سر رسول، براى حفظ وحى از هر تخليط و تغييردادن، يعنى كم و زياد كردن است، كه ممكن است از ناحيه شيطانها با واسطه و يا بى‏واسطه‏صورت بگيرد. 

در جمله"ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم"ضمير در"ليعلم"به خداى سبحان برمى‏گردد، و ضمير جمع در"ابلغوا"و در"ربهم" به كلمه"من - كسى كه"بر مى‏گردد، به‏اعتبار اينكه معناى اين كلمه جمع، و منظور از آن هر پيغمبرى است كه او پسنديده باشد. 

ممكن هم هست به كلمه"رسول"بر گردد، به اعتبار اينكه منظور از آن جنس رسول است، نه‏يك رسول معين، و مراد از اينكه فرمود: "تا خدا بداند"با اينكه خدا هميشه و همه چيز رامى‏داند، علم فعلى خدا است، كه عبارت است از تحقق ابلاغ در خارج، و اين گونه تعبيرها درقرآن كريم بسيار آمده، از آن جمله فرموده: "فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين" . (1) 

و اين جمله علت‏سلوك رصد در پيش رو و پشت‏سر رسول را بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: براى اين رصد مى‏گماريم تا محقق شود كه رسولان بدون تغيير و تبديل رسالات‏پروردگارشان را به مردم ابلاغ كرده‏اند. 

............................................ 

(1)پس همه براى اين است كه خدا بشناسد چه كسانى راست گفتند، و براى اين است كه بداندكاذبين را سوره عنكبوت، آيه 3. 

احتمال هم دارد كه ضمير در"بين يديه"و در"من خلفه"به كلمه"غيبه"بر گردد، در نتيجه نگهبان‏هاى گمارده شده در پيش رو و پشت‏سر غيب گمارده شده باشند، تا آن غيب‏بدون دستبرد به رسول برسد.ليكن اين احتمال ضعيف است، بدين جهت كه با تعليل"ليعلم ان‏قد ابلغوا رسالات ربهم"به آن معنايى كه گذشت نمى‏سازد، چون محفوظ ماندن غيب ازدستبرد، و سالم به دست رسول رسيدنش ربطى به اين ندارد كه خدا بداند رسول هم آن را سالم‏به دست مردم رسانده و ابلاغ كرده. 

و مفسرى كه ذيلا كلامش نقل مى‏شود، برگشت‏سخنش به همين احتمال است، اوگفته (1) : دو ضمير"بين يديه"و"من خلفه" به جبرئيل حامل وحى و حامل غيب بر مى‏گردد. 

و ضعف اين قول علاوه بر مطالب گذشته در اين است كه اين سخن وقتى درست است كه‏قبلا نامى از جبرئيل ذكر شده باشد در صورتى كه نشده. 

بعضى (2) هم گفته‏اند: ضمير در"ليعلم"به رسول، و دو ضمير در"قد ابلغوا"و در"ربهم"به ملائكه نگهبان بر مى‏گردد، و معناى آيه اين است كه: ملائكه خدا وحى او راهمچنان نگهبانى مى‏كنند تا رسول بداند كه ملائكه، رسالت‏هاى خدا يعنى وحى خدا راهمانطور كه صادر شده به او رسانده‏اند، و دلش مطمئن شود كه وحى خدا از دستبرد شيطانهاسالم مانده، چون لازمه ابلاغ ملائكه بلوغ وحى است. 

هر چند ذكر كلمه رسول قبل از كلمه"ليعلم"مؤيد اين احتمال است، و اشكالى كه‏به وجه قبلى وارد بود كه قبلا كلمه جبرئيل ذكر نشده به اين وجه وارد نيست، الا اينكه ظاهرسياق اين احتمال را بعيد مى‏سازد، چون از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه مراد از رسالات، رسال